تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب مرداد 1392
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

بیا بیا...

نگام نمی‌کنی چرا؟ چرا نمی‌بینی منو؟
 چرا ازم پس می‌گیری شبای با تو بودنو؟

صدام نمی‌کنی چرا؟ چرا ازم بی خبری؟
چقد باید گریه کنم؟ چرا منو نمی‌بری؟

تشنه تر از اشکم و باز، در انتظار هق هقم
برای بخشیدن من، بیا بیا به بدرقم

تموم لحظه های من، سیاه شده به دست من
دروغه خنده های من، حقیقته شکست من

می‌خوام صدات کنم ولی کمم برای گفتنت
لبم یه قطره خواسته از چشمه‌ی نور و روشنت

بگو نترسم از خودم که با تو التهاب نیست
بگو که در هوای تو فرصت اضطراب نیست


سه شنبه 29 مرداد 1392 | 05:49 | شعر نوشت | ()


ادعا با پیش فرض‌های ناممکن!

این جا در مورد آدم‌های پرمدعا صحبت نمی‌کنیم، آدم‌هایی که ادعاهایشان بیشتر است، غیرواقعی و پوشالی بودن ادعاهایشان بیشتر نمایان می‌شود، حافظه‌های ضعیف ما و حتی خود مدعی، کار را برای تکرار ادعاهای واهی بیشتر فراهم می‌کند.
هر ادعا یک جمله‌ی شرطی است، اگر... آن گاه...، شرط جمله یا همان پیش فرض که در صورت تحقق آن، بخش اصلی ادعا صورت می‌گیرد. حال می‌توان با یک زیرکی و با استفاده از پیش فرض‌های ناممکن یک ادعای ظاهراً واقعی بیان کرد، در حالی که ادعا، دروغی بیش نیست!
خیلی سخت و نامفهوم است!؟ یک مثال: وزارت یک وزیر رو به پایان است و وزیر قطعاً عوض می‌شود، حالا این وزیر بگوید اگر وزارت من یک سال دیگر طول می‌کشید، سینما را اسلامی می‌کردم! در مثل مناقشه نیست، این هم فرض محال است!
چنین پیش فرضی امکان پذیر نیست تا بتوان در مورد جمله‌ی بعد قضاوت کرد، از این ادعاها اطرافمان زیاد می‌شنویم و حتی ناخواسته خودمان از آن‌ها استفاده یا سو استفاده می‌کنیم.
حس بدی دارم وقتی کسی وقیحانه از این ترفند برای اثبات خودش استفاده می‌کند و گاهی موفق می‌شود! شما از این نوع ادعاها سراغ دارید؟


چهارشنبه 23 مرداد 1392 | 14:11 | دین نوشت سیاست | ()


کلیه ما را خریدارند!



دوشنبه 21 مرداد 1392 | 19:43 | عکس نوشت | ()


تبیین اندیشه‌های انحرافی

شاید افراد و تفکری که هاشمی برای اولین بار آن‌ها را منحرف خواند، حالا حالاها انحرافی خوانده شوند، چه بسا که بعضی حتی به عنوان حقوقی رییس جمهور نیز رحم نکرده و او را پیرو مکتب مشاییسم نامیدند! اما بگذارید من این گفته‌ی داماد احمدی نژاد که «مشایی ذوب در احمدی نژاد است» را قبول کنم. در مورد این که انحراف چیست و انحرافی کیست، حرف‌ها زده شده و مقاله‌ها نوشته شده و جلسات عمیق جریان شناسی برگزار گردیده است، حتی اندکی بعد از اعلام نتایج انتخابات هم سایت کسی که انحراف را نقل محافل کرد، نوشت: «هاشمی، انقلاب را از خوارج پس گرفت» متنی که در ادامه می‌خوانید تنها برداشت‌های من از منظومه‌ی فکری جریان انحرافی در مورد امام زمان و ولایت فقیه است، برداشت‌هایی از صحبت‌های رییس جمهور سابق، به اصطلاح لیدر این جریان و بعضی نزدیکانشان.

تمرین زندگی در عصر ظهور
شاید این جمله یکی از بهترین حرف‌ها برای تبیین جایگاه ولایت فقیه باشد، این که زندگی در دوران ولایت فقیه، تمرین زندگی در عصر ظهور و حضور امام زمان است. به نظرم بهتر این نمی‌توان جایگاه ولی فقیه و پیروی از دستوراتش را تبیین کرد. من این نوع برداشت از رهبری را دوست دارم و وقتی آن را در کنار تفکری که می‌گوید ولی فقیه می‌تواند زن را بر شوهرش حرام کند، می‌گذارم، مشمئز می‌شوم!

76 میلیون دوستدار
انحراف عقیده دارد رهبری انقلاب را باید تمام مردم ایران دوست داشته باشند، اگر واقعاً چنین چیزی وجود دارد که چه بهتر و اگر نیست باید برای رسیدن به آن تلاش کرد. این تفکر مرا یاد قسمتی از داستان سیستان می‌اندازد که امیر خانی رهبری را رهبر همه می‌داند:
رهبر، همان قدر که رهبر تیم حفاظت است، رهبر مردم نیز هست، رهبر نیروی انتظامی، رهبر چتر بازان ِ مرزنشین، رهبر جوانانِ برومند، رهبر پیرمردان ِ بی دندان، رهبر پسران ِ نماز جمعه، رهبر دختران ِ خیابان، رهبر هپی برادرز، رهبر خواهران ِ زینب، رهبر چپ، رهبر راست، رهبر شیعه، رهبر سنی، رهبر کرد و ترک و ترکمن، رهبر یاروها، رهبر بچه‌های نشر آثار، رهبر بچه های مخالف نظام ... رهبر همان قدر که رهبر من هست، رهبر رفیق ِ شفیق من نیز هست. او بایستی رهبر همه باشد...

مهربانی به جای شمشیر
جریان انحرافی عقیده دارد امام زمان هنگام ظهور، با شمشیر و خونریزی عقایدش را بر انسان‌ها تحمیل نمی‌کند و این مهر و محبت امام است که باعث جذب دل‌ها خواهد شد. چنین روایتی و نقل محبت امام در مقابل عقیده‌ای که امام را فرد زورگو، خشن و خونریز معرفی می‌کند، کاملاً متفاوت است.

بهار انسان‌ها
کلید واژه‌ی بهار یکی از خصوصیات انحراف است، در بیان انحراف زنده باد بهار، همان دعای فرج است! تاکید بر انسان و تبیین ویژگی‌های انسان کامل در همین جا، قرار می‌گیرد چون جریان انحرافی امام عصر را انسان کامل و به صورت زیباتری بهار انسان‌ها می‌داند.

حاضر بودن امام
منحرفین جوری از امام زمان صحبت می‌کنند که گویی امام حضور دارد! انگار که امام زنده و حاضر است! گویی می‌شنود و می‌بیند، این را نه فقط در گفتار انحرافی‌ها که در رفتارشان می‌توان دید، همان جایی که رییس دولت نهم و دهم در آخرین نشست هیئت دولت، مهم‌ترین مأموریت دولت را زمینه سازی برای حاکمیت امام عصر اعلام می‌کند. امامی که هست و نه امامی که فقط درباره‌ی او احیاناً افسانه‌هایی مطرح می‌شود!


*امروز ده سال شد که وبلاگ می‌نویسم!


سه شنبه 15 مرداد 1392 | 21:42 | سیاست | ()


شلوار کارلوس ِ گشاد ِ قهوه‌ای رنگ

داشتم پیاده بر می‌گشتم؛ داخل فروشگاهی، یکی از دوستان هم دانشگاهی ِ قدیمی را دیدم، چند پله بالا رفتم و وارد فروشگاه شدم، سلام و علیکی و چه قدر خوشحال شدم از دیدنشان، چند تا از بچه‌های هم ورودی و قبل‌تر، با هم شراکت کرده بودند و یک لوازم‌التحریر چند کاربرده زده بودند. یک دفعه پشت پیشخوان یکی از دوستان عزیز را دیدم، چه سلام و علیک گرمی با هم داشتیم و چه ذوقی داشتم و داشت از دیدن!
ایستادم کمی گپ زدیم، یکی از بچه‌های خفن و غیر خوش نام ِهمان وقت‌ها، از راه پله‌ها آمد پایین، لباس سیاه پوشیده بود، سلامی کرد و رفت دنبال کارش؛ انگار سر به راه شده بود!
این لوازم‌التحریر هم کتاب فروشی بود و هم کادو و هدیه فروشی و از این قبیل چیزها. در حال حرف زدن بودیم که توی پیاده‌رو یک روحانی معروف را که همین چند روز پیش برایم ایمیلی فرستاده بود با دختر و پسرش دیدم، شلوار کارلوس ِ گشاد ِ قهوه‌ای رنگی پوشیده بود با یک پیراهن نه چندان ِ نوی ِ کرمی رنگ، شلوارش را تا آن جا که ممکن بود بالا کشیده بود!
پسرش داشت ازش خواهش می‌کرد که از فروشگاه دوستانم خرید کند، من هم رفتم بیرون و گفتم: «سلام حاج آقا! بفرمایید!» او هم که تا الآن در مقابل درخواست پسرش مقاومت می‌کرد، پایش شل شد و بالا آمد. داشتند کتاب می‌خریدند که من از فروشگاه آمدم بیرون، هم خواستم مزاحم نباشم و هم با یکی از بچه‌ها صحبت کنم. می‌خواستم به دوستانم بگویم که به او تخفیف بدهند یا حتی ازش پول نگیرند، خودم حساب کنم؛ اما کار از کار گذشته بود و روحانی معروف، فاکتور به دست از فروشگاه آمد بیرون، خداحافظی کردند و رفتند؛ سراسیمه رفتم توی فروشگاه و از یکی از بچه‌ها پرسیدم: «چه قدر خرید کرد؟» یکی جواب داد: «از خودش می‌پرسیدی!» فهمیدم خیلی پرت است، رفتم سراغ دوست ِ عزیز ِ پشت ِ پیشخوان و از او پرسیدم؛ گفت: «هفت هزار تومان مقطوع!» پرسیدم: «یعنی هیچی بهش تخفیف ندادین؟» جواب داد: «نه!»
هیچ کاری از دستم بر نمی‌آمد! کمی دیگر گپ زدیم، یاد خاطرات گذشته کردیم. هوا تاریک شده بود، از همه خداحافظی کردم، دوست عزیز از پشت پیشخوان آمد بدرقه‌ام تا در ِ فروشگاه؛ به گرمی ازم خداحافظی کرد، قول دیدار دوباره را گرفت؛ فضا صمیمی‌تر شد و چون مخالفتی نداشت بوسیدمش، به گرمی؛ و پیاده روها را پیاده پیمودم. در راه به فکر دوربین‌های مدار بسته فروشگاه بودم.

*نمی‌دانم این خواب ِ غیر ارادی ِ واقعی نما! در این شب‌ها اصلاً تعبیری دارد یا نه!؟


چهارشنبه 9 مرداد 1392 | 06:29 | روز نوشت | ()


می‌گریزم از خود

من همینم بی تو، سایه ای سردرگم
بی خیال دنیا، نا امید از مردم
من همینم یادی از نفس افتاده
با پری خون آلود، در قفس افتاده
عطر آوازم را می‌تکانم در باد
خسته‌ام از دیوار خسته از فریاد
من همینم بی تو آرزویی ناچار
تکه ابری تنها، سنگی از یک دیوار
ساده باشم یا نه، وقتی یادم تنهاست
بی تو بودن دشوار، با تو بودن رویاست
بی تو سرگردانم در مداری گمنام
می‌گریزم از خود عاشقی نا آرام

* از آلبوم خاطرات گمشده، فریدون آسرایی


جمعه 4 مرداد 1392 | 13:09 | شعر نوشت | ()


بله آقای وزیر

اشتباه نکنید! این یک مطلب سیاسی نیست! چند روزی هست که شبکه‌ی تماشا پخش سریال «بله آقای وزیر» را آغاز کرده، سریالی ساخت سال ۱۳۵۹ کشور انگلستان.
با این که بازیگران اصلی این سریال در قید حیات نیستند اما می‌توانید به جای دیدن لودگی و مسخره بازی‌هایی که با عنوان سریال در این ماه مبارک به خوردمان داده می‌شود، از دیدن طنز فاخر و سیاسی «بله آقا وزیر» لذت ببرید!
البته نمی‌توان از زحمتی که برای ترجمه و دوبله‌ی حرفه ای این سریال کشیده شده، چیزی نگفت؛ مخصوصاً که دیالوگ‌ها و بازی با کلمات وزیر و منشی‌ها قسمت عمده‌ی سریال را تشکیل می‌دهند.
ساعت هشت هر شب یعنی حدود ۱۵ الی ۲۰ دقیقه قبل از اذان مغرب یا ساعت دو صبح، هشت صبح و یا دو بعد از ظهر از شبکه‌ی تماشا به تماشای قسمت‌های سی دقیقه‌ای این سریال بنشینید با دقت!
سه دیالوگ جالب سریال:

هکر و برنارد وولی مشغول انجام مکاتبات دفتری...
برنارد: اگر مایل باشید براشون می‌نویسیم پرونده تحت بررسیه! و اگه خیلی راغب باشید می‌نویسیم فعالانه تحت بررسیه!
هکر: اینایی که گفتی فرقی هم دارن؟
برنارد: تحت بررسیه یعنی ما پرونده رو گم کردیم. فعالانه تحت بررسیه یعنی ما داریم سعی می‌کنیم پرونده رو پیدا کنیم.
***
پس از اعلام خبر کودتا در بروندا در تلویزیون هکر به وزیر امور خارجه تلفن می‌کند ...
هکر: مارتین این ماجرای بروندا چیه؟ اونجا کودتا شده!
مارتین: تو از کجا می دونی؟
هکر: تو اخبار گفت! ندیدی؟ ناسلامتی تو وزیر امور خارجه هستی!
مارتین: تلویزیونم خرابه!
هکر: تلویزیونت خرابه؟ مگه تلگرافای وزارتخونه ات رو نمی‌گیری؟
مارتین: اونا دیر به دستم می رسه! خبرای خارجی رو از تلویزیون می‌بینم.
هکر: خبری شد منو در جریان بذار!
مارتین: نه! تو منو در جریان بذار! فعلا تو تلویزیون داری.
***
سر همفری: اتحادیه اروپا هم درست مثل سازمان ملل متحد می مونه! هر چی تعداد اعضا بیشتر باشه بحث و جدل بیشتر می شه و در نتیجه ناکارآمد تر می شه.
هکر: چه منفی بافی هولناکی!؟
سر همفری: بله... ما بهش می گیم دیپلماسی!


سه شنبه 1 مرداد 1392 | 14:31 | روز نوشت | ()


← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات