تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب بهمن 1391
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

آقای سپاه! بیت‌المال با «انحراف» تلف شد!

شهریور دو سال پیش بود که مسئول بسیج دانشجویی فارس تازه و بعد از چندین سال عوض شده بود، همچنین جناب سراج (مسئول سابق بسیج دانشجویی کشور) آن روزها مشغول سفرهای استانی برای زدن جریان انحرافی و شخص مشایی بود. این اتفاق زمانی افتاد که آقا صراحتاً در دیدار رمضان 89، در پاسخ به انتقاد دانشجویی از دست چپ و راست رییس جمهور، تاکید کرده بود: «مسائل درجه‌ی دوم جای مسائل اصلی را در انگیزه‌های ما، در همت ما، در صرف انرژی‌ای که می‌شود، نگیرد.»
سفر جناب سراج به شیراز نیز همان موقع انجام شد؛ روز بعد از برگزاری جلسه در مطلب «بنده مخالفم» نوشتم که «چه خوب بود وقتی این هم بودجه و انرژی و زمان صرف می‌شود و حدود 200 دانشجوی بسیجی فعال، دور هم جمع می‌شوند؛ به مباحث کلان‌تر و کاربردی‌تری اشاره شود تا به جای گیج شدن بیشتر، دانشجویان دست خالی از مراسم خارج نشوند.»
چندی بعد اصحاب بصیرت شیراز و آن‌هایی که خود را دانشجو و مردم شیراز می‌خواندند، در اعتراض به تغییر استاندار و نصب سرپرست ِ به قول خودشان وابسته به جریان انحرافی، دست به تجمع غیرقانونی مقابل استانداری زدند و در نهایت وقاحت، درب استانداری را قفل و زنجیر کردند! در دو مطلب «خبر فوری: مشایی دستگیر شد» و «بار کج به مقصد نمی‌رسد» به انتقاد از این اقدام پرداختم.
این‌ها فقط نمونه‌ی بسیار کوچکی بود که سپاه عزیز به صورت مستقیم و غیر مستقیم بودجه، امکانات و نیروهایش (اعمم از رسمی و بسیجی) را در استان فارس صرف پاکیزگی نظام از چیزی که جریان انحرافی می‌دانست، کرد! جریانی که برخلاف جوسازی‌های رسانه‌ای و علی رغم سخنان فرمانده سپاه در خرداد ماه سال گذشته که: «جریان انحرافی برای اثرگذاری در انتخابات آینده از طریق پول و رانت به دنبال یارگیری است.» هیچ لیستی برای انتخابات مجلس نهم ارائه نکرد.
به زعم من سپاه پاسداران نه تنها در فارس بلکه در کل کشور هزینه های عجیبی برای ساختن لولو از لیدر جریان انحرافی و برچسب زنی انحراف به افرادی خاص، به صورت پیدا و پنهان انجام داد و می‌دهد؛ و حتی در بعضی موارد رییس جمهور نیز از این برچسب‌ها در امان نبوده است! تا آن جا که یکی از فرماندهان سپاه می‌گوید: «دعا کنیم احمدی‌نژاد به کشتی انقلاب برگردد.» حتی نماینده ولی‌فقیه در سپاه نیز در مصاحبه با روزنامه اصلاح طلب اعتماد می‌گوید: «درباره احمدی نژاد علم غیب نداشتیم/ احمدی نژاد می‌توانست قهرمان بشود اما نشد.»
سؤال من این است، این بیت‌المالی که صرف این پروژه‌ی بزرگ و ملی شد (و می‌شود) را نمی‌توانستند در جاهای بهتر و برای اهداف بالاتری هزینه کنند؟ با شروع دولت جدید، سپاه محترم چه نتیجه‌ای از چند سال جنگ ِ یک طرفه با (احتمالاً) توهمی به نام جریان انحرافی به ملت ارائه خواهد داد؟


* طبق معمول کوتاه نوشتم، اگر در این مورد اطلاعات بیشتری می‌خواهید، مطالعه‌ی «انحرافی بزرگ در نقد جریان انحرافی» و «کدام جریان انحرافی؟» را توصیه می‌کنم.


یکشنبه 15 بهمن 1391 | 01:21 | سیاست | ()


موتور وبلاگتان را روشن کنید!

ای دوستان عزیز که وبلاگتان دارد خاک می‌خورد و ای کسانی که دوست دارید بنویسید، ولی نمی‌دانید از چی!؟ شروع کنید همین حالا!
در این مطلب به مواردی اشاره کردم که شاید بتواند دست‌مایه‌ی نوشتن مطلب وبلاگ شود، قطعاً این نوشته چیزهایی ست که به ذهن من رسیده و شاید مواردی بدیهی باشد، اما شما می‌توانید در تکمیل آن بکوشید. سعی کردم در هر مورد نمونه‌ای از وبلاگ دوستان را هم مثال بزنم تا هم مطلب ملموس‌تر شود و هم بیشتر با هم آشنا بشویم!


دور و برتان چه می‌گذرد؟

ساده‌ترین راه، نوشتن چیزهایی ست که روزانه می‌بینید، اتفاقاتی که برای شما یا محیط پیرامونتان می‌افتد. اشتباه نکنید! قرار نیست وبلاگتان دفترچه‌ی خاطرات بشود، چیزهایی بنویسید که ممکن است برای دوستانتان هم تعریف کنید. برای نمونه می‌توانید مطلب «ورود اکیداً ممنوع...» را ببینید.

اخبار چه می‌گوید؟

نه! شما نباید در وبلاگتان مطالب را کپی پیست کنید! احتمالاً دوست دارید در جریان اخبار قرار بگیرید، بیست و سی را نگاه می‌کنید، سایت‌هایی را چک می‌کنید یا احیاناً روزنامه یا مجله می‌خوانید، می‌توانید ضمن نوشتن خلاصه‌ای به قلم خودتان، نظرتان را نیز درج کنید یا بالاتر از آن تحلیلی از یک مورد خاص بنویسید. نمونه‌ی مورد اول مثل «سریال مرتضوی!!!» است و نوشته‌ی تحلیلی نیز چیزی شبیه «قاضی سعید برای دولت چـــقـــدر می ارزد؟!!!»

کتاب می‌خوانید؟

اگر کسی نخواند می‌تواند بنویسد ولی نوشته‌های کسی خوانده می‌شود که خودش خوانده باشد! اگر اهل مطالعه (مکتوب یا مجازی) نیستید، بهتر است وقتی را که می‌خواهید صرف وبلاگ نویسی کنید برای خواندن و خواندن و خواندن بگذارید. اما اگر می‌خوانید و اگر کتاب می‌خوانید، کتاب را معرفی کنید و حتی قسمت‌هایی از آن یا خلاصه‌ای از آن را برای خوانندگانتان بنویسید. مطلب «نقدی بر کتاب \ پایی که جا ماند \ » نمونه‌ای از این کار است.

تماشاچی هستید؟

به احتمال فراوان ساعاتی را پای تلویزیون صرف می‌کنید یا ممکن است فیلم ببینید یا شاید سه‌شنبه‌ها به خاطر نصف قیمت بودن بلیط‌ها، سری به سینما بزنید! هر آن چه که با دیدن یک برنامه یا یک فیلم به نظرتان می‌آید و می‌خواهید برای کسی تعریفش کنید در وبلاگتان بنویسید، همان حرف‌هایی که ممکن است بخواهید در گعده های دوستانه بزنید. «دو مستند زیبا» از این جمله است.

با خانواده زندگی می‌کنید؟

هنوز این قدرها جو زده نشده‌ایم که خانواده در زندگی‌مان معنایی نداشته باشد، شاید در جمع‌هایی سکوت پیشه کنید و چیزی نگویید ولی مطمئناً در بعضی بحث‌های خانوادگی شرکت می‌کنید و نظرتان را در موارد مورد بحث اعلام می‌کنید، خب همان صحبتتان را شیک و مرتب و اتوکشیده در اینترنت هم منتشر کنید! می‌توانید خاطرات خانوادگی‌تان را نیز به جای مورد اول در همین جا، قرار دهید! شاید بتوان مطلب «ما بچه معلما» را از این نوع مطالب دانست.

مقاله خوان هستید؟

شاید به خواندن یادداشت و مقاله علاقه داشته باشید، دنیای امروز دنیای کوتاه نویسی و کوتاه خوانی ست، دنیای ساندویچ! مقاله و مطالب بلند بالایی که می‌خوانید و دوستشان دارید را به قلم خودتان خلاصه و کوتاه بنویسید. دو سه تا جمله هم خودتان به آن اضافه کنید! برای خودتان و مخاطبتان مفید باشید! «در پاسداشت شهید تهرانی مقدم» از این موارد است.

دوستانتان وبلاگ دارند؟

اگر دارید این مطلب را می‌خوانید به احتمال زیاد دوستتان وبلاگ دارد! چه عیبی دارد شما نظرتان را در مورد مواردی که من این جا نوشتم بنویسید یا حتی در وبلاگتان این مطلب را شرح و بسط دهید؟ اگر روزانه یا هفتگی وقتی را به خواندن وبلاگ دوستان می‌گذرانید، از مطالبشان و یا موضوعاتی که در موردشان می‌نویسند، سوژه استخراج کنید. می‌توان با اغماض مطلب «ما استاد برداشت‌های خود محور هستیم» را در ردیف جا داد.

جریانی تازه بسازید!

شاید بهترین مطالب وبلاگ، مطالبی باشند که حاوی یک ایده‌ی جدید باشند؛ تمام مواردی که در بالا نوشتم بسیار خوب است و می‌تواند برای وبلاگ نوشتن استفاده شود و مفید هم واقع شود، اما اگر بتوانید درباره‌ی موضوعی بنویسید که تا به حال در مورد آن نوشته نشده یا کمتر نوشته شده، یا به موضوعی خاص از زاویه‌ای تازه بنگرید، خیلی بهتر است؛ مطلبی که علاوه بر نو بودن، دارای «سود» برای مخاطب و حتی خودتان باشد، سودی که ممکن است به مخاطبتان ایده بدهد یا فکرش را درگیر کند یا بهتر از آن، چیز جدیدی عاید او کند.

پس نوشت: خیلی سعی کردم این مطلب، از مطالب مورد آخر باشد!



پنجشنبه 12 بهمن 1391 | 23:40 | فضای مجازی | ()


نقدی بر نقد فیلم

باید از همین اول واژه‌ی نقد فیلم مد نظرم را درست تشریح کنم، منظورم نه نقد و بررسی فیلم از نظر هنری ست؛ و نه نقد و بررسی یک فیلم از دیدگاه محتوایی! پس نقد فیلم مد نظر چیست!؟ همان چیزی که شاید به اشتباه نقد فیلم نامیده شده! کاری که فقط در بین افراد مذهبی انقلابی به وجود آمده و بیشتر به مکاشفه در فیلم می‌پردازد! نکات و تحلیل‌هایی از فیلم‌ها استخراج می‌شود که شاید روح و روان نویسنده و کارگردان و تمام عوامل از آن بی خبر باشد و این فقط بسته به قدرت تخیل ناقد فیلم بر می‌گردد!

 

فیلم چه قدر بر مخاطب اثر می‌گذارد؟

بیننده فیلمی را نگاه می‌کند، خوشش می‌آید یا بدش می‌آید یا اصلاً نظری ندارد، یا در فیلم غرق می‌شود و با شخصیت‌ها همزاد پنداری می‌کند و یا بعد از اتمام فیلم همه چیز را به فراموشی می‌سپرد. بازه‌ی تأثیر یک فیلم بر مخاطب عام چه قدر است؟

نیت خوانی کارگردان یا تهیه کننده، چگونه؟

همان طور که در مقدمه نوشتم، در این نوع نقد به جای بررسی فیلم، بیشتر به کشف نکات عجیب و غریب در لایه‌های (به قول خودشان) زیرین می‌پردازد، که بیشتر به نیت عوامل بستگی دارد؛ من نمی‌فهمم چه طور نیت فرد به این سادگی مکشوف می‌شود؟ نیت‌هایی که بعضاً خود عوامل هم از آن بی‌اطلاعند! منظور کارگردان در فلان صحنه این بوده و پشت بندش مقاله‌ها و داستان سرایی‌های واقعاً عملی تخیلی!

یک فیلم چند بار دیده می‌شود؟

در روزگاری که رسانه‌های مختلف مشغول بمباران هستند، یک فیلم چند نفر بار دیده می‌شود؟ گرچه در این مورد آمار دقیقی وجود ندارد ولی حدس من عددی بین یک و دو است. حالا منتقد عزیز انقلابی، برای مکاشفه‌ی دقیق، حداقل ده‌ها بار یک فیلم را می‌بیند!

فیلم‌ها تفکر افراد را شکل نمی‌دهند!

در جامعه‌ی آماری من، فیلم، منشأ تفکر افراد نیست! یعنی کمتر کسی پیدا می‌شود که برای تصمیمات زندگی، گذران امور و تفکر، از فیلم الهام بگیرد! شاید در بین مردم هم، کسی که با فیلم دیدن، زندگی و اعتقاداتش، دست‌خوش تغییر شود، نرمال یا سالم قلمداد نمی‌شود.

ماندن در گذشته و خطر فسیل شدگی دائم!

فیلم سازی مثل یک جریان است، مثل مسابقات فوتبال! جذابیت و همراهی عمومی با مسابقه‌ای است که هم اکنون در حال برگزاری ست و کسی به بحث‌های کارشناسی فوتبالی که یک ماه پیش برگزار شده باشد، نگاه نمی‌کند! دوستان متأسفانه در گذشته های دور مانده‌اند، هنوز به نقد و بررسی فیلم‌هایی می‌پردازند که سال 2000 میلادی یا نهایتاً 2010 ساخته شده‌اند! و وقتی ازشان می‌پرسی «آرگو» (آخرین فیلم هالیوودی که مستقیماً به ایران مربوط می‌شود) را که پارسال ساخته شده، دیده‌اید؟ اظهار بی اطلاعی می‌کنند!

خروجی نقد این چنینی فیلم به چه دردی می‌خورد؟

حالا یک نقد و تحلیل با این سبک و سیاق، از فیلم ساخته شده در زمان دقیانوس، آماده شد! چه کارش باید کرد؟ می‌شود داد به خورد آدم‌های این روزها!؟ وقت و هزینه‌ای که پای نقد ِ (به نظر من، کم خاصیت ِ) فیلم‌ها می‌شود را چه کنیم؟ جالب این است که شعار ِ «این‌ها با ارزش است و کسی قدرش را نمی‌داند» پشت بند عدم استقبال از چنین نقدهایی ست!

فیلم‌های غربی نشان دهنده‌ی تمام آن چه در غرب می‌گذرد، نیست!

خیلی جالب است که این نوع تحلیل گران، ناقدین واقعی فیلم را علناً «بی سواد»، «نفهم» و «ساده انگار» می‌نامند! اما تصورات خودشان از غرب فقط در فیلم‌هایی که دیده‌اند خلاصه می‌شود! آیا تمام فیلم‌هایی که در غرب و یا اختصاصاً در هالیوود ساخته می‌شود نشان گر استراتژی دشمن است!؟ آیا می‌توان با دیدن فیلم و مکاشفه‌ی حیرت آور در آن، به همه‌ی آن چه در غرب (به معنای دشمن) می‌گذرد، دست یافت؟ از دید دوستان عزیز، توهم چه تعریفی دارد؟!

 

امیدوارم منظورم را در این متن کوتاه درست منتقل کرده باشم. شاید بهترین مثال این نوع نقدها جمله‌ای است که یک نفر در مهر ماه امسال گفت: «با ساخت انیمیشن «یوگی» که در ایران نیز پخش شد، شیخ‌الانبیا حضرت نوح (ع) را مورد اهانت قرار دادند.»


چهارشنبه 11 بهمن 1391 | 20:05 | سیاست فضای مجازی | ()


محمد صادق

دوست دارم برای نوشتن، این چنین مناسبت‌هایی را از دست ندهم! مناسبتی که فکر می‌کنم مستقیماً به خودم مربوط است! روزی که برای من می‌تواند شروع دوباره باشد!
روزهایی که برای همه‌یمان به یک نحوی در این سیصد و شصت و پنج روز سال وجود دارد و می‌تواند بشود بهانه‌ای برای تلاش به سمت خوب شدن، روزهایی که می‌شود تصمیم گرفت عادات و رفتار بد را پیاده کرد و روزهایی که انسان نگاهی به خودش کند و ببیند در روزهای زنده بودنش چه کرده و در روزهای باقیمانده چه کار می‌خواهد بکند.


درگیر این دنیا شدم، دنیای من محدود شد
وقتی فراموش کردمت، دار و ندارم دود شد
هر لحظه که فکر می‌کنم این همه از تو دور شدم
دوباره گریه‌م می‌گیره، دلم می‌گیره از خودم
دوسِت دارم، دوست داشتنم مهم‌تر از جونه برام
این بدترین گناهه که، از تو، به جز تو رو بخوام
سخاوت دستای تو، دنیامو می‌سازه هنوز
با این همه گناه من، آغوش تو بازه هنوز


*بخشی از ترانه‌ی «اعتراف» سروده علیرضا پیروزی و اجرای گروه هفت.




سه شنبه 10 بهمن 1391 | 23:31 | روز نوشت | ()


وقتی هم‌کلاسی‌ها به هم محرم می‌شوند!

اساساً از فیس‌بوک خوشم نمی‌آید، نه به خاطر این که ممکن است جاسوس خانه باشد و نه فقط به خاطر محتوای گاهاً چرند آن؛ ظاهر و رابط کاربری‌اش را هم نمی‌پسندم. با سادگی گوگل پلاس راحت‌ترم، اما نکته‌ی اساسی هم این که هیچ کجا برای من گوگل ریدر نمی‌شود! (البته گودر مرحوم، نسخه‌ی قبلی!)
به خاطر همین به گشت و گذار در فیس‌بوک تمایلی ندارم کما این که فیس‌بوک فیلتر هم هست و نمی‌توان به آن وارد شد!
این‌ها باعث نمی‌شود گاهی از روی نرده‌ها نگاهی به بیرون نیندازم! و هر نگاهم با حالتی منزجر کننده و متهوع همراه می‌شود! این که دوستان و هم کلاسی‌ها همه با هم محرم هستند و همه خواهر و برادر شده‌اند! فرقی نمی‌کند که این خواهر و برادران پشت بند مذهبی هم داشته باشند! بعضی وقت‌ها آدم توی یک منجلابی می‌افتد که خودش هم نمی‌فهمد و هی غرق می‌شود و هی غرق می‌شود، گوش‌هایش هم بدهکار نیست. یکی از دوستان عزیز فیس‌بوکی با خنده‌ای شیطانی! می‌گفت: «بچه بیا ببین این دانشجوها چه عکس‌هایی از خودشون می‌ذارن!»
چندش آور و ناامید کننده! وقتی این انزجار و تهوع بیشتر می‌شود که توی صفحات آن‌هایی که خود را بسیجی می‌خوانند، چیزهایی می‌بینیم که حالم از هرچه ریش و پشم و شعار است به هم می‌خورد! و پر از درد می‌شوم...


شنبه 7 بهمن 1391 | 18:21 | فضای مجازی | ()


رگ گردن

خدا که می‌بیند...


چهارشنبه 4 بهمن 1391 | 22:05 | تک نوشت | ()


  • تعداد کل صفحات : 2 
  • 1  
  • 2  

← معرفی

صادقی که دوست دارد «صادق» باشد، دهه‌ی شصتی، شیرازی، علاقه‌مند به گفتمان «بهار» و وبلاگ نویس! همین!

اینستاگرام / تلگرام / توییتر

← طبقه بندی

← بایگانی

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات