تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب اردیبهشت 1393
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

مستند دکتر خضری

نه فقط تجربه‌ی ساخت مستند، که اصلاً تجربه‌ی کارهای تصویری نداشتم و نهایتاً یک بیننده بودم؛ وقتی پیشنهاد ساخت یک مستند شد، با کمی تردید پذیرفتم. دکتر خضری، فردی بود که باید یک روز از زندگی او مستند می‌ساختیم.
نتیجه، مستندی چهل دقیقه‌ای شد که دوست داشتم مخاطبان وبلاگ اگر فرصتی داشته باشند آن را ببینند و چند خطی به نقد این مستند بپردازند. شاید این جا بهترین مکان برای ارائه مستند و بازخورد آن باشد.
در ساخت این مستند، دوست خوبم «ساسان رزم آور» به همراه دوستانش «نوید کشوری» و «جلال شکیب خواه» زحمت فیلم‌برداری و عکاسی را کشیدند؛ «خانم بیدار» ساعت‌ها و روز آخر تا دوازده شب، مشغول تدوین مستند بود و «خانم قاسمی» که در فرصتی کوتاه و به اصرار من، گویندگی این مستند را به عهده گرفت.
در پایان این که، تهیه‌ی این مستند، از فیلم‌برداری تا خروجی نهایی، فقط یازده روز زمان برده است و نوع اجرای آن را از سریال «بیست و چهار» الهام گرفته‌ام.
مستند «یک روز با دکتر خضری» در سه بخش در آپارات آماده دانلود است:
بخش اول (لینک دانلود)
بخش دوم (لینک دانلود)
بخش سوم (لینک دانلود)


پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 | 16:55 | روز نوشت | ()


فرزند آوری!

حالا دوستانم یکی یکی پدر و مادر می‌شوند و جمع‌های دو نفره، سه نفره!
پدر یا مادر شدن بسیار عجیب است، هر چه از عمر پدر یا مادر شدن می‌گذرد این عجیب بودن بیشتر نمایان می‌شود.
در این دو سال و چهار ماه و شش روز که پدرم، چیزهایی که به ذهنم رسیده که فرزند باعث آن است:

فرزند، آدم را به این دنیای لعنتی وابسته می‌کند
به نظرم ازدواج هم این قدر ریشه‌های آدم را در دنیا فرو نمی‌کند که فرزند! وابستگی نه به معنای دلبستگی! بیشتر به معنای عدم توانایی در خداحافظی راحت با دنیا! وقتی مجردی مُردن به نظرت راحت‌تر است، ازدواج که می‌کنی سخت‌تر می‌شود و حالا اصلاً فکرش را هم نمی‌کنی که با مرگ روبرو شوی!
بماند گناهانی که باعث شده یک ترس وحشتناک از مرگ همیشه همراهم باشد!

فرزند، گذر عمر را ملموس می‌کند
روند بزرگ شدن یک کودک هم از آن چیزهای عجیب است. نمی‌شود قبل از به دنیا آمدنش را نوشت ولی همین که به دنیا می‌آید، رشد می‌کند، گردن می‌گیرد، می‌نشیند، می‌غلتد، گاگله می‌کند، در روروک می‌ایستد، راه می‌رود، دندان در می‌آورد، حرف می‌زند، دست‌شویی‌اش را کنترل می‌کند و... آدم گذر عمر خودش را می‌بیند. آدم ثابت است و در سن پدر (مادر) بودن رشدی ندارد ولی رشد فرزند، بسیار ملموس و جالب توجه است.

فرزند، قدرت خدا را نمایان‌تر می‌کند
همین که یک قطره، حالا فرزندی شده که تو پدر (مادر) ش هستی، با تو حرف می‌زند، با تو بازی می‌کند، با تو می‌خندد، با تو گریه می‌کند و همان طور که نوشتم رشد می‌کند، جز قدرت خدا هیچ چیز دیگری نیست.
گاهی تعجب می‌کنم که چرا در مقابل عظمت خدا این قدر کاهل و سست هستم!؟

فرزند، آدم را مجبور به مدیریت زمان می‌کند
وقتی بچه نداری تقریباً هر کاری را هر زمانی می‌شود انجام داد!! اما وقتی او می‌آید باید یاد بگیری هر کاری را در وقتش و با سرعت بیشتری انجام دهی، خیلی بیرون از خانه نمانی، کارهای شخصی و بعضی از رفیق بازی‌هایت را تعطیل کنی و در مجموع، مجبوری یاد بگیری زمان را مدیریت کنی که اگر نکنی در زندگی ِ بی نظم، هضم می‌شوی و مثل یک کاغذ ِ مچاله می‌شوی توی کوهی از زباله!!



سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 | 06:08 | محمد طاها | ()


کار فله‌ای چیست؟!

یک- شما مسئول یک جایی هستید و به آقای ایکس که کار آلفا را انجام می‌دهد کار بتا را پیشنهاد می‌دهید و در مذمت آلفا و خوبی بتا روی مخش رژه می‌روید. قرار می‌شود آقای ایکس بررسی کرده و نتیجه را به شما اطلاع دهد؛ اما شما او را غافلگیر و خانم ایگرگ را مسئول بتا می‌کنید و بعد که آقای ایکس را دیدید می‌گویید آن کاری که می‌خواستم انجام دهم نشد و شما در همان آلفا (که از مضرات وسیعش سخن رانده بودید!) کارت را انجام بده!

دو- شما مسئول یک جایی هستید، مسئولیت آلفا بی مسئول مانده، آقای ایکس نفر دوم مجموعه آلفا است، شما با آقای ایگرگ که مسئول مجموعه بتا هست صحبت کرده و مسئولیت آلفا را به او محول می‌کنید. قبلش چند نفری به شما می‌گویند که ایشان فرد مناسبی نیست و بهتر است بگذارید در سر جایشان بمانند. اما شما جلوی کار را نمی‌گیرد و آقای ایگرگ به عنوان مسئول آلفا معارفه شده و کار را شروع می‌کند. دوباره چند نفری به شما اعتراض می‌کنند. شما آقای ایگرگ را فرا خوانده و با زبانی نرم می‌خواهید که مسئولیت آلفا را تنها چند روز بعد از تحویل گرفتن به آقای ایکس تحویل دهد و خودش به جای آقای ایکس یعنی نفر دوم مجموعه آلفا خدمت رسانی کند!

سه- شما مسئول یک جایی هستید. یک مجموعه جدید با نام آلفا تاسیس کرده و چند نفری که فکر می‌کنید خیلی کاری ندارد می‌گذارید در آن جا، یک آقای ایکس را هم به عنوان مسئول انتخاب می‌کنید. خب همگی با شما چند باری جلسه می‌گذارند؛ از اهمیت کارشان سخن می‌گویید و داستان‌ها می‌سرایید؛ برایشان وظایف و تکالیفی عجیب تعیین کرده و فرصتی برای انجام کارها قرار می‌دهید. چندی بعد مسئول مجموعه بتا رفته است و شما آقای ایکس را می‌گذارید مسئول مجموعه بتا و کلاً بی خیال مجموعه آلفا می‌شوید! گویی نه خانی آمده و نه خانی رفته! حالا هر کاری که شده و نشده، هر وقتی که از افراد گرفته شده، هر هزینه ای که شده و هر اتفاقی که افتاده، مهم نیست! مهم این است که چارت و افراد باقیمانده را مثل ... (خب راستش من مجبور نیستم ادامه دهم و برای خودم دردسر ایجاد کنم! همین بس که در چارت تغییراتی ایجاد می‌کنید و همان چند نفر اولیه را یک جوری در چارت جا می‌کنید!)

*خیلی جالب‌تر نیست اگر آقای ایگرگ مورد دوم همان آقای ایکس مورد سوم باشد و مجموعه آلفای سوم همان مجموعه بتای دوم؟

*البته واضح و مبرهن است که این موارد در یک کشور اسلامی رخ نداده بلکه این نوع کارها، از اتفاقاتی است که در بلادهای غیر مسلمان رخ می‌دهد. (همان طوری که از اسم افراد و مجموعه‌ها پیداست)

*شما هم اگر دوست یا آشنایی در کشورهای خارج دارید، از تجربیاتشان بنویسید و به این موارد اضافه کنید.


یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 | 04:23 | روز نوشت | ()


آزمایشگاه

سفر مشهد در پیش بود. خیلی‌ها قرار بود بیایند. به او هم گفته بودم بیاید، می‌گفت آزمایشگاه دارم! توی همان ساختمانی که الآن دفتر بسیجی است که به نام خودش مزین شده!
برای بدرقه تا پای اتوبوس آمد. آخرین حرف‌هایمان در تماسی بود که او گرفت، من توی صحن رضوی داشتم قدم می‌زدم!
توی راه برگشت خبر انفجار را شنیدم.
نمی‌دانم نمی‌شد یک جلسه غیبت کنی!؟


دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 | 05:43 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات