صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

عکس پرینت، عکاسخانه‌ی اینترنتی

آدم چشمش را روی بعضی چیزها نمی‌تواند ببندد.
اگر اهل عکاسی و عکس و علاقمند به این جور مسائل هستید، یا حتی اگر هم نیستید! از خدمات عکس پرینت حتما استفاده کنید؛ به محض عضویت در این سایت، چاپ ده عدد عکس 10 در 15 براق به شما هدیه می‌شود! کافی ست عکس‌ها را آپلود کنید، آدرس خودتان را وارد کنید و فقط پول پست را بپردازید!
اما خدمات عکس پرینت فقط در چاپ عکس خلاصه نمی شود؛ با این که قیمت‌های عکس پرینت، حتی از قیمت‌های خدمات چاپ عکس شیراز به مراتب ارزان‌تر است. قابلیت آرشیو و نگهداری عکس‌های آپلود شده به مدت نامحدود، قابلیت به اشتراک گذاری عکس‌ها، قابلت طراحی آنلاین انواع کارت تبریک به مناسبت‌های مختلف و سایر ابداعات در زمینه‌ی چاپ عکس، مواردی ست که آدم را برای استفاده از این سایت وسوسه می‌کند.
دقت ، سرعت و ظرافت به معنای واقعی کلمه در انجام سفارشات از دیگر مسائلی ست که به شدت توسط گردانندگان این سایت رعایت می‌شود.
امکان پیگیری آنلاین سفارش مرحله به مرحله، از دیگر امکانات لذت بخش عکس پرینت است، بیش از این معطل نشوید، شروع کنید، در عکس پرینت عضو شوید و از خدمات آن استفاده کنید.


یکشنبه 22 فروردین 1389 | 18:18 | خبری، تحلیلی | ()


چت رولت؛ پدیده‌ای که به زردی گرایید

این آدم‌ها کلا موجودات عحیب و غریبی هستند...
یک جوان دبیرستانی روسی ۱۷ ساله، به نام اندری ترنویسکی، که یک جوان دبیرستانی مؤدب و در عین حال ماجراجو است، سایتی به راه انداخته که ویژگی آن امکان چت تصویری با کاربرهای غریبه است
.
مکانیسم این سایت به این صورت است که شما محض ورود به سایت و فعال کردن وبکم، به صورت اتفاقی به یک فرد دیگر که همانند شما وارد این سایت شده، متصل می‌شوید و می‌توانید با او چت نوشتاری و تصویری انجام دهید.
برخلاف شبکه‌های اجتماعی و سرویس‌های وب ۲٫۰ پیچیده، او تنها ۳ روز برای ساختن سایت چت رولت، در اتاق خوابش و با استفاده از یک کامپیوتر قدیمی وقت صرف کرد
.
وقتی سایت را به دوستانش نشان داد، آنها در گام اول مأیوسش کردند و به او گفتند که این هم شد ایده؟! آخر چه کسی از چنین سایتی استفاده می‌کند. به همین خاطر اندری به چندین فوروم رفت و سایتش را معرفی کرد، تنها ۲۰ نفر مشتاق شدند که سایت را آزمایش کنند. اما از این زمان شانش به اندری روی خوش نشان داد، و به صورت تصاعدی کاربران سایت او افزایش یافتند، طوری که ماه گذشته این سایت ۳۰ میلیون بازدیدکننده داشت و هر روز یک میلیون کاربر تازه از این سایت دیدن می‌کنند.

حالا از چت رولت که یک ابتکار جالب در سطح اینترنت است و می‌تواند باعث آشنایی افراد در سرتاسر جهان شود، به خاطر وجود افراد هوسران و شهوتگرا، که از هر تکنولوژی استفاده‌ی سوء می‌کنند، کمتر می‌توان استفاده‌ی صحیحی کرد.
ابداعی که می‌توانست باعث آشنایی عقاید، مذاهب و ملیت‌های مختلف با هم شود، متاسفانه دارد به گند کشیده می‌شود!
گشت و گذار کوتاه من در این سایت، تنها باعث آشنایی با یک فرد چینی بود که به اندازه‌ی یک گفتگوی کوتاه چند جمله‌ای دوام آورد.
واقعا حیف از این ایده‌ای که آن چنان قابل استفاده نیست.
این آدم‌ها کلا موجودات عحیب و غریبی هستند...


پنجشنبه 19 فروردین 1389 | 19:19 | خبری، تحلیلی | ()


چرندیات انحصار طلبی خودخواهانه‌ی ضد رقیبی!

بعضی‌ها (شاید بعضی اوقات خودم!) یک خصلت زشتی دارند که امیدوارم بتوانم توضیحش دهم، به یک چیزی یا جایی یا ترفندی یا کار و عمل منحصر به فردی که از خودشان و مال خودشان نیست می‌بالند و پزش را می‌دهند، با وجودی که آن مورد می‌تواند در اختیار همه قرار گیرد ولی به واسطه‌ی ندادن آدرس (چه واقعی، چه اینترنتی و غیره ...) یا یاد ندادن آن ترفند یا کار و عمل، برای بقیه محدودیت ایجاد می‌کنند در حالی که فقط هنر آنها یاد گرفتن یا کشف یک نشانی یا یک ترفند از جایی یا کس دیگری، شاید برای اولین بار است.
انشاءالله منظورم را درست توضیح دادم، یک جورهایی "انحصار طلبی خودخواهانه‌ی ضد رقیبی" ست این کار! که هر چه در مذمت و نفی‌اش بنویسم کم است.
خدایا ما را از این عادت یا خصلت بد دور بدار!


سه شنبه 10 فروردین 1389 | 18:18 | خبری، تحلیلی | ()


خزعبلات شکوه‌ای

زندگی عرصه‌ی تصمیم است، یا به نوعی امتحان‌های چند گزینه‌ای.
هر امتحان و هر تصمیم تاثیر خودش را دارد، بعضی تاثیرها کوتاه و مقطعی‌اند و بعضی بلند مدت و طولانی.
بعضی تصمیمات اشتباه نیستند ولی نادرستند.
برخی ظرفیتش را ندارند، بعضی منافق نیستند ولی رفتار منافقانه دارند، برخی اشتباه می‌کنند، برخی نه، بعضی فکر می‌کنند اشتباه نمی‌کنند ولی اشتباه کردند.
برای بعضی فرصت جبران اشتباه نیست، زمان و هر ثانیه، شکنجه‌ و عذاب است برای آن‌هایی که اشتباه کردند ولی دیر فهمیدند.
آدم‌ها اگر از آینده خبر داشتند، ممکن بود تصمیم اشتباه نگیرند ولی از این موجود دو پا هیچ چیزی بعید نیست.
زندگی عرصه‌ی تجربه است برای تصمیم‌گیری.


یکشنبه 8 فروردین 1389 | 18:18 | خبری، تحلیلی | ()


نامه‌ی خدا را خوانده‌ایم؟

آقا یک تعبیر جالبی دارد در مورد قرآن، می‌فرماید که چه طور وقتی یک نامه‌ای از یک عزیزی می‌رسد، شتاب داریم برای خواندنش، خواندن هم نه به معنای رو خوانی، به معنای فهمیدن مفهوم و فهوای نامه.
حالا خدا برایمان نامه نوشته! چه قدر به خدا بی اعتناییم؟ نه به عنوان بنده، بلکه به احترام بزرگ و کوچکی، نامه‌ی خدا ارزش خواندن ندارد؟
این تلنگر به خود کاهلم هم هست، قرآن به معنای واقعی کلمه مهجور است، یا نمی‌خوانیم یا خواندنمان هم شده بلغور یک مشت الفاظ عربی نامفهوم.
وقتی نمانده، ممکن است همین لحظه، همین دقیقه، همین ساعت، همین روز، همین ماه، همین سال یا سال‌های آینده بمیریم، نکند نامه‌ی خدا نخوانده بماند...

*در سمت راست وبلاگ، هر روز آیه‌ای از قرآن با ترجمه نمایش داده می‌شود، حداقل از این نگذریم، به خاطر خودمان.


جمعه 6 فروردین 1389 | 18:18 | خبری، تحلیلی | ()


زندگی باورانه یا ژله خوری!

زمین و طبیعت متحول شد ولی بعضی ماها انگار هر سال که می‌گذرد گرد و غبار روزگار بدجوری از اصالتمان دورمان می‌کند.
به بعضی چیزهای خیلی آسان و ساده که حکم مستقیم خداست برای خلیفه‌اش در زمین، بی‌اعتناییم یا بدتر از آن دهن‌کجی می‌کنیم.
حیف است، دلم می‌سوزد که برخی نه از روی ناآگاهی، بلکه به خاطر مسائلی گذرا و تمام شدنی و برای کامجویی از این دنیا، آخرت را خرج می‌کنند.
داستان زندگی خیلی ساده است، یک روز، لخت و عریان آمدیم و یک روز، لخت و عریان می‌رویم، نه لباس‌هایمان می‌ماند، نه پولمان، نه ماشین نداشته‌یمان و نه هیچ چیز مادی دیگر، می‌دانم این حرف‌ها دیگر کلیشه شده و گوش بعضی‌هامان ازشان اشباع؛ ولی فرق است بین دانستن و باور داشتن (+)؛ ایمان بیاوریم، باور کنیم، خدا هست، خدا هر لحظه، هر جا دارد نگاهمان می‌کند، دنیای باقی دیگری هست که از همین دنیای فانی‌مان ساخته می‌شود.
این دوران می‌گذرد، این زندگی که می‌گویند فقط صد سال اولش سخت است، در چشم به هم زدنی تمام است و موقع حساب و کتاب مو از ماست کشی‌مان می‌رسد.
خدا چیز سختی ازمان نخواسته، یک سری راهکارهایی برای زندگی، آن چند ساعت عقب انداختن، ارزشش خیلی خیلی کمتر از دو سه دقیقه نماز اول وقت است؛ اصولا استراتژی شیطان همین عقب انداختن‌هاست، کارهای نیک برای بعدا، برای فردا؛ شکی ندارم وقتی یک خیر و ثوابی را می‌خواهیم عقب بیندازیم، شیطان بهمان گل زده و ما باخته‌ایم.
زندگی مسلمانی خیلی ساده است و روان، مثل خوردن ژله!
چه می‌شد تمام مسلمان نماها مثل من، واقعا مسلمان بودند.


چهارشنبه 4 فروردین 1389 | 18:18 | خبری، تحلیلی | ()


مشکات، از صفر تا صد

* این نکته که باید بالاخره جایی گفته یا نوشته شود و تقریبا مخاطبان نشریه نمی‌دانند این که تز اولیه نشریه و نویسنده یا گردآورنده‌ی اکثریت بسیار! مطالب نشریه یک نفر است که احتمالا راضی نیست اسمش را بیاورم.
اما می‌خواهم نگاه مخاطب گرایانه‌ی مطلع به حدود یک سال و نیم انتشار مشکات داشته باشم.
لازم به تکرار نیست که این‌ها نظرات شخصی من است و ممکن است درست یا غلط باشد.

نشریه‌ی مشکات آن طور که از توضیحات نامش برمی‌آید متعلق است به کانون مطالعات بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور شیراز، انتشار آن در آبان 87 به صورت ویژه نامه‌ی کانون مطالعات شروع شد و تا اسفند همان سال ادامه یافت، در این مدت، شش شماره از این ویژه نامه منتشر شد.
اولین شماره، ویژه نامه‌ی عدالت خواهی بود که شامل چهار مطلب و یک کاریکاتور مرتبط با موضوع بود که در یک برگ آسه و در قطع آچهار منتشر شد و بازخورد چنانی نداشت و مانند یک کاغذ معمولی و با تیراژ پایین توزیع شد.
شماره‌ی دوم، یک ویژه نامه‌ی 16 صفحه‌ای بود که در آذر 87 منتشر شد و شامل بررسی موضاعات دینی پرکاردبرد امروزی برای جوانان بود، این شماره توسط یکی دیگر از دانشجویان نوشته شده بود؛ که به نظرم از لحاظ محتوا و فرم وصله‌ی ناچسبی به ویژه‌نامه‌های کانون مطالعات بود. این شماره به گمانم توزیع عمومی نداشت و در یکی از اردوهای بسیج دانشجویی توزیع شد.
روز دانشجو بهانه‌ای بود برای انتشار شماره‌ی سوم ویژه نامه‌ای با همین نام. تغییر محسوس در این شماره، اضافه شدن بخش اخبار با نام "ناگفته‌ها از گفته‌ها" و یک مطلب صنفی تقریبا غیر مستقیم، در صفحه‌ی آخر بود؛ این شماره نیز در قطع آچهار و در چهار صفحه منتشر شد.
شماره‌ی چهارم هم در حد و قواره‌های شماره‌ی سوم و با همان خصوصیات اما به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه منتشر شد.
انتشار ویژه نامه تا اسفند متوقف بود ولی دو شماره‌ی پنج و شش تقریبا بدون فاصله و شتابزده به چاپ رسید که هر دو در 6 صفحه‌ی آچهار و با کیفیت نه چندان مناسب، در یکی از مراسم‌های بسیج دانشجویی توزیع شد.
شماره‌ی ششم انتقادات تند و تیزی را متوجه معاونت فرهنگی دانشگاه وارد نمود که "بی‌انصافانه" شمرده شد.
اما در سال جدید قطع، تیراژ و نوع چاپ تغییر یافت و ویژه نامه‌ها به صورت نشریه‌ی مستقل "مشکات" به چاپ رسید.
اولین شماره‌ی مشکات یا به عبارت دیگر هفتمین شماره از مشکات، دوران اوج نشریه را به وجود آورد، تغییر تیراژ، رنگ، قطع، نوع چاپ و طراحی، اثرش را گذاشت و چاپ یک مصاحبه‌ی جنجالی در همان شماره باعث شد مشکات سر زبان‌ها بیفتد، بکر و تازه بودن نشریه از نظر پارامترهای ذکر شده باعث استقبال فوق العاده‌ی دانشجویان از نشریه شد.
موضوعیت شماره‌ی هشتم، شهید محمد علی شاهچراغی بود که توانست تا حدودی مخاطبان را با زوایایی از زندگی شهید که در مصاحبه با مادرش مطرح شده بود، آشنا کند.
همزمان با فشارهای رسمی و غیر رسمی از دانشگاه، شماره‌ی نهم نشریه با جوابیه دانشگاه به مصاحبه‌ی شماره‌ی هفت و پاسخ مستدل و منطقی مشکات چاپ شد، پاسخی که هیچ گاه جوابی نیافت. شماره‌ی نهم نیز در سرمقاله به انتقاد صریح از وضعیت دانشگاه پرداخت. مصاحبه‌‌ی مشکات نیز که در صفحه‌ی آخر به روند معمول مشکات و جذب کننده‌ی دانشجو تبدیل شده بود، با کارشناس فرهنگی جدید دانشگاه انجام شده بود.
اما سنگ اندازی‌های دانشگاه تا آنجا پیش رفت که مشکات را "بی‌مجوز" اعلام کرد، برای ادامه‌ی روند چاپ، نشریه با توضیح "ویژه نامه‌ی نشریه ی گلستان" تکثیر و توزیع شد. "گلستان" نشریه‌ی متعلق به کانون تحلیل و بررسی بسیج دانشجویی ست که مشکات تحت لوای آن به حیات خود ادامه داد.
در این شماره، یعنی شماره‌ی دهم، مطالب صنفی و مصاحبه کماکان ادامه یافت، ضمن این که در ستونی معنا و دلیل نامگذاری مشکات برای مخاطبان و با تاخیر دو ماهه برشمرده شد.
مشکلات مجوز نشریه برای شماره‌ی یازدهم و همزمان با انجام مصاحبه‌ی انتقادی با معاون فرهنگی پژوهشی دانشگاه حل شد و این شماره در خرداد 88 به چاپ رسید.
شماره‌ی دوازدهم نیز در همین ماه چاپ و توزیع شد؛ مسئول بسیج دانشجویی استان در این شماره مورد مصاحبه‌ی مشکات قرار گرفت.
در شماره های نهم تا دوازدهم با توجه به نزدیکی انتخابات، مشکات با جهت گیری‌های آشکار و ناآشکار، مستقیم و غیر مستقیم به تبلیغ برای یک کاندیدای خاص (رییس جمهور) می‌پرداخت و به تخطئه‌ی رقبای وی به صورت تحلیلی یا خبری علاقه نشان می‌داد.
این موضوع اگر چه با انتقاداتی همراه بود ولی درستی مطالب و تحلیل‌های مشکات (صرف نظر از صحیح یا غلط بودن عمل انجام شده) بعد از این مدت برای اکثریت بی‌غرض مشخص و ملموس شد.
شماره‌ی سیزدهم مشکات با شروع ترم جدید و در مهر 88 منتشر شد، این شماره نیز انتقاد ظریفی را متوجه رییس دانشگاه کرد، اما فضای کلی نشریه خالی از تنش و نشاط صنفی شماره‌های قبلی بود.
انتشار شماره‌ی چهاردهم در آبان 88 یعنی بعد از گذشت یک سال از انتشار، با تغییراتی در طراحی و چاپ همراه بود، در این شماره نیز مطالب صنفی خاصی وجود نداشت ولی با ترفند مخملی! همچنان لقب پرمخاطب ترین و موثرترین نشریه زیبنده‌ی مشکات بود.
شماره‌ی پانزدهم آخرین شماره‌ی نیمسال اول تحصیلی بود که در آذر ماه امسال تکثیر و توزیع شد.
در ترم جدید دو شماره‌ی شانزدهم و هفدهم و با فاصله‌ کم منتشر شد که به نظر نگارنده طراوت و تازگی مشکاتی را در خود نداشت، به جز سرمقاله‌ی شماره‌ی شانزده، مطالب برای دانشجو کسل و خسته کننده و شاید برای مخاطب خاص نگاشته شده است. این مورد در میان دانشجویان با عباراتی همچون "مشکاتم دیگه به درد نخور شده..." یا "مشکات همیشگی نیست..." باز خورد داشت. البته شاید دلیل این رفتار توقع بالایی ست که از مشکات در بین دانشجویان وجود دارد.
در هر صورت مشکات با همین روال و روند، یک نشریه‌ی بکر و نو در فضای دانشگاه بود و هست که به نظر نگارنده با توجه به نزدیکی ایام عید به یک خانه تکانی نه چندان اساسی نیاز دارد.

 

پس نوشت: از اتاق فرمان اطلاع دادند تز اولیه‌ی نشریه متعلق به چندین نفر از جمله اینجانب بوده است!!


شنبه 22 اسفند 1388 | 10:10 | خبری، تحلیلی | ()


جنبش وبلاگی"معصومی نژاد را آزاد کنید"

حمید معصومی نژاد خبرنگار واحد مرکزی خبر در رم است. 51 سال سن دارد و هم در راهپیمایی های انقلاب بوده و هم در جنگ تحمیلی. در یک کلام مرد شجاع جنگ است. خبرهایش از رم را همه به خاطر دارند. از رسوایی اخلاقی برلوسکونی تا ورشکستگی و بحران مالی ایتالیا.

بعد از ضربه کاری ملت ایران در 22 بهمن به نظام سلطه و دستگیری عبدالمالک ریگی تروریست و شرور شرق کشور، نهادهای امنیتی و سرویس های جاسوسی غرب بسیار تلاش کردند تا بتوانند افکار عمومی را از موفقیت های ایران منحرف کنند.

چاره نبود جز تولید یک بمب خبری. خبرنگار ایرانی قاچاق سلاح می کند! شاید این دروغ خنده دار ترین اتهام سالهای اخیر غرب به ایران باشد. واردات قیر و دوربین اسلحه هم جزو اتهاماتی است که برای معصومی نژاد تراشیده اند.

معصومی نژاد قربانی زیاده خواهی غرب است و باید هرچه سریعتر آزاد شود. بدون قید و شرط.مدعیان آزادی بیان که طبل رسوایی خویش را کوبیده اند باید بدانند که عمر این گروکشی های سیاسی به سر رسیده است و هر چه سریعتر باید به رفتار زشتشان خاتمه دهند.

از تمامی دوستان وبلاگ نویس درخواست می کنم با پیوستن به جنبش وبلاگی "معصومی نژاد را آزاد کنید" و درج پست و تصویر معصومی نژاد به حرکت ما بپیوندید.


یکشنبه 16 اسفند 1388 | 16:47 | خبری، تحلیلی | ()


پویش خروج از فضای سوءظن و غیبت

آهای ایهاالناس
دست بردارید، بس کنید، این فضای بی‌بند و باری را تمام کنید.
به این همه سوظن و بدگمانی خاتمه دهید.
به این جو غیبت گونه پایان دهید.
از همین جا، از همین لحظه شروع کینم، از خودمان، نه غیبت کنیم نه بگذاریم کسی جلوی ما از کسی بد گویی کند؛ بله می‌دانم بعضی الآن می‌خواهید با انگشتانتان کیبورد را بنوازید و بنگارید که: تو که خودت اهل غیبتی نمی‌خواهد درس غیبت ندادن به ما بدهی.
قبول، فرضا من هم یکی از غیبت کنندگان، ولی می‌خواهیم از نقطه‌ی صفر شروع کنیم از همین الآن.
یک خورده به همدیگر حسن ظن داشته باشیم، نه این که هر کس هر کاری کرد یا حرفی زد فوری، در دل یا به زبان، مستقیم یا غیر مستقیم، بگوییم که: دیدی، به خاطر حسودی‌اش بود، به خاطر دشمنی‌اش با من بود، به خاطر فلان و بیسار بود...
"به برادران و خواهران مومنت حسن ظن داشته باش تا جایی که بدی از آن‌ها نبینی و اگر چیزی دیدی که در ذهنت خطور بدی کرد، حمل به صحت کن تا جایی که گویی اصلا چیزی از او ندیده‌ای. اگر نتوانستی لااقل به خودت بگو این یک بدی است و در برابر آن، چقدر خوبی دارد که من خبر ندارم. اگر چنین کردی خدا هم با تو همین رفتار را می‌کند.
انسان جاهل همیشه نقاط منفی افراد را می‌بیند و با بدبینی به مسائل نگاه می‌کند اما انسان عارف همیشه حسن و خوبی‌ها را می‌بیند، هنر آن است که از خار، گل بسازی نه این که از گل، خار درست کنی. زیاد عیوب و بدی‌ها را دیدن، چشم و دیده دل را معیوب و گاهی کور می‌کند و به عکس، دیدن خوبی‌ها و نقاط مثبت، دیده دل را بینا و نورانی می‌سازد و انسان به آرامش کامل و نفس مطمئنه می‌رسد. کسی که چشمش به دیدن زشتی‌ها عادت کرده و خوبی‌ها و زیبایی‌ها را نمی‌بیند، خدا، اولیا و ملائکه الله را که خوبی و زیبایی محضند هم نخواهد دید. اگر کسی طالب دیدن آن‌ها ست، باید دیده خود را از دیدن بدی‌ها و زشتی‌ها پاک کند و به دیدن زیبایی‌ها و خوبی‌ها عادت دهد.
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن" (از مصباح الهدی محمد اسماعیل دولابی)
اما این‌جا یک نکته باقی می‌ماند،‌ آن هم این که در مقابل بدی و نامردی دیگران چه کار کنیم؟ تازه این جاست که باید خود را شناخت، آیا واقعا مسلمانیم یا مسلمانی‌مان خلاصه شده در نماز و روزه؟
مردی (که محتمل نیست من بتوانم باشم) عقربی را دید که در آب برای نجاتش دست و پا می‌زد، مرد به قصد کمک انگشتش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب نیشش زد.
با وجود این، مرد هنوز تلاش می‌کرد تا عقرب را بیرون بیاورد اما عقرب دوباره او را نیش زد. فردی که در آن نزدیکی بود به او گفت:"چرا از نجات عقربی که مدام نیش می زند دست نمی‌کشی؟"
مرد جواب داد:" طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن، چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است، دست بکشم."
هیچ وقت از عشق ورزیدن و عاشقانه زیستن دست نکشیم، همیشه خوب باشیم حتی اگر اطرافیان نیش بزنند.
خیلی سخت است ولی حداقل برای رسیدن بهش تلاش کنیم...

 

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر، ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
دیگر از این حصار دل آزار خسته ام
تنها (البته نه خیلی!!) و دل گرفته بیزار و با امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام


سه شنبه 26 آبان 1388 | 13:10 | خبری، تحلیلی | ()


قله‌ی جوانی

تحویل سال 88 برای من ِمتولد 66 یعنی شروع 22 سالگی.
یعنی تمام شدن دوران بیست و یك سالگی به هر ماه تولدی، یعنی تمام شدن سالی دیگر از دوران جوانی، دورانی كه می‌شود از زنگی لذت برد، دوران توانایی، دوران پاك بودن شیوه‌ی پیغمبری، دورانی كه برگشت بهش امكان پذیر نیست.
به نظرم زندگی یك كوه است كه قله‌اش جوانی‌ست، رسیدن به قله همان لذتی را دارد كه رسیدن به جوانی در حدود 20 سالگی، ممكن است اوایلش خیلی محسوس نباشد ولی اطراق كردن در قله‌ی كوه زندگی مطمئنا جذابش می‌كند، اطراقی كه زمانش بستگی به زاد و توشه دارد، به روح و روان.
ماندن در قله هر چه بیشتر باشد و پربارتر، بهره‌وری انسان از زندگی بیشتر خواهد بود. در مسافرت‌ها هم شاید راه‌ها جذابیت خودشان را داشته باشند ولی راه‌ها را به خاطر این می‌پیماییم كه به مقصد برسیم و ما ناگذیریم كودكی، نوجوانی و میانسالی، پیری را بگذرانیم و چه ترسناك است برگشت از این قله‌ی سرسبز و آسمانی و رسیدن به دامنه‌ی پیری.
برنده آن‌هایی هستند كه بیشترین استفاده را از این قله بكنند، استفاده‌هایی برای سعادت...
پیام اخلاقی: "اصلاح الگوی مصرف" را از خودمان و محیط اطرافمان شروع كنیم و مثل هر سال، نام‌ها را شعاری نكنیم.


سه شنبه 4 فروردین 1388 | 10:32 | خبری، تحلیلی | ()


  • تعداد کل صفحات : 10 
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  

← معرفی

صادقی که دوست دارد «صادق» باشد، دهه‌ی شصتی، شیرازی، علاقه‌مند به گفتمان «بهار» و وبلاگ نویس! همین!

اینستاگرام / تلگرام / توییتر

← طبقه بندی

← بایگانی

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات