تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب مهر 1391
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

بی‌Goddard

حالا شباهت هایی با جیمی نوترون پیدا کردم!


جمعه 28 مهر 1391 | 05:25 | روز نوشت | ()


آن ۷۵ تومان

امروز توی اتوبوس نشریه را باز کردم بخوانم و پرتاب شدم به روز‌ها دور...
کلاس‌های ما در ساختمان اداری فعلی دانشگاه برگزار می‌شد، آن روز‌ها بیشتر جام جم می‌خریدم که پنجاه تومان قیمتش بود!
فکر کنم اولین روزهایی بود که برای کلاس به دانشگاه می‌رفتم!‌‌ همان وسط، جلوی یکی از ستون‌های استوانه‌ای، یک پسر تپلی ایستاده بود، کیف سامسونت بزرگی کنارش بود و یک میز کوچک جلویش، زانویش را خم کرده بود و کف پایش را زده بود به ستون و «اتل متل» می‌فروخت، کنجکاو بودم بخرم ببینم این دو برگی که به عنوان نشریه دارد می‌فروشد، چیست! مخصوصاً اینکه هی تبلیغش را می‌کرد و می‌گفت اتل متل آمد، نشریه‌ی طنز، بخرید و... راستش به خاطر قیمت هفتاد و پنج تومانی‌اش کمی دو دل بودم!
موقع برگشتن رفتم و ازش خریدم، توی اتوبوس در راه برگشت از دانشگاه، (یک توضیحی توی پرانتز لازم است که آن زمان تاکسی کورسی پنجاه تومان بود و برای سرویس دانشگاه هم هر ترم دوازده هزار تومان ازمان می‌گرفتند و کارت سرویس می‌دادند) بازش کردم و خواندمش و هی لعنت و نفرین می‌فرستادم به خودم که چگونه هفتاد و پنج تومان را حرام کردم! یک مشت مطلب و کاریکاتور تکراری که اکثرشان را توی اینترنت خوانده و دیده بودم، فقط چند تایی را دست کاری کرده بودند!
جام جم را باز کردم، شانزده صفحه تمام رنگی با یک ویژه‌ی نامه‌ی تخصصی و هی نگاهش کردم و هی داغ ۷۵ تومان تازه می‌شد! و زیر زبانی لیچار بار پسر تپل اتل متل فروش می‌کردم و احساس می‌کردم با کاسبی‌اش سرم کلاه گذاشته!


پنجشنبه 27 مهر 1391 | 06:39 | روز نوشت | ()


دریاغ

سیاه پوشیدند برای شهادت امام، از اول صبح دهانشان تا بنا گوش باز است و قاه قاه سر می‌دهند!


سه شنبه 25 مهر 1391 | 22:20 | روز نوشت | ()


سهم ما از ایجاد تمدن نوین اسلامی

*چرا فرهنگ کار جمعی در جامعه‌ی ما ضعیف است؟ این یک آسیب است. با این که کار جمعی را غربی‌ها به اسم خودشان ثبت کرده‌اند، اما اسلام خیلی قبل از این‌ها گفته است: «تعاونوا علی البرّ و التّقوی»، یا: «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعا». یعنی حتّی اعتصام به حبلاللّه هم باید دسته جمعی باشد؛ «و لا تفرّقوا».
*چرا در زمینه‌ی فرهنگ رانندگی در خیابان، ما مردمان منضبطی به طور کامل نیستیم؟ این آسیب است. رفت و آمد در خیابان، یکی از مسائل ماست؛ مسئله‌ی کوچکی هم نیست، مسئله‌ی اساسی است.
*الگوی تفریح سالم چیست؟
*مسئله‌ی آرایش در بین مردان و زنان چه طور؟ چقدر درست است؟ چقدر مفید است؟
*در محیط اجتماعی، برخی‌ها پرخاشگری‌های بی‌مورد می‌کنند؛ علت پرخاشگری و بی‌صبری و نا بردباری در میان بعضی از ماها چیست؟
*چرا برخی از حرف‌های خوب، نظرهای خوب، ایده های خوب، در حد رؤیا و حرف باقی می‌ماند؟
*چرا در بین بسیاری از مردم ما مصرف‌گرایی رواج دارد؟ آیا مصرف‌گرایی افتخار است؟ مصرف‌گرایی یعنی اینکه ما هرچه گیر می‌آوریم، صرف اموری کنیم که جزو ضروریات زندگی ما نیست.
*حد زاد و ولد چقدر است؟
*بنده طرفدار این نیستم که حالا در مورد لباس، در مورد مسکن، در مورد سایر چیزها، یک باره یک حرکت جمعی و عمومی انجام بگیرد؛ نه، این کارها باید به تدریج انجام بگیرد؛ دستوری هم نیست؛ این‌ها فرهنگ‌سازی لازم دارد. همان طور که گفتم، کار نخبگان است، کار فرهنگ سازان است؛ و شما جوان‌ها باید خودتان را برای این آماده کنید؛ این، رسالت اصلی است.
*چگونه می‌توانیم این‌ها را علاج کنیم. این‌ها به عهده‌ی کیست؟ به عهده‌ی نخبگان، نخبگان فکری، نخبگان سیاسی، به عهده‌ی شما، به عهده‌ی جوان‌ها.
*آن چه که بر زبان جاری می‌شود، در برنامه ریزی‌ها و در عمل دخالتی ندارد. ادعا می‌کنیم، حرف می‌زنیم، شعار می‌دهیم؛ اما وقتی پای عمل به میان می‌آید، از آنچه که شعار دادیم، خبری نیست.

اینکه رهبر مملکت در این سن ایده می‌دهد و هر از چند مدتی مسائل جدیدی مطرح می‌کند برای من خیلی جالب است و حتی آن طوری که خیلی نمی‌پندارند از مسائل عادی زندگی مردم خبر دارد، جالب‌تر از آن است!
در هر صورت این صحبت‌ها در بین جوانان و با مخاطب قرار دادن جوانان، برای من که هنوز خودم را جوان می‌دانم، فکر بر انگیز است! من کجای این پازل هستم؟ من برای کمک به ساخت تمدن نوین اسلامی مورد نظر، چه کاری می‌توانم انجام دهم؟ سهم من از مشکلات مطرح شده و حل آن‌ها چیست؟ چه اقدام عملی و یا فکری می‌توان انجام داد؟ دوستان عزیز کمک بفرمایند...


دوشنبه 24 مهر 1391 | 05:49 | ساقی مهر | ()


نهی از منکر، نه با ایجاد نفرت

«امروز این جوان‌هاى را که مشاهده می‌کنید، حالا من دانشجو‌ها را می‌گویم، همه‌شان تقریباً و تغلیباً مشتاقند از مفاهیم اسلامى و معارف اسلامى چیزهایى را بشناسند و چیزهایى را بفهمند و سر در بیاورند. من و شما باید زمینه فراهم کنیم که بتوانیم به آن‌ها جواب دهیم. این فرصت تا امروز کِى براى روحانیت وجود داشته؟ علاوه بر این، ابزارهاى تسهیل‌کننده، مثل رایانه‌ها و ارتباطات اینترنتى و فضاى مجازى و سایبرى هم که الآن در اختیار شماست. اگر بتوانید این‌ها را یاد بگیرید، می‌توانید یک کلمه حرف درستِ خودتان را به هزاران مستمعى که شما آن‌ها را نمی‌شناسید، برسانید؛ این فرصت فوق‌العاده‌اى است؛ مبادا این فرصت ضایع شود. اگر ضایع شد، خداى متعال از من و شما روز قیامت سؤال خواهد کرد.»

 «پذیراى جوان‌ها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. مدارا کنید. ممکن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همین‌هایى که در استقبالِ امروز بودند خانم‌هایى بودند که در عرف معمولى به آن‌ها می‌گویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد می‌ریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمان هاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقص‌هاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. «گفتا شیخا هر آنچه گویى هستم / آیا تو چنان که می‌نمایى هستى؟» ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم می‌کند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت.»

ناراحت می‌شوم وقتی می‌بینم آقا برای یک سفر استانی و سخنرانی در بین اقشار مختلف از مدت‌ها قبل برنامه ریزی و مطالعه دارند و در هر سخنرانی مطالب جدیدی بیان می‌کنند ولی بعضی از ما‌ها حتی نمی‌دانیم همچین سفری آغاز شده، دوستانی مشغول تحلیل و بررسی فیلم‌های جدید هالییود هستند و از تکان خوردن درختان و ترک دیوار فیلم‌ها، نکته استخراج می‌کنند و بعضی از این‌که «دیوار» دیر‌تر پخش می‌شود ناراحتند، برخی هم آن قدر کار دارند که به این چیز‌ها نمی‌رسند و جالب، ادعاهای گوش فلک کر کن همگیمان...
از صحبت‌های دیشب آقا این دو بند به نظرم جالب‌تر بود، اول استفاده از فضای مجازی برای روحانیون و دوم هم افرادی که در «عرف معمولی به‌شان می‌گویند بدحجاب»، و آقا توی جمعیت استقبال کننده علاوه بر نگرانی از فشار بر مردم*، گوشه چشمی هم به آن‌ها داشته‌اند!

*جوان‌هاى عزیز در خیابان آنچنان تراکمى را ایجاد کرده بودند که حقیقتاً من که داخل خودرو نشسته بودم، نگران می‌شدم از فشارى که بر این مردم عزیز وارد مى‌آمد. بالاخره، هم متشکریم، هم عذرخواه. (
+)


پنجشنبه 20 مهر 1391 | 23:47 | ساقی مهر | ()


دست بجنبانید...

«یکى از خطاهایى که خود ما کردیم، بنده خودم هم در این خطا سهیمم، این مسئله‌ى تحدید نسل از اواسط دهه‌ى ۷۰ به این طرف باید متوقف می‌شد. البته اوّلى که سیاست تحدید نسل اتخاذ شد، خوب بود، لازم بود، لیکن از اواسط دهه‌ى ۷۰ باید متوقف می‌شد. این را متوقف نکردیم؛ این اشتباه بود. مسئولین کشور در این اشتباه سهیمند، خود بنده‌ى حقیر هم در این اشتباه سهیمم. این را خداى متعال و تاریخ باید بر ما ببخشد. نسل جوان را باید حفظ کرد. با این روند کنونى اگر ما پیش برویم کشور پیر خواهد شد. خانواده‌ها، جوان‌ها باید تولید مثل را زیاد کنند؛ نسل را افزایش دهند. این محدود کردن فرزندان در خانه‌ها، به این شکلى که امروز هست، خطاست.»
به نظرم یکی از جالب‌ترین فرازهای صحبت‌های امروز آقا همین تکه بود، نکته‌ی بارزش همین که باید دست جنباند، اگر ادعای پیروی از رهبری هست که هست و اگر ادعای بسیجی بودن هست که هست، اگر ادعای افسر جوان جنگ نرم بودن هست که هست، بهانه‌های واهی فقط این ادعا‌ها را دروغین می‌کند... آن‌هایی که مجردند ازدواج و آن‌هایی که متأهلند...
نکته‌ی بعدی هم شجاعت عالی‌ترین مقام نظام در اذعان به اشتباه و طلب مغفرت از خدا جلوی تمام مردم ایران! زندگی شخصی همچون مایی، از این شجاعت‌ها حتی جلوی صمیمی‌ترین دوستمانمان هم وجود ندارد!
به نظر شما جالب‌ترین فراز صحبت‌های امروز آقا چه بود؟

*دقیقا هنگام ارسال مطلب زلزله‌ای نسبتا شدید شیراز را لرزاند!


چهارشنبه 19 مهر 1391 | 20:30 | ساقی مهر | ()


روزهای بی‌تکرار...

وقتی از خانه بیرون می‌روم، به نشانه‌ی خداحافظی برایم دست تکان می‌دهد و وقتی برمی‌گردم مثل یک مرد بهم دست می‌دهد!


شنبه 15 مهر 1391 | 22:00 | محمد طاها | ()


چرا دوست داریم به همه چیز گند بزنیم؟!

همان طور که قبلا بار‌ها نوشته بودم و صراحتا در مطلب «چرا در فضای مجازی موفق نیستیم؟» نوشتم ما هنوز قاعده‌ی فعالیت در فضای مجازی را بلد نیستیم و دوست هم نداریم یاد بگیریم. هنوز هم مانند کبک سرمان را توی برف کرده و بیرون نمی‌کشیم.
هر زمین بازی‌ای قوانینی دارد و اگر این قوانین را ندانیم یا نخواهیم بدانیم جز تمسخر و گل به خود هیچ نتیجه‌ای ندارد، جی میل را فیل‌تر می‌کنند و دوازده میلیارد تومان را به جیب وی پی ان و ساکس فروش‌ها می‌ریزند، به قول خودشان لشکر‌های عجییب و غریب سایبری می‌سازند طوری که آدم حالش از هر چه کلمه‌ی جنگ نرم و افسر جوان جنگ نرم و جبهه‌ی سایبری ایکس و ایگرگ به هم می‌خورد!
همین ناشی‌بازی‌های مجازی ست که باعث می‌شود غیر از خودمان هیچ کس تحویلمان نگیرد. بس که مزخرف، بی‌هدف و چشم بسته در این وادی وارد شدیم و عمده کارمان عکس امام و آقا و فوقش عکس دو تا شهید است و مطالب بلند بالای کپی پیستی که خودمان هم کامل (یا حتی اصلاً) نمی‌خوانیمش. البته این که خودمان به خودمان چه چه و به به می‌گوییم خیلی خوب است و اگر کسی غیر از این گفت و غیر از این کرد انگ «خیلی مذهبی نیست» و «تو زمین دشمن بازی می‌کنه» «این‌ها همه‌اش دلقک‌بازیه» «این لوس بازیا چیه» «چه قدر این سبکه» «این اصلاً بسیجی نیست» و... بهش می‌چسبانیم.
همان‌هایی که در فضای واقعی مذهبی (عمدتاً بسیج دانشجویی که محل تلاقی قشر جوان تحصیل کرده هم هست) حضور دختران غیر چادری را در آن «محیط مقدس» منع می‌کنند و بسیج را ملک پدری خودشان و یک مشت آدم با عقاید و ظاهر خاص می‌پندارند و به مسئول بسیجی که قصد تعامل با هر تشکلی داشته باشد و آن‌ها را دشمن نداند، خرده می‌گیرند، حالا در قالب جدید فضای مجازی مشغول انجام تشعشعاتند.
چرا بسیج باید ترسناک باشد؟ چرا کسی که اهل نماز است دوست ندارد بهش لفظ «مذهبی» اطلاق شود؟ چرا عده‌ای تندرو فقط خود را «مذهبی» و جدیداً «افسر جنگ نرم» می‌دانند؟ به راستی عموم جامعه چه تصوری از «مذهبی‌ها» دارند؟ و چراهای دیگری که وجودشان به خاطر وجود و عملکرد اشتباه و ادامه دار یک عده «انحصار طلب خشک مقدس» است که این روز‌ها کمی هم توی اینترنت می‌چرخند!
برادر من، خواهر من، بگذارید اینجا کمی نفس باشد...


پنجشنبه 13 مهر 1391 | 22:00 | خبری، تحلیلی | ()


دلتنگ یعنی تو، دلتنگ یعنی من

قلبم به تو محتاجه، چشمم به تو وابسته ست
این پنجره بی‌چشمات، از پلک زدن خسته ست

دلتنگی گنجشکا، آواز خیابونا
دیدن چی گذشت امروز، بین من و بارونا

آلونک خوشبختی این کفتر بُغ کرده
دلتنگ‌تر از هر روز دنبال تو می‌گرده

انگار کسی امروز، جز من تو خیابون نیست
انگار که این بارون، بغض منِ بارون نیست

دلتنگ یعنی تو، یعنی کنارم باش
هم بی‌قرارم کن، هم بی‌قرارم باش

دلتنگ یعنی من، یعنی تو رو خواستن
دلتنگ یعنی تو، دلتنگ یعنی من


چهارشنبه 12 مهر 1391 | 22:00 | شعر نوشت | ()


مسجد امام جعفر صادق (ع)




این جا همان طور که نوشتم مسجد امام جعفر صادق (ع) است و اگر اسمش این نبود عکسش را نمی گرفتم! این جا تهران است (بود!) ده خرداد ماه همین امسال.


سه شنبه 11 مهر 1391 | 22:00 | عکس نوشت | ()


  • تعداد کل صفحات : 2 
  • 1  
  • 2  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات