تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب دین نوشت
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

کدام اسلام، واقعی است؟

«مکتب اسلام دریافت‌های متنوعی از آن وجود دارد… دریافت ناب از حقیقت ایمان و و حقیقت توحید و حقیقت اسلام مکتب ایران است. باید از این پس ما مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم.»
حتی من می‌خواهم پایم را فراتر بگذارم و بگویم از مکتب ایران (به زعم من همان اسلام ناب) هم دریافت‌های متنوعی وجود دارد! شاید همان طوری که به تعداد انسان‌ها راه هست برای رسیدن به خدا، به تعداد آدم‌ها هم برداشت از اسلام وجود داشته باشد!
احتمالاً یک مثال مطلب را روشن‌تر می‌کند، طرف با استدلال و بر اساس تکلیف و حتی با استناد به سخنان رهبری بر خود واجب می‌داند در خیابان‌های شیراز، مثلاً در همین ملاصدرای خودمان، به دختران بد حجاب (به گفته‌ی خودش بی حجاب) تذکر زبانی بدهد! این همان اسلام ناب است؟ یا فقط دریافتی از آن؟
این در مقابل نظری است که می‌گوید مردان باید چشمشان را کنترل کنند و به طور معمول، نیازی به تذکر زبانی برای آن‌ها به وجود نمی‌آید. یا مثلاً همین جشن تولد گرفتن برای آقا که سعی می کنم در موردش بنویسم.
کدام یک از این دریافت‌ها صحیح است؟ نمی‌خواهم در مورد مراجع چیزی بنویسم که یکی از مشکلاتشان به حاشیه رفتن خودخواسته از متن مردم است و این مطلب خودش یک پست جداگانه می‌خواهد!
می‌توان دو پاسخ ارائه داد، اول این که اسلام تعاریف خاص خودش را دارد و بعضی چیزها اصلاً اسلام نیست! مثلاً این که ما بعضی آیت الله‌های شناخته شده را جزئی از اسلام به حساب نیاوریم! این جواب قانع کننده‌ای نیست؛ جدا کردن این‌ها از پیکره‌ی اسلام یعنی ما عده‌ای را از که تعدادشان به میلیون‌ها نفر می‌رسد، مسلمان ندانیم!
دوم این که در اسلامی که ما می‌شناسیم هر کسی باید به تکلیفش عمل کند و تمام. خب این که هر کسی تکلیفش را چه بداند مهم است و این که چگونه به آن تکلیف عمل کند. مگر نه این که مسلمان باید تمام تلاشش را برای شناخت و عمل به تکلیف انجام دهد، پس چرا نتیجه‌ها این همه متفاوت است؟
بالاخره اسلام واقعی کدام است!؟
نمی‌خواهم بحث را به نتیجه برسانم، افکارم را نوشتم (امیدوارم که درست نوشته باشم) تا هم سازماندهی شده‌تر باشد و هم اگر در این مورد نظری هست، آن‌ها را بخوانم.


شنبه 22 تیر 1392 | 17:22 | دین نوشت | ()


دور خواهم شد...

وارد که می‌شوم، یک آدم خندان کفش و جورابم تحویل می‌گیرد و پلاکی بهم می‌دهد که رویش شماره درج شده. او از من می‌خواهد شلوارم را تا زیر زانو بالا بزنم. راه ورود فقط از راهرویی ست که فقط یک نفر می‌تواند به آن وارد شود. جلوی این راهرو هم نوشته شده که شلوار باید تا زیر زانو بالا باشد.
سه تا حوضچه می‌بینم که هیچ راهی برای رد نشدن از آن‌ها نیست! دقیقاً صحنه‌ی ورود به استخر برایم تداعی می‌شود! به حوضچه‌ی اول که وارد می‌شوم، آب و مواد شوینده با فشار از دو طرف، پاهایم را شستشو می‌دهد، در حوضچه‌ی بعدی، با آب پایم تمیز می‌شود! حوضچه‌ی بعدی خالی ست و به محض ورود، وزش باد داغ، پاهایم را خشک می‌کند!
حالا وارد فضای زیبا و خوشبوی مسجد می‌شوم، ابن مسجد، از تمیزی و زیبایی، مرا یاد هتل‌های چند ستاره می‌اندازد. یک اذان گوی خوش صدا به محض ورود به وقت اذان، اذان می‌گوید و امام جماعت بی درنگ نماز را شروع می‌کند، فاصله‌ی بین دو نماز یک دقیقه بیشتر نیست!
یک تابلو اعلانات هم دم در هست که چیزهای مختلفی رویش نوشته، یکی این است که مسجد برنامه های ویژه ای برای کودکان دارد، یکی این که دقیقاً بعد از اقامه‌ی نماز و تا پایان برنامه‌های مسجد، شهربازی قابل استفاده برای آن‌ها است! راه پله ای به زیر زمین وجود دارد که وارد آن می‌شوم و یک شهر بازی نقلی و جمع و جور می‌بینم! برای استفاده از این شهر بازی باید پلاک کفش و جوراب والدین را به امانت آن جا گذاشت!
در کنار این‌ها مسابقات و آموزش‌هایی هم برای کودکان در نظر گرفته شده، هنگام خروج از مسجد، کفشم واکس زده و جورابم شسته شده بهم برگردانده می‌شود!

*این روایتی از بخش کوچکی از مسجد رویاهای من است! مسجدی که اگر روزی روزگاری هزینه‌ی ساخت آن را داشته باشم، آن را خواهم ساخت! برنامه های ویژه ای هم برای شب‌های رمضان، شب‌های محرم و اعیاد دارم! پیشنهادهایتان را بدهید شاید آن‌‌ها را هم عملی کنم!!


جمعه 21 تیر 1392 | 05:28 | دین نوشت | ()


با نمک!

اگه می‌خوای خدافظی قشنگ و با نمک باشه
یه دل سیر گریه کنیم تا دلمون خنک بشه

به نظر شما این بیت کجا رد و بدل شده؟
1) دو تا دوست پسر و دختری که عاشق هم بودند ولی در نهایت نتوانستند با هم ازدواج کنند و در آخرین ملاقاتشان یکی از آن‌ها که عاشق‌تر است، این بیت را می‌خواند.
2) یکی از خوانندگان لس‌آنجلسی در یکی از ترانه‌هایش این بیت را خوانده است.
3) ابرهایی که در آسمانند و دارند از همدیگر خداحافظی می‌کنند، این بیت را می‌خوانند و آن وقت باران می‌بارد.
4) شب قبل از شهادت حضرت زهرا، حضرت علی و حضرت زهرا در اتاق داخل حیاطشان خلوت می‌کنند و حضرت فاطمه این بیت را به خطاب به حضرت علی می‌خواند.


شنبه 24 فروردین 1392 | 06:28 | دین نوشت | ()


دردهایی از سومین حرم اهل بیت

چندین روز می‌شود که آیت الله زبرجد، تولیت (سابق) آستان مقدس حضرت سیدعلاالدین حسین (ع)، آستانه‌ی خودمان، به رحمت ایزدی پیوسته است، فوت ایشان بهانه‌ای شد برای صحبت‌هایی که برای گفتنش دنبال بهانه‌ای بودم.

پول‌هایت را چه کار می‌کنی؟
از وقتی که یادم می‌آید یک تابلویی قبل از در ورودی حرم آستانه وجود داشت که درآمد و هزینه‌های تولیت به صورت سالانه در آن درج می‌شد. مثلاً در بخش درآمدها فلان مقدار کمک مردمی، فلان مقدار موقوفات و از طرف دیگر در بخش هزینه ها فلان تومان خرید آب‌سردکن، فلان تومان تأسیسات و قس علی هذا. اسمش می‌شود شفافیت مالی. یعنی برای مردم مشخص است آستان مقدس چه قدر درآمد داشته و در چه راهی خرج کرده، این در حالی است که سؤالات مربوط به هزینه و خرج‌های تولیت محترم شاهچراغ حداقل برای مردم بی جوابند، بودجه‌هایی که با عنوان سومین حرم اهل بیت به خاندان دستغیب سپرده می‌شود، کجا هزینه می‌شود؟

خانواده‌ات را وارد کن!
آقا زادگی! یکی از مشکلاتی که جامعه درگیر آن است! آقا زاده‌ای که کسی نمی‌داند روی چه حساب و کتاب، بر چه اساسی و با چه سابقه‌ای می‌شود مدیر و عضو هیئت امنای آستان؛ و خاندانی که شاهچراغ را به قبضه‌ی خودشان در می‌آورند! گویی دستغیب با عنوان مسئولیت‌های شاهچراغ تراز شده است!

هر جور خواستی تصمیم بگیر!
ندیدم تولیت محترم آستانه در مورد پروژه‌ی بین‌الحرمین اظهار نظری کرده باشند، فقط در اسفند 89 مدیر حرم از بلاتکلیفی این پروژه انتقاد کرده بود. اما در شاهچراغ می‌گذرد؟ بخش قابل توجهی از هزینه و نیرو صرف مخالفت و مبارزه با پروژه‌ی بین‌الحرمین می‌شود، از کارهای علنی و کارهایی که رسماً لابی گری اند!
یادم هست محرم یکی از سال‌های گذشته داخل صحن شاهچراغ و بالای درب ورودی خانم‌ها بنر بزرگی را نصب کرده بودند که ضمن انتقاد از این پروژه، توی پرانتز آن را مزاحم الحرمین نامیده بودند!
من کاری به دلیل این مخالفت عجیب و غریب و غیر قانونی ندارم، حتی به تناقض آقایان در مورد بازار شاهچراغ که متعلق به تولیت هم هست و این که چه کالاهایی در آن عرضه می‌شود و حتی به عدم موفقیت در تاسیس بازاری دیگر مشابه بازار شاهچراغ فعلی و موازی با آن؛ اما این که بودجه و وقتی که آقایان باید صرف شاهچراغ کنند صرف اموری دیگر می‌شود، آزار دهنده است.

نساز تا برایت بسازند!
مدتی ست که ساخت صحن جدید شاهچراغ، نه توسط تولیت، که توسط بنیاد مسکن فارس آغاز شده است! از وقتی که من به یاد دارم تا همین چند سال پیش در قسمت آقایان یک ماکتی قرار داده بودند با عنوان طرح توسعه‌ی حرم مطهر! چیزی که به هیچ عنوان تحقق نیافت و گویی هیچ اراده‌ای برای تحققش وجود نداشت!
کسانی که به امامزاده طبس رفته باشند و دیده باشند آستان قدس رضوی در عرض چند سال چه چیزی تحویل داده و رفته، آن وقت به بی تدبیری بعضی‌ها بیشتر واقف می‌شوند! به دوستانم می‌گفتم کاش کنتراتی شاهچراغ را می‌داند به آستان رضوی و بعد تحویل می‌گرفتند، این جوری همان چیزهایی را که می‌خواهند از آن‌ها تقلید کنند و حتی نمی‌توانند! خودشان می‌سازند چه بهتر!
حالا و بعد از چند دهه تعلل جناب تولیت، بنیاد مسکن وارد عمل می‌شود! اما نکته‌ی جالب این است که (تا آخرین باری که دیدم) در لیستی که در اتاق نذورات، پروژه های تولیت درج شده و نوشته شده کمک کنید، هیچ اثری از صحن جدید نیست! شاید یعنی آن به ما ربطی ندارد!


جمعه 27 بهمن 1391 | 08:09 | دین نوشت سیاست | ()


ظلم رسانه‌ای به امام حسن (ع)!

احساس شخصی من این است ما به بعضی افراد صدر اسلام ظلم رسانه‌ای می‌کنیم! نمونه‌اش حضرت خدیجه (س)، اولین کسی که به دعوت حضرت محمد (ص) آری گفت، ولی به اندازه‌ی رقیه‌ای که در وجودش شبهه وجود دارد، اطلاعاتی در موردش نداریم؛ و نمونه ای دیگر امام حسن (ع) که امروز روز شهادت اوست؛ متن زیر خلاصه ای از صحبت‌های آقای قرائتی در مورد امام حسن (ع) است:

مقام امام حسن (ع) بالاتر از امام حسین (ع) است!
مقام امام حسن (ع) از مقام امام حسین (ع) هم بالاتر است. چون امام حسن (ع)، امامِ امام حسین (ع) هم بوده ولی امام حسین (ع)، امامِ امام حسن (ع) نبوده است! یک بار یک فقیری پیش امام حسن (ع) آمد، حضرت صد درهم به او داد. رفت پیش امام حسین (ع). گفت: داداشم چه قدر داد؟ گفت: صد درهم. گفت: پس من نود و نه تا می‌دهم، چون نمی‌خواهم من با برادر بزرگم همتا شوم. احترام برادر بزرگ واجب است. خوب اگر او صد درهم داد، من یک قدم از او عقب‌تر هستم. من نود و نه تا می‌دهم.

شب عاشورا و امام حسن (ع)!
شب عاشورا امام حسین (ع) با دنیا خداحافظی کرد. زینب کبری بیهوش شد. امام حسین (ع) آمد ایشان را به هوش آورد و گفت: چیه؟ زینب گفت: چرا خداحافظی می‌کنی؟ یعنی فردا شب نیستی؟ امام حسین (ع) جواب داد: بله نیستم. مگر مشکلی است؟ بعد ادامه داد: «جدم از من بهتر بود، رفت. پدرم امیرالمؤمنین از من بهتر بود، رفت. مادرم، فاطمه از من بهتر بود، رفت. برادرم امام حسن (ع) هم از من بهتر بود، رفت.» این که شب عاشورا امام حسین (ع) به زینب کبری می‌گوید: امام حسن (ع) از من بهتر بود، رفت، حرف سنگینی است.

تشییع جنازه‌ی امام حسن (ع)، تنها تشییع جنازه اهل بیت
از پنج تن آل عبا، هیچ کدام تشییع جنازه نشدند. پیغمبر (ص) را در خانه‌اش دفن کردند. امیرالمؤمنین (ع) را یواشکی خاک کردند. حتی حدود صد سال معلوم نبود قبر امیرالمؤمنین (ع) کجاست؟ تشییع جنازه نشد. فاطمه زهرا (س) هم خودش وصیت کرد که تشییع جنازه نکنید. امام حسین (ع) را هم کشتند و رفتند. تشییع جنازه نشد. در این پنج نفر فقط یک نفر تشییع جنازه شد و آن امام حسن (ع) بود. آن هم در تشییع، جنازه‌اش را تیرباران کردند. یعنی هیچ کدام این‌ها تشییع نشدند، یک کدام از این‌ها هم که تشییع شد، جنازه‌اش را تیرباران کردند.

هم امام حسن (ع) شجاعت داشت و هم امام حسین (ع) حلم
حالا شهادت امام حسین (ع) و کربلا و عاشورا، قصه‌ی امام حسین (ع) را بزرگ کرده، طوری نیست. امام حسن (ع) هم در کربلا بود، امام حسین (ع) بود! امام حسین (ع) هم زمان امام حسن (ع) بود، امام حسن (ع) بود! این‌ها هرکدام در جای خودشان، همان طور که هستند، هستند. این طور نیست که «و الشجاعة الحسینیه و الحلم الحسنیه» گویا امام حسین (ع) شجاعت داشت و امام حسن (ع) نداشت. یا امام حسن (ع) حلم داشت، امام حسین (ع) نداشت. بالاترین حلم امام حسین (ع) این بود که وقتی دید جنازه‌ی امام حسن (ع) را تیرباران کردند، تحمل کرد؛ و آنجا امام حسین (ع) نشان داد حلم یعنی چه؟

صلواتی هدیه به روح امام حسن (ع)
خدایا به آبروی امام حسن (ع)، خلق ما را حسن، برخورد ما را حسن، ایمانمان را حسن، اخلاقمان را حسن، سیاست و اقتصاد و روابط ما را حسن، همه چیز ما را نیکو قرار بده. برای این که از این جا به مدینه، یک هدیه بفرستیم، چیزی که نداریم هدیه کنیم. مگر این که صلواتی بفرستیم بگوییم: ثواب این صلوات هدیه‌ی روح امام حسن مجتبی (ع).


جمعه 22 دی 1391 | 18:53 | دین نوشت | ()


مادر شهید احمدی روشن یک پیام‌نوری ست!

امروز ظهر، سه روز مانده به سالگرد شهادت شهید مصطفی احمدی روشن با مادرش هم‌کلام شدم.
رشته‌ی زمین شناسی دانشگاه پیام نور می‌خوانَد و گفت به خاطر این که وقت رفتن به کلاس ندارد پیام نور را انتخاب کرده است. گفت به خاطر علاقه‌اش درس می‌خوانَد و تا الآن حدود پنجاه شصت واحد بیشتر پاس نکرده است.
از علاقه‌اش به مصطفی گفت و این که جای خالی‌اش را هنوز احساس می‌کند و علیرضا هنوز سراغ پدرش را می‌گیرد.
می‌گفت می‌داند مردم با مشکلات مواجهند ولی صبر و حوصله کنند، تحریم‌ها بالاخره تمام می‌شود.
از سفر به شیراز در عید امسال گفت و این که استاندار فارس هم به دیدارشان رفته بود، چند ساعتی هم مهمان فسایی‌ها بودند و چند باری تأکید کرد که مردم شیراز و استان فارس شهیدپرور و خون گرمند.

*مشروح متن این مصاحبه و قسمتی از صوت آن، فردا در سینا منتشر خواهد شد.


سه شنبه 19 دی 1391 | 21:13 | سیاست دین نوشت | ()


عکس‌العمل‌‌ها

عکس‌العمل در مورد مدیری که عملکرد بدی دارد:
طرف ذاتاً مدیر نیست.
این طرف اصلاً مدیریت حالیش نمی‎شه.
یارو مدیریت بلد نیست.
باید کسی این جا باشه که دو ترم مدیریت پاس کرده باشه.

عکس‌العمل در مورد مدیر مذهبی که عملکرد بدی دارد:
دیدی دین چه گندی می‌زنه به مملکت؟
آخوندا همه چی رو خراب کردن.
کی گفته اسلام می‎تونه مملکت داری کنه؟
نمردیم و دینتونم دیدیم.


دوشنبه 27 آذر 1391 | 04:23 | سیاست دین نوشت | ()


  • تعداد کل صفحات : 2 
  • 1  
  • 2  

← معرفی

صادقی که دوست دارد «صادق» باشد، دهه‌ی شصتی، شیرازی، علاقه‌مند به گفتمان «بهار» و وبلاگ نویس! همین!

اینستاگرام / تلگرام / توییتر

← طبقه بندی

← بایگانی

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات