تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب محمد طاها
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

ریش!

دست می‌زند به چانه‌ام، می پرسد:
بابا اینا چی چیه؟
جواب می‌دهم: اینا ریشه بابا!
چند دقیقه‌ای دستکاری‌شان می‌کند!
ساعاتی بعد
بابا! من بزرگ بشم، ریش درمیارم؟!
(می‌خواهم درسته قورتش بدهم!)


دوشنبه 19 مرداد 1394 | 05:33 | محمد طاها | ()


ابرها


او بزرگ می‌شود و من پیر!


شنبه 3 آبان 1393 | 22:04 | محمد طاها | ()


وقتی مریض می‌شوی...

وقتی مریض می‌شوی،
احساس می‌کنم قلبم رقیق می‌شود،
احساس می‌کنم دلم نازک می‌شود.

مریض نشو! لطفاً مریض نشو!!
وقتی مریض می‌شوی، تمام چراغ‌های خانه خاموش می‌شود؛
وقتی مریض می‌شوی، دوست دارم «جان کافی»ات بشوم و تمام دردهایت را برای خودم ببلعم...

وقتی مریض می‌شوی...
دلم برای اذیت‌هایت تنگ می‌شود، دلم تنگ می‌شود برای پریدن‌هایت روی سرو صورتم، دلم تنگ می‌شود برای وقتی که از خستگی افتادم و تو به زور بلندم می‌کنی که یکی از دسته گل‌هایت را نشانم دهی!

مریض نشو...
وقتی مریض می‌شوی حاضرم هر چه دارم برای خوب شدنت بدهم.

مریض نشو که مریضی‌ات مریضم می‌کند...


دوشنبه 13 مرداد 1393 | 19:11 | محمد طاها | ()


فرزند آوری!

حالا دوستانم یکی یکی پدر و مادر می‌شوند و جمع‌های دو نفره، سه نفره!
پدر یا مادر شدن بسیار عجیب است، هر چه از عمر پدر یا مادر شدن می‌گذرد این عجیب بودن بیشتر نمایان می‌شود.
در این دو سال و چهار ماه و شش روز که پدرم، چیزهایی که به ذهنم رسیده که فرزند باعث آن است:

فرزند، آدم را به این دنیای لعنتی وابسته می‌کند
به نظرم ازدواج هم این قدر ریشه‌های آدم را در دنیا فرو نمی‌کند که فرزند! وابستگی نه به معنای دلبستگی! بیشتر به معنای عدم توانایی در خداحافظی راحت با دنیا! وقتی مجردی مُردن به نظرت راحت‌تر است، ازدواج که می‌کنی سخت‌تر می‌شود و حالا اصلاً فکرش را هم نمی‌کنی که با مرگ روبرو شوی!
بماند گناهانی که باعث شده یک ترس وحشتناک از مرگ همیشه همراهم باشد!

فرزند، گذر عمر را ملموس می‌کند
روند بزرگ شدن یک کودک هم از آن چیزهای عجیب است. نمی‌شود قبل از به دنیا آمدنش را نوشت ولی همین که به دنیا می‌آید، رشد می‌کند، گردن می‌گیرد، می‌نشیند، می‌غلتد، گاگله می‌کند، در روروک می‌ایستد، راه می‌رود، دندان در می‌آورد، حرف می‌زند، دست‌شویی‌اش را کنترل می‌کند و... آدم گذر عمر خودش را می‌بیند. آدم ثابت است و در سن پدر (مادر) بودن رشدی ندارد ولی رشد فرزند، بسیار ملموس و جالب توجه است.

فرزند، قدرت خدا را نمایان‌تر می‌کند
همین که یک قطره، حالا فرزندی شده که تو پدر (مادر) ش هستی، با تو حرف می‌زند، با تو بازی می‌کند، با تو می‌خندد، با تو گریه می‌کند و همان طور که نوشتم رشد می‌کند، جز قدرت خدا هیچ چیز دیگری نیست.
گاهی تعجب می‌کنم که چرا در مقابل عظمت خدا این قدر کاهل و سست هستم!؟

فرزند، آدم را مجبور به مدیریت زمان می‌کند
وقتی بچه نداری تقریباً هر کاری را هر زمانی می‌شود انجام داد!! اما وقتی او می‌آید باید یاد بگیری هر کاری را در وقتش و با سرعت بیشتری انجام دهی، خیلی بیرون از خانه نمانی، کارهای شخصی و بعضی از رفیق بازی‌هایت را تعطیل کنی و در مجموع، مجبوری یاد بگیری زمان را مدیریت کنی که اگر نکنی در زندگی ِ بی نظم، هضم می‌شوی و مثل یک کاغذ ِ مچاله می‌شوی توی کوهی از زباله!!



سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 | 06:08 | محمد طاها | ()


چیزهایی که از پسرم یاد گرفتم!

در این زندگی می‌توان از همه چیز درس گرفت، از هر اتفاقی و از هر انسانی، حتی اگر آن انسان هنوز دو ساله نشده باشد! این‌ها چیزهایی است که از پسرم یاد گرفتم، شاید در هر بچه‌ی دیگری با همین سن و سال، وجود داشته باشد.

نشاط و شادابی
طاها معمولاً روی فرم است! فرقی نمی‌کند همین الآن از خواب بیدار شده باشد یا وقت خوابش باشد یا هر موقع دیگری، معمولاً پرنشاط مشغول کارهایش است! حالا بماند که این کارها ممکن است از دیوار راست بالا رفتن باشد! اما نمی‌توانیم ببینیم که طاها گوشه‌ای کز کرده و توی خودش رفته است!!

عدم توجه به مشکلات

طاها به مشکلات اطراف توجهی ندارد! یعنی زمان و مکان در انجام کارهایش! تأثیری نمی‌گذارد. او کاری ندارد که الآن کامیون مورد علاقه‌اش در دسترس هست یا نه؟ برای او مهم نیست اگر غذایش را هر روز ساعت یک می‌خورده، تا ساعت دو آماده نشده! و خیلی چیزهای دیگری که برای او اصولاً مشکل به حساب نمی‌آید! مشکلات تأثیری بر روند کارهایش ندارد!

خلاقیت با کمترین امکانات
طاها باید فعالیت کند، اگر برای این فعالیت وسایل مورد نیازش فراهم باشد که چه بهتر، اگر نبود از هرچه که دور و برش هست استفاده می‌کند؛ از دیوار، از قاشق، از مُهر و از هر چیزی که بتواند با آن ارتباط برقرار کند! و بازی کند!

نهایت تلاش
طاها از تمام انرژی‌اش استفاده می‌کند، گویا به فکر استراحت نیست! او تمام تلاشش را می‌کند، اگر موبایلی را بخواهد که روی طاقچه است، از هر وسیله‌ای برای برداشتنش استفاده می‌کند و تلاش می‌کند تا موبایل را به دست آورد، البته گاهی این تلاش درخواست از ماست ولی او کم نمی‌گذارد و تا وقتی بیدار است در حال کار و فعالیت است!

شما چه چیزهایی از بچه‌ها آموخته‌اید؟



یکشنبه 7 مهر 1392 | 06:20 | روز نوشت محمد طاها | ()


قایم موشک

آخه پسر! من با این هیکلم کجا خودمو قایم کنم که پیدام نکنی؟! ها؟!


شنبه 12 اسفند 1391 | 22:30 | محمد طاها | ()


عمری که می‌گذرد...


دوشنبه 25 دی 1391 | 15:59 | محمد طاها | ()


طاها یک ساله شد!

یک زمان‌هایی برای همیشه توی زندگی آدم برجسته (Bold) می‌شوند و وقتی نگاهی به آن‌ها می‌اندازیم می‌بینیم زمان چه سریع می‌گذرد! امروز برای من یکی از آن روزهاست! یک سال است که پدر شدم و سالروز بودنش بهانه ای شد برای با هم بودنمان.


جمعه 8 دی 1391 | 07:42 | محمد طاها | ()


زندگی



تولد و رشد یک انسان یکی از عجایب و معجزات عینی خداست.
او حالا دست می‌زند، بای بای می‌کند، تلفن را در گوشش می‌گیرد و کلمات نامفهومی می‌گوید؛ چند قدمی هم راه می‌رود!
با دستان کوچکش قاشق را توی ظرف غذا می‌زند، پتو را روی سرش می‌کشد و بر می‌دارد و ذوق می‌کند؛ و نهایت خوشحالی‌اش وقتی ست که اجازه دارد چراغ را روشن و خاموش کند!



سه شنبه 14 آذر 1391 | 06:22 | محمد طاها عکس نوشت | ()


شیرخواره



این محمد طاهای ماست، شاهچراغ، همین امروز.


جمعه 3 آذر 1391 | 12:27 | عکس نوشت محمد طاها | ()


  • تعداد کل صفحات : 3 
  • 1  
  • 2  
  • 3  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات