تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب روز نوشت
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

عینک

امروز بعد از پیامک های دفتر رهبری، دوستی این چنین متنی برایم فرستاد: «سلام، این هم موضع رهبری نسبت به واکنش و رفتار رییس جمهور»
یعنی هر کسی هر آن چه دوست دارد می‌بینید! خبرگزاری‌های وابسته همان طوری که دوست دارند تیتر می‌زنند (که این الزاماً اشتباه نیست) و غیره.
البته علی مطهری می‌گوید استیضاح غلط نبود و مردمی که تنها رسانه‌شان صدا و سیما است می‌پرسند چی می گه آقا!؟
و مشخص بود که رهبری نیز دو طرف درگیر را مورد عتاب قرار می‌دهند، همان موضعی که بعد از مناظره‌های انتخابات گرفتند.
در روزهایی که نامه، میزان ولایتمداری است، و «التزام عملی» کشک است، همان بهتر که سکوت کرد!


شنبه 28 بهمن 1391 | 23:58 | روز نوشت | ()


اخلال در ارسال پست!

نه این که بخواهم ننویسم و نه این که نتوانم! که میهن بلاگ عزیز چند روزی سر ناسازگاری با من داشت!
اخلال در ارسال پست!


پنجشنبه 26 بهمن 1391 | 16:55 | روز نوشت | ()


انقلاب، سی و چهار سال بعد

حالم خوب نیست. در آستانه‌ی سی و چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟
چرا رییس جمهور علناً و توسط رییس مجلس به دروغ گویی متهم می‌شود؟ چرا وزیری نه به خاطر عملکردش، بلکه به خاطر انتصابی که به او ربطی نداشته، استیضاح می‌شود؟ چرا در شبکه های اجتماعی زیر صحبت‌های جناب رییس مجلس نوشته‌اند: این‌ها رو میر حسین نگفته‌ها، لاریجانی گفته؟ جریان انحرافی بازی بود؟
چرا نظر آقا به احمدی نژاد نزدیک‌تر است؟ آیا مشکل احمدی نژاد است؟ گفتمان چه کسی به رهبری نزدیک‌تر است؟ خائنین چه کسانی هستند؟ و خیلی سؤالات دیگر.
وای وای وای...
حالم خوب نیست...


یکشنبه 15 بهمن 1391 | 18:44 | روز نوشت | ()


محمد صادق

دوست دارم برای نوشتن، این چنین مناسبت‌هایی را از دست ندهم! مناسبتی که فکر می‌کنم مستقیماً به خودم مربوط است! روزی که برای من می‌تواند شروع دوباره باشد!
روزهایی که برای همه‌یمان به یک نحوی در این سیصد و شصت و پنج روز سال وجود دارد و می‌تواند بشود بهانه‌ای برای تلاش به سمت خوب شدن، روزهایی که می‌شود تصمیم گرفت عادات و رفتار بد را پیاده کرد و روزهایی که انسان نگاهی به خودش کند و ببیند در روزهای زنده بودنش چه کرده و در روزهای باقیمانده چه کار می‌خواهد بکند.


درگیر این دنیا شدم، دنیای من محدود شد
وقتی فراموش کردمت، دار و ندارم دود شد
هر لحظه که فکر می‌کنم این همه از تو دور شدم
دوباره گریه‌م می‌گیره، دلم می‌گیره از خودم
دوسِت دارم، دوست داشتنم مهم‌تر از جونه برام
این بدترین گناهه که، از تو، به جز تو رو بخوام
سخاوت دستای تو، دنیامو می‌سازه هنوز
با این همه گناه من، آغوش تو بازه هنوز


*بخشی از ترانه‌ی «اعتراف» سروده علیرضا پیروزی و اجرای گروه هفت.




سه شنبه 10 بهمن 1391 | 23:31 | روز نوشت | ()


اسید روحی روانی!

دیده‌اید جوهر نمک چگونه چرک روی کاشی و سرامیک و آن سنگِ خاک بر سری را پاک می‌کند؟ کاش برای پاک کردن روح هم جوهر نمک وجود داشت و من روحم را توی استخر جوهر نمک یا اصلاً توی استخر اسید می‌شستم!
از دست خودم و چرک‌های روحم و کثیفی‌های روانم خسته‌ام...


سه شنبه 21 آذر 1391 | 21:14 | روز نوشت | ()


این کنسرت ابی ست یا عزاداری امام حسین (ع)؟

امشب خوابم نمی‌برد از وقتی این ویدئوی کوفتی را دیدم، اصلاً کلمات نمی‌توانند احساساتم را بیان کنند، آتش گرفتم...
کسی آن بالا ایستاده و با موسیقی زنده و انجام حرکاتی، می‌خوانَد؛ پایینی‌ها لختند و با دست‌هایی در هوا، بالا و پایین می‌پرند، هر از گاهی داد می‌زنند و ابراز احساسات می‌کنند، این توصیفِ کدام است؟ به کجا می‌رویم؟
کلمات زیادی در ذهنم رژه می‌روند ولی به این نتیجه نمی‌رسم که این جا بنویسمشان، خدایا اگر من اشتباه می‌کنم، درستم کن...

بعدنوشت: به خاطر دوستانی که نتوانسته بودند عکس‌ها را ببینند، مکان بارگذاری عکس‌ها را عوض کردم.

عکس‌ها


چهارشنبه 8 آذر 1391 | 01:12 | روز نوشت | ()


مسافران



پایان سی روز تجربه‌ای دیگر...


یکشنبه 28 آبان 1391 | 17:17 | روز نوشت | ()


کسانی که در دل‌هایشان بیماری است

هنگامی که از بالای [سر] شما و از زیر [پای] شما آمدند و آنگاه که چشم‌ها خیره شد و جان‌ها به گلوگاه‌ها رسید و به خدا گمان‌هایی [نابجا] می‌بردید.
آنجا [بود که] مؤمنان در آزمایش قرار گرفتند و سخت تکان خوردند.
و هنگامی که منافقان و کسانی که در دل‌هایشان بیماری است می‌گفتند خدا و فرستاده‌اش جز فریب به ما وعده‌ای ندادند.
و چون گروهی از آنان گفتند ای مردم مدینه دیگر شما را جای درنگ نیست برگردید و گروهی از آنان از پیامبر اجازه می‌خواستند و می‌گفتند خانه‌های ما بی‏‌حفاظ است و [لی خانه‌هایشان] بی‌حفاظ نبود [آنان] جز گریز [از جهاد] چیزی نمی‌خواستند.

*قرآن کریم، سوره احزاب،  آیات ده تا سیزده.
*خوشحال خواهم شد برداشت خودتان را از آیه‌های بالا در نظرات بنویسید.


دوشنبه 22 آبان 1391 | 17:34 | روز نوشت | ()


تنهایی...

پر از دردم، پر از دغدغه‌های فرو خورده، چشمانم پر از تناقض است و بی‌ثباتی.
خسته از آدم های پر از ادعا...
جایی برای فریادهایم نیست...


چهارشنبه 17 آبان 1391 | 22:01 | روز نوشت | ()


بهم بگو...

طیف خاصی از اقشار اصطلاحاً مذهبی به وجود آمده که عجیبند!
نماز می‌خوانند اول وقت، روزه می‌گیرند، توی هیئت‌ها سینه‌های آن چنانی می‌زنند و گاهی هم زارهای اساسی، پیراهن مشکی می‌پوشند، ادعای غیرتشان می‌شود، زیارت عاشورا و هیئت‌های هفتگیشان ترک نمی‌شود، «آقا، آقا»‌های غلیظ می‌گویند ولی...
با دختران، بد جوری عادی می‌شوند، توی پروفایل فیس‌بوک و پلاسشان چیزهایی بس عجیب و غریب دیده می‌شود! عروسی‌هایشان را آن طور که شایسته هست می‌گیرند! پز روشنفکری می‌گیرند و شب‌ها ماهواره تماشا می‌کنند و گاهی لاس شرعی می‌زنند! نحوه‌ی زندگیشان بیشتر غربی ست، نقطه‌ی افتخارشان خرج‌های اضافی صرف امور بی‌مورد است و مسائلی که هر چه پایین و بالایش می‌کنم با اسلامی که من می‌شناسم در تناقضی بس آشکار است...
بعضی وقت‌ها از همه چیز متنفر می‌شوم!


دوشنبه 15 آبان 1391 | 09:11 | روز نوشت | ()


  • تعداد کل صفحات : 24 
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات