صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

آتون و آمون

فكر كنم احتیاجی به توضیح نباشد كه آتون همان خدای خودمان است و آمون یك خدای بتی! منبعش را احتمالا می‌دانید، سریال یوسف پیامبر یا همان یوزارسیف خودمان كه جمعه‌ها خیلی‌ها را پای تلویزیون نشانده.
هر هفته كه می‌گذرد بیشتر و بیشتر دنبال شباهت و تفاوت‌های آمون و آتون می‌گردم و هر بار شباهت‌های جالبی می‌بینم و متاسفانه كمتر تفاوتی مشاهده می‌كنم.

شباهت‌های آتون و آمون:
- به گفته‌ی پیروان آمون، همه چیز در این جهان آفریده‌ی آمون است و همه چیز به اختیار اوست.
- آمون (علی‌رغم ظاهر مادی) همه‌جا حضور دارد و همه‌ی اعمال و رفتار پیروانش را تحت نظر دارد.
- پیروان آمون، آمون را می‌پرستند!
- نمایندگان آمون، كاهنان معبدش هستند.
- كاهن اعظم، مرجع آخر رسیدگی به مشكلات و فرد تعیین كننده‌ای در مناسبات است.
- كاهنان اعتقاد عجیبی به آمون دارند.
- در خلال پرستش آمون، كاهنان سواستفاده‌هایی كوچك یا بزرگ انجام می‌دهند.
- پیروان آمون مجبورند هزینه‌هایی را به معبد بپردازند، این هزینه‌ها به گفته‌ی كاهنان معبد، صرف رسیدگی به امور معبد، هزینه‌ی زندگی كاهنان و آموزش افرادی كه می‌خواهند كاهن بشوند می‌شود.
- بعضی اوقات كاهنان از پول‌های جمع شده برای پیروان مهمانی ترتیب می‌دهند. در این مهمانی اغنیا و فقرا حضور دارند.
- تقریبا بیشتر وقت كاهنان رده بالا صرف رسیدگی به امور معبد و آموزش دانشجویان كاهنی می‌شود.
- بدترین جمله‌ی كاهنان به بی‌ایمانان و خروج‌كنندگان از آمون پرستی، نفرین آمون است.
- آمون معصوم و فاقد اشتباه است.
- برای پرستش آمون باید كارهای خاصی انجام داد و اذكار خاصی گفت.
- رده بندی پیروان و كاهنان ِ آمون تنها و تنها در اندازه‌ی پرستش اوست.
- بین كاهنان هم فرقه‌های مختلفی وجود دارد ولی تقریبا در نهایت همه به حرف‌های كاهن اعظم اعتماد دارند.
- كاهنان بین خود و مردم در مورد پرستش آمون و نوع و رفتار پرستش تفاوتی قائل نیستند.
- پیروان و حتی كاهنان برای حل مشكلات به آمون متوسل می‌شوند و از او یاری می‌جویند.
- بودجه‌ی سنگین دولتی به معبد و برای گسترش آمون پرستی پرداخت می‌شد. (قبل از پیدا شدن یوسف)
- پیروان آمون خدای نادیده را نمی‌توانند بپرستند.
- سرنوشت و تقدیر پیروان آمون به دست آمون است.
- حتی موقع ساقط شدن آمون، كاهنان اعتقاد دارند آمون انتقام سختی از یوسف خواهد گرفت.
- آمون در اكثر شهرها و روستاها معبد دارد و كاهنان در آن‌ها به تبلیغ آمون پرستی می‌پردازد.
- مراسم سالیانه‌ای در معبد مركزی برگزار می‌شود كه احتمالا رسومات خاصی دارد كه قربانی كردن حیوانات جزو آن است.
- تمام فعالیت‌های كاهنان و معابد فقط و فقط جهت رستگاری پیروان آمون و رفاه و آسایش آن‌ها انجام می‌شود.
- تمام كارهای پیروان و كاهنان باید در جهت رضایت آمون باشد.
(فكر كنم كمی كه دقت كنیم كلمات و واژه‌های بالا خیلی آشناست و برای هر كدام می‌شود نمونه‌ای در جامعه‌‌ی امروزی پیدا كرد. كافی ست سه كلمه را جایگزین كنیم: آمون، كاهن، معبد)

تفاوت‌های آتون و آمون:
- مادی بودن آمون و غیر مادی بودن آتون.
- وجود الهه‌هایی (دختران زیبا) برای آمون كه البته مورد سوءاستفاده‌ی كاهنان قرار می‌گیرد، در صورتی كه آتون الهه‌ای ندارد.


اگر شباهت یا تفاوت دیگری بین آتون یا آمون به ذهنتان می‌رسد ذكر بفرمایید به این لیست اضافه می‌كنم.

پس نوشت: البته همچنان مسلمانم و به خدا اعتقاد دارم!!!


پنجشنبه 15 اسفند 1387 | 19:51 | خبری، تحلیلی | ()


من و حائری

نمی‌دانم چرا این جریان رفتن آیت الله حائری و آمدن آیت الله ایمانی را به جریان رفتن خودم شبیه می‌دانم، نكاتی در همین مورد كه البته الزاما شبیه من نیست:
- حائری با پای خودش رفت.
- حائری خیلی اصرار كرد تا بتواند برود.
- خیلی‌ها دنبال این بودند كه حائری نرود.
- خیلی‌ها حائری را نخ تسبیح فارس می دانستند.
- مقبولیت حائری با گذشت زمان بیشتر شده بود. (به گواه رای نیاوردن در انتخابات خبرگان دوره‌ی قبل و رای آوردن در دوره‌‌ی اخیر)
- فعالیت‌های حائری هر روز بیشتر می‌شد. (به گواه جلسات تفسیر اشعار حافظ و سعدی، جلسات تفسیر قرآن كریم، راه اندازی سایت، افتتاح مجتمع فرهنگی مصلا و الی آخر)
- حائری بعضی جاها خط شكن بود! (به گواه رنگ كردن ریش!!)
- حائری روشنفكر بود. (به گواه تعریف و تمجید از هنر،‌ ورزش، تشویق به استفاده از فناوری‌های نوین برخلاف بعضی امام‌جمعه‌ها، به عنوان نمونه صحبت‌های امام‌جمعه‌ی یكی از شهرهای مذهبی در مورد تكفیر اینترنت و تشویق به عدم استفاده از آن)
- حائری می‌توانست تا آخر عمر امام‌جمعه بماند.
- اطرافیان حائری به او اعتقاد داشتند.
- خیلی‌ها از رفتنش ناراضی بودند.
- یكی از دلایل حائری برای رفتن، ادامه‌ی مباحث علمی بود.
- جایی كه حائری امام‌جمعه‌اش بود، شهر محبوبی ست. (به استناد پیام آقا)
- حائری برای كمك به امام‌جمعه‌ی جدید آماده و حاضر است. (به استناد آخرین خطبه‌ی نماز جمعه)
- حائری برای امام جمعه‌ی موقت بودن، اعلام آمادگی كرد. (به استناد آخرین خطبه‌ی نماز جمعه)
- ایمانی برای اقامت نماز جمعه از تجربیات حائری استفاده می‌كند و برای انجام كارها با او مشورت خواهد كرد. (به استناد اولین خطبه‌ی نمازجمعه‌ی ایمانی)
- ایمانی امام‌جمعه‌ی یك شهر كوچك‌تر (بوشهر) بوده است.
- و بالاخره ایمانی آمد و حائری رفت.


جمعه 2 اسفند 1387 | 17:20 | خبری، تحلیلی | ()


و بسیج یعنی گزارش كار و بس ...

میزان نفوذ بسیج دانشجویی استان در دانشگاه های شیراز : زیر صفر
اولین روز هفته ی بسیج
‌كوهپیمایی عمومی همراه با صبحانه
برنامه ای كه بهش لقب كوهپیمایی پنج هزار نفری داده بودند با كمتر از هزار نفر برگزار شد، برنامه ای كه تقریبا هیچ كار فرهنگی درش صورت نگرفت، برگزاری دعای ندبه ی كلیشه ای برای دانشجو یا جوان امروزی را نمی توان كار مفید فرهنگی محسوب كرد! فقط در حد یك اتلاف وقت تمام عیار و مخل روند خوردن صبحانه!!
درس اخلاق جناب بحرینی كه اتفاقا شلوارش دوتاست آن قدر جذابیت داشت كه همه را سر جای خودشان میخ كوب كرد و اگر نبود مسخره بازی قرعه كشی بعد صبحانه، هیچ كس حاضر نبود بنشیند، بماند جوایز قرعه كشی كه قرارشان این بوده زیر ده هزار تومان باشد!
شركت كنندگان هم كه خود رسمی های عزیز به ضرب و زور غیبت نخوردن ، سربازان گرامی ، یك مشت بسیجی های دوره ی دقیانوس ( مثل من ) و تعداد قلیلی از دانشجویانی كه آمده بودند كه مثلا جذبشان كنیم ولی گمان نكنم كسی به فكر آن ها بوده و برنامه ای ریخته باشد برای به كار گیریشان.
البته مهم همان گزارش كار برنامه های هفته ی بسیج است كه شكر خدا به بهترین نحو به بالا ( منطقه و سازمان و الخ ) ارسال می شود!!
(توی پرانتز بنویسم كه عدم استقبال دانشجویان دلایل مختلفی دارد كه تنها یكی از آن ها به عملكرد بسیج دانشجویی برمی گردد)

پس نوشت : این متن رو قبل از خوندن نظرات 101 نوشته بودم، فعلا دپرسم...


جمعه 1 آذر 1387 | 12:35 | خبری، تحلیلی | ()


قهوه ای شدی؟

هشدار : مطلب زیر كمی گزنده، تند و تیز است ، احیانا تبعاتی برای من خواهد داشت و بدون دانستن برخی اطلاعات قبلی، قابل فهم نخواهد بود!

 

جناب آقای دكتر میم جیم
سلام
چون احتمال دارد این نامه به دستت نرسد بگذار با فعل مفرد برایت بنویسم یعنی همانطوری كه هستی!
روز اولی كه فهمیدم تو منتخب رییست بودی برای مسئولیت معاونت فرهنگی و پژوهشی نمی شناختمت فقط می دانستم ریش داری!
پرسیدم، می خواستم بدانیم كیستی؟ قرار است چه كار كنی؟ تجربه ی قبلی داری یا نه؟
ردت را در سه جا پیدا كردم! جهاد كشاورزی، استانداری و دانشگاه شیراز
در جهاد كشاورزی آن طور كه فهمیدم فقط در حد تدریس بودی و بس، در استانداری آن طوری كه گفتند بازرس استانداری بودی و هستی ولی نفهمیدم از كجا بازرسی می كنی و در اصل اصلا نفهمیدم برای این سمت چه كار اجرایی انجام می دهی؟ اما در دانشگاه شیراز فقط اهل نظریه بودی و تئوری پردازی و تز دادن!
بعید می دانم قبل از گرفتن این مسئولیت دست به سیاه و سفید زده بوده باشی و این را می توانستم به فال نیك بگیریم كه خامی و می توانیم فرمت دهیم! و به فال بد بگیرم كه رییست خیلی زرنگ تر از ماست او خیلی زودتر و بهتر می تواند برای تو قالب بگیرد و دستش را بكند توی عروسكی كه از تو ساخته!
چند ماه اول فقط می دانستم كه به اصطلاح اصولگرا هستی و قرار است هوای ما را داشته باشی و از این نظر بعض رییست!
زمان می گذشت و برای ما و دانشجویان قبل و بعد از آمدنت این فرق را داشت كه به روند اداری، تو و امضایت اضافه شده بودی و بهانه ات این بود كه افسار مسائل فرهنگی هنوز در دستت نیامده، حالا آمده یا نه؟
البته یك سری كارها هم آمدی انجام دهی و خوب جلوی خودت هم بلند شدی ولی بعضیشان واقعا دهان پر كن بی مخاطب بود ولی خوب بود برای پر شدن جلسات با صحبت هایت در موردشان!
فكر می كردم همه ی مشكلات از نداشتن تجربه است كه بعضیش هم هست ولی حس كردم داری خودت را گم می كنی، به نظرم این كت برای گشاد بود و هست، كاش با آمدنت به پیام نور یك راست مسئول یك جای حساس استانی نمی شدی، كاش قبلا به جز تز دادن و حرف زدن كه این مورد به نظرم فقط به درد صحبت های پیام نوری جلوی رهبری خورد،‌ تجربه ی فرهنگی اجرایی دیگری داشتی، كاش فكر نمی كردی شدی صاحب اختیار همه ی مسائل فرهنگی دانشگاه، خوب كه همان روز اول دیدارمان بهت گفتم بسیج با بقیه فرق دارد و بهت با كنایه و زیر زبانی فهماندم كه ما هر كاری دلمان بخواهد می كنیم و حتی آن رییست را هم در این موارد آدم حساب نمی كنیم! كاش این را همان موقع فهمیده بودی!
امروز وقتی شنیدم رفتی به اصطلاح زیرآب ما را پیش رییست زدی خیلی خوشحال شدم! یعنی جلوی خودمان كم آورده بودی!؟ او كه هنوز چیزی به ما نگفته و فكر نكنم بگوید، شاید می خواستی رویش تاثیر بگذاری ولی خبر كاری كه برایش كردیم توی ح.ناحیه هم آمده بود. موی دماغش را چیدیم برایش! اه ... مصداق متناسب ولی مشمئز كننده ای بود!
آخر برادر مسلمان من، اگر همكاری نمی خواهی بكنی لااقل سنگ نینداز، كاش حداقل ریش نداشتی كه دانشجویان فلك زده نگویند...
راستی جدیدا ماشینت را ندیدم ولی ماشین جدید رییست را دیدی؟ آْن كولر اتاقش كم بود برای خودش زانتیا خریده! باشد جناب خسرو ، آن صبح ساعت شش سر كار آمدنش هم را هم دیدیم به عنوان دندان سفیدش!
توقع نداشته باش برای آب خوردن با نیت فرهنگی! توی دانشگاه بخواهیم از تو اجازه بگیریم!
نمی دانم چه طور می شود درمانت كرد ولی در حال حاضر به این نتیجه رسیدیم كه باید رویه ی فعلی را عوض كنی.
این عكس (توی ادامه ی مطلب) هم ثبت لحظه هاست وقتی داشتی می سوختی با آن خنده ی كذایی وقتی آرم بسیج را روی لوح ها دیدی و زود به آن رفیق مترسكت هم نشانش دادی!
نوش جانت...

ادامه مطلب


سه شنبه 28 آبان 1387 | 19:14 | خبری، تحلیلی | ()


برای خودمان چشم انداز داشته باشیم

این قافله ی عمر عجب می گذرد ...
21 سال زمان كمی نیستا ، امروز من 21 سالم تمام شد.
خیلی خودخواهانه است اگر بگویم نه بنویسم از این 21 سال زندگی راضیم ولی خیلی خوش بینانه كه نگاه كنم می توانم خودم را ناپلئونی پاس كنم با این دید كه به جز 15 سال اول كه قرار نیست حساب شود بقیه را روی لبه ی تیغ حركت كردم و سیر پیشرفتم كند بوده.
خیلی خوب است آدم برای خودش چشم انداز داشته باشد ، لازم نیست آن را برای بیست سال بست ولی بهتر است دیدمان را باز تر كنیم ، قرار است مثلا سال آینده به كجا برسیم؟
نه اصلا سال ، شش ماه آینده ، بهتر است چشم انداز موضوع بندی شود. زندگی را از تك بعدی بودن خارج كنیم.
چشم انداز باید انعطاف داشته باشد یعنی با توجه به شرایط بشود به راحتی تغییرش داد.
قرار نیست چشم انداز را بنویسیم ، همین كه بدانیم داریم چه كار می كنیم و به كجا می خواهیم برسیم بس است.
فقط یك نكته می ماند این كه هدف های چشم انداز و راه های رسیدن به آن وابسته به افراد نباشد ، این طوری چشم انداز زندگیمان ثبات بیشتری دارد.
یه نوشابه هم برای خودم ، یكی از چشم انداز های من در بدو ورود به دانشگاه سال 84 : من باید مسئول چیز دانشگاه بشوم!! ( می دانم تکراری نوشتم )
همان از تو حركت و از خدا بركت ، به شرطی كه بنده ی خوب و حرف گوش كنی باشی!


جمعه 15 شهریور 1387 | 07:09 | خبری، تحلیلی | ()


آخرین حرف

احتمال دارد متن این مطلب را همین روزها یا بعد تر به صورت نامه ای بدهم كسی! بخواندش ولی علی الحساب این جا منتشرش می كنم.

این مطلب در راستای پاکسازی صادق آنلاین بنا به قول داده شده در تاریخ  ۱۶ شهریور ۸۷ پنهان شده است.

ادامه مطلب


جمعه 15 شهریور 1387 | 07:09 | خبری، تحلیلی | ()


قسم های سه گانه ی امام و من!

سه برش از زندگی امام خمینی خیلی جالب است و تقریبا مثل هم.
بازرگان ، بنی صدر و منتظری.
بعد از این كه این سه تا گندشان در می آید ، امام در مورد هر كدام به نحوی قسم می خورد به والله من از اولش می دانستم و مخالف بودم.
این قسم های سه گانه در نامه ی امام به منتظری نوشته شده ( رك : صحیفه ی نور جلد 21 ، صفحه ی 331 )
حالا یادم به بعضی افراد و اولین برخوردشان با خودم كه می افتد چه قدر به شباهتم با امام در این مورد خاص پی می برم كه بله از اولش می دانستم!
الآن دو نمونه اش یادم هست یكی بعد امتحانات نیمسال دوم 86 و بر خوردم با یك آدمی كه تازگی ها گندش درآمده و یكی هم فروردین 86 و برخوردم با یك آدم دیگری كه می دانستم اگر كسی بخواهد موی دماغم شود خودش خواهد بود!


پنجشنبه 14 شهریور 1387 | 06:09 | خبری، تحلیلی | ()


متعلق به همه

یك چیزی توی ذهنم هست كه نمی دانم تا چه حد می توانم آن را با كلمات بیان كنم ، در مورد مجموعه ی خودمان و افراد تشكیل دهنده اش.
از طرفی هیچ كس نباید مجموعه را ملك شخصی خودش بداند و از طرفی همه باید یك نوع احساس مسئولیت نسبت به آن داشته باشند.
ما مسئول نداریم و كسی كه اسم مسئول را بهش می دهند فقط به عنوان یك مدیر یا بهتر ، یك هماهنگ كننده عمل می كند ؛ از یك طرف خود مثلا مسئول باید این احساس را داشته باشد كه نسبت به تصمیماتش جوابگو باشد و از طرفی این كه در این مجموعه ، تصمیمات باید جمعی گرفته شود. جمعی به این معنا كه نظر همه ی اعضای فعال به عنوان مشورت گرفته شود ولی حرف آخر را خودش بزند.
از دید افراد مجموعه هم نباید این حس به وجود بیاید كه آن ها با وجود مسئول تاثیرگذار نیستند و باید یك نوع احساس مالكیت و دلبستگی داشته باشند ، جوری كه خود را از مجموعه و مجموعه را از خود بدانند و از آن سو فكر این كه هر چه بگویند تاثیر گذار باشد از سرشان بیرون كنند ، باید تصمیم نهایی را به جناب مسئول واگذار كنند.
با این تفاسیر به نظرم مرزی بین اعضای فعال وجود ندارد یعنی هر كس كار خودش را با توجه به چارچوب ها انجام می دهد و بحث پدر خوانده ای بر گروه فلان و كانون فلان معنایی نخواهد داشت. فكر این كه اگر ما ( به عنوان قدیمی ها و با تجربه ها ) این جا نباشیم خراب میشه یا اتفاق بدی میفته قطعا مخرب و تهدید كنندست.
اعتماد به افراد در حد معقول و باز گذاشتن دستشان و القای این حس كه آقا بالا سر ندارند همزمان با خط دهی ارزشی ، باعث باز شدن دایره ی اعضا و تحقق اهداف متعالی می شود.


جمعه 8 شهریور 1387 | 03:08 | خبری، تحلیلی | ()


تهدید به رفتن ، اوج ضعف شخصیتی

این مطلب هم بهانه ای دارد ولی كلی ست و به شخص یا اشخاص خاصی بر نمی گردد.
به نظرم تهدید ( فرقی نمی كند تهدید عملی باشد یا صوری ) بعد از یك انتقاد یا یك اتفاق ، اوج ضعف شخصیتی فرد را نشان می دهد ، مخصوصا اگر در مجموعه ای مثبت با اهداف متعالی باشد.
هر فردی اگر به كار خود مطمئن است و اعتقاد راسخ دارد كاری كه می كند صحیح است ، مردانه می ایستد و از خودش و از كارش منطقی دفاع می كند ، در نهایت و بسته به دلایل منطقی یا او كوتاه می آید یا طرف مقابلش. اگر هم فقط بادی باشد كه با سوزنی می تركد! یعنی یك سراب خالی! به كارهایی دست می زند تا قضیه از حالت منطقی خارج شود مثل بهانه گیری های بی مورد به هر چیز یا مثل تهدید به رفتن ، مخصوصا اگر مطمئن باشد جایگزینی برایش نیست.
فردی كه دلسوزانه ، از سر اخلاص و با هدف وارد چنین مجموعه ای شده باشد ؛ با سختی ، مشكلات و یا انتقاد حتی اگر غیر منطقی هم كه باشد ، صحنه را خالی نمی كند.
لازم نمی بینم تجربه هایی كه در این مورد دارم را بنویسم ولی به هر حال هر كسی كه فكر می كند با تهدید به رفتن ( از طریق به میان آوردن احساسات به جای منطق و یا علم به خلاء وجود جایگزین ) می تواند به بعضی اهداف نادرستش برسد ، برود.
این مجموعه به چنین افراد مغروری احتیاجی ندارد ، این لوس بازی ها این جا جایی ندارد حتی اگر از طرف من باشد.


چهارشنبه 6 شهریور 1387 | 04:08 | خبری، تحلیلی | ()


سلب آزادی نوشتن یا خودسانسوری + یك پیشنهاد مهم

همان طور كه قبلا در دو مطلب جداگانه پیش بینی كرده بودم ( + و + ) ، موضوع شهید محمد علی شاهچراغی شد حلقه ی ارتباطی این وبلاگ و كسانی كه در دنیای واقعی مرا می شناسند.
قبل تر خودم را آماده ی عكس العمل كرده بودم و سعی می كردم مطالب را طوری بنویسم كه بعد ها مشكلی ایجاد نكند و حتی دو سه سری بعضی مطالبی كه از نظرم مورد دار بودند را به اصطلاح پاكسازی كردم (
برای مثال ) .
اما با وضعیت جدید نوشتن به سبك و سیاق قبلی واقعا برایم سخت شده یا احساس می كنم باید خودسانسوری كنم! البته خیلی سعی می كنم این اتفاق نیفته و دارم با خودم دست و پنجه نرم می كنم!!
همین چند روزه فورا
وی ویو رو برای عموم غیر قابل دسترس كردم چون وی ویوی من تقریبا یك دفترچه ی خاطرات آنلاین با جزییات است و به خاطر به روز شدن با پیامك تقریبا از هر چیز و كسی كه باهاش برخورد داشتم درش هست!! دیدم با این وضعیت جستجوی شهید محمد علی شاهچراغی ، صادق آنلاین و گاهی هم صادق ان لاین!!! با شماره آی پی های متفاوت بهتره وی ویو برای دوستان واقعی قابل مشاهده نباشه مگر به دوستان مجازی من بپیوندند!

اما پیشنهادی كه خواهشا سرسری خوانده نشود ، پیشنهادی برای تمام دوستان واقعی اعمم از خانم یا آقا ، به نظر من صبر كردن جایز نیست ، تازه همین الآن هم دیر شده ، تا كی باید وبلاگستان فارسی پر بشه از خزعبلات و چرت و پرت بعضی؟ تا كی باید محیط وب فارسی از حضور به اصطلاح بچه مذهبی ها خالی باشه؟
پیشنهادم به عنوان
یك دغدغه اینه : همین الآن وبلاگ بسازید و از هر چیزی كه دلتان خواست و البته مطابق با باورهایتان بود بنویسید ، پشتیبانی و حمایت و راهنمایی اش هم با من! وقتش هم هست تنبلی نکنید.
فقط شروع كنید چون پیشرفت در دنیای امروز منتظر رسیدن من و شما نمی ماند ، دارد به سرعت می تازد و ما هنوز ایستاده ایم ...
سرگرمی و چت كردن های بیهوده در اینترنت كافی ست ، این فضای آزاد و پویا باید مفید تر از این چیز ها باشد ، می توانیم چیزی یاد بگیریم و چیزی یاد بدهیم ، تجربه هایمان را در اختیار هم قرار بدهیم و از این با هم بودن لذت ببریم.
از نوشتن نترسیم.
زندگی فقط در دنیای واقعی بس است باید همزمان به دنیای مجازی هم وارد شویم و البته وارد شدن كافی نیست باید یاد بگیریم در دنیای مجازی ، اجتماعی و با اصول خودمان زندگی كنیم ...
حوزه ی بسیج اینترنتی را ما راه بیاندازیم! طرح تحول و تعالی هم پیش كش ...
این هم برای کسانی که کمی وبلاگ کپی پیست می کنند!!

پس نوشت۱ : بعد سحر دو تا چرت نیم ساعته زدم دو تا خواب دیدم ، چه خوابایی!!
پس نوشت۲ : سه روز گذشت ، خبری نیست؟ جو نخوابیده هنوز؟
پس نوشت۳ : از نظر من واسطه ها را درگیر نکنید! افتاد؟


دوشنبه 28 مرداد 1387 | 05:08 | خبری، تحلیلی | ()


  • تعداد کل صفحات : 10 
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  

← معرفی

صادقی که دوست دارد «صادق» باشد، دهه‌ی شصتی، شیرازی، علاقه‌مند به گفتمان «بهار» و وبلاگ نویس! همین!

اینستاگرام / تلگرام / توییتر

← طبقه بندی

← بایگانی

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات