تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب بهمن 1393
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

خزان انقلاب

سی و ششمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی هم با راهپیمایی ۲۲ بهمن به اتمام رسید. من انقلاب را ندیدم، برداشتم از انقلاب مطالعات جسته و گریخته، سخنرانی‌های امام و آقا است؛ اما زندگی در جمهوری اسلامی را تجربه کرده‌ام، با بعضی ارگان‌های نظام آشنا هستم. دهه‌ی فجر امسال موضوعاتی ذهن مرا درگیر خودش کرده که جایی جز این جا برای انتشارش وجود ندارد! نکته این که من مثل عوام تفاوت بین نظام و ارکان و سازمان‌های دولتی قضایی را متوجه نیستم!

بافت جمعیتی طرفداران انقلاب

آیا ترکیب جمعیتی طرفداران انقلاب از پابرهنگان به مرفهان و نیمه مرفهان تغییر یافته است؟ انقلاب اسلامی همان طور که امام هم بارها بر آن تأکید داشت انقلاب محرومان و مستضعفان بود، حال بعد از سی و شش سال جمعیت طرفداران انقلاب تشکیل شده از کدام دهک‌های جامعه است؟ آیا کاهش طرفداری پابرهنگان از انقلاب محسوس است؟ آیا شرکت کنندگان در راهپیمایی ۲۲ بهمن بیش از آن که قشر محروم جامعه باشند، افراد وابسته‌ی به نظام و کسانی نیستند که دستشان به دهانشان می‌رسد؟ آیا انقلاب با طرفداران اصیل خود، کاری ندارد؟ آیا طرفداران سنتی انقلاب به خاطر جانبداری از انقلاب به نان و نوایی رسیده‌اند؟ آیا آن‌هایی که شکمشان سیرتر است بیشتر در راهپیمایی شرکت می‌کنند؟ در محلات فقیر نشین شهر و کشور در روز ۲۲ بهمن چه خبر است؟ یا شاید انقلاب باعث افزایش سطح عمومی رفاه مردم شده است؟!

پایبندی کارگزاران به ارزش‌های انقلاب
مسئولین و کارگزاران جمهوری اسلامی در هر سطحی به ارزش‌های انقلاب از لحاظ فکری و عملی پایبند هستند؟ انقلاب اسلامی با شعارهایی روی کار آمد، ارزش‌هایی همچون عدالت، مبارزه با فساد و تبعیض، برپایی قوانین مترقی اسلام. حال و بعد از ۳۶ سال، مردم ولی نعمتان این نظام هستند؟ وقتی شما به اداره‌ای مراجعه می‌کنید، چه برخوردی با شما می‌شود؟ در سازمان‌های وابسته به نظام اعمم از دولتی یا قضایی، بدون داشتن آشنا، کار شما چگونه انجام می‌شود؟ چرا با افرادی که به جایی یا کسی وصل نیستند این قدر در ادارات غریبانه برخورد می‌شود؟ عملکرد بانک‌ها در برخورد با مردم چگونه است؟ چه تعداد مدیر در جامعه به «ولی نعمت بودن مردم» در عمل پایبند هستند؟ در کدام ادارات قوانین اسلامی پیاده سازی شده است؟

تفاوت با حکومت دموکراتیک
به استثنای ولایت فقیه، حکومت جمهوری اسلامی «در عمل» چه تفاوت عمده‌ای با سایر حکومت‌های دموکراتیک دارد؟ یکی از بارزترین ویژگی‌های جمهوری اسلامی و احتمالاً تنها دلیل پایداری آن، ولایت فقیه است، اگر ولایت فقیه را حذف کنیم، جمهوری اسلامی چه تفاوت عمده‌ای با سایر حکومت‌های دموکراتیک دارد؟ چه فرق اساسی یا چه ویژگی مثبتی وجود دارد؟ آیا یدک کشیدن نام اسلامی کافی است؟ آیا تلاشی جهت بهبود وضعیت حکومت داری توسط حاکمیت در حال انجام است؟

آینده‌ی انقلاب
آیا سرنوشت انقلاب، همچون اسلام، انحراف و استحاله خواهد بود؟ رهبر معظم انقلاب در سخنرانی عبرت‌های عاشورا و در سخنرانی دانشگاه علم و صنعت، نسبت به تغییر ماهیت جمهوری اسلامی هشدار می‌دهند. متن سخنرانی ایشان نیاز به توضیح دیگری ندارد. آیا باید منتظر بروز چنین اتفاقی باشیم؟ یا این اتفاق به صورت خزنده‌ای در حال افتادن است؟ یا حتی افتاده است؟! ما چه وظیفه‌ای داریم؟ در روزی که این خطر به صورت واضحی معلوم شود، چه باید کرد؟!

و همچنین بخوانید:
جمهوری اسلامی تقلبی
چرا انقلاب شد؟


پنجشنبه 23 بهمن 1393 | 06:56 | سیاست | ()


موسیقی، این لذت بی‌پایان

ایده‌ی مطلب زیر خیلی وقت است توی ایده‌های وبلاگ نویسی‌ام جا خوش کرده بود! بهانه‌ی نوشتن هم شد مرور مجدد این ترانه‌ی فوق‌العاده‌ی خشایار اعتمادی که: «خورشیدو بکش سمتت تو این شب تکراری، دنیا رو نمی‌دونم، تو جاذبشو داری...»

به گمانم سال هفتاد و شش بود که اولین آلبوم پاپ مجاز با خوانندگی چند نفر و توسط شرکت سروش منتشر شد. آن زمان عموی من مجرد بود و در اتاق خودش تلویزیون رنگی مجزا و ضبط صوت داشت. به خاطر این امکانات منحصر به فرد! وقتی خانه پدر بزرگ بودیم پاتوق ما اتاق عمو بود. آن زمان همین نوار را گوش می‌کرد که ترانه‌ی همین خشایار اعتمادی: «من درختم تو بهار، من بهارم تو زمین...» و قاسم افشار: «چرا باید بمیرن از تشنگی، ماهی‌های کوچیک سرخابیمون...» بیشتر نظر مرا جلب کرد و هر از چند باری عقب و جلو زدن، گوش می‌کردم.

آن زمان یک کلیپی هم از محمد اصفهانی در تلویزیون نشان می‌داد که یک پدر معتادی داشت برای دخترش می‌خواند: «نمی‌خواستم خورشیدو ازت بگیرم، نمی‌خواستم آسمونت ابری باشه...»

در همین دوران پدرم یکی از روزها و نمی‌دانم به چه خاطر، ماشین آقای جعفری همین آقایی که تا همین چند وقت پیش سرپرست تیم فجر سپاسی بود را قرض گرفته بود. ماشین یک پیکان چراغ کوچک قدیمی بود که اتفاقاً ضبط هم داشت و اتفاقاً توی ضبطش نوار حسرت محمد اصفهانی هم بود. قطعه‌ی خانه‌ی دل نسبت به کارهایی که تا به آن موقع شنیده بودم شادتر بود و آن موقع فهمیدم ترانه‌هایی هست که از صدا و سیما پخش نمی‌شود و دنیای دیگری هم وجود دارد! «از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست، از شمع رخت محفلش افروختنی نیست...»

در همین ایام، کتابخانه‌ی مدرسه‌یمان که مدرسه‌ی شاهد هم بود، بخش نوار خانه را با خرید هشت یا نه نوار موسیقی راه اندازی کرده بود و نوار به بچه‌ها قرض می‌داد. من می‌خواستم آلبوم محمد اصفهانی را قرض بگیرم چون صدایش را بیشتر می‌پسندیم شاید هم به خاطر این که ریش داشت! اما چند باری که مراجعه کردم نوارها همه امانت بودند تا این که یکی از روزها متصدی گفت فقط دهاتی را داریم، منم با خودم گفتم: «اینم شانس من! همه‌ی خوباش رفته آلبوم دهاتی‌ها مونده برای من!» دل به دریا زدم از آن جایی که نوار گوش کردن در آن زمان خیلی هیجان داشت گفتم عیب ندارد حالا دهاتی گوش بدم ببیمنم چیه! بعد که نوار را گرفتم دیدیم اسمش دهاتی است و خواننده‌اش یک جوان بدتیپی است به اسم شادمهر عقیلی و نوار کلاً پاپ است! و می‌خواند: «ساده بگم دهاتی‌ام، بوی علف می‌ده تنم، هنوز همون دهاتی‌ام، با همه شهری شدنم...» با این که تنظیم و ترانه‌ها نسبت به ترانه‌های موجود خیلی متفاوت بود ولی خیلی به دلم ننشست شاید به خاطر تیپ و قیافه‌ی جناب. آلبوم مسافرش را هم از همان مدرسه گرفتم و گوش کردم: «مسافر خسته‌ی من بار سفر رو بسته بود، تو خلوت آیینه‌ها به انتظار نشسته بود...»

بعدتر تصمیم گرفتم که فقط یک خواننده را دوست بدارم و آلبوم او را بخرم و آن خواننده کسی نبود جز محمد اصفهانی. آن زمان فروشگاه شهر و روستا که الآن دل و جگر زلیخا شده و یک تکه‌اش متعلق به ستاد بازسازی عتبات عالیات است و یکی تکه متعلق به آموزش کارکنان بانک ملی، یکی چیزی بود مثل فروشگاه نگین. مرکز خرید کالاهای اساسی و غیراساسی. اجناس کوپنی و آزاد. توی این فروشگاه یک غرفه‌ی نوار فروشی هم بود که از قضا دوست پدر گرامی بود. خلاصه این که در یک روز دل انگیز که هنوز نشاط و شادی آن روز برایم ملموس است، اولین نوارهای عمرم را پدرم از دوستش خرید! «حسرت» و «فاصله‌ها»ی محمد اصفهانی!

این گذشت تا با علیرضا افتخاری هم آشنا شدم و نوار «امان از جدایی» را خیلی زیاد گوش دادم و از شنیدنش لذت بردم. راستش در مقطعی هم از طریق واسطه‌ای با یکی از خوانندگان آن طرفی آشنا شدم که این آشنایی دوام چندانی نداشت، ولی خب جذاب بود!

سال‌ها که می‌گذشت پدیده‌های جدید هم به وجود می‌آمد، از واکمن و ضبط دو بانده تا کامپیوتر. کامپیوتر که خریدیم دو نرم افزار موسیقی هم داشتیم، یکی یادگار بود که در آن با مرحوم ناصر عبدالهی هم آشنا شدم و با یک سری خواننده سنتی و پاپ، و همچنین با کیفیت فوق العاده موسیقی در سیستم! اینترنت هم عامل بعدی ارتباط من با موسیقی بود و بعدتر ام‌پی‌تری‌پلیر و بعدتر گوشی موبایل.

موسیقی را دوست دارم، از شنیدن بعضی موسیقی‌ها لذت می‌برم. در یک برهه‌ای هم دوست داشتم بروم و موسیقی را یاد بگیرم ولی نشد. شعرنوشت‌هایی که در وبلاگ درج شده و می‌شود، معمولاً ترانه‌هایی ست که یا از ملودی‌اش خوشم می‌آید یا از متن ترانه‌اش.

هر ترانه مرا به خاطرات زمان خودش می‌برد، وقتی اولین ترانه‌ی خشایار اعتمادی را گوش می‌کنم می‌روم به سال هفتاد و شش، کنار ضبط عمویم دراز کش! عصر جمعه و کیف می‌کنم، وقتی که ده ساله‌ام! وقتی خانه‌ی دل محمد اصفهانی را گوش می‌کنم، می‌روم توی پیکان قدیمی آقای جعفری، هوا تاریک توی خیابان پاسداران، پارک قوری، فروشگاه رفاه. سرمای هوا را روی تنم حس می‌کنم.

و همین طور جلوتر وقتی خودکشی ممنوع محسن چاوشی گوش می‌کنم، می‌روم به روزهای اول دانشگاه، شور و هیجان و اضطراب؛ وقتی 85 بنیامین بهادری را گوش می‌کنم می‌روم به جشنواره نهضت نرم افزاری پیام نور کشور؛ وقتی سلام آخر خواجه امیری را گوش می‌کنم می‌روم به پیکان بسیج دانشجویی پیام نور و عطر راننده‌اش را استشمام می‌کنم؛ وقتی عشق من رامین بی‌باک را گوش می‌روم به خواستگاری؛ وقتی شوک فرزاد فرزین را گوش می‌کنم توی مسجدالنبی و زیر آفتاب عربستان قدم می‌زنم و...

در نهایت این که موسیقی کماکان بخش جدایی ناپذیر زندگی من است، به نظر هر کسی با موسیقی ارتباطی ندارد یک چیزی توی زندگی‌اش کم است، از یک دنیا محروم است.

«می‌دانید که من به طور طبیعی از جمله آدم‌های غرب ستیزم. چنان که هیچ ویژگی غرب، مرا مبهوت و مجذوب نمی‌کند. در عین حال، ویژگی‌های مثبت غرب را از روی محاسبه، تأیید می‌کنم. یکی از آن ویژگی‌ها، مقوله موسیقی است.» و همچنین بخوانید + و + و +


جمعه 17 بهمن 1393 | 01:37 | روز نوشت | ()


مجله‌ی آمریکایی؟!

در چهار، پنج، شش سال پیش یک مجلّه‌ی آمریکایی من دیدم که در یک رستوران کسانی که مشغول خدمت هستند، زنان جوانی هستند با این خصوصیات که عریانی یا در واقع نیمه عریانی یکی از این خصوصیات است؛ صاحب رستوران به این افتخار می‌کند و در مجلّه عکس خود و عکس رستورانش و عکس آن دخترها را منتشر می‌کند.

* بیانات دیدار قهرمانان و ورزشکاران مسابقات آسیایی و پارا آسیایی


پنجشنبه 2 بهمن 1393 | 10:05 | ساقی مهر | ()


← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات