صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

حمله به ایران

با پایان صحبت‌های لوییس ادگار نماینده‌ی ایالات متحده در سازمان ملل رای گیری قطع نامه ای در شورای امنیت شروع می‌شود که اجازه حمله‌ی امریکا به سه مرکز هسته ای ایران را می‌دهد.
رأی گیری آغاز می‌شود و نماینده‌ی ونزوئلا به حالت قهر از جلسه خارج می‌شود، قطع نامه با هفت رأی مثبت و دو رأی ممتنع روسیه و چین به تصویب می‌رسد. با تصویب قطع نامه، ایران یک کشور تروریستی شناخته می‌شود و ارتش امریکا برای حمله به تأسیسات اتمی مجوز می‌گیرد.
خبر به کاخ سفید می‌رسد. باراک اوباما که حالا تلاش‌های شش ماهه‌اش به نتیجه رسیده و کل جهان را از تمرکز به اعتراضات در امریکا به ایران معطوف کرده، خودکارش را در دست می‌چرخاند و طرح حمله به ایران را امضا می‌کند. در این طرح که مسئولیت کامل آن با جیمز هلر وزیر دفاع امریکاست نه فروند هواپیمای جنگی در قالب سه گروه به رهبری خلبان ساموئل جونز به سوی ایران حرکت می‌کنند و در عرض یک ساعت نیروگاه بوشهر، سایت نطنز و فردو را بمباران کرده و از ایران خارج می‌شوند. بعد از اجرای این عملیات گروه‌های زمینی از پایگاه‌های امریکا در کشورهای همسایه به ایران حمله می‌کنند.
ترکیه، قطر، عربستان، افغانستان قرار است از چهار طرف به ایران زمینی یورش بیاورند.
اوباما طرح امضا شده را به وزیر هلر می‌دهد و می‌گوید: برای دفاع از تل آویو چه پیش بینی کرده‌اید؟ هلر با دست راستش پوشه‌ی طرح را باز می‌کند و نگاهی به امضای موج دار اوباما می‌اندازد و می‌گوید: خودتان بهتر می‌دانید که این طرح خطرناک‌ترین حمله در تاریخ امریکاست و راهپیمایی‌های اخیر که در همین واشنگتن برگزار شد نشان می‌دهد اثرات نامطلوبی بر افکار عمومی خواهد داشت کما این که کارشناسان ما احتمال موفقیت جنگنده‌ها را پنجاه در صد تخمین زده‌اند... اوباما وسط حرف هلر می‌پرد و با عصبانیت توأم با ترسی می‌گوید: لطفاً جواب سؤال را بده. هلر پاسخ می‌دهد: چشم ولی با تمام احترام جناب رییس جمهور من هنوز با اجرای این طرح مخالفم. اوباما چپ چپ نگاهش می‌کند. هلر ادامه می‌دهد: یک ساعت بعد از ورود جنگنده‌ها به خاک ایران ده موشک کروز از پایگاه نظامی در کره جنوبی به مکان‌هایی که احتمال پرتاب موشک به سمت اسرائیل در آن‌ها وجود دارد شلیک می‌شود.
اوباما از روی صندلی بلند می‌شود و از پنجره‌ی اتاق به فضای بیرونی کاخ سفید نگاهی می‌اندازد. نیروهای امنیتی در اطراف کاخ مشغول گشت زنی هستند و کمی آن طرف تر مردمی که با نوشته های «جنگ نه» در حال فریاد بر علیه جنگ افروزی هستند.

*    *    *
جو و ساموئل به سمت فرمانده ستاد مشترک ارتش در حرکتند، جو از ساموئل می‌پرسد اگر حدسم درست باشد می‌خواهد دستور حمله را ابلاغ کند. ساموئل نگران است. دیشت با همسرش مشاجره داشته و این جمله‌ی «تو قاتلی ساموئل!» هنوز توی گوشش صدا می‌کند. ماری همسر ساموئل از مخالفان سرسخت جنگ است و دیشب وقتی متوجه شد ساموئل سر گروه جنگنده های حمله کننده به ایران است او را ترک کرد. ساموئل با هیچ بهانه ای نتوانست او را راضی نگه دارد و مانع خروجش از خانه شود. «ساموئل تو به قهرمان تبدیلی می‌شی، روزی رو تصور کن که از رییس جمهور مدال شجاعت می‌گیری و تا آخر عمر می تونی هر جایی که بخوای بهترین زندگی رو داشته باشی» این‌ها را جو می‌گوید. حالا به در اتاق فرمانده رسیده‌اند که ادگار به آن‌ها می‌پیوندد، اسلحه‌هایشان را تحویل می‌دهند و از گیت رد می‌شوند.
بیل رییس ستاد مشترک در حالی که سیگار برگ را دود می‌کند روی مبل بزرگی توی اتاقش لم داده و دود سیگار را به بالا بیرون می‌دهد.
جو ساموئل و ادگار وارد می‌شوند. بیل اشاره می‌کند که بنشینند. روی صفحه‌ی نمایشی که یک طرف اتاق را گرفته نقشه‌ی ایران خودنمایی می‌کند. سه نقطه‌ی قرمز رنگ هم روی نقشه مشخص شده. بیل شروع می‌کند: بالاخره روزی که سال‌هاست انتظارش را می‌کشیم سر رسید. بمباران ایران. تا یک ساعت دیگر آماده‌ی پرواز باشید. می‌دانم که سه ماه تمرین سخت برای امروز دیده‌اید، حالا وقتش شده به تمام مردم جهان ثابت کنید که امریکا دشمنانش رو نابود می کنه.
ساموئل همچنان خود خوری می‌کند. «آژانس تا به حال یک مورد گزارش در مورد دستیابی ایران به بمب اتم نداده ولی خودمون این همه بمب اتم داریم» حرف‌های ماری رهایش نمی‌کند.
 «یک بار دیگه یاد آوری می‌کنم شما سه نفر خلبان جنگنده‌های اصلی هستید که هر کدوم توسط دو جنگنده‌ی دیگه اسکورت می‌شین» بیل به صفحه‌ی نمایش نزدیک می‌شود و روی نقشه بوشهر را نشان می‌دهد، «ساموئل اینجا» به نطنز اشاره می‌کند، «جو اینجا» فردو قم را نشان می‌دهد، «و ادگار اینجا» ته سیگارش را توی ظرف روی میز می‌تکاند و ادامه می‌دهد : «گفتنی‌ها را قبلاً شنیده‌اید و می‌دانم که حمله مجازی را هم انجام داده‌اید، مردم امریکا خیره به شما هستند، به خودتان افتخار کنید.» در خروج را برایشان باز می‌کند. «پرواز تا یک ساعت دیگر انجام می‌شود، نیروهای زمینی منتظر شما هستند»
جو و ادگار از اتاق خارج می‌شوند ولی ساموئل همچنان نشسته. «من حاضر نیستم این مأموریت را انجام دهم» بیل جا می‌خورد. «چی می‌گی پسر تو سر گروه نه جنگنده هستی و یک ساعت به اجرای مأموریت مونده، چی داری می‌گی؟»
 «من نمی‌تونم قاتل باشم»
 «آره می دونم نگران ماری هستی ولی ماری جاش امنه»
ساموئل جا می‌خورد. نگاهی تعجب آمیز به بیل می‌اندازد.
 «از همون روزی که تو رو توی ستاد مشترک برای سرگروهی این عملیات انتخاب کردیم می‌دونستم ممکنه یه روزی همسرت مشکل ساز بشه ولی توانایی‌های تو هیچ انتخاب دیگه‌ای برامون نگذاشته بود»
بیل سیگار دیگری روشن می‌کند و همان طور که سیگار را توی دهانش می‌گذارد ادامه می‌دهد «بهتره نه عصبانی بشی و نه تمرکزتو از دست بدی، ماری رو در صورتی می‌بینی که این عملیات رو انجام بدی»
ساموئل حالا می‌فهمد چرا ماری تا صبح موبایلش را جواب نمی‌داد و دوست صمیمیش جوآن هم ازش خبری نداشت. ساموئل از کوره در می‌رود و در حالی که هر چه فحش از دهانش در می‌آمد نثار بیل می‌کند به طرفش هجوم می‌برد. بیل فوری دکمه ای را فشار می‌دهد. ساموئل فریاد زنان گلوی بیل را می‌فشارد و با عصبانیت جای ماری را از او می‌پرسد و بیل فقط لبخند می‌زند.
چند نفر مسلح وارد اتاق می‌شوند و ساموئل را روی مبل می‌نشانند. بیل در حالی که لباس‌هایش را مرتب می‌کند می‌گوید: «اگر فرمانده این عملیات نبودی همین الآن دستور اعدامت را به جرم حمله به رییس ستاد مشترک می‌دادم»
ساموئل در حالی که به نظر می‌رسد آرام‌تر شده از اتاق بیرون می‌رود.

*    *    *
- همان طور که آقا قبلاً در صحبت‌های عمومی هم اعلام فرمودند در صورتی که به ایران حمله شود، منافع امریکا در هر جای دنیا مورد حمله قرار خواهد گرفت، این‌ها را قاسمی در حالی می‌گوید که از بالای عینکی که جلوی دماغش گذاشته به رییس جمهور نگاه می‌کند.
در جلسه‌ی فوری شورای عالی امنیت ملی که بعد از تصویب قطع نامه تشکیل شده رییس جمهور نیز حضور دارد.
وزیر اطلاعات می‌گوید طبق اطلاعات ما کمتر از یک ساعت دیگر نه هواپیما برای حمله به ایران از واشنگتن به پرواز در خواهند آمد و با توجه به پیش بینی‌ها حدود دوازده ساعت بعد وارد فضای ایران خواهند شد.
وزیر امور خارجه از همه مضطرب‌تر نشان می‌دهد.
وزیر اطلاعات ادامه می‌دهد: سه هواپیما قرار است بوشهر سه تای دیگر فردو و سه تای آخری هم نطنز را بمباران کنند.
وزیر دفاع میان حرف وزیر اطلاعات می‌پرد و می‌گوید جنگنده‌ها چند ثانیه بعد از ورود به خاک ایران نابود خواهند شد.
این کافی نیست! قاسمی نماینده‌ی رهبر انقلاب در شورا این را می‌گوید.
رییس جمهور به حرف می‌آید: من هم موافقم، پیشنهادم این است که طوری برنامه ریزی کنیم که پایگاه کره که قرار است به مراکز نظامی ما حمله کند همزمان با ورود هواپیماها مورد اصابت موشک‌های ما قرار بگیرد.
طبق دستوری که کتباً از دفتر رهبری رسیده این‌ها کافی نیست.
رییس جمهور می‌گوید: انگار خیلی عجله دارید آقای قاسمی! من همین الآن از همان جا می‌آیم و اگر اجازه بدهید نتایج جلسه را خدمتتان عرض می‌کنم.
جلسه ساکت می‌شود و همه منظر ادامه حرف‌های احمدی نژاد می‌مانند.
لیوان آب را بر می‌دارد و تا نصف آب می‌خورد: آقا به شدت آرامش داشتند و عقیده داشتند مطمئاً این جنگ باعث خیر و برکت‌های زیادی برای ما و حتی برای کل مسلمین خواهد شد. طبق صحبت‌هایی که با ایشان داشتم باید در مرحله‌ی اول تمام پایگاه های امریکا که احتمال حمله از آن‌ها وجود دارد منهدم شود. ایشان تاکید زیادی بر انهدام کامل پایگاه های عربستان داشتند. در مرحله‌ی دوم مراکز نظامی کشورهایی که به امریکا اجازه حمله داده شده بمباران خواهد شد و در مرحله‌ی سوم کار پرتاب موشک به اسرائیل و امریکا آغاز خواهد شد.
صدای احسنت احسنت حضار بلند می‌شود.
وزیر خارجه هنوز نگران است بلند می‌شود و با ترسی توأم با عصبانیت می‌گوید: من مخالفم.
رییس جمهور پیش دستی می‌کند و می‌گوید آقای صالحی جلسه که تمام است اما شما تشریف بیاورید شخصاً با شما صحبت می‌کنم.
وزیر اطلاعات و دفاع و کشور در مورد آخرین هماهنگی‌ها جلسه‌ی مشترک دارند و زودتر خارج می‌شوند، بقیه‌ی اعضای جلسه هم کم کم دفتر ریاست جمهوری را ترک می‌کنند، صالحی همچنان سر جایش ایستاده. آخرین نفر در را پشت سرش می‌بندد و حالا رییس جمهور و وزیر امور خارجه تنها شده‌اند.
- فکر کنم وقتش شده که استعفا دهی، در شرایطی که مردم منتظر اقدام تلافی جویانه هستند و همه آماده‌ی دفاع از کشورند وجود وزیر امور خارجه‌ای که مخالف جریان عمومی باشد به صلاح نیست.
وزیر در حالی که به سمت درب حرکت می‌کند می‌گوید به محض شروع وقت اداری به رییس دفترتان تحویل می‌دهم.
رییس جمهور از همان جا به مشایی تماس می‌گیرد و قاسمی را به عنوان سرپرست وزارت دفاع امور خارجه معرفی می‌کند و کارهای معارفه و حکم و رسانه ای شدن را به او می‌سپارد.
خمیازه سراغش می‌آید، او بیست و دو ساعت بیدار است...

*این داستان ناقص را مهرماه 90 نوشتم! بدون ویرایش و عیناً منتشرش کردم، حیف نتوانستم تکمیلش کنم! می‌خواستم برسانمش به ظهور!!


یکشنبه 3 شهریور 1392 | 17:14 | سیاست | ()


ادعا با پیش فرض‌های ناممکن!

این جا در مورد آدم‌های پرمدعا صحبت نمی‌کنیم، آدم‌هایی که ادعاهایشان بیشتر است، غیرواقعی و پوشالی بودن ادعاهایشان بیشتر نمایان می‌شود، حافظه‌های ضعیف ما و حتی خود مدعی، کار را برای تکرار ادعاهای واهی بیشتر فراهم می‌کند.
هر ادعا یک جمله‌ی شرطی است، اگر... آن گاه...، شرط جمله یا همان پیش فرض که در صورت تحقق آن، بخش اصلی ادعا صورت می‌گیرد. حال می‌توان با یک زیرکی و با استفاده از پیش فرض‌های ناممکن یک ادعای ظاهراً واقعی بیان کرد، در حالی که ادعا، دروغی بیش نیست!
خیلی سخت و نامفهوم است!؟ یک مثال: وزارت یک وزیر رو به پایان است و وزیر قطعاً عوض می‌شود، حالا این وزیر بگوید اگر وزارت من یک سال دیگر طول می‌کشید، سینما را اسلامی می‌کردم! در مثل مناقشه نیست، این هم فرض محال است!
چنین پیش فرضی امکان پذیر نیست تا بتوان در مورد جمله‌ی بعد قضاوت کرد، از این ادعاها اطرافمان زیاد می‌شنویم و حتی ناخواسته خودمان از آن‌ها استفاده یا سو استفاده می‌کنیم.
حس بدی دارم وقتی کسی وقیحانه از این ترفند برای اثبات خودش استفاده می‌کند و گاهی موفق می‌شود! شما از این نوع ادعاها سراغ دارید؟


چهارشنبه 23 مرداد 1392 | 14:11 | دین نوشت سیاست | ()


تبیین اندیشه‌های انحرافی

شاید افراد و تفکری که هاشمی برای اولین بار آن‌ها را منحرف خواند، حالا حالاها انحرافی خوانده شوند، چه بسا که بعضی حتی به عنوان حقوقی رییس جمهور نیز رحم نکرده و او را پیرو مکتب مشاییسم نامیدند! اما بگذارید من این گفته‌ی داماد احمدی نژاد که «مشایی ذوب در احمدی نژاد است» را قبول کنم. در مورد این که انحراف چیست و انحرافی کیست، حرف‌ها زده شده و مقاله‌ها نوشته شده و جلسات عمیق جریان شناسی برگزار گردیده است، حتی اندکی بعد از اعلام نتایج انتخابات هم سایت کسی که انحراف را نقل محافل کرد، نوشت: «هاشمی، انقلاب را از خوارج پس گرفت» متنی که در ادامه می‌خوانید تنها برداشت‌های من از منظومه‌ی فکری جریان انحرافی در مورد امام زمان و ولایت فقیه است، برداشت‌هایی از صحبت‌های رییس جمهور سابق، به اصطلاح لیدر این جریان و بعضی نزدیکانشان.

تمرین زندگی در عصر ظهور
شاید این جمله یکی از بهترین حرف‌ها برای تبیین جایگاه ولایت فقیه باشد، این که زندگی در دوران ولایت فقیه، تمرین زندگی در عصر ظهور و حضور امام زمان است. به نظرم بهتر این نمی‌توان جایگاه ولی فقیه و پیروی از دستوراتش را تبیین کرد. من این نوع برداشت از رهبری را دوست دارم و وقتی آن را در کنار تفکری که می‌گوید ولی فقیه می‌تواند زن را بر شوهرش حرام کند، می‌گذارم، مشمئز می‌شوم!

76 میلیون دوستدار
انحراف عقیده دارد رهبری انقلاب را باید تمام مردم ایران دوست داشته باشند، اگر واقعاً چنین چیزی وجود دارد که چه بهتر و اگر نیست باید برای رسیدن به آن تلاش کرد. این تفکر مرا یاد قسمتی از داستان سیستان می‌اندازد که امیر خانی رهبری را رهبر همه می‌داند:
رهبر، همان قدر که رهبر تیم حفاظت است، رهبر مردم نیز هست، رهبر نیروی انتظامی، رهبر چتر بازان ِ مرزنشین، رهبر جوانانِ برومند، رهبر پیرمردان ِ بی دندان، رهبر پسران ِ نماز جمعه، رهبر دختران ِ خیابان، رهبر هپی برادرز، رهبر خواهران ِ زینب، رهبر چپ، رهبر راست، رهبر شیعه، رهبر سنی، رهبر کرد و ترک و ترکمن، رهبر یاروها، رهبر بچه‌های نشر آثار، رهبر بچه های مخالف نظام ... رهبر همان قدر که رهبر من هست، رهبر رفیق ِ شفیق من نیز هست. او بایستی رهبر همه باشد...

مهربانی به جای شمشیر
جریان انحرافی عقیده دارد امام زمان هنگام ظهور، با شمشیر و خونریزی عقایدش را بر انسان‌ها تحمیل نمی‌کند و این مهر و محبت امام است که باعث جذب دل‌ها خواهد شد. چنین روایتی و نقل محبت امام در مقابل عقیده‌ای که امام را فرد زورگو، خشن و خونریز معرفی می‌کند، کاملاً متفاوت است.

بهار انسان‌ها
کلید واژه‌ی بهار یکی از خصوصیات انحراف است، در بیان انحراف زنده باد بهار، همان دعای فرج است! تاکید بر انسان و تبیین ویژگی‌های انسان کامل در همین جا، قرار می‌گیرد چون جریان انحرافی امام عصر را انسان کامل و به صورت زیباتری بهار انسان‌ها می‌داند.

حاضر بودن امام
منحرفین جوری از امام زمان صحبت می‌کنند که گویی امام حضور دارد! انگار که امام زنده و حاضر است! گویی می‌شنود و می‌بیند، این را نه فقط در گفتار انحرافی‌ها که در رفتارشان می‌توان دید، همان جایی که رییس دولت نهم و دهم در آخرین نشست هیئت دولت، مهم‌ترین مأموریت دولت را زمینه سازی برای حاکمیت امام عصر اعلام می‌کند. امامی که هست و نه امامی که فقط درباره‌ی او احیاناً افسانه‌هایی مطرح می‌شود!


*امروز ده سال شد که وبلاگ می‌نویسم!


سه شنبه 15 مرداد 1392 | 21:42 | سیاست | ()


امام جشن تولد می‌خواهد!

دوباره نظرم با بعضی دوستان که شاید در اکثریت هم باشند همسو نیست و طبق معمول، نظراتم را در نهایت آرامش و منطق می‌نویسم! کاری به برگزار کنندگان این جشن، بودجه و نوع آن و حتی اشتباه محاسباتی روز تولد آقا ندارم، این‌ها حل شدنی است! منظور من صرفاً برگزاری جشن است.

جشن و شادی کجای اسلام قرار می‌گیرد؟

بالاخره بعد از سی و چند سالی که از انقلاب می‌گذرد یکی بیاید شادی و جشن در اسلام را برای ما تعریف کند! این که ما چگونه و به چه بهانه‌ای باید جشن بگیریم و شادی کنیم که به کسی برنخورد!؟ نسل من و نسل‌های جدید، از اسلام فقط مُحرم را می‌شناسند و رمضان را، جشن‌های مذهبی هم که همان سینه زنی با دست است! اگر ما بخواهیم جشن بگیریم و شادی کنیم چگونه و به چه بهانه‌ای باید باشد؟ مگر عیبی دارد به بهانه‌ی تولد جشن رهبرم که از جنس خودم می‎دانمش و نه یک انسان ِ ماورایی ِ دست نیافتنی، خوشحال باشم، شادی کنم و دست بزنم و حتی کیک بخورم!؟ دوستان عزیز تفکرات نخ نمای قدیمی و متحجرانه را به موزه‌ها بسپارند، نسل امروز، اسلام را به غم و گریه می‌شناسد و پایبندی‌اش به اسلام به خاطر فطرت پاک اوست! شاید بازخوانی نتیجه‌ی انتخابات برای بعضی‌ها مفید باشد!

 این یک استناد است؟

دفتر رهبری بارها در مورد بیانات رهبر انقلاب که از مجاری غیر رسمی که «خلاف واقع بوده و از راه‌های غیر موثق و غیر مستند در اختیار گویندگان آن‌ها قرار گرفته است» هشدار داده و در اطلاعیه‌های رسمی دفتر رهبری آمده است: «از رسانه‌ها (خبرگزاری‌ها، مطبوعات و سایت‌ها و …) انتظار می‌رود از درج مطالبی که به شیوه های دیگر منتشر می‌شود، جداً خودداری کنند.»
حال استناد دوستان برای صحبت‌های رهبری چیست؟ یکی از سرمقاله های روزنامه کیهان! شاید نقل قول یک واقعه تاریخی خالی از لطف نباشد.
احمدی نژاد پانزده مرداد 87 در جلسه رای اعتماد به وزرای راه، اقتصاد و کشور، در دفاع از مرحوم کردان در مجلس گفت: «رابطه ما با رهبر انقلاب این گونه نیست که مدام اصرار کنیم. برای ایشان این پذیرش 2 دقیقه طول کشید و من سیر موضوع را گفتم. آقا درباره کردان پرسیدند و من توضیح دادم که ایشان گفتند تلاش کنید رای بیاورد.»
فردای همان روز حسین شریعتمداری در سرمقاله‌ی کیهان نوشت: «نگارنده با اطلاع دقیقی که از اصل ماجرا دارم، می‌دانم و کمترین تردیدی ندارم که متأسفانه این نقل قول{سخنان رئیس جمهور درباره موافقت رهبری با وزارت کردان}، مخدوش و غیرواقعی بوده است و با نظر ارائه شده از سوی رهبر معظم انقلاب، تفاوتی نزدیک به تناقض دارد و با عرض پوزش از آقای احمدی نژاد باید گفت در سخنان دیروز ایشان، نظر واقعی آقا تحریف شده بود...» در فاصله‌ی چند ساعت دفتر رهبری اطلاعیه‌ای منتشر کرد: «دیدارهای آقای رئیس جمهور با رهبر معظم انقلاب اسلامی، دیدارهای کاملاً خصوصی است و طبعاً مطالبی که در آن جلسات مورد گفتگو و تبادل نظر قرار می‌گیرد، تابع حکم مربوط به جلسات خصوصی است و هیچ کس نمی‌تواند ادعای نقل و یا تحریف مطالبی را داشته باشد که علی القاعده دسترسی به آن‌ها جز در شرایط خاص، امکان پذیر نمی‌باشد و لذا این دفتر اعلام می‌کند نقل قول جناب آقای رئیس جمهور از مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در رابطه با بعضی از اعضای پیشنهادی مربوط به کابینه، با توجه به مجموعه مذاکراتی که در این مورد صورت گرفته است، خلاف واقع نیست و مضمون آنچه ایشان ذکر کرده‌اند، همان «عدم مخالفت» است.
از همه‌ی دوستان و سروران خصوصاً فعالان در عرصه افکار عمومی و مطبوعات تقاضامندیم از هرگونه نقل قول و استناد به رهبر معظم انقلاب اسلامی قبل از تأیید رسمی و مجوز روابط عمومی این دفتر، به طور جدی خودداری کنند.»
نمی‌خواهم ادعا کنم این نقل قول نیز مثل نقل قول دیگر دروغ است ولی شخصاً هیچ صحبت رهبری را قبول نمی‌کنم مگر آن که مورد تایید دفتر ایشان باشد.

نظرات خاص رهبری

«صحبت‌های آقا» را ازشان بگیری دچار فلج ذهنی می‌شوند! این را دانشطلب، دوست نادیده‌ی زندانی شده به خاطر وبلاگ نویسی، می‌گوید. حالا مستندات دوستان برای غلط بودن این عمل چیست؟ استناد به صحبت‌های رهبری! که شرح آن رفت! اگر منطقی هست و اگر دلیلی دارید بفرمایید وگرنه استناد به حرف‌های درگوشی رهبری که راست و دروغش معلوم نیست، هنر نمی‌خواهد! تازه اگر فرض بر درستی نقل قول باشد، رهبری با توجه به منش و روش خاضعانه‌ی خود، می‌تواند در مورد انجام این کار هشدار بدهد ولی وظیفه‌ی من به عنوان دوستدار ایشان چیست؟ باز هم تاکید می‌کنم که من در مورد شکل اجرای چنین جشنی صحبت نمی‌کنم و کاری به کج سلیقگی‌ها ندارم ولی اگر روز تولد ایشان بهانه‌ای بشود برای آشتی جوانان و شناخت بیشتر ایشان و حتی شادی، چه عیبی دارد؟ نترسید! جایگاه رهبری با برگزاری یک جشن، خدشه دارد نمی‌شود!


شنبه 22 تیر 1392 | 23:39 | دین نوشت سیاست | ()


این عادلانه نیست!

«افکار و اندیشه های آقای دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور محترم کشورمان دارای جنبه های راهبردی حائز اهمیتی است و لذا وظیفه علما و اندیشمندان و اساتید دانشگاه‌ها و به ویژه دانشگاه عالی دفاع ملی است که این افکار را مدون کنند و به غنای علمی کشور بیفزایند.
از آنجا که یکی از مبانی اصلی ساختار مدیریتی نظام ما در چارچوب حرکت‌های ارزشی عدالت‌خواهانه و توجه به اقشار آسیب پذیر و محرومین بنا گردیده است، در این قسمت نیز افکار و اندیشه های راهبردی آقای احمدی نژاد از ظرفیت‌های بالایی در راستای پیشبرد امور انقلاب برخوردار است و باید به گونه ای طراحی شود که مدیران، برنامه ریزان و سیاست گذاران کشور برنامه های خود را در راستای همین نگاه نو پایه گذاری و هماهنگ نمایند.
بخشی از این طرح‌ها و برنامه‌ها، در جریان سیاست گذاری‌های 20 ساله و 5 ساله که توسط مسئولان ذی‌ربط تهیه می‌گردد، به اتفاق آراء تدوین می‌شود ولی مع الاسف موارد مهمی از افکار راهبردی و نوآوری‌های آقای رئیس جمهور در کوچه پس کوچه های جریانات سیاسی و برخی مباحث رسانه‌ای، گم می‌شود و یا آن طور که شایسته است در مسیر ارائه خدمات دولت قرار نمی‌گیرد و به تعبیر دیگر، راه برای خدمت دولت بسته می‌شود.»
مدتی است جز تعجب کار دیگری نمی‌توان کرد! احتمالاً حتی نمی‌توان حدس زد که این حرف‌ها از دهانی بیرون آمده که مدتی پیش، بعد از صحبت‌های احمدی نژاد در خوزستان (شما که کسی نیستید. شما هر کدامتان هر گوشه‌ای از پرونده‌تان را بالا بزنیم دیگر جایی در بین ملت ایران نخواهید داشت) گفت: «جو سازی مقام محترم رئیس جمهوری آقای احمدی نژاد غیر قابل قبول و مایه تشویش اذهان عمومی است. امیدواریم آقای احمدی نژاد به این گفتمان خود خاتمه دهد.»
و حتی اینترنت فراموش نمی‌کند که همین ایشان فرموده بودند: «مقاومت احمدی‌نژاد نتیجه داد، نه ساخت و پاخت‌های سازشکارانه قبلی،‌ احمدی‌نژاد آمد اصلاح طلبی کرد، آن ساخت و پاخت‌ها را باطل کرد، گفت حرف امام و حرف انقلاب و حرف ملت ما چیز دیگری است، ما روی آن حرف می‌ایستیم.»
هشت سال رو به اتمام است، هشت سالی که در آن احمدی نژاد، هم شهید رجایی بود و هم بنی صدر!


شنبه 15 تیر 1392 | 21:59 | سیاست | ()


روحانی نتیجه‌ی تخریب «احمدی نژاد» است

«پروژه «هاشمی 2» طی چند روز آینده با حمایت هاشمی و خاتمی از حسن روحانی و انصراف محمدرضا عارف به نفع او در ازای واگذاری منصب معاون اولی دولت بعدی، وارد فاز جدیدی خواهد شد.
البته اعلام رسمی الگوی «روحانی رییس جمهور-عارف معاون اول» و انصراف محمدرضا عارف به نفع حسن روحانی تا زمان بهره گیری عارف از حداکثر ظرفیت‌های تبلیغاتی صدا و سیما به منظور هم افزایی با روحانی به تعویق می‌افتد تا عارف بتواند سبد رای خود را به روحانی انتقال دهد.
با توجه به حذف هاشمی و مشایی و پیش بینی مشارکت انتخاباتی 60 درصدی، حسن روحانی با یک رای متوسط 14 تا 15 میلیونی که با حمایت تمام قد هاشمی و خاتمی از وی، برایش دور از دسترس نیست به راحتی و بدون مشکل، انتخابات را خواهد برد.
متأسفانه هیچ یک از کاندیداهای مقبول شورای نگهبان، توانایی مقابله با موج پروژه «هاشمی 2» که طی روزهای آتی بلند می‌شود را ندارند.»
وقتی شنبه یازده خرداد این صحبت‌های عبدالرضا داوری را می‌خواندم، تعجب کردم و پیش خودم گفتم خیلی بعید است که این اتفاق بیفتد و چرا داوری این چنین حرفی زده!! اما امروز که نتایج اولیه اعلام شد فوری یادم این صحبت‌ها افتادم و دوباره حرف‌ها را مرور کردم. حالا پیش بینی داوری به حقیقت پیوست و روحانی رییس جمهور ملت شد!
بی خود از ائتلاف و بی تقوایی بقیه سخن نگویید، این یک معادله‌ی ساده‌ی ریاضی است که اگر همه به نفع جلیلی هم کنار می‌رفتند او پیروز نمی‌شد و حتی قالیباف!
شب قبل از انتخابات احمدی نژاد در پیامش نوشت:« اینک و به دنبال یک دوره هشت ساله پرتلاش با دستاوردهای افتخارآمیز و ماندگار، روز 24 خرداد روز تصمیم برای آغاز دورانی جدید است.»
حالا ای دوستان سر خورده! همان موقع که احمدی نژاد را کوبیدید؛ کوبیدند و سکوت کردید؛ روی شاخه نشستید و آن را بریدید، یادتان رفت که این بریدن سقوط خودتان است! تماشا کنید و حسرت بخورید! این همان چیزی است که خودتان خواستید!


شنبه 25 خرداد 1392 | 22:15 | سیاست | ()


برای عارف منصف!

جناب آقای عارف عزیز بارها تاکید می‌فرماید اصولگرایان موقع به قدرت رسیدن همه‌ی اصلاح طلبان را از کار برداشتند و مشکلات امروز ناشی از حضور مطلق اصولگرایان در قدرت است!
اما در فیلم اول تبلیغاتی، به نکته‌ای اشاره می‌کند که من اولین بار بود می شنیدم، او گفت که احمدی نژاد در سال 84 از او خواسته معاون اول بماند! حتی سه هفته‌ی اول هم رسما به عنوان معاون اول بوده ولی جنابشان سه بار استعفا می‌دهد و احمدی نژاد اجبارا با استعفای سوم موافقت می‌کند!


دوشنبه 20 خرداد 1392 | 04:27 | سیاست | ()


من به «احمدی نژاد» رأی می‌دهم!

این انتخابات یکی از سخت‌ترین انتخاب‌های من است و تا این لحظه فقط به این نتیجه رسیدم که قرار نیست کسی را انتخاب کنم، بلکه هفت نفر را انتخاب نمی‌کنم! یعنی به جای این که نقاط مثبت یک نامزد، قدری باشد که منتخب من شود، باید نقاط منفی را بشمرم و هفت نفر را حذف کنم!
البته یک رأی من، آن قدر برایم اهمیت دارد که احساس می‌کنم سرنوشت ریاست جمهوری به همین رأی وابسته است! نه فقط من، بلکه همه باید چنین حسی داشته باشند.
عدم انتخاب سختی ست! به نظرم هیچ کدامشان نه در کلام و نه در عمل، در حد و اندازه های احمدی نژاد نیستند؛ هنوز سه ماه تا پایان دولت دهم مانده و من دلم برای او تنگ شده! که اگر خودش کاندیدا بود، حدس می‌زنم بار دیگر در همان دور اول رییس جمهور می‌شد! امروز عکس‌های بالگردش را دیدم که دچار نقص فنی شده؛ این همه بی مهری و بداخلاقی حق او نیست!
«علت این فشار سنگین به بنده در طول چهار سال و فشارهای سنگین‌تر در ایام انتخابات به نظر من به یک مسئله برمی گردد این که در سه دوره‌ی گذشته یک ساختار اداری و حلقه‌های مدیریتی شکل گرفت که از مسیر انقلاب و ارزش‌های انقلاب فاصله گرفت، نه این که در این سه دوره خدماتی نشد، چرا شد، اما آرام آرام یک جریانی شکل گرفت که خود را مالک ملت، مالک انقلاب، حاکم بر مردم و دست خودش را در بیت‌المال و مسائل کشور باز می‌دید.»


یکشنبه 12 خرداد 1392 | 22:41 | روز نوشت سیاست | ()


آقای رضایی! ما را مسخره کردید یا خودتان را؟!

اصلاً هیچ علاقه‌ای نداشتم نیم ساعت از وقتم را بگذارم تا به صحبت‌های کسی گوش کنم که تحت هیچ شرایطی فکر رأی دادن به او را از ذهنم نمی‌گذرانم! چند جمله‌ای را که شنیدم، جرقه‌ی نوشتن این مطلب زده شد.
بخش‌های زیر قسمت هایی از صحبت های ایشان با مردم است که ساعت بیست دیشب از شبکه اول پخش شد و آن‌ها را از سایت ایشان برداشتم، البته گهرباری‌های ایشان فراتر بود ولی همین مطلب آن قدر طولانی شد که به ادامه‌ی مطلب منتقل شود!

ادامه مطلب


یکشنبه 5 خرداد 1392 | 00:10 | سیاست | ()


تماس

اعداد همیشه ثابت هستند، تا زمانی که اتفاقی بیفتد!
ناتوانی ما در تغییر نتیجه‌ی اتفاقات، بیهوده نیست؛ این ناتوانی باعث تعادل در دنیا می‌شود!
کامپیوترها در یک عمل، اعداد تصادفی تولید می‌کنند تا از بین احتمالات موجود، یک چیز با معنی پیدا کنند.
دنباله های عددی بی پایان، هیچ الگویی ندارند...
در طول تحولات عظیم جهان مثل تسونامی، زلزله، حملات تروریستی و ... این اعداد تصادفی، موقعی که ضمیر مشترک ما هم این اعداد را تولید می‌کند، دیگر تصادفی نیستند!
علم نمی‌تواند این پدیده را توضیح دهد اما دین می‌تواند، در دین می‌گویند دعا کردن؛ یک خواسته‌ی مشترک به صورتی یک صدا گفته می‌شود؛ مثل این که همه یک خواسته را داشته باشند...
یک امید مشترک که ترس را از بین می‌برد... که زندگی می‌بخشد...
اعداد ثابت هستند تا زمانی که اتفاقی بیفتد...
مواقعی که غم وجود دارد ...مواقعی که همه شاد و خوشحال هستند ... در این زمان‌های کوتاه، فقط احساس‌هایی که بین ما مشترک هستند باعث می‌شوند که دنیا بی‌نظم نباشد، شاید این تصادفی ست و شاید پاسخی برای دعاهای ما...

کاش صدا و سیمای ملی، سریال Touch را نشان می‌داد تا به فله‌ای و در پیت بودن سریال‌های ساخت وطن بیشتر پی ببریم! متن بالا بخشی از متن این سریال است که این روزها می‌بینم، یک سریال آرامش بخش و مرتبط به ریاضی!
سریالی که با دیدنش این جمله توی گوشم زنگ می‌زند: «روند توسعه دنیا به این سمت نیست که بشریت مسلمان شود تا به حقانیت برسد! بشر سرعتش بالا رفته و فهمش زیاد شده و دیگر نیازی نیست برای رسیدن به حقانیت، پوسته‌ی اسلام را طی کند.»


شنبه 4 خرداد 1392 | 22:46 | سیاست فضای مجازی | ()


  • تعداد کل صفحات : 6 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات