صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

روزنامه پاکستان

سفرنامه خوانی را دوست دارم به خاطر همین وقتی کتاب «روزنامه پاکستان»، که سفرنامه‌ی دو هفته‌ای جوانی به پاکستان است، بهم معرفی شد، شروع به خواندنش کردم. سفری که سال ۸۹ انجام شده و نویسنده در سال ۹۳ نوشته ها را آماده چاپ کرده و در نهایت کتاب، سال گذشته چاپ شده است.

اما جدای از سرگذشت دوهفته‌ای این نویسنده در پاکستان، نکته‌ی جالب برایم، حضور احمدی نزاد در این کتاب بود! در جایی از کتاب نویسنده رفتن به خانه پیرمرد پاکستانی را روایت می‌کند که عکس احمدی نژاد را به دیوار خانه آویخته است! و در جای دیگر با همسفرش در مورد احمدی نژاد همکلام می‌شود:


آمریکا برای پاکستان مثل قلدری است که در تمام این سال‌ها و با مرگ هر عزیز، کینه‌اش را زنده نگه داشته‌اند. خودشان زورشان به او نمی‌رسد، اما هر وقت آدم دیگری پیدا می‌شود و به خاطر امریکا فحش و بد و بیراه می‌دهد، دلشان خنک می‌شود. به خاطر همین است که از موضع‌گیری‌ها و هنجارشکنی‌های احمدی نژاد هم لذت می برند. سید حسین کلی خوشش آمده بود از این جمله احمدی نژاد: «آن قدر قطعنامه بدهند تا قطعنامه‌دانشان پاره شود» من به او می‌گویم:«شما از حرف‌های تند و تیز احمدی نژاد خیلی خوشحال می‌شوید، اما باید حواستان باشد که همه چیز هم مبارزه لفظی نیست. مثلا ایران الان در خیلی از زمینه‌ها تحریم شده است. آیا درست‌تر این نیست شیوه‌ای را پیش بگیریم که این تحریم‌ها کمتر شود؟!» با خیال راحت می‌گوید:« بگذارید تحریم کنند، اگر امریکا نفوذ کند دیگر نمی شود جلویش را گرفت تو مثل ما در وضعیتی که امریکا همه کاره‌ات باشد، نبوده‌ای. هر روز گوشه‌ای از کشورت بمب گذاری نشده است. به خاطر همین هست که حرف‌های مرا نمی‌فهمی. من حاضرم توی بیایان زندگی کنم ولی آزاد!»

می گوید به خاطر همین جسارت‌های کلامی احمدی نژاد، در انتخابات ۸۸ ایران، اغلب پاکستانی‌ها طرفدار احمدی نژاد بوده اند. این علاقه‌ی جهانی به احمدی نژاد واقعیت دارد. شاید واقعیت تلخی باشد، اما به هر حال وجود دارد. شهرت بین المللی احمدی نزاد را قبلا در اندوزی و مالزی دیده بودم و حتی در سفر حج. باید بررسی کرد این سال‌ها امریکا و اسرائیل و حتی مجامع بین‌المللی چه بر سر کشورهای جهان سوم آورده اند که آن‌ها این طور عاشق کسی می‌شوند که زیر میز قدرت‌های جهانی می‌زند.

بعد از تحریر: یک ماه بعد از انتخابات ۹۲ سفری به اندونزی داشتم. یک راننده تاکسی با دلواپسی از من می پرسید:«آیا رییس جمهور جدیدتان هم به اندازه احمدی نژاد، استکبار ستیز هست؟» لبخند زدم و گفتم: «خیالت راحت».


سه شنبه 9 شهریور 1395 | 16:33 | کتاب نوشت | ()


وام شیرین نیکو!

با این‌که وام گرفتن از جهاتی شیرین است اما یک خورده اضطراب‌آور هم است! از طرفی محاسبه‌ی سود و کارمزد بانک‌ها که آخرش نمی‌فهمی به ازای وامی که می‌دهند چند برابرش را پس می‌گیرند و از طرف دیگر جور کردن ضامن و رو انداختن به این‌وآن برای گرفتن یک وام کوفتی!

بعضی وقت‌ها هم برای گذر از بعضی امور زندگی مجبور می‌شوی خودت را بیندازی توی سیکل معیوب وام گرفتن از بانک‌ها و چند هفته یا چند ماه درگیر تکمیل پرونده و رساندن موجودی به حد لازم باشی و تحمل خرده فرمایشات مسئول اعتبارات!

بعدش باید صبر کنی تا وام به حسابت بیاید و فلان درصدش به عنوان بیمه کسر شود و فلان مقدارش در حساب بلوکه!

رنج وام گرفتن گاهی اوقات شیرینی خرج کردن پول وام را تلخ می‌کند و اقساطی که هر ماه مثل خوره به جانت می‌افتد! در هر سررسید هم دوباره حساب‌وکتاب می‌کنی و به همه می‌گویی که به ازای وامی که گرفتی چقدر قسط باید بدهی و این سیستم بانکی چقدر نزول‌خور و نامرد است!

همین دغدغه‌ها باعث شد دور هم جمع بشویم و صندوقی قرض‌الحسنه راه بیندازیم، صندوقی که بدون ضامن و کارمزد و سود و ... بدون تشکیل پرونده و میانگین حساب و ... یک وام بدون دردسر به اعضا بدهد! صندوق قرض‌الحسنه وام نیکو.

البته طبق فتاوای مراجع، عضویت در صندوق‌های قرض‌الحسنه به نیت وام گرفتن، مشکل‌دار است اما وام نیکو تنها برای وام گرفتن نیست! با عضویت در صندوق، علاوه بر این‌که پس‌اندازی برای خود ذخیره می‌کنید، گره از کار دوستان و سایر اعضا می‌گشایید و کمک می‌کنید این صندوق دوستانه رونق بگیرد. به علاوه با پیوستن به صندوق، به آیه شریفه مَنْ ذَا الَّذِی یقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کرِیمٌ عمل کرده و از اجر معنوی عظیم و کریم بهره‌مند می‌شوید!

وام نیکو وارد سومین سال فعالیتش شده و اکنون برای افرادی که خواستار عضویت هستند، شرایط ویژه‌ای فراهم آورده است. برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص عضویت در وام نیکو و استفاده از این شرایط ویژه به تارنمای وام نیکو مراجعه نمایید.
 


یکشنبه 7 شهریور 1395 | 09:11 | روز نوشت | ()


عزرائیل دیروز به خانه‌ی ما آمد!

چند روزی بالای خانه دور دور می‌زد تا همین دیروز که روح مادربزرگ را با خودش برد.


چهارشنبه 20 مرداد 1395 | 19:51 | تک نوشت | ()


رؤیای نیمه شب

هفته‌ی گذشته خواندن کتاب رؤیای نیمه شب اثر مظفر سالاری را به پایان رساندم، راستش با ذهنیت خوبی خواندن کتاب را شروع نکردم! کتاب قبلی جناب نویسنده که اتفاقاً روحانی هم هست، قایق راندن به اقیانوس که کتاب سفر مقام معظم رهبری به یزد بود، آن قدرها دلچسب نبود و اگر نبود علاقه‌ام به این نوع سفرها، کتاب را به پایان نمی‌رساندم!

با ذهنیت خوبی کتاب را شروع نکردم ولی صفحات اول کتاب مرا با خود کشاند و چند روزه کتاب را به پایان بردم، با این که نقدهایی به کتاب وارد هست ولی در مجموع، جناب نویسنده خوب توانسته یک داستان مذهبی واقعی را در قالب یک رمان پر کشش و جذاب در بیاورد.

به خاطر داستانی بودن و نثر روان، کتاب به سادگی و به سرعت جلو می‌رود و من با همین ترفند چندین نفر را به خواندن کتاب ترغیب کردم و اتفاقاً بازخورد خوبی گرفتم.

دیالوگ ماندگار این کتاب هم به نظرم این جمله از زبان راوی قصه است:
«یا همه می‌میریم یا همه نجات پیدا می‌کنیم، گاهی فرار یا سکوت، دست کمی از خیانت یا جنایت ندارد.»


جمعه 21 خرداد 1395 | 08:37 | کتاب نوشت | ()


مرگ انقلاب!

اگر انقلاب ما تنها نام‌ها و عناوین نیست، اگر انقلابیون ما فقط کسانی نیستند که اسم مقام معظم رهبری لقلقه زبانشان باشد، اگر ساده زیستی، استکبارستیزی، استقلال و آزادی، شعار انقلاب اسلامی نیست، انقلاب مرده است!

به راستی در عرصه کلان ما توانستیم کدام هدف انقلاب را محقق کنیم؟ آیا ساختار نظام اجازه عرض اندام به یک نیروی انقلابی دیگر برای پیشبرد اهداف انقلاب را می‌دهد یا ساختارهای خویشاوند سالاری و رابطه مداری که خیال حاج آقا را راحت کرده، قوی‌تر است؟

در عرصه‌های خرد و ارتباط انقلاب با مردم جامعه، کجای کاریم؟! در ادارات چه خبر است؟ در قوه‌ی معظم قضاییه در ارگان‌های وابسته و در کل ساختار اداری ما چه خبر است؟! دردهای مردم به راحتی درمان می‌شود؟ مشکلات مردم بدون پول و پارتی به راحتی رفع می‌شود؟! چه اندازه بیت‌المال برای متولیان مهم است؟!

*در همین زمینه بخوانید: پارادوکس نهضت و نظام دکتر شریعتی
* مهندس مشایی زمانی گفته بود: «اسرائیل مرده و تشییع جنازه آن به تأخیر افتاده است!»


چهارشنبه 19 خرداد 1395 | 18:15 | سیاست | ()


اختلافات مضر

اختلافات مضر است. هم اختلافات بین مسئولین مضر است؛ هم بدتر از آن، کشاندن اختلاف میان مردم مضر است. این را من به مسئولین، به رؤسای محترم هشدار می‌دهم... به آن‌ها هشدار می‌دهم، مراقب باشند. کار خودشان را بکنند، اختلافات را به میان مردم نکشانند، چیزهای جزئی را مایه‌ی جنجال و هیاهو و استفاده‌ی تبلیغاتی دشمن و خوراک تبلیغاتی رادیوهای بیگانه و تلویزیون‌های بیگانه نکنند... مهم این است که همه‌ی ما بدانیم مسئولیتی داریم، همه‌ی ما بدانیم موقعیت حساسی داریم.
... اختلافات را نباید علنی کرد؛ اختلافات را نباید به مردم کشاند؛ احساسات مردم را نباید در جهت ایجاد اختلاف تحریک کرد... هر کسی احساسات مردم را در جهت ایجاد اختلاف به کار بگیرد، قطعاً به کشور خیانت کرده. ۱۳۹۱/۸/۱۰


دوشنبه 2 فروردین 1395 | 08:58 | ساقی مهر | ()


مکتب احمدی‌نژاد!

از مكتب انقلاب دریافت‌های متنوعی وجود دارد اما دریافت ما از حقیقت انقلاب، مكتب احمدی‌نژاد است و ما باید از این به بعد مكتب احمدی‌نژاد  را به مردم معرفی كنیم.


سه شنبه 27 بهمن 1394 | 06:27 | تک نوشت | ()


این‌جا قلعه حیوانات!

آن شب صدای خنده و آواز از ساختمان بلند بود. سروصداها ناگهان حس کنجکاوی حیوانات را برانگیخت، می‌خواستند بدانند در آن‌جا که برای اولین بار بشر و حیوان در شرایط مساوی کنار هم هستند، چه می‌گذرد. همه تا آن‌جا که ممکن بود بی‌صدا به باغ رفتند. دم در وحشت زده مکث کردند. اما کلوور جلو افتاد. حیوانات آهسته دنبالش رفتند و آن‌ها که قدشان می‌رسید از پنجره داخل اتاق را نگاه می‌کردند.

آنجا دور میز دراز، شش زارع و شش خوک ارشد نشسته بودند. ناپلئون در صدر میز نشسته بود. به نظر می‌رسید که خوک‌ها در کمال سهولت بر صندلی نشسته‌اند. پیدا بود که سرگرم بازی ورق بوده‌اند و موقتاً از ادامه آن دست کشیده‌اند تا گیلاسی بنوشند. سبوی بزرگی دورگشت و پیمانه‌ها دوباره از آبجو لبالب شد. هیچ‌کس متوجه قیافه‌های بهت زده حیوانات در پشت پنجره نشد.

آقای پی لکینگتن مالک فاک سوود گیلاس به دست برخاست و گفت قبل از آنکه گیلاسشان را بنوشند بر خود فرض می‌داند که چند کلمه به عرض برساند. گفت برای شخص او و به طور قطع برای همه کسانی که شرف حضور دارند جای منتهای مسرت است که می‌بینند دوران طولانی عدم اعتماد و سوءتفاهم سپری شده است. زمانی بود خود او و یا حاضرین خیر، بلکه دیگران، اگر نگویی به دیده عداوت، باید گفت به چشم سوءتفاهم و تردید به مالکین محترم قلعه حیوانات نگاه می‌کردند. حوادث تأثرآوری پیش آمد، افکار غلطی پیدا شد. تصور می‌رفت که وجود مزرعه‌ای متعلق به خوکان و تحت اداره آن‌ها غیرطبیعی است و ممکن است موجب ایجاد بی‌نظمی در مزارع مجاور شود. بسیاری از زارعین بدون مطالعه و تحقیق چنین فرض می‌کردند که در چنین مزرعه‌ای روح عدم انضباط حکم‌فرما خواهد شد. از بابت تأثیری که ممکن بود بر حیوانات و حتی کارگران آن‌ها گذاشته شود، نگران و مضطرب بودند. اما تمام این سوءتفاهم‌ها در حال حاضر از بین رفته است.  حالا از حضار تقاضا دارم بایستند و گیلاس‌هایشان را پر کنند. در خاتمه گفت همه هورا کشیدند و پا کوبیدند. «همه به خاطر ترقی و تعالی قلعه حیوانات بنوشیم» ناپلئون چنان به وجد آمد که بلند شد و قبل از نوشیدن، گیلاسش را به گیلاس پیل کینگتن زد.

وقتی صداهای هوراها فروکش کرد ناپلئون که هنوز سرپا بود اعلام کرد که وی نیز چند کلمه برای گفتن دارد. مانند تمام نطق‌هایش این بار نیز مختصر و مفید صحبت کرد. گفت، او نیز به سهم خود از سپری شدن دوران سوءتفاهم‌ها مسرور است. مدتی طولانی شایعاتی در بین بود که وی و همکارانش نظر خرابکاری و حتی انقلابی دارند، مسلم است که این شایعه از ناحیه معدودی از دشمنان خبیث که دامن زدن انقلاب را بین حیوانات سایر مزارع برای خود اعتباری فرض کرده بودن انتشار یافته است. هیچ چیز بیش از این مطلب نمی‌تواند از حقیقت به دور باشد. تنها آرزوی شخص وی، چه در زمان حال و چه در ایام گذشته، این بوده است که با همسایگان در صلح و صفا باشد و با آنان روابط عادی تجاری داشته باشد.

گفت به نطق غرا و دوستانه آقای پی لکینگتن فقط یک ایراد دارد و آن این است که به قلعه، قلعه حیوانات خطاب کردند. البته ایشان نمی‌دانستند، چون خود او برای اولین بار است که اعلام می‌کند اسم قلعه حیوانات منسوخ شد و از این تاریخ به بعد قلعه به اسم مزرعه مانر که ظاهراً اسم صحیح و اصلی محل است خوانده می‌شود. در خاتمه گیلاس‌های خود را لبالب پر کنید آقایان! من هم مثل آقای پی لکینگتن از حاضرین می‌خواهم که گیلاس‌های خود را برای ترقی و تعالی مزرعه بنوشند، ناپلئون گفت «آقایان به خاطر ترقی و تعالی مزرعه مانر بنوشید» اما به نظر حیوانات که از خارج به این منظره خیره شده بودند چنین آمد که امری نوظهور واقع شده است. در قیافه خوکان چه تغییری پیدا شده بود؟ چشم‌های کم نور کلوور از این صورت به آن صورت خیره می‌شد. بعضی پنج غبغب داشتند، بعضی چهار، بعضی سه. اما چیزی که در حال ذوب شدن و تغییر بود چه بود؟

کف زدن پایان یافت و همه ورق‌ها را برداشتند و به بازی ادامه دادند و حیوانات بی‌صدا دور شدند. چند قدم که برنداشته بودند که مکث کردند. هیاهویی از ساختمان بلند شد. با عجله برگشتند و دوباره از درزهای پنجره نگاه کردند. نزاع سختی درگرفته بود. فریاد می‌زدند، روی میز مشت می‌کوبیدند، به هم چپ چپ نگاه می‌کردند، و حرف یکدیگر را تکذیب می‌کردند. سرچشمه اختلاف ظاهراً این بود که ناپلئون و پیل کینگتن هر دو در آن واحد تک خال پیک سیاه را رو کرده بودند. دوازده صدای خشمناک یکسان بلند بود. دیگر این که چه چیز در قیافه خوک‌ها تغییر کرده، مطرح نبود.

حیوانات خارج، از خوک به آدم و از آدم به خوک و باز از خوک به آدم نگاه کردند ولی دیگر امکان نداشت که یکی را از دیگری تمیز دهند.

*بخش پایانی کتاب قلعه حیوانات.


سه شنبه 22 دی 1394 | 18:32 | کتاب نوشت | ()


woman door!

بیرون ایستاده بودم با یک پر سبز رنگ! به عنوان راهنمای باب احمد بن موسی؛ یعنی زائران از در خروجی وارد نشوند، آقایان و خانم‌ها از درهای مخصوص به خودشان وارد شوند و افرادی که وسایل غیرمجاز دارند به امانت داری راهنمایی شوند.

-حاج خانم از این طرف.
- خوش آمدید!
- حاج آقا بفرمایید!
- ساکتون رو تحویل امانت داری بدین!
- قبول باشه!

یکی از خانم‌های خدام، یک جوان خارجی را آورد، فهمیده بود که جوان می‌خواهد برود دروازه قرآن؛ دست و پا شکسته ازش پرسیدم با اتوبوس می‌خواهد برود یا تاکسی، گفت اتوبوس! ساعت هفت صبح اتوبوسی نبود! راهنمایی‌اش کردم بیاید داخل تا با امور زائرین خارجی هماهنگی کنیم و حرم گردی مختصری هم داشته باشد.

توی گیت کسی به زبان مسلط نبود و همه با زبان فارسی و ادا اطوار با جوانک صحبت می‌کردند.
- بیا بشین.
-بفرمایید.
-چای می‌خوری؟ یا قهوه؟

اصلاً ما قهوه نداشتیم!!
پرسیدم tea؟ سرش را تکان داد!
در بین آن جمع و با دانستن چند کلمه انگلیسی احساس می‌کردم به مکالمه انگلیسی مسلط هستم!
ازش پرسیدم از کجا آمدی؟ گفت پاریس، گفتم تنها آمدی، گفت yes.
حالا مثل یک مترجم همزمان، مکالمه دو جمله‌ای را برای بقیه ترجمه کردم!
 تا چایی خورد، خادم بین‌الملل آمد و رفتند حرم گردی.

بعدتر دو آقا و یک خانم خارجی آمدند و می‌خواستند بروند داخل، روند این است که منتظر بمانند تا خادم بین‌الملل بیاید، معمولاً هم راهنمایی می‌شوند تا توی گیت بنشینند.
سه‌تایی داشتند می‌آمدند به سمت ورودی آقایان. لحظات کند و متوقف شد، خانم نمی‌توانست از این در وارد شود و من نمی‌توانستم «حاج خانم» خطابش کنم! هیچ کلمه‌ای توی ذهنم نبود، آخر هیچ پیش زمینه‌ای از این اتفاق نداشتم!
-مادام!
همین را گفتم! ایستاد، حالا قفل شده بودم که چه بگویم و چه طوری بگویم که متوجه بشود! چه جوری بگویم باید از آن در وارد شود، چه طور بهش می‌گفتم که به خودش و همراهانش بر نخورد؟ توی ذهنم هیچ مترادف انگلیسی نبود! ورودی خواهران... در... خانم‌ها... زنان...گفتم: woman door ... و با پر اشاره کردم به همان طرف! فهمید! گفت oh yes woman door لبخندی زد و رفت!
دو آقا را بردم داخل گیت، تا وارد شدیم خدام که تسلط من بر زبان واقف شده بودند! گفتند بپرس از کجا آمده‌اند؟
گفتند که از آلمان آمدند؛ یعنی جواب دادن جرمن؛ یکی گفت نیجریه؟ گفتم آلمان!
چایی خوردند و رفتند. من هنوز در فکر woman door بودم!


شنبه 21 آذر 1394 | 21:39 | روز نوشت | ()


وام نیکو، تجربه‌ی شیرین همکاری

حالا یک و نیم سال از تأسیسش می‌گذرد، وام نیکو؛ صندوق قرض‌الحسنه دوستانه‌ی مجازی که برای پاسداشت واقعی سنت قرض‌الحسنه راه اندازی شد.

امروز و با پرداخت بیست و سومین وام، یک دور از پرداخت وام به اعضا به پایان رسید و جمعاً سی و سه میلیون وام که تنها با همکاری و همدلی اعضا میسر شد، پرداخت گردید.

وام نیکو یک تجربه‌ی شیرین از همکاری ست، افرادی که حتی همدیگر را ندیده‌اند اما تعهد، مسئولیت پذیری و نیت خیر در یاری رساندن به یکدیگر، باعث شد کنار هم، یک کار جمعی ِ دارای ثواب را انجام دهند.

از ماه آینده، دور دوم پرداخت وام با مبلغ بیشتر و اقساط طولانی‌تر، شروع می‌شود و انشا الله لطف خداوند همچنان شامل حال وام نیکو و اعضای نیک اندیش آن، باشد.

اگر شما می‌خواهید به وام نیکو بپیوندید، اولین قدم داشتن یک معرف بین اعضای وام نیکو است و بعد از آن پرداخت حق عضویت که تا ۲۵ آذر ماه پانصد و شصت هزار تومان می‌باشد.

طرح تشویقی عضویت با تقسیط حق عضویت هم به امید خدا تا پایان سال اجرا خواهد شد.

سامانه اطلاع رسانی وام‌ها و اقساط هم در حال برنامه نویسی است و امیدوارم به همین زودی‌ها افتتاح شود.

تارنما، سامانه پیامک، ایمیل و کانال تلگرام هم فعال و منتظر نظرات و پیشنهاد‌ها است.


جمعه 6 آذر 1394 | 22:45 | روز نوشت | ()


  • تعداد کل صفحات : 90 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات