تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب تیر 1392
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

بیانات در آخرین دیدار رئیس جمهور و هیئت دولت

یک نکته‌ی دیگر هم که در مورد این دولت در طول ۵ سال ابتدای کار دولت مورد نظرم بود و بارها هم به آن اشاره کردم، این است که این دولت بحمدالله توانست شعارهای انقلاب را سر دست بگیرد و به آن‌ها افتخار کند. البته در این دو سه سال اخیر این قدری کمرنگ‌تر شد و متأسفانه یک جریانی را انسان مشاهده می‌کرد در دولت که افراد سالم و دلسوزی نبودند. خب وظیفه‌ی ما در این مواقع تذکر است. قبلاً هم، هم خدمت شما هم سایر آقایان عرض کردیم که مراقبت کنید. انحراف حقیقتاً چیز خطرناکی است. به این‌جا هم محدود نمی‌شود. این خطری بوده است که از صدر اسلام همواره جریان حق را به انحاء مختلف تهدید می‌کرده است. ولایت از اصول حقه‌ی شیعه است که نمی‌توان آن را به بهانه‌های واهی مورد بی‌توجهی قرار داد. که حالا کسی مثلاً بگوید ما به طور مستقیم با حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در ارتباط هستیم و این‌جور حرف‌ها، این حرف باطلی است.
خب رسانه‌ها هم به حق به این مسئله پرداختند و تذکراتی را دادند که متأسفانه مورد توجه آقایان در دولت قرار نگرفت. سایر آقایان در قوه قضائیه و در مجلس و سایر دستگاه‌ها تلاش‌های درخور توجهی در این زمینه انجام دادند. حالا ما بر سر این اسم «جریان انحرافی» بحثی نداریم؛ لکن آن چیزی که مهم است این است که انتظار مردم و مسئولین این بود که در چند وقت اخیر کار کشور رها نشود. در کنار آن نیز تلاش‌هایی صورت می‌گرفت چه برای ارتباط با دشمنان قسم خورده‌ی این نظام چه برای ایجاد آشوب در کشور. افرادی بودند که تلاششان این بود که مسئله ایرانی‌گری را در مقابل اسلام علم کنند. که خب بحمدلله با همراهی مردم در مواقع مختلف این تلاش‌ها هم به ثمر نرسید.
قبلاً هم درجایی عرض کردم؛ که انقلاب موجود زنده است. طبیعی است که از خود در برابر خطرات دفاع کند. این خاصیت زنده بودن و پویا بودن انقلاب است.
ان‌شاءالله در آینده مشکلات ایجاد شده با عنایت خداوند متعال و توجه حضرت ولی عصر ارواحنا فداه از پیش پای این ملت و این انقلاب برداشته شود و به اهداف والای انقلاب و آرمان‌های امام عزیزمان برسیم.
والسلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته

منبع

* روال این نیست که از مطالب دیگران در وبلاگ استفاده کنم ولی این ارزشش را داشت!


پنجشنبه 27 تیر 1392 | 06:46 | ساقی مهر | ()


گفتند...

گفتند فتنه ۹۲ پیچیده تر از فتنه ۸۸ است، گفتند فتنه رخ خواهد داد، گفتند اولین رگه‌های فتنه را بعد از تأیید صلاحیت‌ها خواهید دید، گفتند این انتخابات آزمون بزرگ رهبری است، گفتند هاشمی چه رد شود چه تأیید، مصیبت داریم! گفتند احمدی نژاد تمام قد پشت مشایی ایستاده است، گفتند این‌ها این قدر آدم دارند که خیابان‌ها را شلوغ کنند، گفتند اگر هاشمی تأیید نشود رهبری زیر سؤال است، گفتند دولت دهم با رهبری زاویه پیدا کرده، گفتند شعارهای هاشمی و مشایی نزدیک است، گفتند اگر هاشمی رد صلاحیت شود ضدانقلاب روی مشایی سرمایه گذاری می‌کند، گفتند احمدی نژاد نشان داده از سیاست‌هایش عدول می‌کند، گفتند فتنه ۹۲ در راه است... دروغ می‌گفتند...
دروغ گفتند و یادشان رفت، دروغ گفتند و توجیه کردند، دروغ گفتند و خودشان را عقل کل خواندند، دروغ گفتند و نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند که دروغ می‌گفتند، شاید نفهمیدند و دروغ گفتند... و شاید باز دروغ بگویند و نفهمند و خودشان را به نفهمی بزنند...


سه شنبه 25 تیر 1392 | 17:52 | سیاست | ()


برای چنین روزی...

عصر روز ۲۴ تیر (۲۹ فروردین) ۱۳۱۸، ساکت و آرام، محله‌ی فقیر نشین مشهد را می‌گذراند و به سمت خانه می‌رفت. می‌دانست همین روزها چهارمین فرزند فاطمه، دومین همسرش، به دنیا می‌آید و سخت می‌ترسید که او نیز به سر نوشت دو بچه‌ی اول دچار شود. می‌ترسید هنوز به دنیا نیامده برود.
شروع کرد به خواندن آیه الکرسی: اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ...
گذشته‌های دور را به یاد می‌آورد که از تبریز به مشهد آمده بود و در اینجا با زهرا، اولین همسرش، آشنا شده بود ولی بعد از سه دختری که به دنیا آورده بود سید جواد را تنها گذارده و رفته بود. رفته بود و به آرامش ابدی رسیده بود.
برای آینده‌ی خودش و دخترانش ازدواج کرد و ماجرای خواستگاری فاطمه را به خاطر آورد و دلش آرام گرفت.
... أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ.
به نزدیکی‌های خانه رسیده بود. صدای سید محمد، اولین پسرش که حالا سه سال و نیم داشت، را شنید که خوشحال و خندان به سمت او می‌دود. وقتی فهمید چه خبر شده می‌خواست بدود ولی اول عبا را از روی دوشش برداشت و به دست گرفت و بعد دوان دوان خود را به خانه رساند. فاطمه پسری دیگر برایش آورده بود.
سید جواد او را بغل کرد، یادش آمد با فاطمه قرار گذاشته بود اگر پسر بود اسمش را علی بگذارند.
سید علی گریه می‌کرد انگار منتظر چیزی بود تا آرام شود.
پدر فهمیده بود چه کند سر سید علی را بالا آورد و شروع کرد به اذان گفتن.
سید علی کم کم آرام می‌شد و تا آخر اقامه به صدای پدر گوش می‌داد.
حالا نوبت به فاطمه رسید تا سید علی را به آغوش بکشد.

*نه سال از نوشتن این وجیزه می‌گذرد! روزگاری که دوست داشتم زندگی آقا را داستانی بنویسم!


دوشنبه 24 تیر 1392 | 05:00 | ساقی مهر | ()


امام جشن تولد می‌خواهد!

دوباره نظرم با بعضی دوستان که شاید در اکثریت هم باشند همسو نیست و طبق معمول، نظراتم را در نهایت آرامش و منطق می‌نویسم! کاری به برگزار کنندگان این جشن، بودجه و نوع آن و حتی اشتباه محاسباتی روز تولد آقا ندارم، این‌ها حل شدنی است! منظور من صرفاً برگزاری جشن است.

جشن و شادی کجای اسلام قرار می‌گیرد؟

بالاخره بعد از سی و چند سالی که از انقلاب می‌گذرد یکی بیاید شادی و جشن در اسلام را برای ما تعریف کند! این که ما چگونه و به چه بهانه‌ای باید جشن بگیریم و شادی کنیم که به کسی برنخورد!؟ نسل من و نسل‌های جدید، از اسلام فقط مُحرم را می‌شناسند و رمضان را، جشن‌های مذهبی هم که همان سینه زنی با دست است! اگر ما بخواهیم جشن بگیریم و شادی کنیم چگونه و به چه بهانه‌ای باید باشد؟ مگر عیبی دارد به بهانه‌ی تولد جشن رهبرم که از جنس خودم می‎دانمش و نه یک انسان ِ ماورایی ِ دست نیافتنی، خوشحال باشم، شادی کنم و دست بزنم و حتی کیک بخورم!؟ دوستان عزیز تفکرات نخ نمای قدیمی و متحجرانه را به موزه‌ها بسپارند، نسل امروز، اسلام را به غم و گریه می‌شناسد و پایبندی‌اش به اسلام به خاطر فطرت پاک اوست! شاید بازخوانی نتیجه‌ی انتخابات برای بعضی‌ها مفید باشد!

 این یک استناد است؟

دفتر رهبری بارها در مورد بیانات رهبر انقلاب که از مجاری غیر رسمی که «خلاف واقع بوده و از راه‌های غیر موثق و غیر مستند در اختیار گویندگان آن‌ها قرار گرفته است» هشدار داده و در اطلاعیه‌های رسمی دفتر رهبری آمده است: «از رسانه‌ها (خبرگزاری‌ها، مطبوعات و سایت‌ها و …) انتظار می‌رود از درج مطالبی که به شیوه های دیگر منتشر می‌شود، جداً خودداری کنند.»
حال استناد دوستان برای صحبت‌های رهبری چیست؟ یکی از سرمقاله های روزنامه کیهان! شاید نقل قول یک واقعه تاریخی خالی از لطف نباشد.
احمدی نژاد پانزده مرداد 87 در جلسه رای اعتماد به وزرای راه، اقتصاد و کشور، در دفاع از مرحوم کردان در مجلس گفت: «رابطه ما با رهبر انقلاب این گونه نیست که مدام اصرار کنیم. برای ایشان این پذیرش 2 دقیقه طول کشید و من سیر موضوع را گفتم. آقا درباره کردان پرسیدند و من توضیح دادم که ایشان گفتند تلاش کنید رای بیاورد.»
فردای همان روز حسین شریعتمداری در سرمقاله‌ی کیهان نوشت: «نگارنده با اطلاع دقیقی که از اصل ماجرا دارم، می‌دانم و کمترین تردیدی ندارم که متأسفانه این نقل قول{سخنان رئیس جمهور درباره موافقت رهبری با وزارت کردان}، مخدوش و غیرواقعی بوده است و با نظر ارائه شده از سوی رهبر معظم انقلاب، تفاوتی نزدیک به تناقض دارد و با عرض پوزش از آقای احمدی نژاد باید گفت در سخنان دیروز ایشان، نظر واقعی آقا تحریف شده بود...» در فاصله‌ی چند ساعت دفتر رهبری اطلاعیه‌ای منتشر کرد: «دیدارهای آقای رئیس جمهور با رهبر معظم انقلاب اسلامی، دیدارهای کاملاً خصوصی است و طبعاً مطالبی که در آن جلسات مورد گفتگو و تبادل نظر قرار می‌گیرد، تابع حکم مربوط به جلسات خصوصی است و هیچ کس نمی‌تواند ادعای نقل و یا تحریف مطالبی را داشته باشد که علی القاعده دسترسی به آن‌ها جز در شرایط خاص، امکان پذیر نمی‌باشد و لذا این دفتر اعلام می‌کند نقل قول جناب آقای رئیس جمهور از مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در رابطه با بعضی از اعضای پیشنهادی مربوط به کابینه، با توجه به مجموعه مذاکراتی که در این مورد صورت گرفته است، خلاف واقع نیست و مضمون آنچه ایشان ذکر کرده‌اند، همان «عدم مخالفت» است.
از همه‌ی دوستان و سروران خصوصاً فعالان در عرصه افکار عمومی و مطبوعات تقاضامندیم از هرگونه نقل قول و استناد به رهبر معظم انقلاب اسلامی قبل از تأیید رسمی و مجوز روابط عمومی این دفتر، به طور جدی خودداری کنند.»
نمی‌خواهم ادعا کنم این نقل قول نیز مثل نقل قول دیگر دروغ است ولی شخصاً هیچ صحبت رهبری را قبول نمی‌کنم مگر آن که مورد تایید دفتر ایشان باشد.

نظرات خاص رهبری

«صحبت‌های آقا» را ازشان بگیری دچار فلج ذهنی می‌شوند! این را دانشطلب، دوست نادیده‌ی زندانی شده به خاطر وبلاگ نویسی، می‌گوید. حالا مستندات دوستان برای غلط بودن این عمل چیست؟ استناد به صحبت‌های رهبری! که شرح آن رفت! اگر منطقی هست و اگر دلیلی دارید بفرمایید وگرنه استناد به حرف‌های درگوشی رهبری که راست و دروغش معلوم نیست، هنر نمی‌خواهد! تازه اگر فرض بر درستی نقل قول باشد، رهبری با توجه به منش و روش خاضعانه‌ی خود، می‌تواند در مورد انجام این کار هشدار بدهد ولی وظیفه‌ی من به عنوان دوستدار ایشان چیست؟ باز هم تاکید می‌کنم که من در مورد شکل اجرای چنین جشنی صحبت نمی‌کنم و کاری به کج سلیقگی‌ها ندارم ولی اگر روز تولد ایشان بهانه‌ای بشود برای آشتی جوانان و شناخت بیشتر ایشان و حتی شادی، چه عیبی دارد؟ نترسید! جایگاه رهبری با برگزاری یک جشن، خدشه دارد نمی‌شود!


یکشنبه 23 تیر 1392 | 00:39 | دین نوشت سیاست | ()


کدام اسلام، واقعی است؟

«مکتب اسلام دریافت‌های متنوعی از آن وجود دارد… دریافت ناب از حقیقت ایمان و و حقیقت توحید و حقیقت اسلام مکتب ایران است. باید از این پس ما مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم.»
حتی من می‌خواهم پایم را فراتر بگذارم و بگویم از مکتب ایران (به زعم من همان اسلام ناب) هم دریافت‌های متنوعی وجود دارد! شاید همان طوری که به تعداد انسان‌ها راه هست برای رسیدن به خدا، به تعداد آدم‌ها هم برداشت از اسلام وجود داشته باشد!
احتمالاً یک مثال مطلب را روشن‌تر می‌کند، طرف با استدلال و بر اساس تکلیف و حتی با استناد به سخنان رهبری بر خود واجب می‌داند در خیابان‌های شیراز، مثلاً در همین ملاصدرای خودمان، به دختران بد حجاب (به گفته‌ی خودش بی حجاب) تذکر زبانی بدهد! این همان اسلام ناب است؟ یا فقط دریافتی از آن؟
این در مقابل نظری است که می‌گوید مردان باید چشمشان را کنترل کنند و به طور معمول، نیازی به تذکر زبانی برای آن‌ها به وجود نمی‌آید. یا مثلاً همین جشن تولد گرفتن برای آقا که سعی می کنم در موردش بنویسم.
کدام یک از این دریافت‌ها صحیح است؟ نمی‌خواهم در مورد مراجع چیزی بنویسم که یکی از مشکلاتشان به حاشیه رفتن خودخواسته از متن مردم است و این مطلب خودش یک پست جداگانه می‌خواهد!
می‌توان دو پاسخ ارائه داد، اول این که اسلام تعاریف خاص خودش را دارد و بعضی چیزها اصلاً اسلام نیست! مثلاً این که ما بعضی آیت الله‌های شناخته شده را جزئی از اسلام به حساب نیاوریم! این جواب قانع کننده‌ای نیست؛ جدا کردن این‌ها از پیکره‌ی اسلام یعنی ما عده‌ای را از که تعدادشان به میلیون‌ها نفر می‌رسد، مسلمان ندانیم!
دوم این که در اسلامی که ما می‌شناسیم هر کسی باید به تکلیفش عمل کند و تمام. خب این که هر کسی تکلیفش را چه بداند مهم است و این که چگونه به آن تکلیف عمل کند. مگر نه این که مسلمان باید تمام تلاشش را برای شناخت و عمل به تکلیف انجام دهد، پس چرا نتیجه‌ها این همه متفاوت است؟
بالاخره اسلام واقعی کدام است!؟
نمی‌خواهم بحث را به نتیجه برسانم، افکارم را نوشتم (امیدوارم که درست نوشته باشم) تا هم سازماندهی شده‌تر باشد و هم اگر در این مورد نظری هست، آن‌ها را بخوانم.


شنبه 22 تیر 1392 | 17:22 | دین نوشت | ()


دور خواهم شد...

وارد که می‌شوم، یک آدم خندان کفش و جورابم تحویل می‌گیرد و پلاکی بهم می‌دهد که رویش شماره درج شده. او از من می‌خواهد شلوارم را تا زیر زانو بالا بزنم. راه ورود فقط از راهرویی ست که فقط یک نفر می‌تواند به آن وارد شود. جلوی این راهرو هم نوشته شده که شلوار باید تا زیر زانو بالا باشد.
سه تا حوضچه می‌بینم که هیچ راهی برای رد نشدن از آن‌ها نیست! دقیقاً صحنه‌ی ورود به استخر برایم تداعی می‌شود! به حوضچه‌ی اول که وارد می‌شوم، آب و مواد شوینده با فشار از دو طرف، پاهایم را شستشو می‌دهد، در حوضچه‌ی بعدی، با آب پایم تمیز می‌شود! حوضچه‌ی بعدی خالی ست و به محض ورود، وزش باد داغ، پاهایم را خشک می‌کند!
حالا وارد فضای زیبا و خوشبوی مسجد می‌شوم، ابن مسجد، از تمیزی و زیبایی، مرا یاد هتل‌های چند ستاره می‌اندازد. یک اذان گوی خوش صدا به محض ورود به وقت اذان، اذان می‌گوید و امام جماعت بی درنگ نماز را شروع می‌کند، فاصله‌ی بین دو نماز یک دقیقه بیشتر نیست!
یک تابلو اعلانات هم دم در هست که چیزهای مختلفی رویش نوشته، یکی این است که مسجد برنامه های ویژه ای برای کودکان دارد، یکی این که دقیقاً بعد از اقامه‌ی نماز و تا پایان برنامه‌های مسجد، شهربازی قابل استفاده برای آن‌ها است! راه پله ای به زیر زمین وجود دارد که وارد آن می‌شوم و یک شهر بازی نقلی و جمع و جور می‌بینم! برای استفاده از این شهر بازی باید پلاک کفش و جوراب والدین را به امانت آن جا گذاشت!
در کنار این‌ها مسابقات و آموزش‌هایی هم برای کودکان در نظر گرفته شده، هنگام خروج از مسجد، کفشم واکس زده و جورابم شسته شده بهم برگردانده می‌شود!

*این روایتی از بخش کوچکی از مسجد رویاهای من است! مسجدی که اگر روزی روزگاری هزینه‌ی ساخت آن را داشته باشم، آن را خواهم ساخت! برنامه های ویژه ای هم برای شب‌های رمضان، شب‌های محرم و اعیاد دارم! پیشنهادهایتان را بدهید شاید آن‌‌ها را هم عملی کنم!!


جمعه 21 تیر 1392 | 05:28 | دین نوشت | ()


عوضی‌ها

فرمانده گفت: دار علی تعدادی را با خودت ببر میدان فرمانداری! دشمن نفوذ کرده!
دار علی دوازده نفر داوطلب تازه از راه رسیده را برداشت و پشت سر راهنمای بومی حرکت کرد. قسمت پل نو هنوز به تصرف دشمن در نیامده بود. شدید زیر آتش توپخانه دشمن بود. ساختمان‌ها در هم کوبیده و شهر از سکنه خالی شده بود. دود غلیظی از گمرک آبادان به هوا می‌رفت.
افراد گروه شوق داشتند تا زودتر توی خط اول جبهه جنگ مستقر بشوند و با دشمن بجنگند. جوان و بی تجربه بودند. یک، دو خیابان را که پشت سر گذاشتند. راهنما ایستاد و گفت: کا اینم فرمانداری ک...

تا آمد بقیه حرفش را بزند توپ و خمپاره مجال نداد، دود و خاک فضا را پر کرد. آتش که سبک‌تر شد مرد راهنما ترکش خورده و روی زمین افتاد و دست روی پهلو گذاشت؛ خون از درز انگشتانش بیرون می‌زد. دار علی کسی را مأمور کرد تا راهنما را به عقب منتقل کند. راهنما که به عقل منتقل شد، از همه طرف زیر آتش قرار گرفتند و زمین گیر شدند. چشم گروه به دار علی بود تا چاره‌ای کند. اطراف را کاوید. چشمش که به دیوار سیمانی افتاد، داد زد: موضع بگیرید... آتیش کنید طرف دشمن!
موضع گرفتند و از پشت دیوار های سیمانی آتش ریختند. مراقب جلو بودند و با کوچک‌ترین آتشی پاسخ می‌دادند. تا شب دو سه زخمی روی دست آن‌ها ماند. جبهه جنگ که آرام شد جای وضو تیمم گرفتند و نماز خواندند. با سر نیزه کنسرو لوبیا باز کردند و همراه نان کارتونی خوردند، تا صبح چهار چشمی مراقب جلو بودند و خواب به چشمشان نرفت.
صبح دوباره به طرف آن‌ها تیراندازی شد؛ و باز به شدت پاسخ دادند. توی بد مخمصه‌ای افتاده بودند. فکرشان از زور آتش مقابل، کار نمی‌کرد. به زمین چسبیده بودند و جرئت سر بالا آوردن نداشتند. مهمات آن‌ها هم داشت ته می‌کشید.
حوالی ساعت ده راهنمای زخمی، زیر آتش دو طرف، خودش را رساند به گروه. از خوشحالی حال کسانی را داشتند که از جنگل انبوه و بی انتهایی نجات پیدا کرده باشند، راهنما که جلو آمد. نگاهی به دیوار سیمانی انداخت و نگاهی به گروه، پرسید: کا این جا موضع گرفتید؟
دار علی سینه‌اش را جلو انداخت و گفت: بله!
-تیر هم می‌انداختید؟
-تا دلت بخواد، مهماتمون ته کشیده.
-دشمن رو هم دیدید؟
-مرد حسابی ما خودمون رو هم زورکی می‌بینیم، چه برسه به دشمن!
-کا دست مریزاد! کا بارک الله! کا آفرین...
دار علی باد انداخت به غبغب و دوباره سینه‌اش را جلو انداخت، درست مقابل راهنما قرار گرفت: مگه چی شده؟
-مرد حسابی دیروز تا حالا، رو به میهن، پشت به دشمن، بچه های خودمون رو زیر آتیش گرفتید!
دار علی هوار کشید: دشمن پشت سر ما!؟
راهنما دور که شد، گفت: بچه‌ها دیروز گفتن دشمن داره بد جوری دفاع می کنه، نگو این عوضی‌ها بودن!

*این یکی از داستان‌های کتاب «آنا هنوز می‌خندد» نوشته‌ی اکبر صحرایی بود، کتابی حاوی داستان‌های کوتاه کوتاه مرتبط با دفاع مقدس.


سه شنبه 18 تیر 1392 | 07:59 | کتاب نوشت | ()


این عادلانه نیست!

«افکار و اندیشه های آقای دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور محترم کشورمان دارای جنبه های راهبردی حائز اهمیتی است و لذا وظیفه علما و اندیشمندان و اساتید دانشگاه‌ها و به ویژه دانشگاه عالی دفاع ملی است که این افکار را مدون کنند و به غنای علمی کشور بیفزایند.
از آنجا که یکی از مبانی اصلی ساختار مدیریتی نظام ما در چارچوب حرکت‌های ارزشی عدالت‌خواهانه و توجه به اقشار آسیب پذیر و محرومین بنا گردیده است، در این قسمت نیز افکار و اندیشه های راهبردی آقای احمدی نژاد از ظرفیت‌های بالایی در راستای پیشبرد امور انقلاب برخوردار است و باید به گونه ای طراحی شود که مدیران، برنامه ریزان و سیاست گذاران کشور برنامه های خود را در راستای همین نگاه نو پایه گذاری و هماهنگ نمایند.
بخشی از این طرح‌ها و برنامه‌ها، در جریان سیاست گذاری‌های 20 ساله و 5 ساله که توسط مسئولان ذی‌ربط تهیه می‌گردد، به اتفاق آراء تدوین می‌شود ولی مع الاسف موارد مهمی از افکار راهبردی و نوآوری‌های آقای رئیس جمهور در کوچه پس کوچه های جریانات سیاسی و برخی مباحث رسانه‌ای، گم می‌شود و یا آن طور که شایسته است در مسیر ارائه خدمات دولت قرار نمی‌گیرد و به تعبیر دیگر، راه برای خدمت دولت بسته می‌شود.»
مدتی است جز تعجب کار دیگری نمی‌توان کرد! احتمالاً حتی نمی‌توان حدس زد که این حرف‌ها از دهانی بیرون آمده که مدتی پیش، بعد از صحبت‌های احمدی نژاد در خوزستان (شما که کسی نیستید. شما هر کدامتان هر گوشه‌ای از پرونده‌تان را بالا بزنیم دیگر جایی در بین ملت ایران نخواهید داشت) گفت: «جو سازی مقام محترم رئیس جمهوری آقای احمدی نژاد غیر قابل قبول و مایه تشویش اذهان عمومی است. امیدواریم آقای احمدی نژاد به این گفتمان خود خاتمه دهد.»
و حتی اینترنت فراموش نمی‌کند که همین ایشان فرموده بودند: «مقاومت احمدی‌نژاد نتیجه داد، نه ساخت و پاخت‌های سازشکارانه قبلی،‌ احمدی‌نژاد آمد اصلاح طلبی کرد، آن ساخت و پاخت‌ها را باطل کرد، گفت حرف امام و حرف انقلاب و حرف ملت ما چیز دیگری است، ما روی آن حرف می‌ایستیم.»
هشت سال رو به اتمام است، هشت سالی که در آن احمدی نژاد، هم شهید رجایی بود و هم بنی صدر!


شنبه 15 تیر 1392 | 22:59 | سیاست | ()


در جامعه بی‌نظم، منظم‌ها قربانی‌اند!

نه این که من منظمم و همه‌ی کارهایم از روی نظم و انضباط است، اتفاقاً «نظم» گمشده‌ی زندگی من هم هست!
جمله‌ای که نوشتم یک گزاره‌ی منطقی ست و ربطی به من ندارد! یعنی در هر جامعه‌ای که اعضایش بی نظم باشند، حال این جامعه خانه باشد یا اداره یا محله یا حتی کشور، افرادی که منظمند، قربانی‌اند! این گزاره قابل تسری به هر جامعه‌ای هست!
وقتی کسی برای ساعت قرار، ارزشی قائل نباشد جز فرد منضبط، تنها وقت اوست که تلف می‌شود و باعث کسالت، خستگی و سردرگمی‌اش می‌شود.
گاهی اوقات ما قربانی بوده‌ایم و اکثر موارد قربانی کننده!
تنها در تعامل با یک فرد منضبط عیار نظم ما سنجیده می شود و اگر نه، و اگر نخواهیم که بفهمیم، در جهل مرکب ابدالدهر بمانیم!


*دلم سوخت این متن را نوشتم، همین!


شنبه 15 تیر 1392 | 17:31 | روز نوشت | ()


چفیه شیرینی!

روی میز شربت خنک و شیرینی دانمارکی تازه و بزرگ! توی سینی چیده بودند. یک شربت و یک شیرینی خودم، خیلی چسبید! خوشمزه ترین ترکیبی بود که می خوردم، خنکی شربت لذت نوشیدنش را مضاعف می کرد! شاید هم خستگی راه و تشنگی ایستادن در صف‌های فشرده و طولانی باعث این حس شده بود!
اما در هر صورت بهتر دیدم به همین یک شربت و شیرینی اکتفا نکنم، چند قدمی برگشتم و خودم را مهمان شربت و شیرینی دیگری کردم!
توی صف‌ها گمش کردم، آخر مراسم که توی حسنیه دور می زدم، دیدمش، چفیه ای را که همراهش آورده بود، ‌دست گرفته بود، دیدم چفیه شدیداً به شیرینی آغشته شده! جریان را که توضیح داد، خندیدم و بهش متلک انداختم! او هم شیرینی به دهانش مزه کرده بود با چاشنی زیاده روی! و سه تا شیرینی تازه‌ی بزرگ دانمارکی را پیچیده بود لای چفیه! و آورده بود توی حسنیه! شلوغ شده بود، آقا که آمد همه بلند شدند و به سمت جلو دویدند، او و چفیه‌ی پر شیرینی هم زیر دست و پا له شده بود!

+


دوشنبه 10 تیر 1392 | 16:59 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


  • تعداد کل صفحات : 2 
  • 1  
  • 2  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات