تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب خبری، تحلیلی
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

چالش‌های پیش روی مسئول جدید بسیج دانشجویی استان فارس

اوایل تیرماه طی حکمی از سوی فرمانده سپاه فجر فارس، اسماعیل قزلسفلی که پیش از این مسئول بسیج رسانه استان بود به عنوان مسئول سازمان بسیج دانشجویی استان فارس انتخاب شد. قزلسفلی سابقه مسئول فرهنگی و مسئول تحلیل و بررسی بسیج دانشجویی فارس را نیز در کارنامه خود دارد.

این‌ها چالش‌های پیش روی مسئول جدید به نظر من است:


 

ریزش بدنه‌ی دانشجویی
غیر واقع بینانه نیست اگر ریزش بدنه‌ی دانشجویی در سال‌های اخیر را از عمده مشکلات فعلی بسیج دانشجویی بدانیم. بی شک دانشجویان هم از لحاظ کمیت و هم از لحاظ کیفیت در سال‌های گذشته اقبال بیشتری به بسیج دانشجویی نشان داده‌اند. این مشکل دلایل زیادی دارد که در این مطلب نمی‌گنجد اما قطعاً وجود یک راهکار مناسب برای مهار این شبه بحران ضروری به نظر می‌رسد. مسئول جدید بسیج دانشجویی باید با همفکری و همیاری اعضای فعال فعلی و در فرصت مغتنم تابستان و تعطیلی دانشگاه‌ها راهکارهای فوری برای توقف این ریزش و حرکت عکس آن یافته و اجرایی نماید.

 

نفوذ و مصادره رادیکال‌ها
بسیج دانشجویی به دلیل ساختار و استقلال تشکیلاتی و همچنین امکانات، تجهیزات و بودجه همیشه مورد تهاجم رادیکال‌ها بوده است. اتفاقی که چند سال پیش افتاد و در برهه ای مسئول بسیج استان حضور رادیکال‌های دانشجو نما را در فعالیت‌های بسیج دانشجویی ممنوع کرد. حال و با تغییرات به وجود آمده، عده ای رادیکال افراطی برای تصاحب و مصادره‌ی بسیج دانشجویی نقشه‌ها در سر دارند. چه بهتر که مسئول بسیج دانشجویی استان با بررسی و شناسایی، راه را برای نفوذ و مصادره‌ی این گونه افراد ببندد و بسیج دانشجویی را از مهلکه ای که فرجام غیر قابل توصیفی دارد، برهاند.

 

کادر ناهماهنگ و گاهی خسته
یکی از مشکلات همیشگی بسیج دانشجویی در سطح کشور، وجود نیروهای رسمی ناهماهنگ بوده است. ضمن احترام به تمام نیروهای رسمی که در بسیج دانشجویی استان مشغول فعالیت هستند به نظر می‌رسد باید در گام اول تغییری اساسی در شرح وظایف و در گام دوم تزریق نیروهای جوان و هماهنگ در دستور کار مسئول جدید بسیج دانشجویی استان قرار گیرد.

نیروی های ناهماهنگ علاوه بر سنگ اندازی در فعالیت‌های دانشجویی و انتقال خستگی؛ با ایجاد دافعه موجب دل‌زدگی فعالین بسیج دانشجویی نیز می‌شوند.

 

دانشجویان مخالف سپاه
وجود سپاه و اتصال بسیج دانشجویی به سپاه برای عده ای هیچ گاه مورد پسند نبوده است، عده ای که گاه در اردوگاه مخالف بوده و مخالفتشان را با عنوان «فعالیت نظامی‌ها در دانشگاه» عنوان می‌کرده‌اند، و گاه در خود بسیج دانشجویی به مخالفت با سپاه می‌پردازند! البته سپاه به هیچ عنوان به طور مستقیم در فعالیت‌های دانشجویی دخالت نکرده و نمی‌کند اما نظارت و اتصال بسیج دانشجویی به سپاه یکی از نقاط قوت آن است. همان طوری که رهبر انقلاب در دیدار با اعضای بسیج دانشجویی در اردیبهشت 86 فرمودند: «آیا سپاه صرفاً یک سازمان نظامی است؟ نه، سپاه نماد مقاومت انقلابی و شجاعانه است؛ این هرگز فراموشتان نشود. شما خیال نکنید که سپاه صرفاً یک سازمان نظامی است؛ آن وقت یک عده هم بیایند بگویند: سپاه یک سازمانِ نظامی است، ما که نظامی نیستیم! نه، سپاه فراتر از یک سازمان نظامی است.»

حال عده ای با عناوین مختلف این مخالفت با سپاه را ابراز کرده و برای مسئول بسیج دانشجویی استان خط و نشان می‌کشند. توجیه افراد یا عدم امکان بسط این تفکر اشتباه نیز از اقداماتی است که مسئول بسیج استان می‌تواند انجام دهد.

 

 فعالیت‌های گزارش کاری
یکی از مشکلات نهاد های فرهنگی در کشور وجود گزارش کارهای غیر واقعی و گاهی دروغ آلود است، امری که بسیج دانشجویی نیز تا کنون گرفتار آن است. گزارش‌هایی که همه خوب هستند و خیلی عجیب است این همه گزارش کار فرهنگی در دانشگاه‌ها بی اثر مانده است!

حال و با تغییر مدیریت بسیج دانشجویی استان، این خطر بیشتر احساس می‌شود و فرو افتادن در گرداب «فعالیت‌های گزارش کاری» برای بسیج دانشجویی استان خطری جدی محسوب می‌شود. فعالیت‌های گزارش کاری در آینده ای نزدیک و در صورت عدم رسیدگی فوری، تنها سرابی از بسیج دانشجویی استان به نمایش خواهد گذاشت.


پس نوشت:
• به نظرم کار درست را باید انجام داد!
• اختلاف سلیقه باعث ناراحتی نیست.


پنجشنبه 19 تیر 1393 | 18:28 | خبری، تحلیلی | ()


آیا هندی‌ها فقط سه روز تعطیلی دارند؟

دوباره نوروز شده و دوباره عده ای یادشان آمده که کشور ما چه قدر تعطیلی زیاد دارد، البته قبلا نوشته‌ام که «تعطیلات باعث فساد مردم است!»
دوستان عزیز برای اثبات ادعای خودشان به جداولی استناد می‌کند که شاید در نگاه اول آه و افسوس مخاطب را برآورد اما وقتی کمی با دقت نگاه کنیم، می‌بینیم که مشکلی وجود دارد.
طبق جداول منتشر شده کمترین تعطیلی مربوط به هند است که در ادامه بیشتر به آن خواهم پرداخت. قصد بررسی تک تک تعطیلات سایر کشورها را ندارم اما جستجوی اجمالی‌ام نشان داد که غیر از هند، آمار سایر کشورها هم خالی از اشکال نیست.
طبق ادعا، هندی‌ها جز تعطیلات آخر هفته، تنها سه روز تعطیل هستند! احتمالا استناد دوستان به این جمله‌ی صفحه‌ی هند در ویکی پدیا است که «در هند به‌طور سراسری تنها سه روز تعطیلی رسمی وجود دارد.» اما این تمام آن چیزی نیست که در ویکی پدیا آمده است!
به نوشته‌ی ویکی پدیا «هر یک از ایالت‌ها تعطیلات رسمی جداگانه خود را دارند» و «ایام مهم ادیان و مذاهب مختلف در این کشور تعطیلات سراسری محسوب می‌شوند. چهار رویداد اسلامی عید قربان، عاشورا، میلاد پیامبر اسلام و عید فطر جزو تعطیلات سراسری هند هستند.»
اما مرکز اطلاعات فنی ایران تعطیلات رسمی هند را هفت روز اعلام کرده است.
«امیر» نام یکی از دانشجویان ایرانی محصل در شهر حیدرآباد هند است که هم اکنون در وبلاگی به مشاوره متقاضیان تحصیل در هند می‌پردازد. او در مطلبی ۱۸ روز تعطیلی این شهر را نام برده و در توضیحی نوشته که به جز این لیست، دوشنبه‌ی دوم هر ماه نیز تعطیل است!
در صفحه‌ی ویکی پدیا انگلیسی «تعطیلات عمومی در هند» علاوه بر این که لیست بلند بالایی از تعطیلات مشاهده می‌شود، در مورد ادارات دولتی هم به دو نوع تعطیلی اشاره شده، تعطیلات اجباری، که ۱۵ روز را شامل می‌شود و تعطیلات محدود شده، که شامل ۱۰ روز می‌شود!
در این میان سایت «timeanddate» هم مجموع تعطیلات سال ۲۰۱۴ در هند را ۴۶ روز اعلام کرده است.
حالا اگر می‌خواهیم بگوییم تعطیلات ما زیاد است، اگر می‌خواهیم بگوییم چرا در نوروز کشور به خواب فرو می‌رود، اگر می‌خواهیم بگوییم این تعطیلی فاجعه آمیز است... می‌شود بهتر، مستندتر و دقیق‌تر تحقیق کنیم و ببینیم واقعا گیر کار کجاست!؟


یکشنبه 25 اسفند 1392 | 06:44 | خبری، تحلیلی | ()


دغدغه‌هایی از جنس ایده و اجرا

در مسائل فرهنگی و حتی در زندگی مبحث ایده و اجرای آن همیشه دغدغه و مورد بحث بوده است. ایده و اجرا با سؤالات مختلفی هم نمایان می‌شود: «ما یه ایده جدید داریم»، «اینو هم که خودمون بهتون گفتیم»، «این که کار تکراریه» و ...
سؤالاتی در ذهنم بود که از دید خودم به آن‌ها پاسخ می‌گویم، پاسخ‌هایی که احتمالاً از نگاه علمی قابل استناد نیست و بسیار به تجربه‌ای شخصی وابسته است.

ایده یا اجرا؟ کدام مهم‌تر است؟
شاید هر دو به یک اندازه مهم باشند، حتماً دیده‌اید که یک آدمی راه برود و بگوید: «این ایده من بود، خودم بهشان گفتم، این که طرح خودم بود، این‌جا را می‌شود این کار کرد، از فلان چیز می توان فلان استفاده را کرد و ...» یک ایده و یک طرح فقط ایده و طرح است و تا وقتی اجرا نشده فقط یک پز زیبا است!
راه رفتن (یا حتی نشستن!)، ایده دادن و خود را بزرگ جلوه دادن، مثل دروغ کنتور نمی‌اندازد! پس اگر یک ایده فقط با ادعای آن همراه بود، یک جای کار می‌لنگد!
البته این بهانه‌ی خوبی برای بستن دهان افراد نیست و هر کس در هر جایگاهی، ایده دارد و می‌تواند ایده‌هایش را ارائه دهد؛ اما این که کسی به این بهانه، خود را آدمی برتر از سایرین نشان دهد، کار خوبی نیست!

تمام ایده‌ها خوب هستند؟
حتماً! هر ایده‌ای که مطرح می‌شود با توجه به شرایط می‌تواند خوب باشد! به نظر من ایده‌ی بد وجود ندارد! این شرایط است که خوب یا بد بودن یک ایده را نشان می‌دهد. امکانات، هزینه، محیط، کارفرما و ... بخشی از شرایط است.

تمام ایده‌ها قابل اجرا هستند؟
نه! قطعاً تمام ایده‌ها را نمی‌توان اجرا کرد و این باز هم بسته به شرایط است.

آیا باید تمام ایده‌های خوب را اجرا کرد؟
فرض کنید در یک مورد خاص هر کسی ایده‌ای داده یا کسی از راه رسیده و ایده‌اش را بیان کرده، فرض محال هم این که تمام ایده‌ها خوب هستند، آیا باید تمام آن‌ها را اجرایی کرد!؟ جواب قطعاً منفی است. مگر می‌شود حتی اگر هیچ محدودیتی از لحاظ مالی و انسانی وجود نداشته باشد، تمام ایده‌های خوب را اجرا کرد؟!
به نظرم افرادی که هر ایده‌ی خوبی می‌شنوند یا می‌بینند و فکر می‌کنند باید زود آن را در مجموعه‌یشان اجرا کنند، مشکلی از لحاظ تصمیم گیری، فکری یا شخصیتی دارند! این مورد را بیشتر در مدیرانی که وقتشان هم خیلی کم است دیده‌ام، بر ایده‌های به نظرشان متفاوت، تاکید زیادی می‌کنند و معمولاً به خاطر فرد ایده دهنده و عدم پیگیری خودشان، هیچ کدام از ایده‌ها به نتیجه نمی‌رسد!

چرا هر کسی فکر می‌کند بهترین و بدیع‌ترین ایده از آن اوست؟
دنیای هر کسی همان چیزهایی است که درک می‌کند! این درک یا حواس چندگانه است یا تحلیل‌های او از این حواس یا برداشت‌های او از این حواس!
هر کسی که سطح ادراک او کم و کوچک باشد دنیای کوچک‌تری دارد و وقتی دنیای کسی کوچک است با کوچک‌تری اتفاق ذوق زده می‌شود!! کوچک‌ترین ایده‌ها را بهترین می‌پندارند و چون دنیایش کوچک است و از درک دیگران و طرز تفکرشان عاجز است، هیچ توجهی به ایده‌ی دیگران نمی‌کند یا ایده‌های دیگران را نمی‌فهمد یا به درد نخور می‌پندارد! و در توهم خود گمان می کند تمام ایده‌های خوب از آن اوست و چیزهایی که به ذهن او می‌رسد به ذهن هیچ کس نمی‌رسد!
این مسئله نه تنها در مورد ایده‌ها بلکه در مورد زندگی و برخورد با دیگران هم درست است!

اجرای یک ایده مهم‌تر است یا شکل اجرای آن؟
گاهی فرد ایده دهنده ایده را تا شکل اجرا و برنامه ریزی برای اجرا پیش می‌برد یعنی تا اجرا، آن را همراهی می‌کند اما ایده دهندگان معمولاً تنها ایده می‌دهند و کاری به اجرا و شکل اجرا ندارند! حال اگر فردی یک ایده‌ی اجرا شده را به شکل بهتری اجرا کند، ایده دزدی کرده است!؟
پس به زعم من شکل اجرای یک ایده از اجرای آن مهم‌تر است، وقتی قرار است ایده‌ی خودتان یا یک ایده‌ی خوب را اجرا کنید آن را طوری کامل، مناسب و با رعایت تمام جوانب اجرا کنید که احتیاجی نداشته باشید مدتی بعد به کسانی که همان ایده را بهتر از شما اجرا کرده‌اند، تهمت دزدی ِ ایده بزنید!

ایراد گرفتن آسان‌تر است یا اجرای یک ایده؟
همیشه ساختن راحت‌تر از خراب کردن است، این هم دقیقاً همان است! ایراد گرفتن از اجرای یک ایده، آسان‌تر از اجرای آن است! البته این‌جا ایراد گرفتن به معنای پیشنهاد اصلاح نیست، که پیشنهاد اصلاح خودش فرایندی از همان «شکل اجرا» است. ایراد گرفتن یعنی حسادت، یعنی حقارت، ایراد گرفتن یعنی دنبال بهانه بودن برای تخریب. اما مؤمن برادر مؤمن است، آینه باشیم تا دوستمان اگر خواست خودش را اصلاح کند نگاهی به ما بیندازد!


خب تا همین جا هم از تعداد کلمات مجازم عبور کرده‌ام! خواستم چیزهایی که در ذهنم بود را منتقل کنم، امیدوارم توانسته باشم. فقط این که وقتی این متن را می‌خوانید و مصداق‌هایی در ذهنتان نقش می‌بندند و آن‌ها را از نگاه دنیای خودتان می‌بینید، بدانید که ایده‌ی نوشتن این مطلب از قبل با من بود و ربطی به اتفاقات یا جلسات یا مکالمات یک یا دو ماه اخیر، ندارد!
حتماً خوشحال می‌شوم اگر در مورد ایده و اجرا نظری دارید در نظرات آن را با بقیه‌ی دوستان به اشتراک بگذارید، نظرات این مطلب تا یک هفته، بدون نیاز به تایید، منتشر می‌شود!


چهارشنبه 30 بهمن 1392 | 22:12 | خبری، تحلیلی | ()


چگونه کتاب‌های دست دوم خود را به یک نهاد بفروشید؟

یکی از کارهایی که برای طنز نوشتن انجام می‌دادم، نوشتن کاری بود که انجام می‌شود و گذاشتن «چگونه» قبلش! مثلاً در دوران دانشجویی که البته کماکان ادامه دارد، نشریه وزینی چاپ می‌شد که محتویاتش کاریکاتور و مطالب اینترنتی بود گاهی با کمی تغییر، مطلبی تحت عنوان «چگونه نشریه دانشجویی چاپ کنیم؟» در یکی از نشریات چاپ کردم.
یا مثلاً در انتقاد به کسانی که کلاس با عنوان‌های قشنگ برایمان برگزار می‌کردند! مطلب «چگونه در«همان جا» کلاس بگذاریم؟» را تحویل دست‌اندرکاران نشریه داخلی دادم!
اما این بار سوژه نوبر است: «چگونه کتاب‌های دست دوم خود را به یک نهاد بفروشید؟» نکته‌ی ضروری این که این یک متن کاملاً تخیلی و غیرواقعی می‌باشد! و بعضی ظرافت‌های موجود از قلم افتاده است!


شما انبوهی کتاب ِ خوانده‌ی ِ دست دوم در منزل دارید که یا همه را حفظید یا حال خواندن دوباره‌ی آن را ندارید! البته مشکلتان این است که «جا ندارید!» یک اسم پر طمطراق با یک هدف بلند مدت تعریف کنید، مثلاً نمایشگاه کتاب‌های تک نسخه ای مفید! در فواید آن داستان‌ها بسرایید و سخنرانی‌ها کنید.
کلاً همه را متقاعد کنید که می‌خواهید یک کار مفید و با ارزش انجام دهید! اگر با قشری مذهبی انقلابی مواجهید از آوردن آیه، حدیث و بالاخص سخنان رهبری غفلت نکنید. یادتان باشد به روی خود نیاورید که این طرح همان فروش کتب دست دوم است!
حالا که ذهن‌ها آماده است یک افق زیبا و دست نیافتنی برای طرح جدید محیرالعقولتان تعریف کنید! مثلاً برپایی این نوع نمایشگاه در سطح شهر شیراز! برای آن که خیلی ضایع نباشد مرحله‌ی واسطی هم دست و پا کنید!
همه‌ی زیردستان را درگیر و نمایشگاه را با پخش موسیقی، شربت و بیسکوییت برپا کنید! نگذارید بیش از چند روز طول بکشد چون همه می‌فهمند این نمایشگاه ِ کتب تک نسخه‌ای در حقیقت همان کتابخانه‌ی شخصی شماست!
الآن موقع زدن ضربه‌ی نهایی است! مسئول محترم را متقاعد کنید که کتاب‌ها بسیار مفید است و به دلیل عدم وجود زمان و نیروی کافی قادر به ادامه‌ی برپایی نمایشگاه نیستید و چه بهتر است که کتاب‌ها را برای کتابخانه خریداری کنند!
تمام!

*از همین جا پدر شدن دوست عزیزم امین را به اطلاع دیگر دوستان می‌رسانم و مجدداً تولد «ریحانه» خانم را بهشان تبریک می‌گویم.


چهارشنبه 20 شهریور 1392 | 15:29 | خبری، تحلیلی | ()


اولویت ِ عدالت‌خواهی، کارتن خوابی نیست!

این تیتر، یک تیتر غلط انداز است! «اولویت ِ عدالت‌خواهی، رسیدگی به امور کارتن خواب‌ها نیست!» صحیح‌تر است، البته این مطلب قرار بود این باشد «اولویت ِ بسیج دانشجویی، کارتن خوابی نیست!» که به نظر من نه تنها اولویت، بلکه رسیدگی به امور کارتن خواب‌ها حتی در حیطه‌ی وظایف بسیج دانشجویی هم نیست!
طبق معمول نگاهی کوتاه و انتقادی دارم به تلاش اخیر دوستان برای رفع مشکلات کارتن خواب‌ها:


معروف می‌شویم!
رسیدگی به کارتن خواب‌ها بیش از این که یک امر واقعی و با هدف باشد، یک ژست زیبا است! اصلاً اقدامات دوستان عزیزم را نادیده نمی‌گیرم و شک ندارم که نیت همگی خیر است ولی باید قبول کرد این کار به جای این که یک نتیجه‌ی «مفید» و «پایدار» داشته باشد، تهیه‌ی یک «خوراک رسانه‌ای» بیشتر نیست!

فقط تا انتهای بینی!
شاید این مورد بیشتر معطوف شود به بسیج دانشجویی که نیروهای رسانه‌ای و مسئولینش را درگیر رسیدگی به کارتن خواب‌ها کرده است! به نظر من این وظیفه‌ی بسیج دانشجویی نیست! مخصوصاً که این روزها نزدیک انتخابات هم هست و اخبار خوبی از حوزه‌های بسیج دانشجویی بعضی دانشگاه‌های شیراز به گوش نمی‌رسد.

این همه عدالت ِ ذبح شده!
اگر لیستی از کارهایی که می‌توان برای بسط عدالت چه در سطح شهر، چه کشور تهیه کرد، قطعاً کارتن خوابان جایگاهی پایین خواهند داشت. این مطمئناً به این معنا نیست که آن‌ها آدم نیستند و نباید بهشان رسید، بلکه این جا اولویت است که فراموش شده؛ نیرو، امکانات و بودجه‌ی عمومی باید جاهایی متناسب استفاده شود.


پنجشنبه 3 اسفند 1391 | 22:35 | خبری، تحلیلی | ()


در مورد ژست عدالت

وقتی می‌خواهیم ژست عدالت و «با هیچ کس عقد اخوت نبسته‌ایم» بگیریم به جای در نظر گرفتن عدالت واقعی، بیشتر می‌خواهیم به یک اندازه دو طرف درگیر را بکوبیم. مثلاً همین دولت و مجلس و دوستان مثلاً فراجناحی، که از قانون انتخابات انتقاد می‌کنند و در کنارش از حکم احمدی نژاد برای مشایی! این چه معنی می‌دهد!؟ واقعاً یک حکمِ به نظر شما غلو آمیز قابل مقایسه با یک قانونی ست که خلاف قانون اساسی (و حتی خواست مردمِ انقلابی) ست؟
یا وقتی می‌خواهند از طرح‌های مداخله جویانه‌ی مجلس در قوه‌ی مجریه بنویسند یا گزارش بسازند (که نمونه‌ی آخرش همین لزوم اجازه‌ی مجلس برای ایجاد، ادغام یا انحلال سازمان‌های دولتی و زیر مجموعه‌ی وزارتخانه‌ها ست) می آیند گیر می‌دهند به تأخیر ارسال بودجه توسط دولت!
این سیاسی کاری‌ها (و شاید خیانت‌های نسبت به انقلابِ) مجلسی که خیلی سعی می‌کند ظاهر مردمی بگیرد، به هیچ عنوان قابل مقایسه با اشتباهات دولت نیست. کاش دوستان چشمشان را باز کنند و بدون عینک‌های باندی و سیاسی، واقعیت را ببینند؛ آن وقت عملکرد مغرضانه‌ی مجلس و شاید (هیئت محترمه‌ی رئیسه) به خوبی قابل مشاهده است.


*متن را کوتاه نوشتم چون روالم این نیست که متن‌های طولانی بنویسم؛ امیدوارم منظورم به خوبی منتقل شده باشد.

* شیرازه و غریو فیلتر شدند و این هیچ ربطی به مطلب من ندارد! حدود هفت سال پیش، زمانی که «انتخاب» فیلتر شد، مطلبی (در وبلاگ قبلی‌ام نوشتم) که شاید قابل تعمیم باشد!


جمعه 24 آذر 1391 | 12:33 | خبری، تحلیلی | ()


جزئیات سو قصد ناجوانمردانه به نویسنده‌ی وبلاگ «صادق آنلاین»

به گزارش بوقنا روز گذشته روابط عمومی وبلاگ صادق آنلاین با صدور بیانیه‌ای از سوء قصد به جان نویسنده‌ی این وبلاگ در سفر درون شهری اخیر وی برای خرید پوشک خبر داد.
در بخشی از این اطلاعیه آمده است: «در پی یک سوء قصد ناجوانمردانه‌ی چند روز گذشته، ایشان دچار مختصر مصدومیتی شده‌اند که به لطف خدا در حال حاضر حال عمومی مساعد داشته و ان شالله جای نگرانی نیست.»
نویسنده‌ی وبلاگ صادق آنلاین در شرح اتفاقات پیش آمده گفته است: «پوشک پسرم تمام شده بود و می می‌خواستم پوشک بخرم، از اتوبوس پیاده شدم و داشتم آن طرف خیابان می‌رفتم که در همان هنگام یک دستگاه موتور با دو سرنشین را دیدم که به طرف من می‌آمدند. تا مرا دیدند بلافاصله موتورسوار سرعتش را زیاد کرد، به من رسید و باد موتور به من خورد و می‌خواستم زمین بخورم. در اثر فشار زانوهایم کمی آسیب دیده.»
سایت وبلاگ صادق آنلاین در ادامه‌ی این شرح ماوقع نوشته است: «پس از این واقعه، تعدادی از دوستان، زیر ایشان را گرفته و به آن طرف خیابان بردند تا پوشک بخرند. موتورسواران نیز در حالی که هو می‌کشیدند به سرعت متواری شده‌اند.»
همچنین صادق آنلاین در وبلاگ شخصی خود در مورد ماجرای سوءقصد و حواشی آن نوشته است: «خدا رو شکر خوبم و فقط کمی اوف شدم. از همه‌ی کسانی که این مطلب خاطرشان را مکدر می‌کند معذرت خواهی می‌کنم و این خاصیت طنز است که گزنده باشد.» (+)


چهارشنبه 22 آذر 1391 | 16:51 | خبری، تحلیلی | ()


محرم و غصه‌های من

محرم که شروع می‌شود؛ غصه های من آغاز می‌شود، غصه‌هایی از سر درد. در این که عزاداری چه قدر خوب است و شعائر اسلام باید پاس داشته شود شکی نیست، اما نوع و شکل بعضی عزاداری فعلی را مخرب می‌بینم. مطمئناً نگاه من همه جانبه نیست و مطالب را با برهان‌های خودم نوشته‌ام، ممکن است افرادی مشکلات دیگری هم ببیند یا بعضی این‌ها را مشکل نبینند.

الآن یادتان آمده؟
عده ای هستند تا محرم می‌شود و کسی می‌خواهد در مورد اشتباهاتی که اتفاق می‌افتد صحبت کند، جواب زیبایی می‌دهند و می‌گویند: «الآن یادت اومده؟ حالا می‌خوای عزاداری‌ها رو تخریب کنی؟ همین اول محرم که می شه یادتون میاد مشکل هست؟» این عزیزان توقع ندارند که در عید نوروز به نقد عزاداری‌ها پرداخت؟ یا مثلاً در ماه رمضان در این مورد نوشت؟ خب وقتی اتفاقی می‌افتد همان موقع در موردش می‌نویسند چون برای همه ملموس خواهد بود و این ربطی به تخریب و یا حتی شأنیت امام حسین هم ندارد.

بچه سوسول‌ها...
این و کلماتی دیگر برچسب‌هایی ست که به من و امثال من می‌زنند! یکی از مشکلات اساسی عزاداری‌های فعلی، به وجود آمدن فضای دو قطبی مذهبی، غیر مذهبی ست. (در مورد تقسیم افراد جامعه به این صورت به طور کلی بعدها خواهم نوشت) یعنی کسی که نخواهد در بعضی مجالس شرکت کند به او غیرمذهبی و مشکل‌دار اطلاق می‌کنند. کسی که با بعضی از موارد عزاداری که بهشان اشاره خواهم کرد مخالف باشد، بچه سوسول است و قرتی. بگذریم از آن‌هایی که حتی در مورد ایمان آدم هم تشکیک می‌کنند!

ما هم قبول داریم ولی...
با بعضی هم که حرف می‌زنیم، تمام حرف‌ها را قبول می‌کنند و حتی مصادیقی هم ذکر می‌کنند که بله فلان مداح هم می‌خواند من سگ حسینم و پارس هم می‌کند! اما همین آدم وقتی توی یک مجلسی پارس می‌کنند خودش هم شروع می‌کند به پارس کردن! (اصلاً گفتن کلمه‌ی پارس همراه با اسم عزاداری امام حسین هم چندش آور است!) این افراد با این که به نتیجه رسیده‌اند که این کارها غلط است ولی نمی‌دانم به خاطر رودربایستی با دوستانشان، یا خواهی نشوی رسوا هم‌رنگ جماعت شو و یا هر دلیل دیگری به آن چه که می‌دانند عمل نمی‌کنند. نمونه های دیگرش قمه زدن یا برهنه شدن است و افراد با علم به اشتباه بودن باز هم آن را انجام می‌دهند.

شادی بعد روضه!
این هم از استدلال‌های مزخرف روزگار ماست! مجلس تمام می‌شود، چراغ‌ها روشن نشده، پیراهن‌ها پوشیده نشده، صدای قاه قاه و خنده های بلند از گوشه و کنار بلند می‌شود. موقع خوردن شام هم که گویا ملت دارند شام عروسی دوستشان را می‌خوردند! آخر این چه منطق غلطی ست؟ این چه حرف ناصوابی ست؟ مگر این کار اسمش عزاداری نیست؟ پس این جفتک اندازی‌های بعدی دیگر چیست؟ حالا افرادی هم جواب من را می‌خواهند این طور بدهند که: «عزاداری امام حسین فرق داد.» این هم یک مغالطه‌ی دیگر! در سیره‌ی ائمه جستجو کنید، کدام امام بعد از عزاداری‌ها می‌خندیده!؟ باز این جا یکی می‌خواهد جواب دهد «این حدیث است که اگر روضه خوب باشد انسان بعدش شاد می‌شود، یا بعد روضه شادی همراه انسان خواهد بود.» اول که شما منبع حدیث را بیاور و اگر حدیثت معتبر بود معادل عربی «شادی» را آن طوری که باید ترجمه بفرما.

عزاداری‌های نامؤثر
فلسفه‌ی عزاداری مگر چیست؟ با این عزاداری‌های محرم چه اتفاقی باید بیفتد؟ اصلاً هدف از این عزاداری‌ها چیست؟ فقط یاد و نام امام حسین و اتفاقی که در کربلا افتاد؟ این را می‌شود روی بنرهایی در سطح شهر چاپ کرد! یا بروشور کرد و داد دست ملت! قرار است ما به سمت آدم شدن پیش برویم! قرار است آدم تر شویم! قرار است معنویتمان را افزایش دهیم، قرار است از اتفاقاتی که افتاده درس بگیریم و قرارهایی دیگر! اما کدام مجالس عزاداری ما را به این قرارها می‌رساند؟ مجالسی که هدفشان جمعیت بیشتر است و گریه های بلند تر مستمعین، کی به این قرارها خواهند رسید!؟ مجالسی که امام حسین و یارانش را انسان‌های ضعیف و حقیری برای ما تعریف می‌کنند، چگونه می‌توانند از او الگویی برای ما بسازند؟ این جا از این مورد هم می‌گذریم که این نوع عزاداری‌ها چگونه انسان‌هایی را پرورش می‌دهد که نه تنها اتفاق مثبتی برایشان نیفتاده بلکه انتقاد حتی به شعر فلان مداح را هم مساوی با کفر مطلق می‌پندارند!

ایتس ایتس!
من عذاب می‌کشم، زجر می‌کشم وقتی می‌بینم اسم امامم را کرده‌اند آلت موسیقی! این چه حرکت نابخردانه و تقلید کورکورانه‌ای ست. اگر ما این قدر برایمان امام مهم است که برایش یک ماه عزاداری می‌کنیم یا حتی هر شب در سه چهار مجلس به سینه می‌زنیم؛ پس این توهین آشکار به امام را چه طور تحمل می‌کنیم!؟ آخر عقل ناقص من نمی‌فهمد برای چه باید اسم امام این گونه خفیف و خار شود که با آن آهنگ پس زمینه‌ی مداحی زده شود! این چه کاری ست؟ حالا جوابش هم این است که اسم «حسین» کامل گفته می‌شود! منطق از این قوی‌تر نبود؟ ما خودمان گوش نداریم؟ یا دراز گوشیم؟ خروجی صدا دقیقاً همانند موسیقی ست. این‌ها دیگر خودمان را گول زدن است!

گوش دادن‌های افراطی
فرمودند عزاداری کنید، نفرمودند بیست و چهار ساعته به مداحی گوش کنید! نگفتند که مداحی گوش دادن، عزاداری ست! طرف از صبح که بیدار می‌شود در حال گوش دادن به مداحی ست تا وقتی که شب بشود و برود هیئت و بعد برگردد خانه و دوباره! حال آدم بد می‌شود! می‌دانم یکی می‌خواهد بگوید «این ذکر حسین است!» باور کنید خود امام حسین هم این جوری راضی نیست! هر کاری جایی دارد! عزاداری امام حسین را این قدر بازیچه‌ی امیال شخصی نکنیم. به جای این کار یاد بگیریم حسینی زندگی کنیم.

این کارها دلی ست!
آدم را بهت و تعجب فرا می‌گیرد! لخت می‌شوند، قمه می‌زنند و کارهای غیر شرعی و غیر عقلی دیگر و می‌گویند این کارها دلی ست! کجای دین ما برای «کارهای دلی» حقی قائل شده؟ کدام مرجع فرموده اگر «کاری دلی» بود اشکالی ندارد؟ این حرف هم فقط برای سرپوش گذاشتن بر کارهای ماست، برای این که بعدها برای هم تعریف کنیم در هیئت ما فلان بود، من دیشب از بس سینه زدم بیهوش شدم، آقای فلانی آن قدر خوب خواند که نتوانستم لخت نشوم و چیزهای نامربوط دیگری که صبح‌های محرم می‌شود شنید و از تکرارشان، از پز دادنشان، از چشم و هم چشمی‌شان، حال تهوع گرفت!


شنبه 27 آبان 1391 | 08:54 | خبری، تحلیلی | ()


چرا دوست داریم به همه چیز گند بزنیم؟!

همان طور که قبلا بار‌ها نوشته بودم و صراحتا در مطلب «چرا در فضای مجازی موفق نیستیم؟» نوشتم ما هنوز قاعده‌ی فعالیت در فضای مجازی را بلد نیستیم و دوست هم نداریم یاد بگیریم. هنوز هم مانند کبک سرمان را توی برف کرده و بیرون نمی‌کشیم.
هر زمین بازی‌ای قوانینی دارد و اگر این قوانین را ندانیم یا نخواهیم بدانیم جز تمسخر و گل به خود هیچ نتیجه‌ای ندارد، جی میل را فیل‌تر می‌کنند و دوازده میلیارد تومان را به جیب وی پی ان و ساکس فروش‌ها می‌ریزند، به قول خودشان لشکر‌های عجییب و غریب سایبری می‌سازند طوری که آدم حالش از هر چه کلمه‌ی جنگ نرم و افسر جوان جنگ نرم و جبهه‌ی سایبری ایکس و ایگرگ به هم می‌خورد!
همین ناشی‌بازی‌های مجازی ست که باعث می‌شود غیر از خودمان هیچ کس تحویلمان نگیرد. بس که مزخرف، بی‌هدف و چشم بسته در این وادی وارد شدیم و عمده کارمان عکس امام و آقا و فوقش عکس دو تا شهید است و مطالب بلند بالای کپی پیستی که خودمان هم کامل (یا حتی اصلاً) نمی‌خوانیمش. البته این که خودمان به خودمان چه چه و به به می‌گوییم خیلی خوب است و اگر کسی غیر از این گفت و غیر از این کرد انگ «خیلی مذهبی نیست» و «تو زمین دشمن بازی می‌کنه» «این‌ها همه‌اش دلقک‌بازیه» «این لوس بازیا چیه» «چه قدر این سبکه» «این اصلاً بسیجی نیست» و... بهش می‌چسبانیم.
همان‌هایی که در فضای واقعی مذهبی (عمدتاً بسیج دانشجویی که محل تلاقی قشر جوان تحصیل کرده هم هست) حضور دختران غیر چادری را در آن «محیط مقدس» منع می‌کنند و بسیج را ملک پدری خودشان و یک مشت آدم با عقاید و ظاهر خاص می‌پندارند و به مسئول بسیجی که قصد تعامل با هر تشکلی داشته باشد و آن‌ها را دشمن نداند، خرده می‌گیرند، حالا در قالب جدید فضای مجازی مشغول انجام تشعشعاتند.
چرا بسیج باید ترسناک باشد؟ چرا کسی که اهل نماز است دوست ندارد بهش لفظ «مذهبی» اطلاق شود؟ چرا عده‌ای تندرو فقط خود را «مذهبی» و جدیداً «افسر جنگ نرم» می‌دانند؟ به راستی عموم جامعه چه تصوری از «مذهبی‌ها» دارند؟ و چراهای دیگری که وجودشان به خاطر وجود و عملکرد اشتباه و ادامه دار یک عده «انحصار طلب خشک مقدس» است که این روز‌ها کمی هم توی اینترنت می‌چرخند!
برادر من، خواهر من، بگذارید اینجا کمی نفس باشد...


پنجشنبه 13 مهر 1391 | 22:00 | خبری، تحلیلی | ()


این حرکت ناشیانه!

از‌‌ همان اولش هم معلوم بود که این حرکت غیر حرفه‌ای محکوم به شکست است و نشان داد ما هنوز درک درستی از فضای مجازی نداریم.
 (در این متن به حرکت فیلترینگ مزخرف بعدی کاری ندارم!)
وقتی خبر تحریم گوگل و یوتیوب را خواندم، یاد این کارهای آب دوغ خیاری سبزک‌ها افتادم که لامپ‌ها را خاموش کنید و اتو‌ها را بزنید توی برق و از این نوع کار‌های بیهوده...
حالا کار ما در‌‌ همان فاز‌ها بود! به دوستان گفتم که این کار عبثی ست و علاوه بر عدم ذره‌ای تأثیر، نشان خواهد داد که ما هیچ اعتباری در فضای مجازی نداریم! که نشان داد! این کار در اصل تحریم خودمان بود تا تحریم گوگل.

هنوز سؤالاتی در این جریان توی ذهنم می‌چرخد و قابل طرح است که این جریان فیلترینگ همه‌اش را تحت پوشش قرار داد:
کدام علمای مسلمان؟!
در این پیام‌ها مشخص نبود منظور از این علمای اسلامِ به ظاهر آشنا به فناوری چه کسانی هستند و بر کدام مبنا این چنین تصمیمی گرفته‌اند و اساسا با کدام فتوا استفاده از گوگل و یوتیوب فیلتر شده را منع کرده‌اند؟!
تحریم سایت فیلتر شده؟!
یوتیوب برای کاربران معمولی ایرانی به دلیل حجم تقریباً سنگین ویدئو‌ها حتی در زمان فیلتر نبودن هم، آن چنان استفاده‌ای نداشت، و فقط افرادی از آن استفاده می‌کردند که بعد از فیلتر شدندش هم از یوتیوب استفاده کردند!
علاوه بر ایران در اکثر کشورهای اسلامی هم، بعد از انتشار ویدئوی توهین آمیز، دسترسی به یوتیوب مسدود شده بود؛ در این وضعیت منع استفاده از یوتیوب در کشورهای اسلامی چه معنایی می‌دهد؟
ضرر به گوگل؟!
پیش بینی دقیق از خسارت به سهام گوگل از نکات هیجان انگیز این حرکت بود! اینکه این عدد ۲۱۰ میلیون دلارٍ تحقق نیافته چگونه و بر اساس کدام مبنای علمی محاسبه شده بود، سؤالی ست که جوابی برای آن یافت نمی‌شود.

به زعم من چنین حرکت‌های ناشیانه‌ای فقط ما را بیشتر ضایع می‌کند و این مورد نشانه‌ای بود از چشمان بسته، عدم شناخت و جوگیری اساسی ما.


چهارشنبه 5 مهر 1391 | 20:48 | خبری، تحلیلی | ()


  • تعداد کل صفحات : 10 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات