تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب کتاب نوشت
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

دعای "عظم البلا" را نخوانیم

در جایی نماز جماعت در خدمت آقا بودیم، پس از نماز، حاج آقا موسوی کاشانی که در حال حاضر امام جماعت مسجد نبوت هستند، در تعقیب نماز، دعای "الهی عظم البلا..." را خواندند. وقتی که دعا تمام شد، آقا فرمودند: "این دعای خوبی ست ولی من منبع آن را تا حالا ندیده‌ام." بعد فرمودند: "حضرت علی همان طور که خودشان اشاده دارند، روایتی ست که فرمودند من بنده‌ای از بندگان رسول هستم و بین حضرت رسول و حضرت علی فاصله ‌ی وجود داشت. مقام حضرت رسول بالاتر بود و تعبیر "یا علی یا محمد" تعبیر درستی نیست."

 

*متن فوق از کتاب "چشمه‌ی نور" جلد اول، که حاوی خاطرات اطرافیان و آشنایان آقاست؛ انتخاب شده است، این خاطره مربوط به سردار متولیان، از مسئولین حفاظت بیت ایشان است.


شنبه 14 فروردین 1389 | 17:18 | کتاب نوشت | ()


نور هدایت

فكر نكنم كتاب نیازی به معرفی خاصی داشته باشد: نور هدایت، چهارصد گفتار از استاد شیخ علی اكبر تهرانی. نسخه‌ی الكترونیكش را از این‌جا می‌توانید دانلود كنید.

از این 400 نكته، من چهارده نكته‌ای را كه به نظر خودم جالب بود انتخاب كردم:
1- شما وقتی می‌خواهید به دوستی تلفن بزنید، اگر یك شماره را كم یا زیاد بگیرید، موفق نمی‌شوید آن وقت چطور می‌خواهید به خدا برسید در حالی‌كه احكام را هر طور دوست دارید قبول می‌كنید؟
2- هر جا دیدی به فرمان زن، شوهر، رییس، مدیر یا وزیر و غیره، حرف خدا را زیر پا می‌گذاری، مشركی.
3- اگر بخواهید مومن باشید مردم با شما نمی‌سازند و مدام به شما نق می‌زنند. دلیلش ذلت و بی‌عرضگی خودشان در امر دین است ولی شما صبر كنید و مقاوم باشید.
4- اگر انسان عمل مستحب مثل اعتكاف را بر انجام دادن كار مومنی ترجیح دهد ارزشی ندارد، چون این عمل اعتكاف بر اساس هوای نفس است.
5- در زندگی شجاع باشید، یعنی آن‌چه در مورد كسی در قلب دارید بدون غرض و مرض مطرح كنید وگرنه آرام آرام در درون شما دیوی می‌شود كه این همان صفت بغض است؛ یا این‌كه با كمی فكر و ذكر این خیال بد را رد كنید.
6- شتر سواری دولا دولا نمی‌شود، خدا و خرما با هم نمی‌شود، دبن‌داری با بی‌اخلاقی و بی‌ادبی و گناه نمی‌شود.
7- ذكر، فقط "سبحان الله" گفتن و یا تسبیح گرداندن و پیس پیس كردن نیست. ذكر یعنی یاد خدا، یاد خدا یعنی هر گاه كار خلافی پیش بیاید برای رضای خدا انجام ندهی؛ یا اگر بخواهی كار خوبی بكنی، تنبلی نكنی؛ این یعنی یاد خدا بودن.
8- اگر بچه تصادفا آیینه را شكست یا خانم اشتباهی بشقاب را شكست چرا خشمگین می‌شوی؟ این طور چیزها كه خشم ندارد. خشم تو باید زمانی باشد كه حلالی حرام یا حرامی حلال بشود؛ آن وقت است كه اگر مانند پلنگ تیر خورده غضبناك بشوی جا دارد.
9- خدا مقامی برای مومنین در بهشت قرار داده كه با نماز و روزه به آن نمی‌رسند، راه رسیدن به آن یكی داشتن درد دین است و دیگری هم تحمل نق و نوق‌های اطرافیان و مخالفان.
1- عمل اگر همراه با علم و معرفت باشد كمش هم زیاد است، مثلا كسی كه اخلاق نیكو داشته باشد، خوابیده است ولی برایش نماز شب و عبادت می‌نویسند. انسان اگر هفتاد سال نماز و روزه و حج به جای آورد ولی از روی معرفت اسلامی نباشد، دستش خالی ست.
11- پانزده اسفند چه فرقی با پانزده فروردین دارد؟ جز این‌كه عید تمام شده در حالی‌كه سفته‌ها، چك‌ها، بدهكاری‌ها، تهمت‌ها و غیبت‌ها باقی مانده؛ این "عید" نیست "عیب" است. آیا ارزشش را دارد كه انسان این همه خودش را آزار بدهد كه حالا چهار روز عید خوش باشد؟
12- اسلام وجودش عمل كردن به احكام است. كسی كه ده سال پیش با هزار تومان حساب پس‌انداز باز كرده امروز می‌رود سر به حسابش می‌زند می‌بیند همان هزار تومان است. چون دیگر پولی به حساب نریخته، اسلام آوردن مثل حساب باز كردن است و عمل كردن مثل پول ریختن.
13- نود درصد مردمی كه ظاهرا فقیرند در حقیقت فقیر نیستند، بلكه یا زیاده خواهند یا متكبر و یا اسراف‌كار.
14- اگر در حق دیگران خوبی كردی منتظر جبران نباش، چون این انتظار تو را به جهنم می‌كشاند.


پنجشنبه 22 اسفند 1387 | 07:34 | کتاب نوشت | ()


عظمت بازیافته

بعید می‌دانم این كتاب جایی گیر بیاید، "عظمت بازیافته" كتابی چاپ شده در زمان نخست وزیری امیر عباس هویدا كه در سال 55 به خاطر فعالیت درسی مادرم توسط مدیر مدرسه‌یشان هدیه شده است.
كتاب تمام رنگی و به صورت استریپ كار شده، یعنی پر است از نقاشی از شاه و اطرافیان، در مقدمه‌ی كتاب آمده:



"جهان امروز او را در مقام رهبری بزرگ می شناسد كه قدرتش از جنبه‌ی مادی شكوهمند است و نفوذ معنوی گسترده اش از جنبه‌ی معنوی احترام و تحسین بر می انگیزد...
مردی این چنین از هیچ همه چیز ساخته چگونه مردی ست ؟... چگونه به هدف های بزرگ خود رسیده است؟...
داستان ما همین است: حماسه‌ی پادشاهی محمد رضا پهلوی، شاهنشاه آریامهر"

این كتاب 62 صفحه‌ای پر است از چیزهای جالب، عجیب و غریب و خنده‌دار.
اواخر كتاب وارد زندگی شخصی شاه می شود و از اوقات فراغت او می نویسد:

"كار زیاد و مسئولیت سنگین اوقات فراغت كمی را برای شاهنشاه ایران باقی می گذارد. اما به هر حال، اوقات فراغتی اگر پیش بیاید، بیشتر با همسر و فرزندان و خانواده‌ی خود می‌گذرانند. گاهی نیز كتاب‌های مورد علاقه‌ی خود را می‌خوانند و یا به موسیقی مورد علاقه‌ی خود گوش می‌دهند. به ورزش نیز علاقه‌ی بسیار زیادی دارند.
شاهنشاه به بازی شطرنج و بریج علاقه‌ی زیادی دارند. شطرنج را گاه با چندین حریف همزمان بازی می كنند. تماشای فیلم‌های خوب و از جمله فیلم‌های تاریخی، فیلم‌های پلیسی و فیلم‌های كمدی-موزیكال، از سرگرمی‌های دیگر شاهنشاه ایران است. در زمینه فیلم و نمایش فقط جنبه‌ی سرگرم كننده مطرح نیست و به كیفیت و ارزش هنری اهمیت می دهند.
موسیقی مورد علاقه‌ی شاهنشاه بیشتر موسیقی كلاسیك است و از میان موسیقیدانان به شوپن، بتهوون، شوبرت، لیست، چایكوفسكی، یورودین و ریمسكی كورساكف علاقه‌ی بیشتری دارند.
تماشای كارهای نقاشی و هنرمندان بزرگ نیز از سرگرمی‌های مورد علاقه‌ی شاهنشاه است. ایشان مجموعه‌ی كوچكی از شاهكارهای نقاشی را نگه‌داری می‌كنند و همیشه می‌گویند آرزو می‌كنم بتوانم شاهكارهای بزرگ‌تر را نیز به این مجموعه اضافه كنم. مطالعه‌ی كتاب‌های خوب و اصولا مطالعه را دوست می‌دارند. كتاب‌ها را به زبان فرانسه یا انگلیسی و البته فارسی مطالعه می‌نمایند. در روزهایی كه جوان‌تر بودند بیشتر آثار كلاسیك فرانسه از جمله آثار شاتو بریان را مطالعه می‌كردند. بعد به تدریج به مطالعه اشعار كلاسیك و مدرن فارسی روی آوردند."



حالا واقعا حیف نبود این شاه ِ هنرمند ِ همه‌فن‌حریف ِ علاقه‌مند ِ پر اوقات فراغت را بیرون كردیم؟...


دوشنبه 21 بهمن 1387 | 07:41 | کتاب نوشت | ()


عالی جناب چکمه

این مطلب شاید برای كسانی كه چیزی از ریاضی نمی دانند جالب نباشد.
كتاب عالی جناب چكمه نوشته ی پرویز شهریاری



كتاب كلا در مورد میخاییل اشتیفل است و چكمه از این بابت كه اشتیفل در زبان آلمانی یعنی چكمه ، اما قلم روان و شیوای پرویز شهریاری هر از گاهی گریزی به مسائل تاریخ ریاضیات هم زده و كتاب جاده خاكی های زیادی دارد.


- هیچ می دانید واژه ی "خسوف" از كجا آمده؟ نه!
در سال ۷۴۶ هجری قمری ماه گرفتگی یا خسوف رخ داده و واژه ی خسوف رو از ماده ی تاریخ اون گرفتند یعنی خ=۶۰۰، س=۶۰ ، و=۶ ، ف=۸۰ که مجموعش می شه ۷۴۶.
حالا جالبه که اگه «ماه گرفت» ( به جای گ از ک استفاده می کنیم ) رو با حروف ابجد محاسبه کنیم همون ۷۴۶ به دست میاد.


- چرا از عدد سیزده به عنوان عدد نحس یاد می شه؟
پیشامد ها و افسانه های زیادی به نحسی سیزده کمک کردند ولی اصلی ترین دلیلش اینه که «یهودا اسخریوطی» سیزدهمین نفری بود که در «شام آخر» شرکت کرد و بعد به مسیح خیانت کرد ، از اون به بعد در بین مردم مسیحی باور نحسی سیزده قوی تر شد.


- اما یکی از سوتی های اشتیفل!
او طبق محاسباتی که چگونگیش معلوم نیست از کتاب «مکاشفه ی یوحنای رسول» که بخشی از کتاب مقدس عهد جدید محسوب می شه ، روز ۱۹ اکتبر ۱۵۳۳ رو به عنوان «روز پایان جهان» اعلام کرد.
به خاطر این که او هم کشیش و هم ریاضی دان بود مردم حرفش رو باور کردند ولی با رسیدن به روز موعود و تموم نشدن جهان!! مردم به در خانه ی اشتیفل ریختند و می خواستند تکه تکه اش کنند ولی چون از هواداران مارتین لوتر بود از مرگ نجات پیدا کرد و فقط به زندان افتاد. بعدها که از زندان آزاد شد آدم شد و یه کشفیاتی هم کرد!

پس نوشت : سعی می کنم مشکلاتم در ظاهر پیدا نباشد فرقی نمی کند کجا باشم.


شنبه 2 شهریور 1387 | 08:08 | کتاب نوشت | ()


نسیم تقدیر

نسیم تقدیر ، خاطرات محمد جواد سالاریان به تالیف سعید عاکف و انتشارات جنات فکه.
محمد جواد سالاریان از بسیجیان مشهد مقدس که به اسارت نیرو های عراقی در می آید. چون به زبان عربی مسلط بوده به عنوان مترجم در باز جویی ها از او استفاده می شده. سعید عاکف در مقدمه کتاب نوشته:"فقط برای نگارش و تالیف این کتاب ، حدود سه ماه به طور شبانه روزی وقت گذاشتم ؛ لذت وافری که به لحاظ معنوی از نگارش کتاب بردم از یک طرف ، غم و اندوه جانکاهی که ... نصیبم می شد از سوی دیگر ، باعث شد تا این سه ماه همیشه در یاد و خاطرم تثبیت شود."

محمد جواد سالاریان مجروح می شود و گلوله ای هم در پایش بوده که اسیر می شود. عراقی ها البته توجهی نمی کنند تا پایش عفونت می کند و او را به بیمارستان منتقل می کنند نوبت به جراحی او می شود:
وقتی پای مجروحم را آماده کردند ، دیدم پزشک به اصطلاح جراح ، چاقوی مخصوصی را از جیبش بیرون آورد وبا همان خونسردی نوک تیز چاقو را گذاشت روی زخم پایم و فشار داد. آه از نهادم بلند شد. او شروع کرد به تراشیدن پوست و گوشت محل زخم. با این که دست و پایم بسته بود و دو سه نفر هم گرفته بودنم ، ولی باز هم تکان های شدیدی می خوردم و دایم ذکر مقس یا مهدی را فریاد می زدم.
در همین حال احساس کردم که آن دکتر قصاب سوراخ نسبتا بزرگی در پایم ایجاد کرده است. بعد از این چاقو را داد دست یکی از پرستار ها و چیزی شبیه انبر دست از او گرفت. در حالی که پرستار دیگری عرق او را با دستمالی پاک می کرد ، او نوک همان شبه انبردست را گذاشت جایی که مرکز زخم و درد بود. نعره ی گوشخراشم به آسمان رفت. بعد از چند لحظه دکتر سلاخ خورش را راست کرد و خیلی خونسرد گفت : فایده ای نداره گلوله در نمی آد!


جمعه 16 شهریور 1386 | 07:09 | کتاب نوشت | ()


زیر نور ماه

کتاب زیر نور ماه نوشته ی سید علی موسوی که روی جلدش نوشته :"برای آن ها که می خواهند طلبه شوند و یا طلبه ها را دوست دارند"
مجموعه داستان های کوتاه در مورد طلبه ها یا به قلم طلبه ها، به اضافه ی بعضی پند های اخلاقی به طلبه ها با بیان طنز.

روز اول تبلیغ ، از بخت خوشم زد و یکی از روستایی ها مُرد. برای مراسم کفن و دفن که رفتیم با تعجب دیدم که اهالی با احترام فراوان بعد از این که سنگ لحد را گذاشتند ، روی سنگ رو با پِهِن گاو پر کردند. هاج و واج مانده بودم. پرسیدم : چرا تو قبر این بنده خدا پهن می ریزید؟
گفتند ما از ملای دهمان شنیده ایم که باید توی قبر مرده پهن تر و تازه بریزیم. از مستحبات دفن است.
گفتم : آخونده؟
گفتند نه از قدیم قرآن خون ده بوده ، ما این جا تا حالا روحانی نداشتیم.
به اتفاق یکی از جوان ترها که از این موضوع به شدت شاکی بود رفتیم خانه ی ملای روستا.
گفتم : پدر جان شما به مردم گفتید توی قبر میت پهن بریزند؟
گفت آره من که از خودم در نیاوردم تو رساله نوشته.
گفتم کجای رساله نوشته؟
رفت رساله ی ورق ورق شده اش را از توی گنجه آورد و باز کرد. مساله این بود :"مستحب است قبر میت را پَهن تر کنند."



قدیم نماز شب خوان ها خوب بودند الآن نماز صبح خوان ها انسان های مومن و خوبی به حساب می آیند. لابد با این منوال ، بعد از ما هم عده ای می آیند می گویند : قدیم طلبه هایی بودند که نمازشان را تیغ آفتاب می خوانند و نمازشان قضا نمی شد ؛ این ها از اولیای خدا بودند.


سه شنبه 13 شهریور 1386 | 08:09 | کتاب نوشت | ()


طب ایرانی تغذیه

کتاب "طب ایرانی تغذیه" نوشته ی دکتر محمد عزیز خانی به قول خودش می خواهد "یک الگوی صحیح غذایی ارائه دهد و تغذیه ی درست و نادرست را معرفی نماید."

خلاصه ی فصل پنجم

اقلام و اغذیه ی خطرناک

1- روغن نباتی: سبب افزایش کلسترول و تری گلیسرید می شود.
2- روغن های مایع : تفاوت چندانی با روغن نباتی ندارد.
3- کره ی گیاهی و مارگارین : از عوامل سکته ی قلبی ست.
4- نوشابه : سمی ، سرطان زاست و باعث آسیب سلول های کبدی ، نا منظمی ضربان قلب ، نرمی و پوکی استخوان و ایجاد سنگ کلیه می شود. حالا هی نوشابه بخورین!!
5- سس مایونز : سرطان زا و موجب صدمه به پوست و جوش صورت. پس دور سالاد با سس مایونز رو خط بکشین!
6- گوشت گاو و گوساله : باعث بیماری های سرطام ، اسکیزوفرنی ، بواسیر ، تیرگی پوست ، افسرگی و وسواس. لطفا کباب با گوشت گاو و گوساله نخورین!
7- سوسیس و کالباس : رنگ قرمز این اقلام از تاج خروس است! پس شب ها تاج خروس نخورین!!
8- پیتزا و همبرگر : واضحه که نباید بخورین!
9- پفک : درصد عقیمی و ناباروری کودکانی که پفک می خورند به وفور بالاتر از سایر کودکان است. یعنی شما بچه نمی خواین که پفک می خورین!
10- ماکارونی : سرطان زا و یبوست زا.
11- برنج :یبوست ، انسداد عروقی ، سنگ صفرا و سنگ کلیه از بیماری هایی ست که در اثر خوردن برنج ایجاد می شود. پس قید چلو کبابو بزنین!
12- چای سیاه: سبب آریتمی قلبی ، کم خونی ، اختلالات گوارشی ، چروکیدگی پوست صورت ، ریزش مو می شود. بنابر این صبح ها هم پنیرو بی چای بخورین!

13- قند و شکر : باغث به هم خوردم متابولیسم سلول های کبدی می شه. اصلا وقتی نمی تونی چای بخوری قند و شکر می خوای چه کار!
14- گوشت مرغ : سبب مقاومت میکروبی می شود. پس گوشت مرغ رو هم بی خیال شین!
15- چیپس : سرطان زاست. به همین سادگی!



شنبه 10 شهریور 1386 | 07:09 | کتاب نوشت | ()


یک دختر جلف

این قطعه ی کوتاه را از کتاب "یک دختر جلف" انتخاب کردم. کتاب دارای 8 داستان کوتاه است که این مطلب مربوطه به داستان "مصائب یک دختر دم بخت"
انتشارات کتاب دانشجویی و نویسنده ی این داستان نرجس سلطان محمدی ، داستان مثل دفتر خاطرات روزانه ی یک دختر ورودی جدیده که بالای هر قطعه هم تاریخ خورده. این قطعه مربوط به ۲۲/۷/۸۲ است.
نکته ی جالب اینه که این دختر دم بخت سر یک ماه به سرو سامون می رسه!

امروز باز به لطف الناز به یکی دیگر از شیوه های جذب شوهر یا به قول الناز دلبری پی بردم. نقاشی صورت، بعد از کلاس صبح با هم رفتیم یکی از مغازه هایی که مواد اولیه می فروختن من هم یک ساعت قبل از کلاس بعد از ظهر شروع کردم به مالیدن. از اون هایی که باید به مژه ام می زدم از همه سخت تر بود. همه اش یا می رفت داخل چشمم یا می مالید به پلکم. ولی پشت چشمی را دوست دارم. نه برس داشت نه فرچه. بنابراین مجبور شدم انگشت بکنم داخلش. حیفی همه اش حرام شد، رفت زیر ناخون هایم. خلاصه برای خودم دلبری شده بودم. همه به من نگاه می کردند. تازه دارم می فهمم که چرا الناز می گفت: دختر دانشجو بدون آینه، مثل سرباز بدون تفنگه! این زوبین خدا نشناس هم باز تامن را دید نتوانست از زور خنده روی پاهایش بایستد. در هر صورت به نظرم شوهرم باید اجازه بدهد تا من همیشه و همه جا آرایش کنم. این شرط اول ازدواج من است.

یک دختر جلف


دوشنبه 29 مرداد 1386 | 05:08 | کتاب نوشت | ()


  • تعداد کل صفحات : 3 
  • 1  
  • 2  
  • 3  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات