تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب آبان 1391
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

مسافران



پایان سی روز تجربه‌ای دیگر...


یکشنبه 28 آبان 1391 | 17:17 | روز نوشت | ()


محرم و غصه‌های من

محرم که شروع می‌شود؛ غصه های من آغاز می‌شود، غصه‌هایی از سر درد. در این که عزاداری چه قدر خوب است و شعائر اسلام باید پاس داشته شود شکی نیست، اما نوع و شکل بعضی عزاداری فعلی را مخرب می‌بینم. مطمئناً نگاه من همه جانبه نیست و مطالب را با برهان‌های خودم نوشته‌ام، ممکن است افرادی مشکلات دیگری هم ببیند یا بعضی این‌ها را مشکل نبینند.

الآن یادتان آمده؟
عده ای هستند تا محرم می‌شود و کسی می‌خواهد در مورد اشتباهاتی که اتفاق می‌افتد صحبت کند، جواب زیبایی می‌دهند و می‌گویند: «الآن یادت اومده؟ حالا می‌خوای عزاداری‌ها رو تخریب کنی؟ همین اول محرم که می شه یادتون میاد مشکل هست؟» این عزیزان توقع ندارند که در عید نوروز به نقد عزاداری‌ها پرداخت؟ یا مثلاً در ماه رمضان در این مورد نوشت؟ خب وقتی اتفاقی می‌افتد همان موقع در موردش می‌نویسند چون برای همه ملموس خواهد بود و این ربطی به تخریب و یا حتی شأنیت امام حسین هم ندارد.

بچه سوسول‌ها...
این و کلماتی دیگر برچسب‌هایی ست که به من و امثال من می‌زنند! یکی از مشکلات اساسی عزاداری‌های فعلی، به وجود آمدن فضای دو قطبی مذهبی، غیر مذهبی ست. (در مورد تقسیم افراد جامعه به این صورت به طور کلی بعدها خواهم نوشت) یعنی کسی که نخواهد در بعضی مجالس شرکت کند به او غیرمذهبی و مشکل‌دار اطلاق می‌کنند. کسی که با بعضی از موارد عزاداری که بهشان اشاره خواهم کرد مخالف باشد، بچه سوسول است و قرتی. بگذریم از آن‌هایی که حتی در مورد ایمان آدم هم تشکیک می‌کنند!

ما هم قبول داریم ولی...
با بعضی هم که حرف می‌زنیم، تمام حرف‌ها را قبول می‌کنند و حتی مصادیقی هم ذکر می‌کنند که بله فلان مداح هم می‌خواند من سگ حسینم و پارس هم می‌کند! اما همین آدم وقتی توی یک مجلسی پارس می‌کنند خودش هم شروع می‌کند به پارس کردن! (اصلاً گفتن کلمه‌ی پارس همراه با اسم عزاداری امام حسین هم چندش آور است!) این افراد با این که به نتیجه رسیده‌اند که این کارها غلط است ولی نمی‌دانم به خاطر رودربایستی با دوستانشان، یا خواهی نشوی رسوا هم‌رنگ جماعت شو و یا هر دلیل دیگری به آن چه که می‌دانند عمل نمی‌کنند. نمونه های دیگرش قمه زدن یا برهنه شدن است و افراد با علم به اشتباه بودن باز هم آن را انجام می‌دهند.

شادی بعد روضه!
این هم از استدلال‌های مزخرف روزگار ماست! مجلس تمام می‌شود، چراغ‌ها روشن نشده، پیراهن‌ها پوشیده نشده، صدای قاه قاه و خنده های بلند از گوشه و کنار بلند می‌شود. موقع خوردن شام هم که گویا ملت دارند شام عروسی دوستشان را می‌خوردند! آخر این چه منطق غلطی ست؟ این چه حرف ناصوابی ست؟ مگر این کار اسمش عزاداری نیست؟ پس این جفتک اندازی‌های بعدی دیگر چیست؟ حالا افرادی هم جواب من را می‌خواهند این طور بدهند که: «عزاداری امام حسین فرق داد.» این هم یک مغالطه‌ی دیگر! در سیره‌ی ائمه جستجو کنید، کدام امام بعد از عزاداری‌ها می‌خندیده!؟ باز این جا یکی می‌خواهد جواب دهد «این حدیث است که اگر روضه خوب باشد انسان بعدش شاد می‌شود، یا بعد روضه شادی همراه انسان خواهد بود.» اول که شما منبع حدیث را بیاور و اگر حدیثت معتبر بود معادل عربی «شادی» را آن طوری که باید ترجمه بفرما.

عزاداری‌های نامؤثر
فلسفه‌ی عزاداری مگر چیست؟ با این عزاداری‌های محرم چه اتفاقی باید بیفتد؟ اصلاً هدف از این عزاداری‌ها چیست؟ فقط یاد و نام امام حسین و اتفاقی که در کربلا افتاد؟ این را می‌شود روی بنرهایی در سطح شهر چاپ کرد! یا بروشور کرد و داد دست ملت! قرار است ما به سمت آدم شدن پیش برویم! قرار است آدم تر شویم! قرار است معنویتمان را افزایش دهیم، قرار است از اتفاقاتی که افتاده درس بگیریم و قرارهایی دیگر! اما کدام مجالس عزاداری ما را به این قرارها می‌رساند؟ مجالسی که هدفشان جمعیت بیشتر است و گریه های بلند تر مستمعین، کی به این قرارها خواهند رسید!؟ مجالسی که امام حسین و یارانش را انسان‌های ضعیف و حقیری برای ما تعریف می‌کنند، چگونه می‌توانند از او الگویی برای ما بسازند؟ این جا از این مورد هم می‌گذریم که این نوع عزاداری‌ها چگونه انسان‌هایی را پرورش می‌دهد که نه تنها اتفاق مثبتی برایشان نیفتاده بلکه انتقاد حتی به شعر فلان مداح را هم مساوی با کفر مطلق می‌پندارند!

ایتس ایتس!
من عذاب می‌کشم، زجر می‌کشم وقتی می‌بینم اسم امامم را کرده‌اند آلت موسیقی! این چه حرکت نابخردانه و تقلید کورکورانه‌ای ست. اگر ما این قدر برایمان امام مهم است که برایش یک ماه عزاداری می‌کنیم یا حتی هر شب در سه چهار مجلس به سینه می‌زنیم؛ پس این توهین آشکار به امام را چه طور تحمل می‌کنیم!؟ آخر عقل ناقص من نمی‌فهمد برای چه باید اسم امام این گونه خفیف و خار شود که با آن آهنگ پس زمینه‌ی مداحی زده شود! این چه کاری ست؟ حالا جوابش هم این است که اسم «حسین» کامل گفته می‌شود! منطق از این قوی‌تر نبود؟ ما خودمان گوش نداریم؟ یا دراز گوشیم؟ خروجی صدا دقیقاً همانند موسیقی ست. این‌ها دیگر خودمان را گول زدن است!

گوش دادن‌های افراطی
فرمودند عزاداری کنید، نفرمودند بیست و چهار ساعته به مداحی گوش کنید! نگفتند که مداحی گوش دادن، عزاداری ست! طرف از صبح که بیدار می‌شود در حال گوش دادن به مداحی ست تا وقتی که شب بشود و برود هیئت و بعد برگردد خانه و دوباره! حال آدم بد می‌شود! می‌دانم یکی می‌خواهد بگوید «این ذکر حسین است!» باور کنید خود امام حسین هم این جوری راضی نیست! هر کاری جایی دارد! عزاداری امام حسین را این قدر بازیچه‌ی امیال شخصی نکنیم. به جای این کار یاد بگیریم حسینی زندگی کنیم.

این کارها دلی ست!
آدم را بهت و تعجب فرا می‌گیرد! لخت می‌شوند، قمه می‌زنند و کارهای غیر شرعی و غیر عقلی دیگر و می‌گویند این کارها دلی ست! کجای دین ما برای «کارهای دلی» حقی قائل شده؟ کدام مرجع فرموده اگر «کاری دلی» بود اشکالی ندارد؟ این حرف هم فقط برای سرپوش گذاشتن بر کارهای ماست، برای این که بعدها برای هم تعریف کنیم در هیئت ما فلان بود، من دیشب از بس سینه زدم بیهوش شدم، آقای فلانی آن قدر خوب خواند که نتوانستم لخت نشوم و چیزهای نامربوط دیگری که صبح‌های محرم می‌شود شنید و از تکرارشان، از پز دادنشان، از چشم و هم چشمی‌شان، حال تهوع گرفت!


شنبه 27 آبان 1391 | 08:54 | خبری، تحلیلی | ()


مغالطات مقام دفاع

وقتی مدعایی مطرح می‌شود و مخاطبان، در صدد نقادی آن بر می‌آیند و نقاط ضعف و جنبه‌های نادرست آن را نشان می‌دهند، طبیعی است که شخص در مقام دفاع و پاسخ گویی از اشکالات برآید. در اینجا حالت طبیعی و منطقی این است که اولاً، اشکالات وارده پذیرفته و نقاط قوت و ضعف و جنبه‌های نادرست آن بررسی شود. ثانیه، در صورت وارد نبودن بعضی از اشکالات، شخص باید با دلایل منطقی به آن‌ها پاسخ گوید و قوت مدعای خود را به اثبات برساند.
اما مواجهه‌ی غیر منطقی در پاسخ گویی به اشکالات و انتقادهای دیگران، موجب ارتکاب مغالطاتی می‌شود، که عبارت‌اند از:
مغالطه‌ی نکته‌ی انحرافی
مغالطه‌ی شوخی بی‌ربط
مغالطه‌ی توسل به واژه‌های مبهم
مغالطه‌ی توسل به معانی تحت اللفظی
مغالطه‌ی تغییر تعاریف
مغالطه‌ی تغییر موضع
مغالطه‌ی اسنثنای قابل چشم پوشی
مغالطه‌ی خودت هم
مغالطه‌ی تبعیض طلبی
مغالطه‌ی البته، اما

*مغالطات، علی اصغر خندان


چهارشنبه 24 آبان 1391 | 03:21 | کتاب نوشت | ()


کسانی که در دل‌هایشان بیماری است

هنگامی که از بالای [سر] شما و از زیر [پای] شما آمدند و آنگاه که چشم‌ها خیره شد و جان‌ها به گلوگاه‌ها رسید و به خدا گمان‌هایی [نابجا] می‌بردید.
آنجا [بود که] مؤمنان در آزمایش قرار گرفتند و سخت تکان خوردند.
و هنگامی که منافقان و کسانی که در دل‌هایشان بیماری است می‌گفتند خدا و فرستاده‌اش جز فریب به ما وعده‌ای ندادند.
و چون گروهی از آنان گفتند ای مردم مدینه دیگر شما را جای درنگ نیست برگردید و گروهی از آنان از پیامبر اجازه می‌خواستند و می‌گفتند خانه‌های ما بی‏‌حفاظ است و [لی خانه‌هایشان] بی‌حفاظ نبود [آنان] جز گریز [از جهاد] چیزی نمی‌خواستند.

*قرآن کریم، سوره احزاب،  آیات ده تا سیزده.
*خوشحال خواهم شد برداشت خودتان را از آیه‌های بالا در نظرات بنویسید.


دوشنبه 22 آبان 1391 | 17:34 | روز نوشت | ()


تنهایی...

پر از دردم، پر از دغدغه‌های فرو خورده، چشمانم پر از تناقض است و بی‌ثباتی.
خسته از آدم های پر از ادعا...
جایی برای فریادهایم نیست...


چهارشنبه 17 آبان 1391 | 22:01 | روز نوشت | ()


بهم بگو...

طیف خاصی از اقشار اصطلاحاً مذهبی به وجود آمده که عجیبند!
نماز می‌خوانند اول وقت، روزه می‌گیرند، توی هیئت‌ها سینه‌های آن چنانی می‌زنند و گاهی هم زارهای اساسی، پیراهن مشکی می‌پوشند، ادعای غیرتشان می‌شود، زیارت عاشورا و هیئت‌های هفتگیشان ترک نمی‌شود، «آقا، آقا»‌های غلیظ می‌گویند ولی...
با دختران، بد جوری عادی می‌شوند، توی پروفایل فیس‌بوک و پلاسشان چیزهایی بس عجیب و غریب دیده می‌شود! عروسی‌هایشان را آن طور که شایسته هست می‌گیرند! پز روشنفکری می‌گیرند و شب‌ها ماهواره تماشا می‌کنند و گاهی لاس شرعی می‌زنند! نحوه‌ی زندگیشان بیشتر غربی ست، نقطه‌ی افتخارشان خرج‌های اضافی صرف امور بی‌مورد است و مسائلی که هر چه پایین و بالایش می‌کنم با اسلامی که من می‌شناسم در تناقضی بس آشکار است...
بعضی وقت‌ها از همه چیز متنفر می‌شوم!


دوشنبه 15 آبان 1391 | 09:11 | روز نوشت | ()


مسجدبلاگ، کپی غیربرابر اصل!

تماس گرفتند که کارگاه وبلاگ نویسی ست برای کانون‌های فرهنگی مساجد، بعدترش تماس گرفتند که قبلش بیا یک رمز و پسوردی باید بدهند بهتان! با یکی از دوستان رفتیم و جنابی یک یوزر و پسورد بهم داد و یک توضیحات مختصری که این مسجد بلاگ هست و ما می‌خواهیم این را آموزش دهی. بعد جوری خورد توی ذوقم، ولی تصمیم را گرفته بودم که‌‌ همان چیزهایی را بگویم که توی کارگاه‌های دیگر می‌گویم.
البته این فاجعه نبود! رفتم مسجد بلاگ و فاجعه را دیدم!
قبلش بگویم که من با نفس این کار مخالفم، حالا اسمش می‌خواهد بشود ساماندهی وبلاگ‌های مساجد یا هر چیز دیگری. این روند
در هم تنیدگی را سریع‌تر می‌کند؛ به‌‌ همان جناب هم گفتم این کار یعنی خفقان فرهنگی.
اما فعلاً به این کاری ندارم. مسجدبلاگ را باز کردم و میهن بلاگ را دیدیم! میهن بلاگ مدتی ست رابط کاربری‌اش را تغییر داده ولی برای کسانی که رابط کاربری قبلی یادشان رفته یا میهن بلاگ را ندیده‌اند اسکرین شاتی گرفتم.


توقع داشتم هنگامی که وارد مسجدبلاگ می‌شوم دوباره شکل و شمایل میهن بلاگ را ببینم، کمی خودم را دلداری دادم که شاید فقط آنجا را کپ زده باشند و بقیه را خودشان نوشته باشند اما...
محیط ورود و صفحات داخلی دقیقاً جوان بلاگ بود! این کپی برداری آن قدر ناشیانه انجام گرفته که هنوز ارجاع بعضی لینک‌ها به جوان بلاگ است و هنوز بعضی جا‌ها کلمه‌ی «مسجد» جایگزین «جوان» نشده!


نمی‌دانم کانون‌های فرهنگی مساجد برای خرید این سرویس کذایی قرار داد هنگفتی بسته و هزینه تخصیص داده یا اینکه یکی از کارکنان همچین عمل خطیری انجام داده است، اما به صورت ملموس دیدم ادعاهای جنگ نرم و فعالیت در فضای مجازی برای بعضی مسئولین یک بلوف اداری بیشتر نیست.
خیلی جالب است که از وزارت ارشاد، نامه زدند برای فضای مجازی و فرم فرستادند که آدرس وبلاگ‌ها را روی این فرم‌ها بنویسید و بفرستید! و تمام دغدغه‌ی مدیر محترم این است که این فرم‌ها را پرکنند و بفرستند تهران! و لابد یکی هم تهران نشسته که فرم‌های شهرستان را جمع کند و گزارش بدهد به مقامات بالا که الآن کانون‌های مساجد n وبلاگ دارند!
این است جنگ نرم؟! این است کار مثبت در فضای مجازی؟!


نکته‌ی خوب، وجود شرکت کنندگان بود که خوشبختانه، هم با انگیزه بودند و هم خیلی مشتاق یادگیری، بعضی‌هاشان کارهای خوبی انجام داده بودند.
خیلی دوست داشتم مدیران وبلاگ‌های مذهبی را جایی ببینم و هی به‌شان یادآوری کنم این قدر برای وبلاگتان از تبیان و راسخون کپی نکنید! که خوشبختانه این امر حاصل شد!

پس نوشت: استفاده‌ی سوء از این مطلب در بی‌بی‌سی، سی‌میل و امثالهم مجاز نیست.


جمعه 12 آبان 1391 | 09:28 | فضای مجازی | ()


سویت!

چند مدت پیش جلسه گرفته بودند بیخ گوش من، در مورد سایت بود، می‌گفتند و می‌شنیدم: پرسش و پاسخ بگذاریم، گالری عکس هم باشد، می‌توانیم کتابخانه هم بگذاریم، یه قسمت هم بگذاریم برای دانلود. از من نظر خواستند ییهو!
من هم درآمدم گفتم همه‌ی این‌ها خوب است ولی وقتی معلوم نباشد چه کاری قرار است کرد فایده‌ای ندارد، گفتم دنیای وب امروز دنیای ایده است، اگر قرار بر موفقیتی هست باید با یک ایده‌ی نو وارد شد و مثال زدم از «سی و یک شب» و «وصیت نامه» و... توضیحاتی هم دادم در مورد اینکه فضای وب با این فضایی که ما در واقعیت درش سیر می‌کنیم تفاوت دارد و بدون شناخت نمی‌توان انتظار موفقیت داشت.
گفتم به جای اینکه از شکل شروع کنید از ایده شروع کنید و به شکل برسید؛ و یک سری حرف‌های دیگری که هر از گاهی به خودم می‌گویم چرا این‌ها را گفتم!
سکوتی حکم فرما شد! کسی چیزی نگفت و من دوباره گفتم که خب اگر موافقید باید یک ایده داشت برای سایت. یکی پرسید خودت نظرت چیست؟ من هم گفتم به صورت متمرکز فکر نکرده‌ام. چیزهایی توی ذهنم گذشت و یادم افتاد به یکی از سایت‌ها خارجی که مجال توضیحش نیست! در ‌‌نهایت پیشنهاد دادم پایگاه نقد و بررسی بیانات مقام معظم رهبری با سبک و سیاق سایتی که عرض شد راه اندازی شود.
غیر از واکنش منفعلانه‌ی قبلی واکنش چه می‌توانست باشد!؟
جلسات بعدی رفت به سمت اینکه موضوع انتخاب کنند برای سایت، به جای ایده، موضوعاتی نوشتند و دوباره رفت در‌‌ همان سبک و سیاق‌های قبلی. من به جز مواردی سکوت کردم. آخرش نتیجه‌ی جلسات این شد که فعلاً یک چیزی بیاورند بالا بعد درستش می‌کنند!!
هیچ نگفتم، با خودم گفتم شاید من اشتباه می‌کنم وقتی جمع چنین تصمیمی می‌گیرد.
این مطالب را می‌خواستم زود‌تر بنویسم که رسید به الآن و همزمان شد با جلسه‌ای که چند روز پیش تشکیل شد با موضوع اینکه سایت خالی ست چه کار کنیم پر شود؟ محتوا نداریم!
و دوباره‌‌ همان حرف‌های تکراری که گالری عکس و طب سنتی و... و بد‌تر از آن صبحت در مورد ریز‌ترین مورادش!
چند جمله گفتم و یادآوری کردم که باید از محتوا می‌رسیدیم به شکل، که الآن کاسه‌ی چه کنم نگیریم دستمان. الآن هم اگر برای پر کردن سایت از‌‌ همان روش‌های قبلی استفاده کنیم دوباره یک روزی جلسه می‌گیریم که حالا چه کار کنیم!

وقتی افرادی از گوشه و کنار ایران با یک ایده‌ی خوب و بدون هیچ امکاناتی و فقط صرف علاقه و حتی با بودجه‌ی خودشان سایت‌های موفق تاسیس می‌کنند، حسرت می‌خورم و گاهی می‌سوزم که چقدر وقت و هزینه‌ی بیت‌المال بیهوده صرف مسائلی می‌شود که خروجی‌اش فقط می‌تواند بیلان کاری باشد.

بعد نوشت مهم: راضی نیستم محتوای این پست به صورت حضوری برای افرادی که از اینجا مطلع نیستند بازگو شود.


سه شنبه 9 آبان 1391 | 22:07 | روز نوشت | ()


ابوطاها

صدایم می‌زند ابوطاها...


چهارشنبه 3 آبان 1391 | 05:58 | محمد طاها | ()


مغزتان را با چه پر کرده‌اید؟!



این جا شیراز است، حدفاصل چهارراه حافظیه و ادبیات. مدتی پیش آسفالت را کندند و راه را بستند، جایش سنگ فرش شد، سنگ فرشی که عبور ماشین از رویش، هم ماشین را داغان می‌کند هم خودش را!
اکثر افرادی که رد می‌شوند لعن و نفرین می‌فرستند به کسانی که بیت‌المال را این گونه هدر می‌دهند...


دوشنبه 1 آبان 1391 | 05:59 | عکس نوشت | ()


← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات