تبلیغات
صادق آنلاین
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

دست نوشته‌های مادر به حج رفته

ایام حج نزدیک است و حاجیان در حال اعزام به سرزمین وحی هستند، دو سال پیش هم توفیق نصیب پدر و مادرم شد و آن‌ها به این سفر معنوی رفتند، متن زیر  بخشی از دست نوشته‌ی مادرم از حج 91 است.


رمی جمرات
می‌خواستیم از منا به سوی رمی جمرات برویم منا را با خاطره‌ی خواندن دعا و نماز، منا را با خاطره بودن در سرزمین آرزوها منا را با یاد ملاقات آدم و حوا -که از بهشت رانده شده بودند- ترک کردیم.
خودم را به قعر تاریخ سپردم، ابراهیم با کاردی در دست، همراه پسرش اسماعیل از خانه خارج می‌شود، شاید هاجر می‌گرید و آن‌ها را بدرقه می‌کند، چه حالی دارد خمیده و غمناک، دعا می‌کند به یادی می‌آورد که چه طور خداوند در صحرای بی‌آب و علف او و فرزندش را نجات داد و چشمه‌ی زمزم را برای آن‌ها محیا کرد، شاید حالا هم امیدی باشد توکل بر خدا. اسماعیل استوار همراه پدر قدم بر می‌دارد و می‌گوید پدر تو می‌خواهی فرمان خدا را اجرا کنی، دل غمین نباش من با تو همراهم، قدم به قدم. با ابراهیم می‌رود، شیطان در راه در کمین است، اعوذ بالله من الاشیطان الرجیم. ابراهیم را از کارش باز می‌دارد اما ابراهیم دل در گرو خدا دارد، به او سنگ پرتاب می‌کند تا از او دور شود، شیطان باز ادامه می‌دهد، ابراهیم چند بار دیگر سنگ می‌زند، من هم با این حس به شیطان سنگ می‌زند، بار اول روز اول شیطان بزرگ، بار دوم روز دوم شیطان وسطی، بار سوم روز سوم شیطان کوچک؛ هیجان دارم، خدایا من به فرمان توأم مرا از شیطان دور کن اما خدایا شیطان نفس از همه بزرگ‌تر است؛ شیطان منیت از همه پر فریب‌تر است، تنها اطاعت از تو در سایه‌ی تقوا او را از من دور می‌کند. بارالها لحظه‌ای مرا به خودم وا‌مگذار.

جمرات را صدای برخورد صدای سنگ‌ها به شیطان فرا گرفته، همه خوشحال از این که توانستیم سنگ‌ها را به شیطان بزنیم، اما مواظب‌اند که شیطان همراهشان نیاید تا در شهر و دیارشان آن‌ها بفریبد؟ خدایا این حس برایم دلهره آور است و موجب نگرانی چون شیطان به خدا گفت تا می‌توانم و تا هستم انسان‌ها را می‌فریبم و در جهنم به آن‌ها می‌گویم می‌خواستید فریب مرا نخورید و از من اطاعت نکنید؛ بارالها اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بعد از سه روز حاجیان خوشحال از به جا آوردن نیمی از اعمال منا را ترک می‌کنند تا شب دیگر هیچ کس در منا نیست، آرام باش منا با یک دنیا خاطره از حجاج، حاجیانی خالص انشا الله که این جا را ترک کردند، خوش به حالشان...

علی مظلوم
مدینه شهر پیغمبر بود اما پیامبری که علی همه جا و همواره با ایشان بود؛ اما او همچنان که در تمام عمر مظلوم بود، حالا هم بعد از ورود به مدینه مظلومیت او را بعد از قرن‌ها حس می‌کنی. مسجدی که به نام علی (ع) است قفل و زنجیر کرده‌اند و نمی‌گذارند در آن نماز اقامه شود حتی افرادی که در اطراف آن مسجد هستند از نام بردن آن خودداری می‌کنند. این چه حسادت و کینه‌ای ست که پایان ناپذیر است؟ در مساجد دیگر نماز خوانده می‌شود نظافت می‌گردد اما مسجدی که به نام علی است به مخروبه‌ای تبدیل شده، خدایا این چه ظلمی است که در حق علی می‌شود؟ اما خدا آن قدر به علی عزت بخشیده که او ساقی کوثر است و هیچ کس بدون اذن علی اجازه‌ی ورود به بهشت را ندارد و این چه افتخار بزرگی که نصیب امیرالمؤمنین شده است. خوشحال می‌شوم و در پس رؤیای خودان هنگامی که دشمنان علی را در روز قیامت در مقابل او می‌بینم با حقارت و زبونی بسیار با گردنی کج و حضرت علی (ع) که با عزت و سرافرازی بر سر حوض کوثر ایستاده است، اما خدایا در این دنیا هم قدر و مرتبه‌ی علی را بر دشمنانش روشن فرما با تعجیل در ظهور امامان زمان...

مدینه
وارد شهر مدینه که می‌شوی حس غریبی به تو دست می‌دهد. حس می‌کنی حضرت رسول اکرم گرفتار آل سعود شده، او را زندانی کرده‌اند، چهار نفر از ائمه غریب در بقیع دفن شده‌اند بی نام و نشان. قبر رسول اکرم در تاریکی، در محاصره شرطه‌ها و وهابی‌ها. اجازه عرض ارادت و سلام و صلوات را نداریم. مثل مجسمه‌ی بی روح فقط متحرک آهسته بروی حرف نزنی، بلند ذکر نگویی، دعا نکنی، نمازی بخوانی و بروی!

یادت به گنبد طلایی امام رضا می‌افتد، یادت به شکوه و جلال بارگاه امام حسین می‌افتد، شب‌های مشهد دعاها راز و نیازها نمازها زمزمه‌ها صلوات‌ها و ... این جا باید صلوات را در سینه حبس کنی و زمزمه‌ی دعا را در گلو خفه.

آیا می‌آید روزی که طنین صلوات بر پیامبر در مسجدالنبی شنیده شود؟ می‌آید روزی که طواف کنی حرم آن پیامبر رحمت را؟ می‌آید روزی که دست جمعی زیارت رسول اکرم را بخوانی و روح خودت را صفا دهی؟

آه دلت می‌خواهد به زیارت بقیع بروی، فاتحه‌ای بخوانی و حاجتت را از آن امام معصوم بخواهی، نه نمی‌توانی ساعتی بر سر قبور بنشینی و راز و نیاز کنی! نمی‌توانی هر وقت دلت خواست بروی.

خاک‌های بقیع را که می‌بینی دلت خاکی می‌شود، اشک‌ها در آن سرازیر و در آن وقت خاک گلی می‌شود در گلویت که می‌خواهد تو را خفه کند دلم می‌سوزد فریاد می‌زند مگر می‌خواهی چه کار کنی؟ چرا نباید برای این اموات مطهر احترام قائل شد؟ چرا نباید نشانی و آرامگاهی باشد؟ مگر ما آن‌ها را می‌پرستیم؟ نه ما آن‌ها را دوست داریم و می‌خواهیم آن چه درشان آن‌هاست به جا آوریم، برایان‌ها فاتحه بخوانیم و نبود آن‌ها را با عزاداری پر کنیم.

آه که چه قدر غریب‌تر از همه امام محمد باقر است که در روز شهادتش هیچ کس در مدینه نیست، حاجیان در منا هستند و بقیع غریب از هر زمان در تاریکی و ظلمت ظالمان فرو می‌رود، سلام بر امام حسن مجتبی (ع) سلام بر امام سجاد (ع) سلام بر امام محمد باقر (ع) و سلام بر امام جعفر صادق (ع).


سه شنبه 18 شهریور 1393 | 08:05 | سفر نوشت | ()


روز تلنگر!

روزها در گذرند و ما متوجه نیستیم؛ شاید روز تولد، تلنگری باشد به این که کمی بیشتر حواسمان باشد. متن زیر را چند روز پیش خواندم، دیدیم متن خوبی است برای انتشار در روزی که قرار است تلنگری باشد برای من!

چه ایده بدی بوده گرد ساختن ساعت. احساس می‌کنی همیشه فرصت تکرار است:
قرار بوده ۸ صبح بیدار شوی و می‌بینی شده ۸ و ربع، می‌گویی: اشکال ندارد تا ۹ می‌خوابم بعد بیدار می‌شوم!
قرار بوده امشب ساعت ۹ یک ساعتی را صرف مطالعه کتاب کنی، می‌بینی کتاب نخوانده ۱۰ شده. می‌گویی: اشکال ندارد. فردا شب ساعت ۹ می‌خوانم.
ساعت دروغ می‌گوید، دروغ. زمان بر گرد یک دایره نمی‌چرخد! زمان بر روی خطی مستقیم می‌دود؛ و هیچ‌گاه، هیچ‌گاه، هیچ‌گاه باز نمی‌گردد.
ایده ساختن ساعت به شکل دایره، ایده جادوگری فریبکار بوده است! ساعت خوب، ساعت شنی است! هر لحظه به تو یادآوری می‌کند که دانه‌ای که افتاد دیگر باز نمی‌گردد.
اگر روزی خانه بزرگی داشته باشم، به‌جای همه دکورها و مجسمه‌ها و ستون‌ها، ساعت شنی بزرگی برای آن خواهم ساخت و می‌گویم در آن آن‌قدر شن بریزند که تخلیه‌اش به اندازه متوسط عمر یک انسان طول بکشد. تا هر لحظه که روبرویش می‌ایستم به یاد بیاورم که زمان «خط» است نه «دایره».
زندگی دکمه بازگشت ندارد، پس زیبا و شاد زندگی کنیم...


شنبه 15 شهریور 1393 | 04:35 | روز نوشت | ()


مبارزه‌ای نو با دنیای بی‌عدالت

بی شک دنیای امروز ما دنیای سرشار از بی‌عدالتی است! دنیایی که گویی عهد بسته انسان‌ها را خسته کند!

حتماً شما هم وقتی نگاهی به پیرامون خود بیندازید ظلم و بی‌عدالتی‌های زیادی می‌بینید، ظلم و بی‌عدالتی‌هایی که آزارتان می‌دهد.

مبارزه! مبارزه با ظلم و بی عدالتی! راه درست این است! البته همیشه مبارزه به معنای جر و دعوا، افشاگری و گلاویز شدن نیست.

وقتی تمام یا دست کم بخش بزرگی از محیط، عین بی‌عدالتی است؛ درگیری و جدل، نه تنها راهی برای جلوگیری از بی‌عدالتی نیست، شاید کمکی هم به آن باشد.

پس مبارزه‌ای دیگر باید! کارهای زیر بخشی از کارهایی است که علاوه بر این که خودشان به تنهایی خوب و گاهی ضروری هستند، راهی است برای انتقام از دنیای بی‌عدالت، دنیایی که آدم‌های بی‌عرضه را بر مسندهایی که حقشان نیست می‌نشاند، برای یک مبارزه تمام عیار با ظالمانی که به اسم‌های مقدس ظلم می‌کنند.

فقط خدا!
تنها خدا یاور ماست، هیچ کس دیگری نیست! اگر روزمرگی و سرگرم شدن بخواهد ما را از خدا دور کند، هیهات! ما که در این دنیای بی‌عدالت قرار نیست به جایی برسیم، اگر آن دنیا هم از دست برود، چه آمدنی و چه رفتنی! اصلاً رابطه‌ی خوب با خدا می‌تواند ما را در پیمودن این زندگی غیرمنصفانه یاری کند.

وظایفی بر دوش!
هر کدام از ما وظایفی داریم، وظایفی که بسته به افراد و محیط‌هایی که با آن ارتباط داریم تعیین می‌شود، مثلاً در خانواده، فرزندیم و وظایف فرزندی داریم، پدریم و وظایف پدری داریم، همسریم و وظایف همسری داریم؛ در دانشگاه، در محیط کار و ... اگر ما وظایفمان را بشناسیم و به بهترین وجهی انجام دهیم، مشت محکمی خواهد بود بر دهان دنیایی که می‌خواهد ما را در خودش و در بی‌عدالتی‌اش هضم کند!

انظباطم آرزوست!
با همین پیش فرض که در جامعه بی‌نظم، منظم‌ها قربانی‌اند؛ باید منظم بود! باید قربانی شد ولی نظم را لگدمال نکرد! نظم به اندازه‌ی عدالت ارزشمند است! نظم یکی از تنها مواردی است که در آن انسان‌های منظم از انسان‌هایی که می‌خواهند ادای نظم را در بیاورند شناخته می‌شوند! نظم ارزشی است که حتی انسان‌های بی‌نظم به اهمیتش واقف‌اند ولی به خاطر ضعفشان و البته به بهانه‌های مختلف نمی‌توانند منظم باشند. انسان‌های ضعیف و پرمدعایی که به هیچ قراری نمی‌رسند ولی تحمل بی‌نظمی دیگران را ندارند!!

افزایش قابلیت!

شاید چیزهایی بدانیم، شاید مهارت بعضی کارهای را داشته باشیم اما قابلیت (competence) یک پله بالاتر است! قابلیت یعنی  کارمان را به خوبی انجام دهیم. مثلاً یاد گرفته‌ایم تایپ کنیم، مهارت عملی تایپ را داریم ولی قابلیت این است که بتوانیم نامه‌ای را بدون اشتباه و در زمان تعیین شده آماده کنیم! افزایش قابلیت همان چیزی است که برای مبارزه با بی‌عدالتی دنیا به آن نیاز خواهیم داشت.

بهترین بودن!

با تمام این حرف‌ها، خواستم بگویم خوب باشیم! در هر جایی و در هر کاری، بهترین باشیم! جوری باشیم که به جای «نالیدن از دنیای بی‌عدالت» که اگرچه هر از گاهی لازم است، دنیای بی عدالت از ما بنالد و عصبانی شود!! علاوه بر تمام ظلم‌ها، ما را گوشه‌ی رینگ ببرد و...

اگر شما هم از ظلم و جور دنیا و آدم‌هایش خسته‌اید و توانسته‌اید بر این خستگی غلبه کنید، راهکارتان را با بقیه به اشتراک بگذارید.


شنبه 1 شهریور 1393 | 17:50 | دین نوشت | ()


گمانه؛ هر چه می‌شنوید، واقعی نیست!

حتماً شنیده‌اید کاریکاتوریست دانمارکی سوخته است؟
یا جایی خوانده‌اید که چارلی چاپلین به دخترش در مورد حجاب نامه‌ای نوشته است؟
شاید باور دارید که لباس فارغ‌التحصیلی از لباس ابن سینا آمده است؟
یا این که فکر می‌کنید این، تصویری از پیامبر اسلام است؟


حتماً شنیده‌اید که مسی به اسرائیل کمک کرده است؟
احتمالاً این اواخر هم این پیام برایتان ارسال شده که سرود ملی ایران از سرود ملی کره جنوبی کپی شده است؟

حجم بالای اطلاعات وارده، باعث شده کمتر به درستی یا نادرستی آن فکر کنیم و گاهی خودمان باعث ترویج یک شایعه شده‌ایم.
در «گمانه» دوری بزنید و ذهنتان را سبک کنید.

به شنیده‌ها، جور دیگری گوش کنید؛ به اطلاعات دریافتی، نگاهی دیگر بیندازید، حتی اطلاعاتی که در «گمانه» می‌خوانید.


پنجشنبه 30 مرداد 1393 | 06:03 | فضای مجازی | ()


کدام مردم؟

«تعجب جناب حداد عادل از وضعیت فرهنگی شمال ایران به گونه‌ای است که گویی ایشان یک توریست خارجی هستند و به تازگی وارد کشور شده‌اند. حیرت ایشان ناشی از رویارویی بی‌واسطه‌شان با مردم و اجتماع پیرامون است.

اتفاقی که برای مسئولان و دولتمردان ما به ندرت رخ می‌دهد. درک آن‌ها از مردم عموماً محدود و بسته است و به معاشرین و محیط‌هایی وابسته است که دوستان در برنامه روزانه‌شان به آن‌ها رفت آمد می‌کنند. گروهی از آن‌ها مردم را تنها در صفوف نماز جمعه، هیئت‌ها و حسینیه‌ها و مجالس سخنرانی درک می‌کنند و گروهی دیگر مردم را تنها در قالب حاضران در کنسرت‌ها و صف‌های سینماها و محیط‌های دانشجویی می‌بینند. هر کدامشان تصویری واژگون و معلق از مردم و خواسته‌هایشان دارند و بدتر از آن که، گاه با اعتماد به نفسی شگفت انگیز از خواسته‌های مردم داد سخن می‌دهند، کدام مردم؟

آن‌ها به خاطر نوع مشاغل و دغدغه‌هایشان فرصتی برای حضور در کوچه و خیابان و میان مردم عادی ندارند، آن‌ها در میان مسئولیت‌های رنگارنگشان و در مورد نمونه‌هایی مثل جناب حداد عادل دل‌مشغولی‌های آکادمیکشان فرصتی برای گشت زدن در میان مردم را ندارند. آن‌های غروب تابستانی از خانه‌های زیبایشان که عموماً در شمال شهر تهران است بیرون نمی‌آیند و به پارک‌های شلوغ مرکز و جنوب شهر نمی‌روند. گذرشان به مراکز خرید شهرهایشان نمی‌افتد. وقت این کارها را ندارند. آن‌ها در پوزیشن یک دولتمرد پرمشغله خود را غرق کرده‌اند و از مصاحبت با نخبه‌ها و هم‌رده‌های خود لذت می‌برند. آن‌ها تصورشان از این جامعه‌ی رنگ به رنگ متعلق به سال‌ها پیش است. آن‌ها وقت نمی‌کنند در پیاده روها و میادین شهر قدم بزنند و بفهمند که نماینده و دولتمرد کدام مردم هستند.

آن‌ها از نبض جامعه به دورند. تحلیل آن‌ها از پوشش جوانان و روحیاتشان و چالش‌های اجتماعی، برگرفته از بولتن‌های محرمانه‌ای است که در گذر از فیلتر مغرضانه راویان به آن‌ها می‌رسد. برای همین هم هست که آن اتفاق خنده دار رخ می‌دهد و آن نماینده سرشناس مجلس در بدترین روز وکالت خود برای بقیه نمایندگان تصاویر گزینش شده از ساپورت پوشی بانوان پخش می‌کند و اندکی خنده و شوخی را به مجلس هدیه می‌کند. گویی این دوستان فرصتی برای قدم زدن در شهر خود ندارند تا ببینند چنین گزارشاتی تا چه اندازه تحریف شده و مبالغه آمیز است.

مسئولان و دولتمردان ما باید فرصتی برای غوطه خوردن در میان عامه مردم را داشته باشند. باید وقت داشته باشند تا در فرصت میان فلان جلسه مجلس و فلان جلسه دولتی تا عزیمت در اتومبیل‌های ضد گلوله برای افتتاح فلان پروژه صنعتی و حضور در بهمان کنسرت موسیقی فاخر، زمانی را هم در خیابان‌های شهر قدم بزنند. در کتاب فروشی‌های خیابان انقلاب، مرکز خرید نازی آباد، پارک خزانه، امامزاده داوود، پارک جمشیدیه، بازار تهران، مهدیه، پردیس ملت، مترو، اتوبوس، رستوران‌ها، ساندویچی‌ها، سینماها و... با مردم درد دل کنند، با مردم واقعی، با مردم از همه رنگ، میلیون‌ها نفوسی که در این تهران و دیگر شهرهای کشور زندگی می‌کنند.

چرا بر تصورات اشتباه و ناقصمان از مردم اصرار داریم؟ مردمی که قرار نیست مطابق با برداشت‌های شما باشند. این شما هستید که باید هر چه زودتر درک درستی از آن‌ها به دست بیاورید. مردمی که در خیابان‌های شهرهای شلوغ ما، برای زندگی کمی بهتر در تقلا هستند.»

آرش خوش‌خو


سه شنبه 28 مرداد 1393 | 13:27 | سیاست | ()


بی‌حجاب‌ها را به دریا بریزید!

مجلس عزیز شورای کشورم برای جلوگیری از تحدید نسل، علاوه بر ممنوعیت اعمال جراحی مرتبط مردانه و زنانه، مجازات زندان در نظر گرفته است! چندی پیش هم در مورد عفاف و حجاب نگران شده و نمایندگانی عکس‌هایی از ساپورت پوشی و اندام دختران و زنان را در خانه‌ی ملت به نمایش گذاشته‌اند.

بنده هم به سهم خودم برای ترویج حجاب و رفع کامل بی‌حجابی پیشنهاداتی برای نمایندگان دارم.

۱- مهر بی‌حجابی
در مرحله‌ی اول باید گروهی مأمور به زدن مهر بی‌حجابی شوند. به این ترتیب که وقتی در سطح شهر، فرد بی‌حجابی مشاهده شد علاوه بر تذکر جدی به ایشان، مهر مخصوص غیرقابل شستشویی را به بدن بی‌حجاب زده تا برای دفعات بعد قابل تشخیص باشد.

۲- موتراشی
باید غرفه‌های موتراشی در سطح معابر راه اندازی شود. در این غرفه‌ها موی فرد بی‌حجابی که قبلاً به راه راست هدایت شده و روی بدنش مهر بی‌حجابی خورده ولی همچنان بی‌حجاب است، نسبت به‌شدت بی‌حجابی، با شماره‌های صفر، ده و بیست تراشیده و یا در صورت فجیع بودن وضعیت حجاب، با ژیلت ریشه کن شود.

۳- زندان
همانا بهترین و آسان‌ترین راه زندان است. اگر فرد بی‌حجابی با مهر بی‌حجابی و موی تراشیده، رؤیت شد بلافاصله دستگیر و به مدت شش ماه تا یک سال زندانی شود.

۴- جریمه‌ی نقدی
اگر اقدامات بندهای فوق کارساز نبود، فرد بی‌حجاب مبلغی برابر تعداد تارهای مویش، شتر نر بالغ، به‌صورت نقد جریمه می‌شود.

۵- دریاریزی
در صورتی که فرد بی‌حجاب پا را از حد فراتر گذاشته و کماکان اصلاح نشود، به محض رؤیت و با بالگرد، به وسط نزدیک‌ترین دریا برده شده و از فاصله‌ی بیست متری، در آن رها شود.

*   *   *


ما خیلی راحت برای خودمان دشمن تراشی می‌کنیم، به نظرم قشر مذهبی باید در برخورد با افرادی که بد حجاب می‌داند، تجدید نظر کند.
و چند نکته:

* بدحجابی بد است، فضای جامعه باید سالم باشد و کسی نباید فضای عمومی را تخریب کند.

* باید حساب مردم از سه گروه جدا شود: خانم‌هایی که کارهای بد انجام می‌دهند؛ خانم‌های عضو شبکه‌های مانکن‌ها و آن‌هایی که عامدانه لجبازی می‌کنند.

* با عموم مردم با مهربانی، محبت، سماحت، زبان نرم، با روی خوش، با مدارا برخورد کرد و طبق فرموده رهبری مبنای برخورد حکومت با مردم محبت و مهربانی باید باشد حتی اگر افرادی ظاهر زننده داشته باشند.

* با آن‌هایی که عمد دارند و فضای جامعه را سازمان یافته تخریب می‌کنند، باید به صورت قانونی از طریق تشکیل پرونده در قوه قضاییه و به حکم قاضی برخورد شود.

* محال است شخصیت کسی را تخریب کرد و او حرف خوبی را از تخریب کننده بپذیرد!

* جالب نیست همان‌هایی که در روز قدس، عکس و فیلمشان تیتر یک رسانه‌هاست، گشت ارشادی‌اند؟!


شنبه 25 مرداد 1393 | 07:36 | دین نوشت | ()


وقتی مریض می‌شوی...

وقتی مریض می‌شوی،
احساس می‌کنم قلبم رقیق می‌شود،
احساس می‌کنم دلم نازک می‌شود.

مریض نشو! لطفاً مریض نشو!!
وقتی مریض می‌شوی، تمام چراغ‌های خانه خاموش می‌شود؛
وقتی مریض می‌شوی، دوست دارم «جان کافی»ات بشوم و تمام دردهایت را برای خودم ببلعم...

وقتی مریض می‌شوی...
دلم برای اذیت‌هایت تنگ می‌شود، دلم تنگ می‌شود برای پریدن‌هایت روی سرو صورتم، دلم تنگ می‌شود برای وقتی که از خستگی افتادم و تو به زور بلندم می‌کنی که یکی از دسته گل‌هایت را نشانم دهی!

مریض نشو...
وقتی مریض می‌شوی حاضرم هر چه دارم برای خوب شدنت بدهم.

مریض نشو که مریضی‌ات مریضم می‌کند...


دوشنبه 13 مرداد 1393 | 19:11 | محمد طاها | ()


نژادپرستی مذهبی!

ما، یعنی مایی که ادعای مذهب داریم، خودمان را برتر می دانیم، خودمان را نژاد برتر می دانیم! چون ریش داریم، چون چادر داریم، چون نمازمان را اول وقت می‌خوانیم، چون هنگام حرف زدن بسم الله و مخلفاتش از دهانمان نمی‌افتد، اصلاً ما بهشتی هستیم چون به ولایت فقیه اعتقاد راسخ داریم. ما بهتر از بقیه هستیم چون عاشق امام رضا هستیم، چون در راهپیمایی‌ها و انتخابات شرکت فعال داریم.

توی ذهن خودمان خیلی دلیل داریم که بله ما به خدا نزدیک تریم، اگر مثلاً یک دختر بد حجاب ببنیم بی محاسبه ما از او به خدا نزدیک تریم و باید به او تذکر بدهیم تا به راه راست که راه ماست هدایت شود!

ولی از دید من این‌ها به تنهایی پشیزی نمی‌ارزد!! هنگامی که ما ارزش‌های انسانی و اخلاقی را به هیچ می‌انگاریم! وقتی مثل آب خوردن دروغ می‌گوییم، وقتی کارمان را درست انجام نمی‌دهیم، وقتی بی نظمیم، وقتی از زیر کار در می‌رویم، وقتی امانت دار خوبی نیستیم، وقتی غیبت می‌کنیم و وقتی به هیچ وعده‌ای عمل نمی‌کنیم، وقتی پارتی بازی برایمان عادی است، وقتی بی هدف وقت می‌گذرانیم، وقتی بی اخلاقیم و وقتی ارزشی برای انسان‌های دیگر قائل نیستیم.

دلم پر است از خودمانی که ادعایمان گوش فلک را کر کرده...


شنبه 4 مرداد 1393 | 21:53 | روز نوشت | ()


ترانه‌های خدایی

اگر فعلاً دعوای حلال یا حرام بودن؛ خوب یا بد بودن موسیقی را بی‌خیال شویم و به همین بسنده کنیم که رهبری فرمود: یکی از راه‌های مقابله با تهاجم فرهنگی [البته با شرایطی] می‌تواند موسیقی باشد؛ این پست حاوی پانزده ترانه از خواننده‌های مختلف در مورد خداست.
اگر شما هم ترانه‌ای دارید که در مورد خداست و در این فهرست آورده نشده، لطفاً مرا مطلع کنید. برای دانلود به صفحه‌ی دانلود ترانه‌ها در گوگل درایو مراجعه و آن‌ها را دانلود کنید.

۱- با اجازه‌ی خدا – مسعود مرادی
۲- با اجازه‌ی خدا – رضا صادقی
۳- با تو می‌خندم – رضا صادقی و شهاب رمضان
۴- دوست دارم خدا – رضا صادقی
۵- امروز هنوز تموم نشده – حامد محضر نیا
۶- اضطراب – محمد علیزاده
۷-  خدا – علی صدیقی
۸-  خدا باهام به هم زده – محمد علیزاده
۹-  خدا همین وراست – الیاس صالحی
۱۰-  خدایا – علی لهراسبی
۱۱-  خدایا – مازیار فلاحی
۱۲-  میشه نگام کنی – محمد علیزاده
۱۳- نگران منی – مرتضی پاشایی
۱۴-  یا تو یا بازم تو – پویا بیاتی
۱۵-  یکی همیشه هست – میثم ابراهیمی


سه شنبه 24 تیر 1393 | 05:39 | روز نوشت | ()


چالش‌های پیش روی مسئول جدید بسیج دانشجویی استان فارس

اوایل تیرماه طی حکمی از سوی فرمانده سپاه فجر فارس، اسماعیل قزلسفلی که پیش از این مسئول بسیج رسانه استان بود به عنوان مسئول سازمان بسیج دانشجویی استان فارس انتخاب شد. قزلسفلی سابقه مسئول فرهنگی و مسئول تحلیل و بررسی بسیج دانشجویی فارس را نیز در کارنامه خود دارد.

این‌ها چالش‌های پیش روی مسئول جدید به نظر من است:


 

ریزش بدنه‌ی دانشجویی
غیر واقع بینانه نیست اگر ریزش بدنه‌ی دانشجویی در سال‌های اخیر را از عمده مشکلات فعلی بسیج دانشجویی بدانیم. بی شک دانشجویان هم از لحاظ کمیت و هم از لحاظ کیفیت در سال‌های گذشته اقبال بیشتری به بسیج دانشجویی نشان داده‌اند. این مشکل دلایل زیادی دارد که در این مطلب نمی‌گنجد اما قطعاً وجود یک راهکار مناسب برای مهار این شبه بحران ضروری به نظر می‌رسد. مسئول جدید بسیج دانشجویی باید با همفکری و همیاری اعضای فعال فعلی و در فرصت مغتنم تابستان و تعطیلی دانشگاه‌ها راهکارهای فوری برای توقف این ریزش و حرکت عکس آن یافته و اجرایی نماید.

 

نفوذ و مصادره رادیکال‌ها
بسیج دانشجویی به دلیل ساختار و استقلال تشکیلاتی و همچنین امکانات، تجهیزات و بودجه همیشه مورد تهاجم رادیکال‌ها بوده است. اتفاقی که چند سال پیش افتاد و در برهه ای مسئول بسیج استان حضور رادیکال‌های دانشجو نما را در فعالیت‌های بسیج دانشجویی ممنوع کرد. حال و با تغییرات به وجود آمده، عده ای رادیکال افراطی برای تصاحب و مصادره‌ی بسیج دانشجویی نقشه‌ها در سر دارند. چه بهتر که مسئول بسیج دانشجویی استان با بررسی و شناسایی، راه را برای نفوذ و مصادره‌ی این گونه افراد ببندد و بسیج دانشجویی را از مهلکه ای که فرجام غیر قابل توصیفی دارد، برهاند.

 

کادر ناهماهنگ و گاهی خسته
یکی از مشکلات همیشگی بسیج دانشجویی در سطح کشور، وجود نیروهای رسمی ناهماهنگ بوده است. ضمن احترام به تمام نیروهای رسمی که در بسیج دانشجویی استان مشغول فعالیت هستند به نظر می‌رسد باید در گام اول تغییری اساسی در شرح وظایف و در گام دوم تزریق نیروهای جوان و هماهنگ در دستور کار مسئول جدید بسیج دانشجویی استان قرار گیرد.

نیروی های ناهماهنگ علاوه بر سنگ اندازی در فعالیت‌های دانشجویی و انتقال خستگی؛ با ایجاد دافعه موجب دل‌زدگی فعالین بسیج دانشجویی نیز می‌شوند.

 

دانشجویان مخالف سپاه
وجود سپاه و اتصال بسیج دانشجویی به سپاه برای عده ای هیچ گاه مورد پسند نبوده است، عده ای که گاه در اردوگاه مخالف بوده و مخالفتشان را با عنوان «فعالیت نظامی‌ها در دانشگاه» عنوان می‌کرده‌اند، و گاه در خود بسیج دانشجویی به مخالفت با سپاه می‌پردازند! البته سپاه به هیچ عنوان به طور مستقیم در فعالیت‌های دانشجویی دخالت نکرده و نمی‌کند اما نظارت و اتصال بسیج دانشجویی به سپاه یکی از نقاط قوت آن است. همان طوری که رهبر انقلاب در دیدار با اعضای بسیج دانشجویی در اردیبهشت 86 فرمودند: «آیا سپاه صرفاً یک سازمان نظامی است؟ نه، سپاه نماد مقاومت انقلابی و شجاعانه است؛ این هرگز فراموشتان نشود. شما خیال نکنید که سپاه صرفاً یک سازمان نظامی است؛ آن وقت یک عده هم بیایند بگویند: سپاه یک سازمانِ نظامی است، ما که نظامی نیستیم! نه، سپاه فراتر از یک سازمان نظامی است.»

حال عده ای با عناوین مختلف این مخالفت با سپاه را ابراز کرده و برای مسئول بسیج دانشجویی استان خط و نشان می‌کشند. توجیه افراد یا عدم امکان بسط این تفکر اشتباه نیز از اقداماتی است که مسئول بسیج استان می‌تواند انجام دهد.

 

 فعالیت‌های گزارش کاری
یکی از مشکلات نهاد های فرهنگی در کشور وجود گزارش کارهای غیر واقعی و گاهی دروغ آلود است، امری که بسیج دانشجویی نیز تا کنون گرفتار آن است. گزارش‌هایی که همه خوب هستند و خیلی عجیب است این همه گزارش کار فرهنگی در دانشگاه‌ها بی اثر مانده است!

حال و با تغییر مدیریت بسیج دانشجویی استان، این خطر بیشتر احساس می‌شود و فرو افتادن در گرداب «فعالیت‌های گزارش کاری» برای بسیج دانشجویی استان خطری جدی محسوب می‌شود. فعالیت‌های گزارش کاری در آینده ای نزدیک و در صورت عدم رسیدگی فوری، تنها سرابی از بسیج دانشجویی استان به نمایش خواهد گذاشت.


پس نوشت:
• به نظرم کار درست را باید انجام داد!
• اختلاف سلیقه باعث ناراحتی نیست.


پنجشنبه 19 تیر 1393 | 18:28 | خبری، تحلیلی | ()


  • تعداد کل صفحات : 91 
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات