تبلیغات
صادق آنلاین - حمله به ایران
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

حمله به ایران

با پایان صحبت‌های لوییس ادگار نماینده‌ی ایالات متحده در سازمان ملل رای گیری قطع نامه ای در شورای امنیت شروع می‌شود که اجازه حمله‌ی امریکا به سه مرکز هسته ای ایران را می‌دهد.
رأی گیری آغاز می‌شود و نماینده‌ی ونزوئلا به حالت قهر از جلسه خارج می‌شود، قطع نامه با هفت رأی مثبت و دو رأی ممتنع روسیه و چین به تصویب می‌رسد. با تصویب قطع نامه، ایران یک کشور تروریستی شناخته می‌شود و ارتش امریکا برای حمله به تأسیسات اتمی مجوز می‌گیرد.
خبر به کاخ سفید می‌رسد. باراک اوباما که حالا تلاش‌های شش ماهه‌اش به نتیجه رسیده و کل جهان را از تمرکز به اعتراضات در امریکا به ایران معطوف کرده، خودکارش را در دست می‌چرخاند و طرح حمله به ایران را امضا می‌کند. در این طرح که مسئولیت کامل آن با جیمز هلر وزیر دفاع امریکاست نه فروند هواپیمای جنگی در قالب سه گروه به رهبری خلبان ساموئل جونز به سوی ایران حرکت می‌کنند و در عرض یک ساعت نیروگاه بوشهر، سایت نطنز و فردو را بمباران کرده و از ایران خارج می‌شوند. بعد از اجرای این عملیات گروه‌های زمینی از پایگاه‌های امریکا در کشورهای همسایه به ایران حمله می‌کنند.
ترکیه، قطر، عربستان، افغانستان قرار است از چهار طرف به ایران زمینی یورش بیاورند.
اوباما طرح امضا شده را به وزیر هلر می‌دهد و می‌گوید: برای دفاع از تل آویو چه پیش بینی کرده‌اید؟ هلر با دست راستش پوشه‌ی طرح را باز می‌کند و نگاهی به امضای موج دار اوباما می‌اندازد و می‌گوید: خودتان بهتر می‌دانید که این طرح خطرناک‌ترین حمله در تاریخ امریکاست و راهپیمایی‌های اخیر که در همین واشنگتن برگزار شد نشان می‌دهد اثرات نامطلوبی بر افکار عمومی خواهد داشت کما این که کارشناسان ما احتمال موفقیت جنگنده‌ها را پنجاه در صد تخمین زده‌اند... اوباما وسط حرف هلر می‌پرد و با عصبانیت توأم با ترسی می‌گوید: لطفاً جواب سؤال را بده. هلر پاسخ می‌دهد: چشم ولی با تمام احترام جناب رییس جمهور من هنوز با اجرای این طرح مخالفم. اوباما چپ چپ نگاهش می‌کند. هلر ادامه می‌دهد: یک ساعت بعد از ورود جنگنده‌ها به خاک ایران ده موشک کروز از پایگاه نظامی در کره جنوبی به مکان‌هایی که احتمال پرتاب موشک به سمت اسرائیل در آن‌ها وجود دارد شلیک می‌شود.
اوباما از روی صندلی بلند می‌شود و از پنجره‌ی اتاق به فضای بیرونی کاخ سفید نگاهی می‌اندازد. نیروهای امنیتی در اطراف کاخ مشغول گشت زنی هستند و کمی آن طرف تر مردمی که با نوشته های «جنگ نه» در حال فریاد بر علیه جنگ افروزی هستند.

*    *    *
جو و ساموئل به سمت فرمانده ستاد مشترک ارتش در حرکتند، جو از ساموئل می‌پرسد اگر حدسم درست باشد می‌خواهد دستور حمله را ابلاغ کند. ساموئل نگران است. دیشت با همسرش مشاجره داشته و این جمله‌ی «تو قاتلی ساموئل!» هنوز توی گوشش صدا می‌کند. ماری همسر ساموئل از مخالفان سرسخت جنگ است و دیشب وقتی متوجه شد ساموئل سر گروه جنگنده های حمله کننده به ایران است او را ترک کرد. ساموئل با هیچ بهانه ای نتوانست او را راضی نگه دارد و مانع خروجش از خانه شود. «ساموئل تو به قهرمان تبدیلی می‌شی، روزی رو تصور کن که از رییس جمهور مدال شجاعت می‌گیری و تا آخر عمر می تونی هر جایی که بخوای بهترین زندگی رو داشته باشی» این‌ها را جو می‌گوید. حالا به در اتاق فرمانده رسیده‌اند که ادگار به آن‌ها می‌پیوندد، اسلحه‌هایشان را تحویل می‌دهند و از گیت رد می‌شوند.
بیل رییس ستاد مشترک در حالی که سیگار برگ را دود می‌کند روی مبل بزرگی توی اتاقش لم داده و دود سیگار را به بالا بیرون می‌دهد.
جو ساموئل و ادگار وارد می‌شوند. بیل اشاره می‌کند که بنشینند. روی صفحه‌ی نمایشی که یک طرف اتاق را گرفته نقشه‌ی ایران خودنمایی می‌کند. سه نقطه‌ی قرمز رنگ هم روی نقشه مشخص شده. بیل شروع می‌کند: بالاخره روزی که سال‌هاست انتظارش را می‌کشیم سر رسید. بمباران ایران. تا یک ساعت دیگر آماده‌ی پرواز باشید. می‌دانم که سه ماه تمرین سخت برای امروز دیده‌اید، حالا وقتش شده به تمام مردم جهان ثابت کنید که امریکا دشمنانش رو نابود می کنه.
ساموئل همچنان خود خوری می‌کند. «آژانس تا به حال یک مورد گزارش در مورد دستیابی ایران به بمب اتم نداده ولی خودمون این همه بمب اتم داریم» حرف‌های ماری رهایش نمی‌کند.
 «یک بار دیگه یاد آوری می‌کنم شما سه نفر خلبان جنگنده‌های اصلی هستید که هر کدوم توسط دو جنگنده‌ی دیگه اسکورت می‌شین» بیل به صفحه‌ی نمایش نزدیک می‌شود و روی نقشه بوشهر را نشان می‌دهد، «ساموئل اینجا» به نطنز اشاره می‌کند، «جو اینجا» فردو قم را نشان می‌دهد، «و ادگار اینجا» ته سیگارش را توی ظرف روی میز می‌تکاند و ادامه می‌دهد : «گفتنی‌ها را قبلاً شنیده‌اید و می‌دانم که حمله مجازی را هم انجام داده‌اید، مردم امریکا خیره به شما هستند، به خودتان افتخار کنید.» در خروج را برایشان باز می‌کند. «پرواز تا یک ساعت دیگر انجام می‌شود، نیروهای زمینی منتظر شما هستند»
جو و ادگار از اتاق خارج می‌شوند ولی ساموئل همچنان نشسته. «من حاضر نیستم این مأموریت را انجام دهم» بیل جا می‌خورد. «چی می‌گی پسر تو سر گروه نه جنگنده هستی و یک ساعت به اجرای مأموریت مونده، چی داری می‌گی؟»
 «من نمی‌تونم قاتل باشم»
 «آره می دونم نگران ماری هستی ولی ماری جاش امنه»
ساموئل جا می‌خورد. نگاهی تعجب آمیز به بیل می‌اندازد.
 «از همون روزی که تو رو توی ستاد مشترک برای سرگروهی این عملیات انتخاب کردیم می‌دونستم ممکنه یه روزی همسرت مشکل ساز بشه ولی توانایی‌های تو هیچ انتخاب دیگه‌ای برامون نگذاشته بود»
بیل سیگار دیگری روشن می‌کند و همان طور که سیگار را توی دهانش می‌گذارد ادامه می‌دهد «بهتره نه عصبانی بشی و نه تمرکزتو از دست بدی، ماری رو در صورتی می‌بینی که این عملیات رو انجام بدی»
ساموئل حالا می‌فهمد چرا ماری تا صبح موبایلش را جواب نمی‌داد و دوست صمیمیش جوآن هم ازش خبری نداشت. ساموئل از کوره در می‌رود و در حالی که هر چه فحش از دهانش در می‌آمد نثار بیل می‌کند به طرفش هجوم می‌برد. بیل فوری دکمه ای را فشار می‌دهد. ساموئل فریاد زنان گلوی بیل را می‌فشارد و با عصبانیت جای ماری را از او می‌پرسد و بیل فقط لبخند می‌زند.
چند نفر مسلح وارد اتاق می‌شوند و ساموئل را روی مبل می‌نشانند. بیل در حالی که لباس‌هایش را مرتب می‌کند می‌گوید: «اگر فرمانده این عملیات نبودی همین الآن دستور اعدامت را به جرم حمله به رییس ستاد مشترک می‌دادم»
ساموئل در حالی که به نظر می‌رسد آرام‌تر شده از اتاق بیرون می‌رود.

*    *    *
- همان طور که آقا قبلاً در صحبت‌های عمومی هم اعلام فرمودند در صورتی که به ایران حمله شود، منافع امریکا در هر جای دنیا مورد حمله قرار خواهد گرفت، این‌ها را قاسمی در حالی می‌گوید که از بالای عینکی که جلوی دماغش گذاشته به رییس جمهور نگاه می‌کند.
در جلسه‌ی فوری شورای عالی امنیت ملی که بعد از تصویب قطع نامه تشکیل شده رییس جمهور نیز حضور دارد.
وزیر اطلاعات می‌گوید طبق اطلاعات ما کمتر از یک ساعت دیگر نه هواپیما برای حمله به ایران از واشنگتن به پرواز در خواهند آمد و با توجه به پیش بینی‌ها حدود دوازده ساعت بعد وارد فضای ایران خواهند شد.
وزیر امور خارجه از همه مضطرب‌تر نشان می‌دهد.
وزیر اطلاعات ادامه می‌دهد: سه هواپیما قرار است بوشهر سه تای دیگر فردو و سه تای آخری هم نطنز را بمباران کنند.
وزیر دفاع میان حرف وزیر اطلاعات می‌پرد و می‌گوید جنگنده‌ها چند ثانیه بعد از ورود به خاک ایران نابود خواهند شد.
این کافی نیست! قاسمی نماینده‌ی رهبر انقلاب در شورا این را می‌گوید.
رییس جمهور به حرف می‌آید: من هم موافقم، پیشنهادم این است که طوری برنامه ریزی کنیم که پایگاه کره که قرار است به مراکز نظامی ما حمله کند همزمان با ورود هواپیماها مورد اصابت موشک‌های ما قرار بگیرد.
طبق دستوری که کتباً از دفتر رهبری رسیده این‌ها کافی نیست.
رییس جمهور می‌گوید: انگار خیلی عجله دارید آقای قاسمی! من همین الآن از همان جا می‌آیم و اگر اجازه بدهید نتایج جلسه را خدمتتان عرض می‌کنم.
جلسه ساکت می‌شود و همه منظر ادامه حرف‌های احمدی نژاد می‌مانند.
لیوان آب را بر می‌دارد و تا نصف آب می‌خورد: آقا به شدت آرامش داشتند و عقیده داشتند مطمئاً این جنگ باعث خیر و برکت‌های زیادی برای ما و حتی برای کل مسلمین خواهد شد. طبق صحبت‌هایی که با ایشان داشتم باید در مرحله‌ی اول تمام پایگاه های امریکا که احتمال حمله از آن‌ها وجود دارد منهدم شود. ایشان تاکید زیادی بر انهدام کامل پایگاه های عربستان داشتند. در مرحله‌ی دوم مراکز نظامی کشورهایی که به امریکا اجازه حمله داده شده بمباران خواهد شد و در مرحله‌ی سوم کار پرتاب موشک به اسرائیل و امریکا آغاز خواهد شد.
صدای احسنت احسنت حضار بلند می‌شود.
وزیر خارجه هنوز نگران است بلند می‌شود و با ترسی توأم با عصبانیت می‌گوید: من مخالفم.
رییس جمهور پیش دستی می‌کند و می‌گوید آقای صالحی جلسه که تمام است اما شما تشریف بیاورید شخصاً با شما صحبت می‌کنم.
وزیر اطلاعات و دفاع و کشور در مورد آخرین هماهنگی‌ها جلسه‌ی مشترک دارند و زودتر خارج می‌شوند، بقیه‌ی اعضای جلسه هم کم کم دفتر ریاست جمهوری را ترک می‌کنند، صالحی همچنان سر جایش ایستاده. آخرین نفر در را پشت سرش می‌بندد و حالا رییس جمهور و وزیر امور خارجه تنها شده‌اند.
- فکر کنم وقتش شده که استعفا دهی، در شرایطی که مردم منتظر اقدام تلافی جویانه هستند و همه آماده‌ی دفاع از کشورند وجود وزیر امور خارجه‌ای که مخالف جریان عمومی باشد به صلاح نیست.
وزیر در حالی که به سمت درب حرکت می‌کند می‌گوید به محض شروع وقت اداری به رییس دفترتان تحویل می‌دهم.
رییس جمهور از همان جا به مشایی تماس می‌گیرد و قاسمی را به عنوان سرپرست وزارت دفاع امور خارجه معرفی می‌کند و کارهای معارفه و حکم و رسانه ای شدن را به او می‌سپارد.
خمیازه سراغش می‌آید، او بیست و دو ساعت بیدار است...

*این داستان ناقص را مهرماه 90 نوشتم! بدون ویرایش و عیناً منتشرش کردم، حیف نتوانستم تکمیلش کنم! می‌خواستم برسانمش به ظهور!!


یکشنبه 3 شهریور 1392 | 18:14 | سیاست | ()


رضوان
یکشنبه 10 شهریور 1392 09:11
سلام
داستان بسیار مهیجی بود، از خواندنش لذت بردم!
من نمی دانم بین جناب صادق و رنجیده چه گذشته ولی متهم کردن دیگران به بی ریشه بودن یک گناه است . به قول صادق خدا هم از حق الناس نمی گذرد
پاسخ صادق : سلام
ممنون.
ترجیح می دهم در این مورد، "سکوت الهام بخش وحدت" را به کار گیرم!
101
یکشنبه 10 شهریور 1392 08:23
سلام
یه لطف کن ادامه داستان و بنویس و جنگ رو به سوریه بکشون و آمریکا و اسرائیل و عربستان و قطر و انگلیس رو نابود کن تا یه نفسی بکشیم بلکه هم مشکل ارز حل بشه و بتونیم با خیال راحت قسطامونو بدیم!
پاسخ صادق : سلام
D:
بهنام
شنبه 9 شهریور 1392 08:51
جناب رنجیده اگر به ریش اعتقادی ندارد و به ریشه افتخار می کند بهتر است مثل یک مرد و با معرفی انتقاد خود را ایراد کنند.
پنجشنبه 7 شهریور 1392 11:53
خیلی خوب بود حاجی
پاسخ صادق : سلام
ممنون.
101
پنجشنبه 7 شهریور 1392 09:30
سلام
من که ارتباط این اعتراض شدید توسط جناب رنجیده رو با این مطلب نفهمیدم!!

اما ارتباط این سناریو با شرایط این روزهای خاورمیانه داره مشخص میشه و از همین تریبون اعلام می کنم ک ه اگر آمریکا به سوریه حمله کنه سناریوشو صادق نوشته و باید مود پیگرد قانونی قرار بگیره!

آخه برادر من این چه داستانی بود نوشتی نگفتی یهو یه بچه ور میداره می خونه و اونوقت میخاد طبق اون خاله بازی کنه!!
پاسخ صادق : سلام :))


(فکر می کنم اعتراض رنجیده ربطی به این مطلب نداشت!)
سید حامد
چهارشنبه 6 شهریور 1392 12:15
سلام علیکم
خیلی عالی بود
روحم شاد شد
پاسخ صادق : سلام
ممنون، لطف داری
فقیر
سه شنبه 5 شهریور 1392 16:37
سلام.بااینکه ریدری ندارم.اماچون میدونم به روز میکنی هرازگاهی میام و سرمیزنم.
متن جذاب ، جالب و تخیلی سینمایی نوشته بودی.هرچند به قول خودت ایکاش ادامه اش داده بودی و بعد کامل منتشرش میکردی.
برخی شخصیتهات هم مثل جیمزهلر و...هم اگر با اسم واقعی بودن بهتربود.
فقط یک نکته آیین نامه داشت:اولا ونزوئلا عضوشورای امنیت نیست که بخوادقهر کنه و بره بیرون
دوما الان اعضای دائم شورای امنیت5 و غیردائم 10 کشور هستند.و این چیزی که نوشتی با رای 7کشور و دو ممتنع روسیه و چین رای آورد غلطه.
درچنین مواردی تصمیم گیری در شورای امنیت باید تمامی اعضای دائمی رای مثبت بدهندوهمچنین حداقل 4عضوکشورهای غیردائم شورا.
برخی از شخصیتهات مثل جیزهلر اگر با اسم واقعی بودن بهتربود.
پاسخ صادق : سلام
ممنون از نظر و تذکرت.
این ها چیزهایی بود که باید اصلاح می شد و به صورت پیش فرض نوشته بودم.
غریبه
سه شنبه 5 شهریور 1392 09:34
جالب بود کاش ادامه داده بودین ....
اینو تو دولت فعلی بنویسید
...
دوشنبه 4 شهریور 1392 19:38
خوب نوشتین
به درد یه فیلم سینمایی کاملاً تخیلی می خوره!
فقط فکر نمی کنین ما این مدلی قرار نیست به ظهور برسیم؟!
طبق روایات متقن نبردهای آخرالزمانی طور دیگه و جای دیگه برپا می شه
در این مورد مطالعاتتون رو افزایش بدید
پاسخ صادق : سلام
من خیلی با این روایات به قول شما متقن میانه خوبی ندارم!
بهنام
دوشنبه 4 شهریور 1392 16:09
جالب است که رییس جمهور با مشایی تماس می گیرد و یک سرپرست معرفی می کند چون در عالم واقع قضیه برعکس بود!!
پاسخ صادق : سلام
مگر شما از عالم واقع با خبر بودید!؟!
سایه
دوشنبه 4 شهریور 1392 10:42
ابلفضل!
سایت مداحان شیراز
دوشنبه 4 شهریور 1392 10:41
گرامیداشت ایام صادقیه در شیراز.
جهت مشاهده عکس به لینک عکس زیر و آدرس سایت مداحان شیراز مراجعه نمایید.
http://bayanbox.ir/id/8060216200449832903?info
اگر امکانش هست عکس را در سایت خود بگذارید و به ما اطلاع دهید.
http://madahan-shiraz.blog.ir/
101
دوشنبه 4 شهریور 1392 08:29
داستان زیبا و جذابی بود و عین یه فیلم سینمایی دنبالش کردم
اما حیف که ...
پاسخ صادق : سلام
ممنون، وقتی می نوشتم تمام صحنه ها رو مثل یک فیلم سینمایی تصور می کردم!!
درویش
دوشنبه 4 شهریور 1392 00:45
سلام
زیبا بود...
اگر با حداکثر اطلاعات صحیح و علمی متن رو ببرید جلو و به دور از تعصب،خیلی متن نو و قوی خواهد شد.
موفق باشید.
آرش
یکشنبه 3 شهریور 1392 23:02
سلام
بی خیال برادر
اون سری که فکر حمله به ایران رو بکنه قبل از به زبون آوردن فکرش ، می ترکونیم
فقط یه سوال
وزیر خارجه مخالب بود چرا احمدی نژاد وزیر دفاع رو عوض کرد؟ منظور پاراگراف آخر داستان
پاسخ صادق : سلام
بله حق با شماست، اصلاح شد!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات