تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب اسفند 1392
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

عمر محدودیت ندارد!

*به نظرم سه تا مسئله را باید از موجودیت خودمان جدا کنیم. دارایی، توانایی و نظر دیگران. یعنی دارایی‌های من، من نیست! توانایی‌های من، من نیست و نظر دیگران در مورد من، من نیست!
*اگر همسرم را از سه سالگی می‌شناختم همان سه سالگی ازدواج می‌کردم ولی خب، دیر همدیگر را پیدا کردیم!
*ما مسلمان‌ها معتقدیم فقط بخشی از زندگی در این جهان هست و عمرمان محدودیت ندارد، بنابراین زمان مرگ خیلی اهمیتی ندارد، کیفیت عمر خیلی مهم‌تر از کمیتش است.
*زیر آب زدن محصول مدیریت ناسالم است.

بخشی از مصاحبه دکتر علیرضا مهدی زاده، هیئت علمی و استادیار گروه فیزیک پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز


سه شنبه 27 اسفند 1392 | 05:31 | روز نوشت | ()


آیا هندی‌ها فقط سه روز تعطیلی دارند؟

دوباره نوروز شده و دوباره عده ای یادشان آمده که کشور ما چه قدر تعطیلی زیاد دارد، البته قبلا نوشته‌ام که «تعطیلات باعث فساد مردم است!»
دوستان عزیز برای اثبات ادعای خودشان به جداولی استناد می‌کند که شاید در نگاه اول آه و افسوس مخاطب را برآورد اما وقتی کمی با دقت نگاه کنیم، می‌بینیم که مشکلی وجود دارد.
طبق جداول منتشر شده کمترین تعطیلی مربوط به هند است که در ادامه بیشتر به آن خواهم پرداخت. قصد بررسی تک تک تعطیلات سایر کشورها را ندارم اما جستجوی اجمالی‌ام نشان داد که غیر از هند، آمار سایر کشورها هم خالی از اشکال نیست.
طبق ادعا، هندی‌ها جز تعطیلات آخر هفته، تنها سه روز تعطیل هستند! احتمالا استناد دوستان به این جمله‌ی صفحه‌ی هند در ویکی پدیا است که «در هند به‌طور سراسری تنها سه روز تعطیلی رسمی وجود دارد.» اما این تمام آن چیزی نیست که در ویکی پدیا آمده است!
به نوشته‌ی ویکی پدیا «هر یک از ایالت‌ها تعطیلات رسمی جداگانه خود را دارند» و «ایام مهم ادیان و مذاهب مختلف در این کشور تعطیلات سراسری محسوب می‌شوند. چهار رویداد اسلامی عید قربان، عاشورا، میلاد پیامبر اسلام و عید فطر جزو تعطیلات سراسری هند هستند.»
اما مرکز اطلاعات فنی ایران تعطیلات رسمی هند را هفت روز اعلام کرده است.
«امیر» نام یکی از دانشجویان ایرانی محصل در شهر حیدرآباد هند است که هم اکنون در وبلاگی به مشاوره متقاضیان تحصیل در هند می‌پردازد. او در مطلبی ۱۸ روز تعطیلی این شهر را نام برده و در توضیحی نوشته که به جز این لیست، دوشنبه‌ی دوم هر ماه نیز تعطیل است!
در صفحه‌ی ویکی پدیا انگلیسی «تعطیلات عمومی در هند» علاوه بر این که لیست بلند بالایی از تعطیلات مشاهده می‌شود، در مورد ادارات دولتی هم به دو نوع تعطیلی اشاره شده، تعطیلات اجباری، که ۱۵ روز را شامل می‌شود و تعطیلات محدود شده، که شامل ۱۰ روز می‌شود!
در این میان سایت «timeanddate» هم مجموع تعطیلات سال ۲۰۱۴ در هند را ۴۶ روز اعلام کرده است.
حالا اگر می‌خواهیم بگوییم تعطیلات ما زیاد است، اگر می‌خواهیم بگوییم چرا در نوروز کشور به خواب فرو می‌رود، اگر می‌خواهیم بگوییم این تعطیلی فاجعه آمیز است... می‌شود بهتر، مستندتر و دقیق‌تر تحقیق کنیم و ببینیم واقعا گیر کار کجاست!؟


یکشنبه 25 اسفند 1392 | 06:44 | خبری، تحلیلی | ()


استوانه نظام

«بالاخره آن چه شما می‌گویید، نقد هشت سال اخیر است که قبول دارم. حتی زمانی که دیگران چیزی نمی‌گفتند، من از اول این جریان را صالح نمی‌دانستم. کلمه انحرافی که بعدها گفتند، از اول بود که من آن‌ها را یک جریان انحرافی از مسیر انقلاب می‌دیدم. اوضاع به جایی رسید که پیش بینی می‌شد؛ البته هنوز خیلی از مسائل گفته نمی‌شود. ما هم در صدد افشاگری نیستیم.
همین قدر بدانید که پیش از انتخابات ۸۸ اعضای کمیسیون تحقیق مجلس خبرگان باید رفتار رهبری را رصد کنند و به خبرگان گزارش دهند و شخصیت‌های بزرگی در جامعه هستند، به دفتر من آمدند تا بفهمند که چرا من با آقای احمدی نژاد مخالفت می‌کنم؟ در حالی که رهبری و دیگران حمایت می‌کنند.
دو ساعت و نیم مشکلات احمدی نژاد را برای آن‌ها توضیح دادم. گذشته و آینده‌اش را گفتم. یکی از علمای بزرگ که در آن جلسه حضور داشت اخیراً گفته‌اند اظهارات آقای هاشمی در آن جلسه را امروز طابق النعل بالنعل می‌بینم. متن آن گفت و گو آماده انتشار است و نوار آن در دبیرخانه خبرگان موجود است ولی نمی‌خواهم در این شرایط منتشر کنم که بگویند افتاده را پای می‌زنند.»

*آیت الله در مصاحبه با سالنامه روزنامه اعتماد


جمعه 23 اسفند 1392 | 08:22 | سیاست | ()


درس خواندن...

معمولاً عادت ندارم کاری را که خودم انجام نداده‌ام، به دیگران توصیه کنم اما...
اگر از من بپرسند مهم‌ترین کاری که یک جوان مذهبی انقلابی در برهه‌ی کنونی می‌تواند انجام دهد چیست؟ جواب می‌دهم با توجه به شرایطش، درس خواندن! البته منظورم کمی متفاوت است. درس خواندن به معنای واقعی و نه فقط در مقاطع کارشناسی یا کارشناسی ارشد! جامعه‌ی امروز ما (شاید جامعه گزاف باشد ولی می‌توانم بر اساس دیده‌ها، شنیده‌ها و برداشت‌های خودم بگویم دانشگاه‌های شهر شیراز) شدیداً نیاز به استاد و هیئت علمی مجرب و متعهد دارد.
نه فقط درس خواندن، که تمام چیزهایی که لازمه‌ی یک استاد است از جمله پژوهش، تحقیق، تدریس و ... به صورت محکم و کامل.
حتی می‌خواهم پا را فراتر بگذارم و بگویم اگر کسی مردد بین حوزه رفتن یا دانشگاه آمدن است، به شرطی که واقعاً و تا نهایتش درس بخواند، دانشگاه را انتخاب کند و تا حد امکان ادامه دهد.
دانشگاه جامعه اسلامی کسی را می‌خواهد که واقعاً معتقد به ارزش‌های الهی باشد و نه فقط برای پول و برای ماندن، تلاش کند. کسی را می‌خواهد که دنبال علم آموزی باشد و نه وقت گذرانی...
این هم ضعف دانشگاه‌های ماست که نمی‌توانند دانشجویان را آدم بار بیاورند.

«من چند سال پیش گفتم شما پنجاه سال دیگر، چهل سال دیگر این آینده را تصویر کنید که در دنیا هر کسی بخواهد به یافته‌های تازه‌ی علمی دست پیدا کند، مجبور بشود زبان فارسی یاد بگیرد؛ همّت را این قرار بدهید. کاری کنید که در دنیا دیگران محتاج دانش شما باشند، مجبور باشند زبان شما را یاد بگیرند تا به دانش شما دست پیدا کنند؛ این کار هم ممکن است؛ این کار ممکن است.» (+)


سه شنبه 20 اسفند 1392 | 16:26 | روز نوشت | ()


وبلاگ برگزیده‌ی استانی

هیچ توضیح دیگری ندارد؛ در جشنواره چهره بلاگ ۹۲، «صادق آنلاین» یعنی همین وبلاگ، به عنوان وبلاگ برگزیده استان فارس انتخاب شد.


دوشنبه 19 اسفند 1392 | 16:55 | روز نوشت | ()


دنیای بچگی...

بچه که بودم می‌شنیدم که می‌گفتند شما بچه‌اید، پاکید، گناه نکرده‌اید؛ همیشه با خودم فکر می‌کردم این بزرگ‌ترها چه طور به ما می‌گویند بی‌گناه؟! ما که دروغ می‌گوییم، توی مدرسه اذیت می‌کنیم، بعضی وقت‌ها دعوا می‌کنیم، خود همین بزرگ‌ترها را آزار می‌دهیم، چگونه ما پاکیم و معصوم!؟
حالا چند سالی می‌شود که می‌فهمم چقدر بچه‌ها با تمام اذیت‌هایشان پاکند و معصوم؛ و ما بزرگ‌ترها چه قدر کثیفیم و گناهکار.
چه قدر یک بچه (با همان سنی که بچه محسوب می‌شود) ساده و بی آلایش و «رو» است و چه قدر ما رند و خراب هستیم.
خودم را که در گذر زمان نگاه می‌کنم می‌فهمم چه قدر در گنداب گناه بیش از بچگی‌ام فرو رفته‌ام.
شاید تلاش برای زنده نگه داشتن کودک درون علاوه بر حفظ نشاط و شادابی، بتواند ما را از هر چه گناه، رندی و امراض روحی دور نگه دارد.


شنبه 17 اسفند 1392 | 22:48 | روز نوشت | ()


چگونه چاپخانه رایگان داشته باشیم؟!

شما یک انتشاراتی دارید، غیر از خرید دستگاه چاپ و صحافی، هزینه های زیادی را باید متحمل شوید؛ هزینه‌ی دفتر و چاپخانه و مهم‌تر از همه نیروی انسانی. چه می‌شود کرد!؟
کمی فکر می‌کنید و برق از چشمانتان می‌گذرد، راهی که هم هزینه‌ی خرید دستگاه‌ها را در بیاورید و هم از شر هزینه‌ی تعمیراتش خلاص شوید، هم نیازی به پرداخت اجاره نباشد، هم این که نخواهید بابت چاپ و صحافی کتاب‌ها به کارگری پول پرداخت کنید! تازه علاوه بر این‌ها انتشارات را حفظ کنید و مثل قبل کتاب چاپ کنید و حالش را ببرید!
در این لحظه خیلی از خودتان خوشتان می‌آید و از این فکری که به ذهنتان رسیده لذت می‌برید! و آماده‌ی یک مخ زنی اساسی می‌شوید.
به مسئول یک نهاد فرهنگی می قبولانید که مجموعه‌اش حتما نیاز به دستگاه‌های چاپ و صحافی دارد! خب تا این جا به راحتی دستگاه‌ها را به این نهاد فرهنگی که شاید مشکل مالی هم داشته باشد، فروخته و کیف می‌کنید!
حالا موقع شلیک نهایی است، مسئول محترم را راضی می‌کنید که چاپ کتاب‌های انتشارات شما را هم در کنار کارهای همان نهاد فرهنگی بپذیرد و در مقابل شما درصدی به همان نهاد فرهنگی پرداخت کنید! این جوری حتی اگر نهاد فرهنگی محترم کتابی برای چاپ نداشته باشد، ضرر نمی‌کند و شما درصدی به آن‌ها پرداخت کرده‌اید! و این همه پولی که بابت خرید دستگاه های شما متحمل شده‌اند را دور نریخته‌اند!
تمام! حالا دیگر هزینه‌ی تعمیرات دستگاه‌ها به عهده‌ی شما نیست! قرار نیست اجاره‌ای پرداخت کنید! حقوق نیروی انسانی محترم را هم نهاد فرهنگی پرداخت می‌کند! شما راضی، مسئول نهاد فرهنگی راضی، گور بابای ناراضی!
البته واضح و مبرهن است که نگارنده از اتفاقات واقعی اطلاعی ندارد و هر چه در بالا نوشته شد حاصل تخیلاتش می‌باشد؛ این خیلی بعید است که یک نفر بخواهد یک نهاد فرهنگی را این طوری بچاپد و حتماً هیچ مسئول نهاد فرهنگی‌ای این قدر ساده نیست که به راحتی خام چنین تردستی پیش پاافتاده‌ای بشود! و مدیونید اگر فکر کنید که این جملات آخری طنز یا شوخی است!!


چهارشنبه 14 اسفند 1392 | 16:00 | روز نوشت | ()


این دنیای مسخره...

دنیای مسخره ای نیست؟ همه دوست دارند خودشان را بالاتر از بقیه و گاهی بالاتر از آن چیزی که هستند نشان دهند! برای یکی پول ارزش است و جوری وانمود می‌کند که پولدار تر از بقیه است. یکی ارزشش دین است و طوری وانمود می‌کند که دین‌دارتر از بقیه است و یکی فهمیدن را بهتر می‌داند و فکر می‌کند از همه کس بهتر و بیشتر می‌فهمد.
اصلاً همه یمان فکر می‌کنیم آدم‌های بهتری از دیگران هستیم، من فکر می‌کنم وبلاگ نویس بهتری هستم، او فکر می‌کند مسئول بهتری است، دیگری فکر می‌کند تصمیماتش بی نقص است، آن یکی فکر می‌کند اگر نباشد این دنیا لنگ می‌شود و... و فقط فکر می‌کنیم که بهتریم؛ وگرنه در هر زمینه ای فقط یکی بهتر است و احتمال این که همان یک نفر باشیم خیلی نیست؛ حالا فرض که بهتر هم باشیم، پیش خودمان همیشه باید بدتر باشیم. از یکی از بزرگان پرسیدند چه نمره ای به خودت می‌دهی؟ جواب داد: امام سجاد (ع) فرمودند: خدایا خودم را در نزد نفس خودم کوچک و خوار و صغیر بفرما و در نزد مردم بزرگ و آبرومند و مورد محبت مردم قرار بده و من به خودم صفر می‌دهم!
طرف کنکور دکترا داده می‌گوید دکترم، طرف نیمسال آخر کارشناسی است می‌گوید کارشناسی ارشد دارم، طرف کتاب را نخوانده، مطلب را نخوانده، وانمود می‌کند کتاب را خورده است، طرف پنج دقیقه از سریال سی قسمتی را دیده، ادعا می‌کند دیالوگ‌های سریال را حفظ است و... آخرش نمی‌دانم به کجا می‌رسیم!؟
حالا تمام این تظاهرها و خود برتر بینی‌ها کنار، عده ای بزرگی خودشان را در نفی دیگران و تخریب رفتار و تصمیم دیگران می‌بینند. طرف توی عمرش یک کار مثبت در فلان حیطه انجام نداده، بعد کار انجام شده را آن قدر می‌کوبد تا فردی له شود و خودش را متخصص جلوه دهد.
بعضی وقت‌ها سکوت می‌کنم و هر چه هست، صدای کیبورد...


چهارشنبه 7 اسفند 1392 | 23:36 | روز نوشت | ()


← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات