تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب فضای مجازی
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

موتور وبلاگتان را روشن کنید!

ای دوستان عزیز که وبلاگتان دارد خاک می‌خورد و ای کسانی که دوست دارید بنویسید، ولی نمی‌دانید از چی!؟ شروع کنید همین حالا!
در این مطلب به مواردی اشاره کردم که شاید بتواند دست‌مایه‌ی نوشتن مطلب وبلاگ شود، قطعاً این نوشته چیزهایی ست که به ذهن من رسیده و شاید مواردی بدیهی باشد، اما شما می‌توانید در تکمیل آن بکوشید. سعی کردم در هر مورد نمونه‌ای از وبلاگ دوستان را هم مثال بزنم تا هم مطلب ملموس‌تر شود و هم بیشتر با هم آشنا بشویم!


دور و برتان چه می‌گذرد؟

ساده‌ترین راه، نوشتن چیزهایی ست که روزانه می‌بینید، اتفاقاتی که برای شما یا محیط پیرامونتان می‌افتد. اشتباه نکنید! قرار نیست وبلاگتان دفترچه‌ی خاطرات بشود، چیزهایی بنویسید که ممکن است برای دوستانتان هم تعریف کنید. برای نمونه می‌توانید مطلب «ورود اکیداً ممنوع...» را ببینید.

اخبار چه می‌گوید؟

نه! شما نباید در وبلاگتان مطالب را کپی پیست کنید! احتمالاً دوست دارید در جریان اخبار قرار بگیرید، بیست و سی را نگاه می‌کنید، سایت‌هایی را چک می‌کنید یا احیاناً روزنامه یا مجله می‌خوانید، می‌توانید ضمن نوشتن خلاصه‌ای به قلم خودتان، نظرتان را نیز درج کنید یا بالاتر از آن تحلیلی از یک مورد خاص بنویسید. نمونه‌ی مورد اول مثل «سریال مرتضوی!!!» است و نوشته‌ی تحلیلی نیز چیزی شبیه «قاضی سعید برای دولت چـــقـــدر می ارزد؟!!!»

کتاب می‌خوانید؟

اگر کسی نخواند می‌تواند بنویسد ولی نوشته‌های کسی خوانده می‌شود که خودش خوانده باشد! اگر اهل مطالعه (مکتوب یا مجازی) نیستید، بهتر است وقتی را که می‌خواهید صرف وبلاگ نویسی کنید برای خواندن و خواندن و خواندن بگذارید. اما اگر می‌خوانید و اگر کتاب می‌خوانید، کتاب را معرفی کنید و حتی قسمت‌هایی از آن یا خلاصه‌ای از آن را برای خوانندگانتان بنویسید. مطلب «نقدی بر کتاب \ پایی که جا ماند \ » نمونه‌ای از این کار است.

تماشاچی هستید؟

به احتمال فراوان ساعاتی را پای تلویزیون صرف می‌کنید یا ممکن است فیلم ببینید یا شاید سه‌شنبه‌ها به خاطر نصف قیمت بودن بلیط‌ها، سری به سینما بزنید! هر آن چه که با دیدن یک برنامه یا یک فیلم به نظرتان می‌آید و می‌خواهید برای کسی تعریفش کنید در وبلاگتان بنویسید، همان حرف‌هایی که ممکن است بخواهید در گعده های دوستانه بزنید. «دو مستند زیبا» از این جمله است.

با خانواده زندگی می‌کنید؟

هنوز این قدرها جو زده نشده‌ایم که خانواده در زندگی‌مان معنایی نداشته باشد، شاید در جمع‌هایی سکوت پیشه کنید و چیزی نگویید ولی مطمئناً در بعضی بحث‌های خانوادگی شرکت می‌کنید و نظرتان را در موارد مورد بحث اعلام می‌کنید، خب همان صحبتتان را شیک و مرتب و اتوکشیده در اینترنت هم منتشر کنید! می‌توانید خاطرات خانوادگی‌تان را نیز به جای مورد اول در همین جا، قرار دهید! شاید بتوان مطلب «ما بچه معلما» را از این نوع مطالب دانست.

مقاله خوان هستید؟

شاید به خواندن یادداشت و مقاله علاقه داشته باشید، دنیای امروز دنیای کوتاه نویسی و کوتاه خوانی ست، دنیای ساندویچ! مقاله و مطالب بلند بالایی که می‌خوانید و دوستشان دارید را به قلم خودتان خلاصه و کوتاه بنویسید. دو سه تا جمله هم خودتان به آن اضافه کنید! برای خودتان و مخاطبتان مفید باشید! «در پاسداشت شهید تهرانی مقدم» از این موارد است.

دوستانتان وبلاگ دارند؟

اگر دارید این مطلب را می‌خوانید به احتمال زیاد دوستتان وبلاگ دارد! چه عیبی دارد شما نظرتان را در مورد مواردی که من این جا نوشتم بنویسید یا حتی در وبلاگتان این مطلب را شرح و بسط دهید؟ اگر روزانه یا هفتگی وقتی را به خواندن وبلاگ دوستان می‌گذرانید، از مطالبشان و یا موضوعاتی که در موردشان می‌نویسند، سوژه استخراج کنید. می‌توان با اغماض مطلب «ما استاد برداشت‌های خود محور هستیم» را در ردیف جا داد.

جریانی تازه بسازید!

شاید بهترین مطالب وبلاگ، مطالبی باشند که حاوی یک ایده‌ی جدید باشند؛ تمام مواردی که در بالا نوشتم بسیار خوب است و می‌تواند برای وبلاگ نوشتن استفاده شود و مفید هم واقع شود، اما اگر بتوانید درباره‌ی موضوعی بنویسید که تا به حال در مورد آن نوشته نشده یا کمتر نوشته شده، یا به موضوعی خاص از زاویه‌ای تازه بنگرید، خیلی بهتر است؛ مطلبی که علاوه بر نو بودن، دارای «سود» برای مخاطب و حتی خودتان باشد، سودی که ممکن است به مخاطبتان ایده بدهد یا فکرش را درگیر کند یا بهتر از آن، چیز جدیدی عاید او کند.

پس نوشت: خیلی سعی کردم این مطلب، از مطالب مورد آخر باشد!



پنجشنبه 12 بهمن 1391 | 23:40 | فضای مجازی | ()


نقدی بر نقد فیلم

باید از همین اول واژه‌ی نقد فیلم مد نظرم را درست تشریح کنم، منظورم نه نقد و بررسی فیلم از نظر هنری ست؛ و نه نقد و بررسی یک فیلم از دیدگاه محتوایی! پس نقد فیلم مد نظر چیست!؟ همان چیزی که شاید به اشتباه نقد فیلم نامیده شده! کاری که فقط در بین افراد مذهبی انقلابی به وجود آمده و بیشتر به مکاشفه در فیلم می‌پردازد! نکات و تحلیل‌هایی از فیلم‌ها استخراج می‌شود که شاید روح و روان نویسنده و کارگردان و تمام عوامل از آن بی خبر باشد و این فقط بسته به قدرت تخیل ناقد فیلم بر می‌گردد!

 

فیلم چه قدر بر مخاطب اثر می‌گذارد؟

بیننده فیلمی را نگاه می‌کند، خوشش می‌آید یا بدش می‌آید یا اصلاً نظری ندارد، یا در فیلم غرق می‌شود و با شخصیت‌ها همزاد پنداری می‌کند و یا بعد از اتمام فیلم همه چیز را به فراموشی می‌سپرد. بازه‌ی تأثیر یک فیلم بر مخاطب عام چه قدر است؟

نیت خوانی کارگردان یا تهیه کننده، چگونه؟

همان طور که در مقدمه نوشتم، در این نوع نقد به جای بررسی فیلم، بیشتر به کشف نکات عجیب و غریب در لایه‌های (به قول خودشان) زیرین می‌پردازد، که بیشتر به نیت عوامل بستگی دارد؛ من نمی‌فهمم چه طور نیت فرد به این سادگی مکشوف می‌شود؟ نیت‌هایی که بعضاً خود عوامل هم از آن بی‌اطلاعند! منظور کارگردان در فلان صحنه این بوده و پشت بندش مقاله‌ها و داستان سرایی‌های واقعاً عملی تخیلی!

یک فیلم چند بار دیده می‌شود؟

در روزگاری که رسانه‌های مختلف مشغول بمباران هستند، یک فیلم چند نفر بار دیده می‌شود؟ گرچه در این مورد آمار دقیقی وجود ندارد ولی حدس من عددی بین یک و دو است. حالا منتقد عزیز انقلابی، برای مکاشفه‌ی دقیق، حداقل ده‌ها بار یک فیلم را می‌بیند!

فیلم‌ها تفکر افراد را شکل نمی‌دهند!

در جامعه‌ی آماری من، فیلم، منشأ تفکر افراد نیست! یعنی کمتر کسی پیدا می‌شود که برای تصمیمات زندگی، گذران امور و تفکر، از فیلم الهام بگیرد! شاید در بین مردم هم، کسی که با فیلم دیدن، زندگی و اعتقاداتش، دست‌خوش تغییر شود، نرمال یا سالم قلمداد نمی‌شود.

ماندن در گذشته و خطر فسیل شدگی دائم!

فیلم سازی مثل یک جریان است، مثل مسابقات فوتبال! جذابیت و همراهی عمومی با مسابقه‌ای است که هم اکنون در حال برگزاری ست و کسی به بحث‌های کارشناسی فوتبالی که یک ماه پیش برگزار شده باشد، نگاه نمی‌کند! دوستان متأسفانه در گذشته های دور مانده‌اند، هنوز به نقد و بررسی فیلم‌هایی می‌پردازند که سال 2000 میلادی یا نهایتاً 2010 ساخته شده‌اند! و وقتی ازشان می‌پرسی «آرگو» (آخرین فیلم هالیوودی که مستقیماً به ایران مربوط می‌شود) را که پارسال ساخته شده، دیده‌اید؟ اظهار بی اطلاعی می‌کنند!

خروجی نقد این چنینی فیلم به چه دردی می‌خورد؟

حالا یک نقد و تحلیل با این سبک و سیاق، از فیلم ساخته شده در زمان دقیانوس، آماده شد! چه کارش باید کرد؟ می‌شود داد به خورد آدم‌های این روزها!؟ وقت و هزینه‌ای که پای نقد ِ (به نظر من، کم خاصیت ِ) فیلم‌ها می‌شود را چه کنیم؟ جالب این است که شعار ِ «این‌ها با ارزش است و کسی قدرش را نمی‌داند» پشت بند عدم استقبال از چنین نقدهایی ست!

فیلم‌های غربی نشان دهنده‌ی تمام آن چه در غرب می‌گذرد، نیست!

خیلی جالب است که این نوع تحلیل گران، ناقدین واقعی فیلم را علناً «بی سواد»، «نفهم» و «ساده انگار» می‌نامند! اما تصورات خودشان از غرب فقط در فیلم‌هایی که دیده‌اند خلاصه می‌شود! آیا تمام فیلم‌هایی که در غرب و یا اختصاصاً در هالیوود ساخته می‌شود نشان گر استراتژی دشمن است!؟ آیا می‌توان با دیدن فیلم و مکاشفه‌ی حیرت آور در آن، به همه‌ی آن چه در غرب (به معنای دشمن) می‌گذرد، دست یافت؟ از دید دوستان عزیز، توهم چه تعریفی دارد؟!

 

امیدوارم منظورم را در این متن کوتاه درست منتقل کرده باشم. شاید بهترین مثال این نوع نقدها جمله‌ای است که یک نفر در مهر ماه امسال گفت: «با ساخت انیمیشن «یوگی» که در ایران نیز پخش شد، شیخ‌الانبیا حضرت نوح (ع) را مورد اهانت قرار دادند.»


چهارشنبه 11 بهمن 1391 | 20:05 | سیاست فضای مجازی | ()


وقتی هم‌کلاسی‌ها به هم محرم می‌شوند!

اساساً از فیس‌بوک خوشم نمی‌آید، نه به خاطر این که ممکن است جاسوس خانه باشد و نه فقط به خاطر محتوای گاهاً چرند آن؛ ظاهر و رابط کاربری‌اش را هم نمی‌پسندم. با سادگی گوگل پلاس راحت‌ترم، اما نکته‌ی اساسی هم این که هیچ کجا برای من گوگل ریدر نمی‌شود! (البته گودر مرحوم، نسخه‌ی قبلی!)
به خاطر همین به گشت و گذار در فیس‌بوک تمایلی ندارم کما این که فیس‌بوک فیلتر هم هست و نمی‌توان به آن وارد شد!
این‌ها باعث نمی‌شود گاهی از روی نرده‌ها نگاهی به بیرون نیندازم! و هر نگاهم با حالتی منزجر کننده و متهوع همراه می‌شود! این که دوستان و هم کلاسی‌ها همه با هم محرم هستند و همه خواهر و برادر شده‌اند! فرقی نمی‌کند که این خواهر و برادران پشت بند مذهبی هم داشته باشند! بعضی وقت‌ها آدم توی یک منجلابی می‌افتد که خودش هم نمی‌فهمد و هی غرق می‌شود و هی غرق می‌شود، گوش‌هایش هم بدهکار نیست. یکی از دوستان عزیز فیس‌بوکی با خنده‌ای شیطانی! می‌گفت: «بچه بیا ببین این دانشجوها چه عکس‌هایی از خودشون می‌ذارن!»
چندش آور و ناامید کننده! وقتی این انزجار و تهوع بیشتر می‌شود که توی صفحات آن‌هایی که خود را بسیجی می‌خوانند، چیزهایی می‌بینیم که حالم از هرچه ریش و پشم و شعار است به هم می‌خورد! و پر از درد می‌شوم...


شنبه 7 بهمن 1391 | 18:21 | فضای مجازی | ()


این بیانیه دادن‌های کذایی را متوقف کنید!

بیانیه دادن عمدتاً (تاکید می‌کنم عمدتاً) کار مزخرفی ست! بیانیه دادن ساده‌ترین و در عین حال کم هزینه‌ترین کار ممکن است، بیانیه دادن بی‌تأثیرترین و دروغ‌انگارانه‌ترین عمل قابل انجام نیز هست!
بیانیه های دانشگاهی که شاهکارند، در چند بیانیه‌ی اصطلاحاً دانشگاهی اخیر، از مسئولین تشکل‌هایی که امضا کننده‌ی بیانیه بودند از مفاد بیانیه‌ها پرسیدم و نقطه‌ی مشترک این است که امضای بیانیه تلفنی انجام شده یا در حالت پیشرفته تر در جلسه‌ای حضوری فقط به امضایشان رسیده است! در مورد اعضای این تشکل‌ها هم که در اکثر موارد هیچ کدامشان حتی از عنوان بیانیه هیچ گونه اطلاعی ندارند چه برسد به مفاد بیانیه!
معمولِ بیانیه‌ها توسط یک نفر نوشته می‌شود و توسط چند نفر دیگر امضا و با عنوان‌های گنده گنده منتشر، مثلاً مردم شهید پرور شیراز، دانشجویان استان فارس، حتی دانشجویان دانشگاه ایکس! و قس علی هذا.
اما حرف اصلی من در این مطلب، این‌ها نیست! صحبتم در مورد بیانیه‌های کذایی‌ای ست که با یک جستجوی ساده در گوگل و کپی چند بیانیه‌ی دیگر نوشته می‌شوند! نمونه‌ی آخرش بیانیه‌ی بسیج رسانه فارس به مناسبت یوم الله نه دی است. بن مایه‌ی اصلی این بیانیه، بیانیه‌ی سرای روزنامه نگاران استان البرز است و در جاهایی از بیانیه‌ی اداره کل تبلیغات اسلامی زنجان استفاده شده! البته این که آن‌ها بیانیه‌هایشان را از کجا آورند هم محل بحث است! اما تاریخ انتشارشان نشان می‌دهد که زودتر از بیانیه‌ی بسیج رسانه فارس نوشته یا جستجو شده‌اند!
واقعاً این بیانیه‌ها برای چه کسی و با چه اهدافی منتشر می‌شوند؟ بهتر نیست این بیانیه دادن‌های کذایی را متوقف کنید!؟


جمعه 8 دی 1391 | 21:51 | سیاست فضای مجازی | ()


زندگی گاگولی!

چندی پیش آرش زاد در خبرنامه‌ی تکنولوژیِ «با ایمیل» در مطلبی با تیتر «زندگی گوگلی» نوشته بود: «این هفته، درست زمانی که مشغول انجام کارهای عقب مانده‌ام بودم، ایمیلی از طرف تقویم گوگلم آمد که به من یادآوری می‌کرد باید خبرنامه این هفته باایمیل را تکمیل کنم. وارد جی‌میلم شدم و آن ایمیل را آرشیو کردم. بعد از آن تصمیم گرفتم کمی فیدهای سایت‌ها و وبلاگ‌های فناوری را مرور کنم تا آخرین خبرها را هم بررسی کرده باشم. پس از آن گوگل ریدر خود را بستم و سراغ نوشتن این متن‌ها آمدم!» او در ادامه به نقش فناوری‌های جدید در ساده تر کردن زندگی اشاره کرده و گوگل را یکی از شرکت‌هایی دانسته که در این زمینه فعالیت فوق‌العاده‌ای داشته است.
دیروز یکی از دوستانِ ناقدِ فیلم، در صفحه‌ی جستجوی گوگل نوشته بود «فیلم برای دانشجو» و وقتی با او هم صحبت شدم گفت که به او گفته‌اند برای دانشجویانِ ورودیِ جدید، فیلمِ خوب معرفی کند!
یا این که شخصاً دیده‌ام فردِ (ظاهراً متخصصی) که پست جدیدِ سازمانی گرفته است در گوگل نام سمت جدیدش را جستجو می‌کند! حتماً برای کسب اطلاعات بیشتر از مسئولیتی که قبول کرده است!
یا بیانیه‌های منتشر شده‌ی ما، معمولا تلفیقی است از بیانیه‌هایی که در جستجوی صفحه‌ی اول گوگل آمده‌اند!
چرا برای ما (!) گوگل (که تهمت جاسوسی دشمنان را هم یدک می‌کشد) نه به عنوان یک ابزارِ ساده کننده‌ی زندگی، بلکه یکی از زیرمجموعه های آن (موتور جستجوگر)، به عنوان یک آنالیزور، تصمیم گیرنده و جمع آوری کننده‌ی محتوا، در مواردِ بعضاً مهم، تعریف شده است؟!


جمعه 1 دی 1391 | 20:29 | فضای مجازی | ()


نگاهی به سایت‌های خبری استان فارس

دیروز در صحبتی که با بعضی از دوستان داشتم، جرقه‌ی انتشار مطلبی به ذهنم زده شد که کنکاش و بررسی آن برای خودم هم جذاب بود! همان طور که از تیتر پیداست می‌خواهم نگاهی داشته باشم به سایت‌های خبری استان فارس که در حال حاضر فعالند. نکته‌ی ضروری این که اطلاعاتی که من ارائه می‌کنم اطلاعاتی ست که یک دانشجویِ شیرازیِ کنجکاوِ آشنا به وب، می‌تواند به دست آورد و هیچ اطلاعاتِ به زعم بعضی طبقه بندی شده‌ای، در مطلبم نخواهد بود!
به نظر من هنوز جایگاه سایت‌های استانی به حد جریان سازی ولو اندک هم نرسیده است و اگر بعضی مسئولین استانی عکس‌العمل‌های ناشیانه به بعضی از مطالب بعضی سایت‌ها نشان ندهند، به راحتی مشخص است که وزن سایت‌های استانی بین مردم آن چنان بالا نیست!

سایت‌های استانی از لحاظ فنی بسیار ضعیفند و در بعضی حتی بایگانی ساده نیز وجود ندارد! سایت‌های فارس شباهت‌های عجیب و غریبی با هم دارند و گردانندگان این سایت‌ها را می‌توان نیروهای «ارزشی» قلمداد کرد.

قطعاً دقت نظر و تحقیقات بیشتر، نتایج جالب‌تری از این سایت‌ها نشان خواهد داد! ترتیب قرار گیری سایت‌ها به ترتیب رتبه‌ی الکسا است.

خیلی دوست داشتم مطلبم حاوی لینک‌های مرتبط هم باشد ولی به دلیل کمبود وقت میسر نشد؛ به دلیل طولانی بودن، متن در ادامه‌ی مطلب درج شده است.

ادامه مطلب


جمعه 17 آذر 1391 | 10:38 | سیاست فضای مجازی | ()


مسجدبلاگ، کپی غیربرابر اصل!

تماس گرفتند که کارگاه وبلاگ نویسی ست برای کانون‌های فرهنگی مساجد، بعدترش تماس گرفتند که قبلش بیا یک رمز و پسوردی باید بدهند بهتان! با یکی از دوستان رفتیم و جنابی یک یوزر و پسورد بهم داد و یک توضیحات مختصری که این مسجد بلاگ هست و ما می‌خواهیم این را آموزش دهی. بعد جوری خورد توی ذوقم، ولی تصمیم را گرفته بودم که‌‌ همان چیزهایی را بگویم که توی کارگاه‌های دیگر می‌گویم.
البته این فاجعه نبود! رفتم مسجد بلاگ و فاجعه را دیدم!
قبلش بگویم که من با نفس این کار مخالفم، حالا اسمش می‌خواهد بشود ساماندهی وبلاگ‌های مساجد یا هر چیز دیگری. این روند
در هم تنیدگی را سریع‌تر می‌کند؛ به‌‌ همان جناب هم گفتم این کار یعنی خفقان فرهنگی.
اما فعلاً به این کاری ندارم. مسجدبلاگ را باز کردم و میهن بلاگ را دیدیم! میهن بلاگ مدتی ست رابط کاربری‌اش را تغییر داده ولی برای کسانی که رابط کاربری قبلی یادشان رفته یا میهن بلاگ را ندیده‌اند اسکرین شاتی گرفتم.


توقع داشتم هنگامی که وارد مسجدبلاگ می‌شوم دوباره شکل و شمایل میهن بلاگ را ببینم، کمی خودم را دلداری دادم که شاید فقط آنجا را کپ زده باشند و بقیه را خودشان نوشته باشند اما...
محیط ورود و صفحات داخلی دقیقاً جوان بلاگ بود! این کپی برداری آن قدر ناشیانه انجام گرفته که هنوز ارجاع بعضی لینک‌ها به جوان بلاگ است و هنوز بعضی جا‌ها کلمه‌ی «مسجد» جایگزین «جوان» نشده!


نمی‌دانم کانون‌های فرهنگی مساجد برای خرید این سرویس کذایی قرار داد هنگفتی بسته و هزینه تخصیص داده یا اینکه یکی از کارکنان همچین عمل خطیری انجام داده است، اما به صورت ملموس دیدم ادعاهای جنگ نرم و فعالیت در فضای مجازی برای بعضی مسئولین یک بلوف اداری بیشتر نیست.
خیلی جالب است که از وزارت ارشاد، نامه زدند برای فضای مجازی و فرم فرستادند که آدرس وبلاگ‌ها را روی این فرم‌ها بنویسید و بفرستید! و تمام دغدغه‌ی مدیر محترم این است که این فرم‌ها را پرکنند و بفرستند تهران! و لابد یکی هم تهران نشسته که فرم‌های شهرستان را جمع کند و گزارش بدهد به مقامات بالا که الآن کانون‌های مساجد n وبلاگ دارند!
این است جنگ نرم؟! این است کار مثبت در فضای مجازی؟!


نکته‌ی خوب، وجود شرکت کنندگان بود که خوشبختانه، هم با انگیزه بودند و هم خیلی مشتاق یادگیری، بعضی‌هاشان کارهای خوبی انجام داده بودند.
خیلی دوست داشتم مدیران وبلاگ‌های مذهبی را جایی ببینم و هی به‌شان یادآوری کنم این قدر برای وبلاگتان از تبیان و راسخون کپی نکنید! که خوشبختانه این امر حاصل شد!

پس نوشت: استفاده‌ی سوء از این مطلب در بی‌بی‌سی، سی‌میل و امثالهم مجاز نیست.


جمعه 12 آبان 1391 | 09:28 | فضای مجازی | ()


چرا در فضای مجازی موفق نیستیم؟

فکر می‌کنم این نتیجه که ما یعنی قشری که خود را مذهبی می‌خوانیم در فضای مجازی موفق نبوده و نیستیم محل مناقشه نباشد؛ اگر موفقیت را میزان تأثیر بسنجیم و یا حتی درصد فعالیت. البته موفقیت یک امر نسبی ست و این نسبت را با گروه‌های داخلی که (ظاهراً) میانه‌ای با نظام ندارند و صرفاً در وب فعالند نمی‌آزمایم، بلکه با کسانی که اصطلاحاً به‌شان می‌گوییم ضد انقلاب یا اپوزیسیون.
در ذهن خودم نگاهی داشتم به دلایل عدم موفقیت که تأثیرگذاریشان را به ترتیب رده ذکر می‌کنم.

بدون ایده‌پردازی و سوژه سازی!

به راستی ما هیچ ایده‌ای در فضای مجازی نداریم!
بگذارید مقایسه کنم: کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان! به نظرم باید از ایده‌پرداز این کمپین تقدیر و تشکر کرد که امام نقی (ع) را به ما شناسند و باعث شد مقدار زیادی محتوای الکترونیکی در اینترنت در مورد امام نقی تولید شود (که اکثراً هنوز هم در قالب‌های قدیمی و نچسب ارائه می‌شود) حتی باعث شد دوستانی دهه‌ی بزرگداشت امام نقی در فضای مجازی راه بیندازد! من به این می‌گویم ایده، یک فکر که فضای مجازی را به آن سمتی که دوست دارد می‌کشاند. ما‌ها ایده پردازهای خوبی نیستیم، سوژه سازهای خوبی نیستیم، حتی سوژه پردازهای خوبی!
همان طور که در دنیای حقیقی فقط پاتک می‌زنیم در فضای مجازی هم هیچ تکی نداریم، فقط منتظر می‌مانیم تا مثلاً مملکته داریمی راه بیفتد و بعد ما مملکته دارن را راه بیندازیم! یا مثلاً وبلاگ عکس‌های صبحگاهی را راه می‌اندازند و ما می‌دویم نماز شد را به راه می‌کنیم که اتفاقاً از نظر من سوژه یابی بسیار ارزشمندی است.
جا دارد همین جا از سایت خامنه‌ای دات آی آر تشکر کنم که در حیطه‌ی خودش با ایده‌پردازی حرکت می‌کند، چه از لحاظ محتوایی (آخرین مثالش راه اندازی بخش کتاب) و چه از لحاظ فنی (نسخه‌ی موبایل این سایت یکی از نادر‌ترین نمونه‌ها به زبان فارسی ست.)

سواد کافی موجود نمی‌باشد!

خیلی‌هامان سواد درست و حسابی فضای مجازی نداریم و حتی قائل به یادگیری هم نیستیم. سایت‌هایمان در بد‌ترین حالت طراحی می‌شوند و با کمترین امکانات. بی‌بی سی فارسی را ببینید که برای سایتش فونت می‌خرد! در فرمت‌های مختلف فایل‌های تصویری‌اش را آماده‌ی دانلود گذاشته، سرورش همیشه به راه است و داون شدن ندارد. خوراک‌هایش تمام و منظم مجزا شده؛ و خلاصه و کامل دارد. موارد سهولت دسترسی را چه خوب رعایت کرده و سرعت بارگذاری‌اش با اینترنت‌های کم جان ایرانی‌ها چه خوب می‌سازد. مرغ همسایه غاز نیست، غازهای ما اندکند.
سایت‌های مذهبی ما به معنای واقعی کلمه برای منِ کاربر حال به هم زن است.
به عنوان یک کاربر شبکه‌های اجتماعی یا حتی وبلاگ نویس هم ما علممان را گسترش ندادیم، هنوز خیلی‌هامان همین نوعِ فونت نوشتاریمان را رعایت نمی‌کنیم، مطالبان را نامنظم می‌گذاریم، صوت‌های آن چنانی توی وبلاگ‌هایمان می‌گذاریم و غیره. اگر هدف تأثیر گذاری ست که رعایت استانداردهای فضای مجازی ضروری ست ولی اگر فقط می‌خواهیم سرگرم شویم بحث فرق می‌کند.
رسانه را باید شناخت و سواد رسانه‌ای را.

مصرف کننده‌ایم و کپی کار!

تولید محتوا نداریم! اهالی فن، کاربران فضای مجازی را سه دسته می‌بینند، آن‌هایی که تولید کننده هستند، مصرف کننده هستند یا هردو. متأسفانه ما صرفاً مصرف کننده هستیم و نهایتاً یک کپی کننده! من نمی‌گویم همین امروز باید تحلیل‌های آن چنانی داد، حرفم این است که در بحث فضای مجازی رسانه‌ای باید عمل کرد. یک شعار خوبی دارند این‌ها که «رسانه شمایید.» در قضایای هشتاد و هشت چه حجمی از عکس و فیلم و صوت و متن در اینترنت از جانب آن‌ها منتشر می‌شد؟! خدا پدر آهستان را بیامرزد که آن موقع چند فیلم منتشر می‌کرد.
بعضی وقت‌ها برایمان اهمیت ندارد، مگر چه قدر وقت می‌گیرد وقتی یک همایش خوب در دانشگاهمان برگزار می‌شود گزارشی از زبان خودمان و برداشت و تحلیل خودمان بنویسیم و منتشر کنیم؟
خودمان داریم ماهیت وبلاگ‌ها را دگرگون می‌کنیم، وبلاگ صفحه‌ی دیدگاه‌های شخصی افراد است نه کپی پیست‌های سایت‌های دیگر (وبلاگ‌هایی که صرفاً خبری هستند و محتوای سایت مانند دارند را وبلاگ نمی‌دانم). در شبکه‌های اجتماعی هم که بعضی وقت‌ها زحمت یک اشتراک گذاری ساده را هم به خودمان نمی‌دهیم.

انسجامی که نیست، اتحادی که نبود!

معتقدم جناح مقابل هم آن طوری که می‌گویند مکانیزم و ساز و کار اجرایی منظمی ندارد. نمی‌خواهم در مورد اتحاد و یکپارچگی صحبت کنم که این معضل همیشگی و حتی حقیقی ما هم هست، اما گاهی خودمان هم انسجام لازم را نداریم و چند پاره‌ایم. دلیلی ندارد همه‌ی نظرات مثل هم باشد ولی می‌توان گروه‌هایی تشکیل داد و فعالیت کرد، البته که گروه‌هایی هست ولی مثل جزایر سرگردان بی‌خاصیت؛ شبکه افسران، وبلاگ نویسان مسلمان، شبکه حامیان ولایت و خیلی‌های دیگر.... از هم گسیخته و نامنسجم و ناموفق.

خودمان نیستیم!

بعضی وقت‌ها فقط ادا در می‌آوریم! مگر ما در زندگی عادیمان غذا نمی‌خوریم؟! مگر ناراحت نمی‌شویم، مگر شاد نمی‌شویم و نمی‌خندیم و کلی جک برای هم نمی‌گوییم و مسخره بازی در نمی‌آوریم؟ پس چرا در فضای مجازی خودمان نیستیم؟ یک ناظر بیرونی ما‌ها را یک مشت آدم خشن جانماز آب کش اخموی بداخلاق می‌داند که وبلاگ‌هایمان را از تبیان کپی می‌کنیم یا راسخون یا رجانیوز یا فارس و الخ، مطالب بعضاً بلند بالایی که خودمان هم نخواندیمش!
بعضی وقت‌ها هم خودمان را در صد تا پستو قایم می‌کنیم که اصولاً معلوم نمی‌شود آدم حقیقی‌ای باشیم حتی! و انگ هفت هزار تومانی بودنمان را به جان می‌خریم! من نمی‌گویم اسم و عکس و شناسنامه و کد ملی‌یمان را بزنیم توی اینترنت، حتی با نام مستعار هم آدم می‌تواند خودش باشد. مثلاً انتخابات می‌شود وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی پر می‌شود از ضرورت شرکت در انتخابات و صحبت‌های امام و آقا و الخ. این‌ها بد نیست ولی به عنوان وبلاگ نویس یا فعال شبکه‌های اجتماعی چیزی فرا‌تر از این باید بود، ایده‌ی قرار دادن عکس انگشت جوهری در پلاس ایده‌ی جالبی بود هر چند عملاً استقبال اندکی از آن شد.
برای تأثیر گذاری باید خودمان باشیم.

بی‌یار و یاور!

حضور عامه‌ی مردم ایران در شبکه‌های اجتماعی کمرنگ است، به همین میزان حضور ما‌ها هم در مقابل آن طرفی‌ها به نظر من ناچیز به حساب می‌آید، مثلاً میزان محتوایی که تولید می‌شود یا نظر سنجی‌های فراوانی که در سایت‌های مختلف صورت می‌گیرد و معمولاً آن گزینه‌هایی بیشترین رأی را دارند که ضدیت را می‌رسانند. البته شاید نتوان نتیجه گرفت که تعداد ما‌ها کم باشد ولی حداقل می‌توان نتیجه گرفت که فعالیتمان کم است یا اینکه بی‌تفاوتیم.

معضلی به نام فیلترینگ!

یک بحثی در شبکه‌های اجتماعی مطرح است که شبکه‌های اجتماعی تک هستند، یعنی رقابت در شبکه‌های اجتماعی فقط یک برنده دارد. چرا؟ چون وقتی اکثر افراد به یک شبکه‌ی اجتماعی اقبال نشان می‌دهند پس قاعدتاً بقیه‌ی افراد جامعه برای ارتباط با دوستانشان عضو‌‌ همان شبکه می‌شوند، مثالش فیس‌بوک، الآن نهصد میلیون عضو دارد! یعنی هر کسی که در جهان می‌خواهد در شبکه‌های اجتماعی فعالیت کند فیس‌بوک را برمی گزیند چون هر کسی را که می‌شناسد در فیس‌بوک عضویت دارد، یک کاربر مگر چقدر وقت دارد در اینترنت صرف کند که عضو شبکه‌های اجتماعی مختلف شود؟ برای اطلاع بیشتر از این منطق، مطلب مدیر بلاگفا را بخوانید.
طبق آمارهای جهانی در بین شبکه‌های اجتماعی فیس‌بوک، در صدر و تک است و در بین میکرو بلاگ‌ها توییتر. در ایران خودمان هم این آمار تقریباً صدق می‌کند. اما از بد روزگار این دو سایت فیلتر هستند و راه دسترسی عادی ندارند!

به این‌ها اضافه کنید در هم تنیدگی را که قبل‌تر بهش پرداختم، مثالش می‌شود چهره بلاگ که فعالین وب فارسی حتی در بین کاندیداهای کشوری هم قرار نمی‌گیرند!
موارد بالا چیزهایی بود که به ذهن من رسیده، شما هم اگر موردی به ذهنتان می‌رسد ممنون می‌شوم نظرتان را با بقیه به اشتراک بگذارید.


شنبه 30 اردیبهشت 1391 | 23:26 | فضای مجازی | ()


  • تعداد کل صفحات : 2 
  • 1  
  • 2  

← معرفی

صادقی که دوست دارد «صادق» باشد، دهه‌ی شصتی، شیرازی، علاقه‌مند به گفتمان «بهار» و وبلاگ نویس! همین!

اینستاگرام / تلگرام / توییتر

← طبقه بندی

← بایگانی

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات