تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب آذر 1392
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

مجلس اقلیت!

خدا به انسان‌ها اختیار داده است، باید ملت بخواهد تا محقق شود. اگر ملت نخواهد، دستگاه‌ها هر چقدر تلاش کنند، در بیرون اتفاقی نخواهد افتاد. این یک اصل است؛ إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ. محیط اجتماعی و تغییرات بیرونی تابع اراده انسان‌هاست.
وقتی می‌گوییم اراده مردم، اراده مردم نیرو و سوختی است که اولاً، پشت موتور اداره و حاکمان قرار می‌گیرد و ثانیاً، جهت حرکت آن‌ها را معلوم می‌کند. اگر این سوخت کم یا معیوب شد یا نماینده‌ی اکثریت ملت نبود، نظام سست می‌شود. ضمن اینکه بحث‌های حقوقی هم دارد که اگر موقعی خدای نکرده نهادها نماینده‌ی اقلیت شدند، آیا این‌ها اصلاً مشروعیت و اجازه حکمرانی دارند؟ که بحث مستقلی است.
رأی و اراده‌ی مردم فقط کاغذی نیست که در صندوق رأی بیندازند و عددها را بالا و پایین کند؛ هرکس تصمیم می‌گیرد و رأی می‌دهد، این اراده‌ی او در عالم بیرون واقعیت پیدا می‌کند. مؤلفه‌هایی است که یک برآیند را در بیرون شکل می‌دهد و ما نمی‌توانیم آن را کم اهمیت تلقی کنیم.
برخی خیال می‌کنند هنوز زمان قاجار است که استبداد حاکم است، ملت مبارزه کرده‌اند و کشته داده‌اند و مجلسی پیدا کرده‌اند و همه حقوق مردم در مجلس متبلور است. جایگاه مجلس بسیار بسیار رفیع است، اما دستاوردهای ملت در انقلاب اسلامی، فقط مجلس نیست.
شأن روابط قوا شأن قانون اساسی است، نه قانون عادی. نمی‌شود افرادی در قوه مجریه بنشینند و برای خودشان مقرراتی وضع کنند که چگونه با قوه قضائیه و مجلس برخورد کنند. قوه مقننه هم برای خود تنظیماتی درست کند که چگونه با قوه مجریه و قوه قضائیه برخورد کند. شأن تنظیم روابط قوا شأن قانون اساسی است. نمی‌شود با آیین نامه‌ی داخلی مجلس یا قانون عادی، اختیاراتی را به قوه‌ای داد یا از او سلب کرد.
در مجلس نمایندگان مردم از حوزه‌های مختلف انتخابیه حضور دارند. به واسطه‌ی قوانین عادی کار به جایی رسیده که مجموعه‌ی نمایندگان مجلس نماینده‌ی اقلیتی از مردمند، نه اکثریت مردم! حالا با قانون عادی، مجلس نماینده اقلیت شده است و با این می‌خواهیم اکثریت یا کل ملت را کنترل کنیم؛ این سخت می‌شود و دچار مشکل می‌شویم.
قانون انتخاباتِ اول می‌گفت هرکس در حوزه انتخابیه‌ی خودش باید ۵۰ درصد به اضافه یک رأی بیاورد. بعداً در اجرا مشکلاتی پیدا شد و به ۳۰ درصد تبدیل شد. بعدتر تبدیل به ۲۵ درصد شد. در بهترین شرایط، متوسط آرای کسانی که در دور اول به مجلس راه پیدا می‌کنند، ۳۰ درصد آراست؛ یعنی ۷۰ درصد شرکت کنندگان به نماینده رأی نداده‌اند! اگر به مرحله دوم برسد که مشارکت هم پایین می‌آید. اگر ۳۰ درصد را نسبت به واجدین شرایط مقایسه کنیم چه اتفاقی می‌افتد؟
(+)


سه شنبه 19 آذر 1392 | 22:19 | سیاست | ()


مهم «خود» ما هستیم!

استاد فرموده: «اگر آدم به این نتیجه برسد که کاری لازم است وقتش را پیدا می‌کند! یک زمانی من می‌گفتم هیچ وقتی ندارم، ولی  مثلاً اگر همان موقع مهمان از شهرستان بیاید، روزانه چهار ساعت برایشان وقت گذارم! با این که نیم ساعت هم وقت نداشتم ولی به این نتیجه رسیده بودم که باید این وقت را بگذارم. به نظر من هم هر کسی به این نتیجه برسد که کاری باید انجام شود وقتش را پیدا می‌کند، ما خیلی وقت‌های تلف شده داریم.»
این که کاملاً درست است و حتماً وقتی می‌گذارم تا یک متن بلند در مورد مدیریت زمان را خلاصه و «مختصر و مفید» همین جا منتشر کنم؛ اما نکته‌ای که می‌خواهم بگویم چیز دیگری است.
ما کارهای زیادی در طول روز انجام می‌دهیم؛ برایم جالب است بعضی وقت‌ها کاری انجام می‌دهیم و بعداً برایش دلیل می‌تراشیم! و بعضی وقت‌ها چون کاری را دوست نداریم انجام دهیم از قبل برایش دلیل ِ عدم ِ انجام می‌تراشیم! اصلاً این میل درونی و این اراده حتی می‌تواند عقل و جسم را راضی کند!
چه خوب است که از همان اول دلایل انجام کاری را (حداقل برای خودمان) روشن کنیم و بعد دست به کار شویم، تکلیف خودمان را با عقلمان و امیال درونی مشخص کنیم و حتماً منطقاً به نتیجه برسیم!
امیدوارم توانسته باشم در این جملات منظورم را درست رسانده باشم!


دوشنبه 18 آذر 1392 | 23:16 | روز نوشت | ()


مردم اعتنایی نمی‌کنند

چندی پیش رئیس جمهور محترم از مطبوعات گله کرد که بدگویی می‌کنند، بددهنی می‌کنند، لجن پراکنی می‌کنند؛ و بعضی از مطبوعات اعتراض کردند. من معمولاً مطبوعات را می‌بینم؛ من حق را به رئیس جمهور دادم. من معتقدم - نمی‌گویم همه‌ی مطبوعات - بعضی از مطبوعات نه اینکه انتقاد می‌کنند - انتقاد ایرادی ندارد - بی‌انصافی می‌کنند؛ از روش‌های تبلیغاتی و رایج دنیا استفاده می‌کند تا آن کاری را که در دولت به نفع مردم انجام گرفته، زیر سؤال ببرند یا نادیده بینگارند، و اگر عیبی هست - ولو کوچک هم باشد - آن عیب را بزرگ کنند. این را انسان در بسیاری از مطبوعات می‌بیند. ایرادی ندارد. این هست، اما ملت ما آگاه و هوشیارند.

من از سال‌ها قبل هشدار دادم و برای مردم نقشی را که دست‌های بیگانه در مدیریت فرهنگی کشور و رسانه‌ها و تبلیغات کشور به کار می‌گیرند، تبیین کردم. بعضی‌ها انکار کردند؛ اما بالاخره همه تصدیق کردند. دشمنان ما بیکار ننشسته‌اند؛ از مطبوعات استفاده می‌کنند، از تبلیغات استفاده می‌کنند و از روش‌های گوناگون تبلیغی استفاده می‌کنند تا آن ارزش‌هایی را که ملت به آن‌ها پایبند است و آن‌ها از آن ارزش‌ها خوششان نمی‌آید، در چشم مردم بشکنند. تلاششان را می‌کنند. ما هم در عمل نشان دادیم که مطبوعات آزادند؛ این عملکردهایی که از نظر ما بسیار منفی است، وجود دارد؛ اما مطبوعات آزادانه دارند همان کارها را می‌کنند. این، خود رد عملیِ کسانی است که معتقدند آزادی بیان نیست؛ نخیر، آزادی بیان، نشانه‌اش همین مطبوعاتی است که علیه دولت، علیه نظام و علیه سیاست‌های کلی، آزادانه هر چه می‌خواهند می‌نویسند؛ کسی هم متعرض آن‌ها نمی‌شود. البته مردم هم به این‌ها خیلی اعتنایی نمی‌کنند. این، فضل الهی است.

*صحبت‌های رهبری زمانی که هنوز محمود احمدی نژاد رییس جمهور بود در زادگاهش، گرمسار.


یکشنبه 17 آذر 1392 | 22:42 | ساقی مهر | ()


من زنده‌ام

یکی از علاقمندی‌هایم در مطالعه، خواندن خاطرات آزادگان است؛ گاهی وقت‌ها موقع خواندن این خاطرات، خودم را در عمق خاک عراق حس می‌کنم و درون سلول‌های تاریک و نمور... دوست دارم با اسیران همراه شوم و حداقل از درد و رنجی که به آن‌ها رفته، مطلع شوم.
اکثر کتاب‌هایی که در این زمینه چاپ شده متعلق به آقایان است ولی می‌دانستم زنانی هم بوده‌اند که در چنگال بعثی‌ها طعم اسارت را چشیده‌اند؛ یکی از مواردی که حس کنجکاوی‌ام هنوز جوابی نیافته بود سرگذشت بانوان اسیر بود! تا همین چند شب پیش که خیلی اتفاقی در حال قدم زدن در کتاب فروشی شهید مطهری، چشمم به کتابی افتاد با عنوان تیتر همین مطلب، با جلدی سیاه و عکسی از یک دختری که چشمانش پر از رنج و درد است! زیر عنوان هم نوشته بود: خاطرات دوران اسارت به قلم معصومه آباد.
همانی که دنبالش بودم! کتاب قطوری بود، برداشتم و ورق زدم؛ همان جا چند صفحه‌ای خواندم! چشمانم را بر قیمتش بستم و کتاب را خریدم! تا برگشت به خانه، کتاب را می‌خواندم و مور مور می‌شدم!
فضاسازی و توجه به جزئیات باعث می‌شد با دختری ۱۸ ساله همذات پنداری کنم و با سه دختر دیگر چند شب را میهمان اردوگاه های عراق باشم!
اسارت خانم آباد که هم اکنون استاد دانشگاه شهید بهشتی و عضو شورای شهر تهران است، چهار سال طول کشیده و کتاب «من زنده‌ام» چند هفته پیش رونمایی شده است. کتابی که شاید لازم باشد هر دختر (و حتی پسر) ایرانی آن را بخواند.
قسمتی از بخش‌های آزار دهنده کتاب:
برای رهایی از ترس و رنجی که با دیدن آن صحنه‌ها بر ما مستولی شده بود، با هم عهدی بستیم. قرار شد اگر با خطری مواجه شدیم خودمان را نابود کنیم اما چون هیچ وسیله‌ای نداشتیم؛ تصمیم گرفتیم همدیگر را خفه کنیم. مردن به مراتب بهتر و زیباتر از بودن در دنیای کثیفی بود که این نامردمان بی ناموس ساخته بودند.
صفحه ۲۶۲
برای ما چهار نفر همه‌ی فشارها و رنج‌ها قابل تحمل شده بود فقط صدای چرخش کلیدهای لعنتی در قفل سلول هیچ وقت برایمان عادی نشد. هر بار با شنیدن این صدا اضطرابی کشنده تمام وجودمان را در هم می‌فشرد و با خودمان می‌گفتیم این همان لحظه‌ای است که به هم وعده کرده‌ایم و باید همدیگر را خفه کنیم.
صفحه ۲۹۳


شنبه 16 آذر 1392 | 16:33 | کتاب نوشت | ()


← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات