تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب اردیبهشت 1394
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

هیچ چیز مانند...

هیچ چیز مانند دیدن یک دوست قدیمی حال آدم را خوب نمی‌کند.
می‌روم توی صف نانوایی، مردِ جوانِ جلویی نگاهی بهم می‌اندازد و می‌گوید: «سلام آقای ...»
شوکه می‌شوم، نگاهش می‌کنم، در نگاه اول که آشنا نیست؛ پیش خودم می‌گویم «این کیه؟! کجا بوده؟ از کجا منو می‌شناسه؟!» و ثانیه‌ها به اندازه‌ی دقیقه‌ها می‌گذرد... همزمان با جواب سلام، کمی دقیق‌تر می‌شوم! یک آن، می‌شناسمش! دوست دوران دبیرستان، سلامم را وصل می‌کنم به «آقای غرقی!»
و این گونه ادامه می‌دهم که «خوب شناختیا!» و جواب شرمنده کننده‌ی او: «مگه می‌شه دانش آموزی مثل شما رو یادمون بره؟!» و ادامه می‌دهد: «اتفاقاً شما خوب شناختی! من چند دقیقه داشتم نگات می‌کردم!»
و بعد، از گذشته‌ها صحبت می‌کنیم، از همکلاسی‌ها، از خاطرات دوران دبیرستان، از ده دوازده سال پیش... چه زود گذشته...
می‌گوید: «اصلاً عوض نشدی! فقط بزرگ شدی!»
شماره‌اش را می‌گیرم و به این فکر می‌کنم که دیدن یک دوست قدیمی در شرایط نه چندان مساعد فعلی، چه قدر می‌تواند حال آدم را خوب کند و چه خوب یادآوری می‌کند که چه بودم؟ چه شدم؟ و اصلاً چه باید بکنم؟


یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 | 22:22 | روز نوشت | ()


هفت‌سال دوم اردیبهشت...

ما جنگ را ندیدم، در دوران دفاع مقدس نبودیم، شاید آدم‌های جنگ را دیدیم ولی شهدا را ندیدیم، با شهدا نبودیم و همیشه آرزو داشتیم شهدا را ببینیم، بدانیم شهدا چه جور انسان‌هایی بودند، چه طور زندگی می‌کردند. البته روایت‌هایی هم شده، شنیدیم ولی هیچ وقت هیچ شهیدی را ندیده بودیم و هیچ وقت هم فکر نمی‌کردیم روزی برسد که یکی از دوستانمان شهید شود، یعنی یکی از آرزوهایمان برآورده شود و شهید را ببینیم.

فروردین سال ۸۷ بمب گذاری اتفاق افتاد و شهید شاهچراغی مصدوم شد و بعد از ده روز به شهادت رسید. شهید، دانشجوی رشته‌ی فیزیک دانشگاه پیام نور شیراز بود، دانشجوی سال سوم و مسئول فرهنگی بسیج دانشجویی.

ما فردی را کنار خودمان داشتیم در همین کلاس‌های دانشگاه، با همین اساتید، با شرایط خودمان، در زمان خودمان که به شهادت رسید؛ هنوز هم باورش برای خودمان سخت است، هنوز باورمان نشده که شهید شاهچراغی شهید شد و دوستان من و هم‌دوره‌ای‌های شهید هنوز شماره شهید در گوشی‌شان هست به عنوان محمد علی شاهچراغی.

شهید یک دانشجوی معمولی بود، یک دانشجوی معمولی معمولی. آن زمان معبری باز شد و شهید پر کشید، در مورد معمولی بودن این که از همین بچه‌های بسیج و دانشگاه هستند افرادی هستند که لایق شهادت باشند و شهادت خیلی دور از دسترس نیست.

اما در مورد شهید شاهچراغی این که شهادتش باعث شد بیشتر بشناسیمش و در رفتار و اخلاقش دقت کنیم.

یکی از خصوصیات شهید این بود که تک بعدی نبود، انسانی نبود که فقط به درسش برسد یا فقط به فعالیت‌های فرهنگی یا فقط به معنویت. یکی از دانشجویان ممتاز از لحاظ درسی بود. آخرین خاطره من از شهید به اواخر فرودین برمی‌گردد، همان زمانی که بمب گذاری اتفاق افتاد، شهید کلاس آزمایشگاه داشت، بسیج دانشجویی هم اردوی مشهد داشت و خیلی از بچه‌ها در مشهد بودند. شهید تا پای اتوبوس آمد و با ما خداحافظی کرد ولی همراهمان نیامد حتی همان موقع اصرار کردیم که بیا ولی به خاطر کلاس درسش نیامد و شهید شد.

یکی از ابعاد شخصیتی شهید بعد معنویت فردی بود و با شرکت در کلاس‌های اخلاق، مطالعه کتاب‌های اخلاقی، خود را تقویت می‌کرد.

بحث بعدی، فعالیت‌های فرهنگی در دانشگاه بود، یک مدتی مسئول فرهنگی بسیج دانشجویی بود و یک مدتی هم با قسمت فرهنگی دانشگاه همکاری می‌کرد.

نکته‌ی دیگر این که نسبت به محیط اطرافش بی‌تفاوت نبود، یک بخش دانشگاه بود، یک بخش شهر بود و یک بخش کشور. در دانشگاه نسبت به اتفاقات دانشگاه مثل عزل و نصب‌ها، موضع گیری اساتید و سایر مباحث حساس بود و در بعضی موارد گزارش ارسال می‌کرد یا خودش کارهای انجام می‌داد. در بحث شهر، در انتخابات شورای شهر فعال بود، کاندیداها را شناسایی می‌کرد به دوستانش معرفی می‌کرد و حتی در ستاد یکی از کاندیداها فعال بود. در بحث کشور هم اخبار را دنبال می‌کرد و خودش را به‌روز نگه می‌داشت.

نکته‌ی بعدی که به نظرم خیلی مهم بود، ارتباط ویژه‌ای که شهید با مادرش داشت، شهید دو ساله بود که پدرش به رحمت خدا رفت و مادر شهید هم پدری می‌کنند و هم مادری. هر کاری که شهید می‌خواست انجام دهد، هر اردویی که می‌خواست برود، اول با مادرش هماهنگی می‌کرد. اردوی طرح ولایت که سی روز به شهرکرد رفت، قبل از این که با مادرش صحبت نکند، نرفت، تدابیری اندیشید و هماهنگی‌هایی انجام داد که هر شب با مادرش تماس بگیرد.

بحث بعدی که در مورد تمام شهیدان هست و خیلی تکرار شده، نماز اول وقت، یادم هست که تا اذان می‌گفت نماز را اقامه می‌کرد. آن زمان دانشگاه پیام نور شیراز فقط ساختمان اداری فعلی بود و کلاس‌ها فقط در همان ساختمان برگزار می‌شد و خبری از سالن و مسجد و چیز دیگری نبود. اولین نماز جماعت دانشگاه باهمت شهید برگزار شد. آن موقع هیچ امکاناتی وجود نداشت، خیلی تلاش و ممارست داشت و اولین نماز جماعت دانشگاه را در فضای باز برگزار کرد.

علاوه براین که خودش نماز اول وقت می‌خواند من و دوستانش را با بهانه‌های مختلف به نماز اول وقت هم سفارش می‌کرد، مثلاً پیامک‌های تبریک اعیادی که می‌فرستاد آخر پیامک می‌نوشت:«نماز اول وقت یادتون نره.»

بحث بعدی که تمام شهدا داشتند بحث ولایتمداری شهید بود که همیشه سخنان آقا را گوش می‌داد و دنبال می‌کرد علاوه بر گوش دادن سعی می‌کرد در کارش و در مباحث فرهنگی پیاده کند، صرف گوش دادن نبود.

خصوصیات دیگری هم داشت، احساس مسئولیت، تعهد و پیگیری، نظم و این که انسان خود جوشی بود، خودش کارها را انجام می‌داد.

متأسفانه بعضی از دوستان ساده اندیش ما می‌گویند چرا برای شهید شاهچراغی یادواره برگزار می‌کنید و برای شهدای بزرگ یادواره برگزار نمی‌کنید؟ جواب اول ما این است که تمام شهدا بزرگ‌اند شهید شاهچراغی بزرگ است، این درجه بندی شهدا در پیشگاه خداوند مهم است. جواب دوم ما این است که اگر شهیدی که منتسب به دانشگاه پیام نور شیراز و بسیج دانشجویی است اگر در این دانشگاه برایش یادواره برگزار نشود، پس کجا یادشان گرامی داشته شود؟ کجا از خانواده‌شان تقدیر شود؟

البته من در مورد دوستانی که از همان اول از شهدا سو استفاده کردند صحبت نمی‌کنم.

امیدوارم من و دوستانم بتوانیم راه شهدا را ادامه بدهیم و بتوانیم عنصر مؤثری برای دانشگاه و جامعه باشیم.


*صحبت‌هایم در یادواره شهید شاهچراغی، امروز.


چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 | 22:56 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات