تبلیغات
صادق آنلاین
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

دنیای بچگی...

بچه که بودم می‌شنیدم که می‌گفتند شما بچه‌اید، پاکید، گناه نکرده‌اید؛ همیشه با خودم فکر می‌کردم این بزرگ‌ترها چه طور به ما می‌گویند بی‌گناه؟! ما که دروغ می‌گوییم، توی مدرسه اذیت می‌کنیم، بعضی وقت‌ها دعوا می‌کنیم، خود همین بزرگ‌ترها را آزار می‌دهیم، چگونه ما پاکیم و معصوم!؟
حالا چند سالی می‌شود که می‌فهمم چقدر بچه‌ها با تمام اذیت‌هایشان پاکند و معصوم؛ و ما بزرگ‌ترها چه قدر کثیفیم و گناهکار.
چه قدر یک بچه (با همان سنی که بچه محسوب می‌شود) ساده و بی آلایش و «رو» است و چه قدر ما رند و خراب هستیم.
خودم را که در گذر زمان نگاه می‌کنم می‌فهمم چه قدر در گنداب گناه بیش از بچگی‌ام فرو رفته‌ام.
شاید تلاش برای زنده نگه داشتن کودک درون علاوه بر حفظ نشاط و شادابی، بتواند ما را از هر چه گناه، رندی و امراض روحی دور نگه دارد.


شنبه 17 اسفند 1392 | 22:48 | روز نوشت | ()


چگونه چاپخانه رایگان داشته باشیم؟!

شما یک انتشاراتی دارید، غیر از خرید دستگاه چاپ و صحافی، هزینه های زیادی را باید متحمل شوید؛ هزینه‌ی دفتر و چاپخانه و مهم‌تر از همه نیروی انسانی. چه می‌شود کرد!؟
کمی فکر می‌کنید و برق از چشمانتان می‌گذرد، راهی که هم هزینه‌ی خرید دستگاه‌ها را در بیاورید و هم از شر هزینه‌ی تعمیراتش خلاص شوید، هم نیازی به پرداخت اجاره نباشد، هم این که نخواهید بابت چاپ و صحافی کتاب‌ها به کارگری پول پرداخت کنید! تازه علاوه بر این‌ها انتشارات را حفظ کنید و مثل قبل کتاب چاپ کنید و حالش را ببرید!
در این لحظه خیلی از خودتان خوشتان می‌آید و از این فکری که به ذهنتان رسیده لذت می‌برید! و آماده‌ی یک مخ زنی اساسی می‌شوید.
به مسئول یک نهاد فرهنگی می قبولانید که مجموعه‌اش حتما نیاز به دستگاه‌های چاپ و صحافی دارد! خب تا این جا به راحتی دستگاه‌ها را به این نهاد فرهنگی که شاید مشکل مالی هم داشته باشد، فروخته و کیف می‌کنید!
حالا موقع شلیک نهایی است، مسئول محترم را راضی می‌کنید که چاپ کتاب‌های انتشارات شما را هم در کنار کارهای همان نهاد فرهنگی بپذیرد و در مقابل شما درصدی به همان نهاد فرهنگی پرداخت کنید! این جوری حتی اگر نهاد فرهنگی محترم کتابی برای چاپ نداشته باشد، ضرر نمی‌کند و شما درصدی به آن‌ها پرداخت کرده‌اید! و این همه پولی که بابت خرید دستگاه های شما متحمل شده‌اند را دور نریخته‌اند!
تمام! حالا دیگر هزینه‌ی تعمیرات دستگاه‌ها به عهده‌ی شما نیست! قرار نیست اجاره‌ای پرداخت کنید! حقوق نیروی انسانی محترم را هم نهاد فرهنگی پرداخت می‌کند! شما راضی، مسئول نهاد فرهنگی راضی، گور بابای ناراضی!
البته واضح و مبرهن است که نگارنده از اتفاقات واقعی اطلاعی ندارد و هر چه در بالا نوشته شد حاصل تخیلاتش می‌باشد؛ این خیلی بعید است که یک نفر بخواهد یک نهاد فرهنگی را این طوری بچاپد و حتماً هیچ مسئول نهاد فرهنگی‌ای این قدر ساده نیست که به راحتی خام چنین تردستی پیش پاافتاده‌ای بشود! و مدیونید اگر فکر کنید که این جملات آخری طنز یا شوخی است!!


چهارشنبه 14 اسفند 1392 | 16:00 | روز نوشت | ()


این دنیای مسخره...

دنیای مسخره ای نیست؟ همه دوست دارند خودشان را بالاتر از بقیه و گاهی بالاتر از آن چیزی که هستند نشان دهند! برای یکی پول ارزش است و جوری وانمود می‌کند که پولدار تر از بقیه است. یکی ارزشش دین است و طوری وانمود می‌کند که دین‌دارتر از بقیه است و یکی فهمیدن را بهتر می‌داند و فکر می‌کند از همه کس بهتر و بیشتر می‌فهمد.
اصلاً همه یمان فکر می‌کنیم آدم‌های بهتری از دیگران هستیم، من فکر می‌کنم وبلاگ نویس بهتری هستم، او فکر می‌کند مسئول بهتری است، دیگری فکر می‌کند تصمیماتش بی نقص است، آن یکی فکر می‌کند اگر نباشد این دنیا لنگ می‌شود و... و فقط فکر می‌کنیم که بهتریم؛ وگرنه در هر زمینه ای فقط یکی بهتر است و احتمال این که همان یک نفر باشیم خیلی نیست؛ حالا فرض که بهتر هم باشیم، پیش خودمان همیشه باید بدتر باشیم. از یکی از بزرگان پرسیدند چه نمره ای به خودت می‌دهی؟ جواب داد: امام سجاد (ع) فرمودند: خدایا خودم را در نزد نفس خودم کوچک و خوار و صغیر بفرما و در نزد مردم بزرگ و آبرومند و مورد محبت مردم قرار بده و من به خودم صفر می‌دهم!
طرف کنکور دکترا داده می‌گوید دکترم، طرف نیمسال آخر کارشناسی است می‌گوید کارشناسی ارشد دارم، طرف کتاب را نخوانده، مطلب را نخوانده، وانمود می‌کند کتاب را خورده است، طرف پنج دقیقه از سریال سی قسمتی را دیده، ادعا می‌کند دیالوگ‌های سریال را حفظ است و... آخرش نمی‌دانم به کجا می‌رسیم!؟
حالا تمام این تظاهرها و خود برتر بینی‌ها کنار، عده ای بزرگی خودشان را در نفی دیگران و تخریب رفتار و تصمیم دیگران می‌بینند. طرف توی عمرش یک کار مثبت در فلان حیطه انجام نداده، بعد کار انجام شده را آن قدر می‌کوبد تا فردی له شود و خودش را متخصص جلوه دهد.
بعضی وقت‌ها سکوت می‌کنم و هر چه هست، صدای کیبورد...


چهارشنبه 7 اسفند 1392 | 23:36 | روز نوشت | ()


دغدغه‌هایی از جنس ایده و اجرا

در مسائل فرهنگی و حتی در زندگی مبحث ایده و اجرای آن همیشه دغدغه و مورد بحث بوده است. ایده و اجرا با سؤالات مختلفی هم نمایان می‌شود: «ما یه ایده جدید داریم»، «اینو هم که خودمون بهتون گفتیم»، «این که کار تکراریه» و ...
سؤالاتی در ذهنم بود که از دید خودم به آن‌ها پاسخ می‌گویم، پاسخ‌هایی که احتمالاً از نگاه علمی قابل استناد نیست و بسیار به تجربه‌ای شخصی وابسته است.

ایده یا اجرا؟ کدام مهم‌تر است؟
شاید هر دو به یک اندازه مهم باشند، حتماً دیده‌اید که یک آدمی راه برود و بگوید: «این ایده من بود، خودم بهشان گفتم، این که طرح خودم بود، این‌جا را می‌شود این کار کرد، از فلان چیز می توان فلان استفاده را کرد و ...» یک ایده و یک طرح فقط ایده و طرح است و تا وقتی اجرا نشده فقط یک پز زیبا است!
راه رفتن (یا حتی نشستن!)، ایده دادن و خود را بزرگ جلوه دادن، مثل دروغ کنتور نمی‌اندازد! پس اگر یک ایده فقط با ادعای آن همراه بود، یک جای کار می‌لنگد!
البته این بهانه‌ی خوبی برای بستن دهان افراد نیست و هر کس در هر جایگاهی، ایده دارد و می‌تواند ایده‌هایش را ارائه دهد؛ اما این که کسی به این بهانه، خود را آدمی برتر از سایرین نشان دهد، کار خوبی نیست!

تمام ایده‌ها خوب هستند؟
حتماً! هر ایده‌ای که مطرح می‌شود با توجه به شرایط می‌تواند خوب باشد! به نظر من ایده‌ی بد وجود ندارد! این شرایط است که خوب یا بد بودن یک ایده را نشان می‌دهد. امکانات، هزینه، محیط، کارفرما و ... بخشی از شرایط است.

تمام ایده‌ها قابل اجرا هستند؟
نه! قطعاً تمام ایده‌ها را نمی‌توان اجرا کرد و این باز هم بسته به شرایط است.

آیا باید تمام ایده‌های خوب را اجرا کرد؟
فرض کنید در یک مورد خاص هر کسی ایده‌ای داده یا کسی از راه رسیده و ایده‌اش را بیان کرده، فرض محال هم این که تمام ایده‌ها خوب هستند، آیا باید تمام آن‌ها را اجرایی کرد!؟ جواب قطعاً منفی است. مگر می‌شود حتی اگر هیچ محدودیتی از لحاظ مالی و انسانی وجود نداشته باشد، تمام ایده‌های خوب را اجرا کرد؟!
به نظرم افرادی که هر ایده‌ی خوبی می‌شنوند یا می‌بینند و فکر می‌کنند باید زود آن را در مجموعه‌یشان اجرا کنند، مشکلی از لحاظ تصمیم گیری، فکری یا شخصیتی دارند! این مورد را بیشتر در مدیرانی که وقتشان هم خیلی کم است دیده‌ام، بر ایده‌های به نظرشان متفاوت، تاکید زیادی می‌کنند و معمولاً به خاطر فرد ایده دهنده و عدم پیگیری خودشان، هیچ کدام از ایده‌ها به نتیجه نمی‌رسد!

چرا هر کسی فکر می‌کند بهترین و بدیع‌ترین ایده از آن اوست؟
دنیای هر کسی همان چیزهایی است که درک می‌کند! این درک یا حواس چندگانه است یا تحلیل‌های او از این حواس یا برداشت‌های او از این حواس!
هر کسی که سطح ادراک او کم و کوچک باشد دنیای کوچک‌تری دارد و وقتی دنیای کسی کوچک است با کوچک‌تری اتفاق ذوق زده می‌شود!! کوچک‌ترین ایده‌ها را بهترین می‌پندارند و چون دنیایش کوچک است و از درک دیگران و طرز تفکرشان عاجز است، هیچ توجهی به ایده‌ی دیگران نمی‌کند یا ایده‌های دیگران را نمی‌فهمد یا به درد نخور می‌پندارد! و در توهم خود گمان می کند تمام ایده‌های خوب از آن اوست و چیزهایی که به ذهن او می‌رسد به ذهن هیچ کس نمی‌رسد!
این مسئله نه تنها در مورد ایده‌ها بلکه در مورد زندگی و برخورد با دیگران هم درست است!

اجرای یک ایده مهم‌تر است یا شکل اجرای آن؟
گاهی فرد ایده دهنده ایده را تا شکل اجرا و برنامه ریزی برای اجرا پیش می‌برد یعنی تا اجرا، آن را همراهی می‌کند اما ایده دهندگان معمولاً تنها ایده می‌دهند و کاری به اجرا و شکل اجرا ندارند! حال اگر فردی یک ایده‌ی اجرا شده را به شکل بهتری اجرا کند، ایده دزدی کرده است!؟
پس به زعم من شکل اجرای یک ایده از اجرای آن مهم‌تر است، وقتی قرار است ایده‌ی خودتان یا یک ایده‌ی خوب را اجرا کنید آن را طوری کامل، مناسب و با رعایت تمام جوانب اجرا کنید که احتیاجی نداشته باشید مدتی بعد به کسانی که همان ایده را بهتر از شما اجرا کرده‌اند، تهمت دزدی ِ ایده بزنید!

ایراد گرفتن آسان‌تر است یا اجرای یک ایده؟
همیشه ساختن راحت‌تر از خراب کردن است، این هم دقیقاً همان است! ایراد گرفتن از اجرای یک ایده، آسان‌تر از اجرای آن است! البته این‌جا ایراد گرفتن به معنای پیشنهاد اصلاح نیست، که پیشنهاد اصلاح خودش فرایندی از همان «شکل اجرا» است. ایراد گرفتن یعنی حسادت، یعنی حقارت، ایراد گرفتن یعنی دنبال بهانه بودن برای تخریب. اما مؤمن برادر مؤمن است، آینه باشیم تا دوستمان اگر خواست خودش را اصلاح کند نگاهی به ما بیندازد!


خب تا همین جا هم از تعداد کلمات مجازم عبور کرده‌ام! خواستم چیزهایی که در ذهنم بود را منتقل کنم، امیدوارم توانسته باشم. فقط این که وقتی این متن را می‌خوانید و مصداق‌هایی در ذهنتان نقش می‌بندند و آن‌ها را از نگاه دنیای خودتان می‌بینید، بدانید که ایده‌ی نوشتن این مطلب از قبل با من بود و ربطی به اتفاقات یا جلسات یا مکالمات یک یا دو ماه اخیر، ندارد!
حتماً خوشحال می‌شوم اگر در مورد ایده و اجرا نظری دارید در نظرات آن را با بقیه‌ی دوستان به اشتراک بگذارید، نظرات این مطلب تا یک هفته، بدون نیاز به تایید، منتشر می‌شود!


چهارشنبه 30 بهمن 1392 | 22:12 | خبری، تحلیلی | ()


جمهوری اسلامی تقلبی

جمهوری اسلامی توانست بایستد و مقاومت کند. البته توطئه‌ها زیاد بوده؛ دهه‌ی اول، دهه‌ی دوم و سوم انقلاب توطئه‌های گوناگونی بود اما نکته‌ی اصلی، این است که نظام جمهوری اسلامی این «توانائی» و این «اقتدار ذاتی» را دارد؛ همچنانی که تا امروز در طول این سی سال توانسته ایستادگی کند. آن‌ها همه‌ی همتشان این بود که جمهوری اسلامی را نابود کنند و از بین ببرند؛ اما نه فقط نابود نشد، بلکه روزبه‌روز در بخش‌های مختلف قوی‌تر شد.
این «توانائیِ ماندن»، این «اقتدار»، این «ظرفیت بقاء» بایستی حفظ شود. این طور نیست که ما هر جور عمل کنیم - حتی بی‌تفاوت، حتی با عدم توجه به وظائف حساس و مهم - باز هم همین ظرفیت مقاومت باقی بماند؛ نه، بایستی نظام جمهوری اسلامی را به معنای حقیقی کلمه‌اش حفظ کرد، تا بتوان از منافع کشور، این ملت را بهره‌مند کرد؛ تا بتوان این ملت را به اوج ترقی، آرزوها و آرمان‌های خودش رساند.

این مسئولیت دانشجویان است!

نظام جمهوری اسلامی یک ساخت حقوقی و رسمی دارد که آن قانون اساسی، مجلس شورای اسلامی، دولت اسلامی است، که البته حفظ این‌ها لازم و واجب است؛ اما کافی نیست.
همیشه در دلِ ساخت حقوقی، یک ساخت حقیقی، یک هویت حقیقی و واقعی وجود دارد؛ آن را باید حفظ کرد. این ساخت حقوقی در حکم جسم است؛ در حکم قالب است؛ آن هویت حقیقی در حکم روح است، در حکم معنا و مضمون است. اگر آن معنا و مضمون تغییر پیدا کند، اگر این ساخت ظاهری و حقوقی هم باقی بماند، نه فایده‌ای خواهد داشت، نه دوامی خواهد داشت؛ مثل دندانی که از داخل پوک شده، ظاهرش سالم است؛ با اولین برخورد با یک جسم سخت در هم می‌شکند. آن ساخت حقیقی و واقعی و درونی، مهم است؛ او در حکم روح این جسم است.
تغییر سیرت، تغییر آن هویت واقعی، به تدریج و خیلی آرام حاصل می‌شود. توجه بعضی‌ها غالباً جلب نمی‌شود، یا خیلی‌ها توجهشان جلب نمی‌شود. یک وقتی ممکن است همه متوجه شوند که کار از کار گذشته باشد. خیلی باید دقت کرد. چشم بینای طبقه‌ی روشن‌بین و روشنفکر جامعه - یعنی طبقه‌ی دانشگاهی - و چشم بینای دانشجویان باید این مسئولیت را همیشه برای خودش قائل باشد.

پسوند «اسلامی» کاری صورت نمی‌دهد
آن ساخت درونی چیست؟ همان آرمان‌های جمهوری اسلامی است: عدالت، کرامت انسان، حفظ ارزش‌ها، سعی برای ایجاد برادری و برابری، اخلاق، ایستادگی در مقابل نفوذ دشمن؛ این‌ها آن اجزاء ساخت حقیقی و باطنی و درونی نظام جمهوری اسلامی است. اگر ما از اخلاق اسلامی دور شدیم، اگر عدالت را فراموش کردیم، شعار عدالت را به انزوا انداختیم، اگر مردمی بودنِ مسئولان کشور را دست‌کم گرفتیم، اگر مسئولین کشور هم مثل خیلی از مسئولین کشورهای دیگر به مسئولیت به عنوان یک وسیله و یک مرکز ثروت و قدرت نگاه کنند، اگر مسئله‌ی خدمت و فداکاری برای مردم از ذهنیت و عمل مسئولین کشور حذف شود، اگر مردمی بودن، ساده‌زیستی، خود را در سطح توده‌ی مردم قرار دادن، از ذهنیت مسئولین کنار برود و حذف شود؛ پاک شود، اگر ایستادگی در مقابل تجاوز طلبی‌های دشمن فراموش شود، اگر رودربایستی‌ها، ضعف‌های شخصی، ضعف‌های شخصیتی بر روابط سیاسی و بین‌المللی مسئولین کشور حاکم شود، اگر این مغزهای حقیقی و این بخش‌های اصلیِ هویت واقعی جمهوری اسلامی از دست برود و ضعیف شود، ساخت ظاهریِ جمهوری اسلامی خیلی کمکی نمی‌کند؛ خیلی اثری نمی‌بخشد و پسوند «اسلامی» بعد از مجلس شورا: مجلس شورای اسلامی؛ دولت جمهوری اسلامی، به نهایی کاری صورت نمی‌دهد. اصل قضیه این است که مراقب باشیم آن روح، آن سیرت از دست نرود، فراموش نشود؛ دلمان خوش نباشد به حفظ صورت و قالب. به روح، معنا و سیرت توجه داشته باشید. این، اساس قضیه است.

انحراف این جاست!

نظام اسلامی، نظام اسلامی است در ظاهر و باطن؛ نه فقط نظام اسلامی در ظاهر. صرف اینکه حالا یک شرائطی در قانون اساسی برای رئیس جمهور و برای رهبر و برای رئیس قوه‌ی قضائیه و برای شورای نگهبان و برای که و که معین شده؛ و چه و چه، این‌ها کافی نیست؛ اگرچه این‌ها لازم است. انحراف در هدف‌ها، در آرمان‌ها، در جهت‌گیری‌ها را باید مراقبت کرد که پیش نیاید؛ و این چیزی است که ما در طول این سال‌های طولانی - به خصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام - درگیرش بودیم؛ جزو درگیری‌های اساسی در این دو دهه‌ی گذشته، یکی همین بوده. تلاش‌های زیادی شده است برای اینکه جمهوری اسلامی را از روح و معنای خودش خارج کنند. تلاش‌های زیادی کرده‌اند؛ به شکل‌های مختلف؛ چه در زمینه‌های سیاسی، چه در زمینه‌های اخلاقی، چه در زمینه‌های اجتماعی؛ از اظهاراتی که شده و حرف‌هایی که زده شده. ما یک دوره‌ای را هم مشاهده کردیم که در مطبوعات ما رسماً، علناً، جدائی و تفکیک دین از سیاست را اعلان کردند! اصلاً مسئله‌ی یکی بودن دین و سیاست را که اساس جمهوری اسلامی و اساس حرکت عمومی مردم بود، زیر سؤال بردند. از این بالاتر!؟ در دورانی، در مطبوعات ما دیده شد که صریحاً، علناً، از رژیم ظالم، جبار و سفاک پهلوی دفاع شد! برای اینکه چنین حالتی پیش نیاید و برای برخورد با این انحراف، می‌شود با برجسته کردن مرزهای اعتقادی و فکری و سیاسی، جلوی این انحراف را گرفت. شاخص‌های هویت اسلامی بایستی معلوم باشد: شاخص عدالت‌طلبی، شاخص ساده‌زیستی مسئولان، شاخص کار و تلاش مخلصانه، شاخص طلب و پویایی علمی بی‌وقفه، شاخص ایستادگی قاطع در مقابل طمع ورزی و سلطه‌ی بیگانگان، شاخص دفاع از حقوق ملی. از حقوق ملت، دفاعِ شجاعانه کردن یک شاخص است؛ مثل همین حق هسته‌ای؛ مسئله‌ی هسته‌ای. این یکی از ده‌ها نیاز کشور ماست؛ تنها مسئله‌ی ما نیست؛ اما وقتی دشمن روی این نقطه متمرکز شد، ملت هم ایستادگی کرد. در این نقطه‌ای که دشمن روی او تمرکز پیدا کرده است، اگر ملت عقب‌نشینی کند، اگر مسئولین عقب‌نشینی کنند و از این حق قطعی و روشن صرف‌نظر کنند، بدون تردید راه برای دست‌اندازی به حقوق ملی برای دشمن باز خواهد شد.

شعارهای انقلاب کهنه شدنی نیست

جمهوری اسلامیِ به معنای حقیقی، یعنی همان جمهوری اسلامی که امام (رضوان اللَّه تعالی علیه) برای ما پایه‌گذاری کرد و به کشور ما هدیه داد، می‌تواند همین خصوصیات را تأمین کند؛ اقتدار بین‌المللی را، اقتدار سیاسی را، عزت را، رفاه دنیا و آبادی معنوی آخرت را. اما مراقب باشید یک نظام جمهوری اسلامی تقلبی نخواهند برای ما درست کنند؛ کاری که در ده سال گذشته هم بعضاً حرکاتی انجام گرفت، اما خدای متعال مهار کرد؛ مردم بیدار بودند، هشیار بودند، اجازه ندادند. می‌خواستند کارهایی بکنند، شعارهای امام را به موزه بسپارند؛ صریحاً می‌گفتند که این‌ها کهنه شده! نه، شعارهای انقلاب کهنه شدنی نیست؛ همیشه تازه است، همیشه برای آحاد مردم جذاب است. شعاری که به نفع مستضعفین است، شعاری که به نفع عزت ملی است، شعاری که در آن مقاومت و ایستادگی است، این شعارها هیچ وقت کهنه نمی‌شود؛ برای هیچ ملتی کهنه نمی‌شود، برای نظام ما هم کهنه نخواهد شد. (+ و +)


جمعه 11 بهمن 1392 | 08:01 | ساقی مهر | ()


خیلی بد!

همه چی فرق کرده، ما شدیم پر از غبار
من و این دنیای سرد و یه سکوت موندگار
مگر می‌شود ما اره برداریم و بنشینیم روی شاخه و ببریمش و توقع داشته باشیم زمین نخوریم!؟ من تعجب می‌کنم از کسانی که حالا مثلاً ناراحتند و از اتفاقات سیاسی و اقتصادی کشور رگ گردنشان بیرون زده، در حالی که حافظه‌ی ضعیفمان یادش نرفته که همین‌ها باعث پیروزی رییس جمهور محترم در انتخابات شدند!
مسخره است! طرف (+) از سال ۸۹ شروع کرده به شانتاژ و لجن پراکنی (با بودجه بیت‌المال و دقیقاً برعکس کاری که دقیقاً یک سال پیش انجام می‌داده) و هر چه رهبر مملکت می‌گوید مسائل را اصلی و فرعی کنید به خرجش نمی‌رود که نمی‌رود. بعد دوستان بصیر ما به عنوان نماینده‌ی قشر مذهبی و بسیجی بلند می‌شوند در استانداری را قفل می‌زنند به بهانه های چرند و پرند و خیال می‌کنند شور انقلابی داشته‌اند!
خیلی جالب است که در لیست سخنرانان بسیج دانشجویی (حداقل) در سال‌های ۹۱ و ۹۲ سرفصل «جریان انحرافی داخل دولت» وجود داشت و یازده سخنرانی که به خرج سازمان، مهمان دانشگاه‌ها می‌شدند! و حالا همان دوستان اقدامات دولت بنفش را محکوم (و مسخره) می‌کنند!
گویا گوش‌ها بدهکار این حرف نبود که شما دارید رییس جمهوری را تخریب می‌کنید که محبوب‌ترین رییس جمهور ایران بوده است، رییس جمهوری که حزب الهی است، بسیجی است، معتقد به ولایت فقیه است (حتی نماد ایستادگی هسته‌ای است) و مثل خود شماهاست. شورش را درآوردند، انگ زدند، نشنیدند و توقع داشتند مردم همانی را انتخاب کنند که آن‌ها دوست دارند!
حالا همه چیز فرق کرده (+)، اتفاقاتی رخ داده و خواهد داد که مقصرانش مدعی شده‌اند!
راستی خیالتان راحت، خطر جریان انحرافی رفع شده است!


دوشنبه 7 بهمن 1392 | 23:33 | سیاست | ()


آدم‌های خوب شهر شیراز ۵

ماشین‌ها به هم فشرده پشت چراغ بودند، دیدم راننده‌ی ماشینی برایم بوق می‌زند؛ نگاه کردم استاد ... بود.
همان موقع چراغ سبز شد و استاد با اشاره بهم فهماند که بعد از چهار راه می‌ایستد تا سوارم کند. حرکت کردم به سمت بعد از چهار راه که استاد ماشینش را پارک کرده بود. پیاده شد و به استقبالم آمد؛ بعد از سلام و احوال‌پرسی ازم معذرت خواست که به خاطر شلوغی پشت چراغ، نتوانسته همان جایی که من ایستاده بودم بایستد تا سوار شوم!
با هم سوار شدیم و من کماکان غرق پیاده شدن و معذرت خواهی‌اش! بعضی رفتارها آدم را بهت زده می‌کند!


شنبه 5 بهمن 1392 | 22:22 | روز نوشت | ()


با این افسران جنگ نرم چه کنیم!؟

اردیبهشت سال ۹۱ بود که مطلبی نوشتم با عنوان «چرا در فضای مجازی موفق نیستیم؟» همان مطلبی که بازنشرهای تقریباً زیادی داشت. در آن مطلب به هفت دلیل عمده‌ی عدم موفقیتمان در فضای مجازی پرداختم. اوایل مهر همان سال در مطلب «این حرکت ناشیانه» به یک نمونه شکست در این فضا اشاره کردم و در اواسط مهر هم نوشتم «چرا دوست داریم به همه چیز گند بزنیم!؟» و این که «همین ناشی‌بازی‌های مجازی ست که باعث می‌شود غیر از خودمان هیچ کس تحویلمان نگیرد.»
بهمن ماه ایده‌هایی برای وبلاگ نویسی که به ذهنم می‌رسید در مطلب «موتور وبلاگتان را روشن کنید!» نوشتم و اسفند هم مواردی را برای فعالیت در فضای مجازی با عنوان «این، وظیفه‌ی شماست!»
عقیده داشتم که: «هر زمین بازی‌ای قوانینی دارد و اگر این قوانین را ندانیم یا نخواهیم بدانیم جز تمسخر و گل به خود هیچ نتیجه‌ای ندارد... به قول خودشان لشکرهای عجیب و غریب سایبری می‌سازند طوری که آدم حالش از هر چه کلمه‌ی جنگ نرم و افسر جوان جنگ نرم و جبهه‌ی سایبری ایکس و ایگرگ به هم می‌خورد!»
با این که حالا کمی اوضاع متفاوت است ولی هنوز هستند افراد دغدغه‌مندی که تازه فهمیدند باید کاری انجام دهند، خیلی هم خوب! ولی اول معلوم کنید دقیقاً چه کاری می‌خواهید انجام دهید؟ به چه چیزی قرار است برسید؟ با چه کسانی و در چه فضایی می‌خواهید کاری انجام دهید؟
تا وقتی این سؤالات و سؤالات مهم دیگر، بی پاسخ است و تا وقتی افرادی «فقط» دغدغه‌ی فعالیت دارند و عده‌ای همین را هم ندارند، نتیجه این می‌شود که در ایمیلشان دستور العمل فعالیت می‌نویسند: پروفایل فلانی را دنبال کنید، به مطالبش مثبت بدهید و ...
نظر شما چیست؟! با دوستان پردغدغه چه کنیم؟

*به مطالب قبلی اشاره کردم و لینک دادم تا نیازی نباشد حرف‌های تکراری را دوباره بنویسم.


چهارشنبه 2 بهمن 1392 | 00:38 | فضای مجازی | ()


تعطیلات باعث فساد مردم است!

اصلاً تعطیل یعنی چه؟ انسان نیاز به تفریح دارد یا ندارد؟ تفریح هم جزء زندگی هست یا نیست؟ تفریح هم جزء کمال هست یا نیست؟ با خانواده بودن جزء کمال هست یا نیست؟
غربی‌ها تعریفی کرده‌اند و مطابق آن: انسان یعنی اقتصاد. هر کس تا زمانی مفید است که تولید اقتصادی می‌کند. به محض این که جدا شد [و تولید اقتصادی نداشت]، می‌شود اوقات فراغت.

تعطیلی در ایران زیاد نیست!
در شورایی بودیم و بحث‌های فرهنگی مطرح بود. مدتی طولانی در کشور بحث بود که در کشور ما تعطیلات خیلی زیاد است. قبلاً یک بررسی تطبیقی شخصی انجام داده بودم و معتقد بودم در ایران تعطیلات زیاد نیست، با آمار مقایسه ای.
در آن شورا تصمیم گرفتیم گروهی تشکیل بشود، برود و یک پژوهش میدانی کند که تعطیلات ما زیاد است یا کم؟ رفتند و طی یک سال و نیم تا دو سال تمام کشورها را بررسی کردند و در آن جلسه گزارش آوردند.
دیدند اولین کشور در کمترین تعطیلات یمن است با ۶۴ روز. بعد ایران است با ۷۷ روز و تعطیلات بقیه‌ی کشورها همه بالای ۱۰۰ روز است. بعضی‌ها ۱۳۶ روز تعطیلات دارند. ما ۷۷ روز تعطیلات آخر هفته و رسمی داریم.

مردم فساد می‌کنند!
همان جا عده‌ای پیشنهاد آورده بودند که اگر تعطیلات ما زیاد است، جا به جا کنیم. چه چیزی را جا به جا کنیم، گفتند نوروز را باید کم کنید. گفتیم نوروز را چرا کم کنیم؟ نوروز چهار روز تعطیل است و کمی هم تعطیلی این طرف و آن طرف آن می‌شود یک هفته و مردم یک هفته می‌روند دید و بازدید و ... یک پیشنهاد دیگر دادند که از نوروز یک روز کم کنیم و کنار عید فطر بگذاریم.
یکی برگشت گفت: «آقا چه؟ [تعطیلات] عید فطر را دو روز کنیم؟ یک ماه مردم زحمت کشیدند، تزکیه کردند، درست شدند، بگذاریم بروند فساد کنند و خراب شوند؟» این‌ها ضبط شده و سند است. من هم سکوت کردم. نفر اول، دوم، ... هشت نفر در همین سیاق صحبت کردند. بعد من اجازه گرفتم و گفتم حرف‌ها را زدید، حالا گوش کنید. از همان نفر اولی که این حرف‌ها را زده بود پرسیدم شما وقتی که به مسافرت می‌روی، فساد می‌کنی؟ چرا خیال می‌کنی ملت می‌روند مسافرت فساد می‌کنند؟
این ملت ما که با خانواده می‌روند، آن خانم خانه که تا لحظه‌ی آخر باید کار کند. غذای توی راه را هم باید درست کند، چون باید ارزان دربیاید. می‌روند توی بیابان، کنار رودخانه، زیر درختی یک پتو می‌اندازند و خانوادگی غذایی می‌خورند، این شد فساد؟ چرا نگاه شما به ملت این است؟ بعضی‌ها اصلاً نگاهشان اشکال پیدا کرده است. این نگاه باید درست شود. این توده‌های عظیم مردم! بعضی از اینکه مردم به مسافرت می‌روند، ناراحتند و می‌گویند مردم می‌روند فساد می‌کنند!

بعضی از خوشحالی مردم ناراحتند!
کجا این ملت می‌رود فساد می‌کند؟ این ملت عظیم یا می‌رود زیارت یا می‌رود ایران را می‌گردد. یا می‌رود صله‌ی ارحام یا می‌رود کیف سالم می‌کند، اشکالی دارد؟ به خدا بعضی‌ها به جایی رسیده‌اند که از کیف و خوشحالی مردم ناراحتند. یک موقعی بود که اول سهمیه بندی بنزین، ما می‌آمدیم سهمیه می‌دادیم، ۱۰۰، ۶۰، ۵۰ لیتر، بعضی‌ها بودند که در بعضی نهادها در موضع تصمیم‌گیری بودند، اعتراض شدید به من می‌کردند و می‌گفتند آقا! یعنی چه ۶۰ لیتر اضافه دادید؟ گفتم: خوب مگر چه می‌شود؟ گفت: می‌برند می‌سوزانند. گفتم: خوب ببرند بسوزانند. گردشگری جزء فرهنگ و اقتصاد است؛ و سبب تعدیل ثروت، همبستگی ملی، ارتباطات انسانی، فهم مشترک ملی و اعتلای فرهنگی می‌شود. مردم باید استراحت کنند.
می‌گفت: «نه خیر آقا!» من دیگر ناراحت شدم. گفتم: شما صدایت از جای گرم بلند می‌شود و خودت شش ماشین بیت‌المال در اختیار داری، هر موقع بخواهی خودت و خانواده‌ات مسافرت، تفریح، کیف و همه کارت را می‌کنی، بعد که به مردم می‌خواهد برسد، این طوری می‌شوی. ما برای مردم هستیم. حکومت درست شده تا برای مردم رفاه و آسایش و بستری ایجاد کند که مردم آرامش خاطر داشته باشند و به فکر تعالی و کمال باشند.
یک ماه مردم روزه گرفته‌اند، تعطیلی می‌خواهد دو روز بشود، شما می‌گویید تعطیلش نکن، مردم می‌روند آثار یک ماه را از دست می‌دهند. گفتم: بدترین از دست دادن همین فکری است که در مغز شماست. اصلاً بعضی‌ها این طوری هستند.

چرا خیال می‌کنی از مردم برتری؟
نگاه خدا، پیامبر و فرهنگ اسلامی به توده‌های مردم این نیست. همین مردمند که [اسلام و انقلاب را] حفظ کردند و حفظ خواهند کرد. همین ملت ۱۴۰۰ سال ۲۰۰۰ سال توحید، عدالت و اندیشه‌ی انسانی را حفظ کرده است. الآن همین ملت فداکاری می‌کند که من و شما اینجا هستیم. چرا نگاه شما به ملت این است؟ چرا خیال می‌کنی از مردم برتری؟ این نقطه‌ی آغاز سقوط است. هرکس فکر می‌کند از مردم بالاتر است؛ و الله ساقط شده است. همین نشانه‌ی این است که بویی از کمال نبرده‌اند.
 ما اگر می‌خواهیم [اسلام و انقلاب] حفظ بشود، باید به مردم بیشتر احترام بگذاریم، آزادی‌های مردم را مشروع و محترم بشماریم و خودمان را خادم و کوچک مردم بپنداریم. راه را باز کنیم و بگذاریم اراده‌ی مردم حاکم بشود، اراده‌ی مردم وقتی یک جا مجتمع می‌شود، حتماً در جهت خیر و صلاح و توحید و عدالت است. (+)


یکشنبه 29 دی 1392 | 10:50 | سیاست | ()


چه روزای خوبی از این خونه رفت

یکی هرچی داشتو به طوفان سپرد
یکی آبروشو سر هیچ برد
یکی با هوس هرچی بودو شکست
یکی هم نشست و فقط غصه خورد
دروغ شد واسشون مث حرف راست
نمی دونن این جاده بی انتهاست
دیگه یادشون رفته کی هستن و
نمی دونن این اشتباه از کجاست

از ماست که بر ماست
گم شدیم و پیداست
این نفرت و اندوه از سردی دل‌هاست
از ماست که بر ماست
این عشق بی معناست
اگه تلخی مجنون، شیرینی لیلاست

یکی با یه احساس دیوونه رفت
یکی هم مسیرش رو وارونه رفت
عجب حسرتی شد برای همه
چه روزای خوبی از این خونه رفت
نشستیم و گفتیم خواست خداست
ولی این بهانه ست، حقیقت کجاست؟
تا کی خود فریبی که تقدیر بود
حقیقت همینه که تقصیر ماست

* چه قدر این ترانه به حال و هوای این روزهای من و کشورم می‌خورد! (+)


جمعه 27 دی 1392 | 17:24 | شعر نوشت | ()


  • تعداد کل صفحات : 91 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات