تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب خبری، تحلیلی
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

سخنانی كه در دهانم ماسید یا انتشار سخنان گفته نشده ی من در جلسه ی امروز!

امروز به مناسبت روز پاسدار رفتیم ناحیه یعنی قرار بود بود با بچه ها بریم ولی از جمعی كه می شد ۲۰ الی ۲۵ نفر بیان فقط شدیم۶-۷ نفر اون هم به ضرب و زور.
صحبت های خاصی داشتم برای گفتن اما با این نیامدن ملت ، منصرف شدم با این كه واقعا روی حرف هایم فكر كرده بودم ، قسمت اول صحبت هام رو در
مغز سالم و قسمت دوم رو در ادامه ی مطلب همین پست می گذارم.

ادامه مطلب


سه شنبه 15 مرداد 1387 | 04:08 | خبری، تحلیلی | ()


برای چی می خوام برم؟

با این كه می دانم و قبل تر هم نوشتم از این وبلاگ از دوستان واقعی تا جایی كه من اطلاع دارم كسی خبر نداره ولی این مطلب را می نویسم تا بماند برای خودم.
دلایل كنار رفتن از مسئولیت بی جیره و مواجب دنیایی ام را توانستم در ۶ مورد خلاصه كنم كه 5 مورد آن شخصی ست و فقط یك موردش مربوط به مجموعه است :

۱) تحول و تعالی
این واژه البته نباید با آن طرح تحول و تعالی سراج اشتباه شود ، منظورم از تحول چیز دیگری ست ،‌ حتی آب هم به عنوان نماد پاكی در طبیعت اگر جایی راكد بماند ، می گندد! روی همین حساب هم هست كه معمولا مسئولیت ها را محدود می كنند به دو دوره با بازه ی زمانی معلوم ، به همین خاطر فكر می كنم با تمام تجاربی كه در این یك و نیم سال از مسئولیت دارم و البته این را در خودم می بینم كه تا چندین سال دیگر هم به بهترین نحو مجموعه را اراده كنم اما از طرفی اصولا هر فرد جدید ، فكر و روش جدیدی دارد كه مطمئنا در مجموع به سود مجموعه خواهد بود و اگر آن فرد جدید خوب عمل كند یعنی تغییرات مورد نظرش را با توجه به شرایط ایجاد كند در نهایت باعث تحول و تعالی مجموعه خواهد شد.

۲) خانواده
توی این یك سال و نیم من از خیلی چیزها بریدم و مجبور شدم ببرم ، از خیلی علایق و از خیلی لذت های مجازی كه داشتم ، حتی از زندگی عادی.
یكی از این بریدن ها دوری از خانواده و در حد بالاتر فشار بر خانواده بود ، من دیگر كمتر عضوی از خانواده ام بودم بعضی می گویند تو وقف بسیج شدی ، با این وضعیت و بعد از ۹ الی ۱۰ ماه از پذیرش مسئولیت اعتراض های خانواده هم شروع شد ، نه فقط برای ارتباط با خانواده بلكه اعتراض ها نسبت به درس و زندگی و به آینده هم مربوط می شد و البته در این اواخر یعنی بعد از یك سال و نیم هم پدر و هم مادرم كه واقعا برایم در زندگی و مخصوصا در این یك سال و نیم سنگ تمام گذاشتند ، مرا ترغیب به اتمام مسئولیت كردند.
البته با صحبت هایی كه كردم راضی شدند تا آخر تابستان تحملم كنند تا مسئولیت را به طور كامل واگذار كنم. از این نظر با وجود اصرار بیشتر بچه ها و این اواخر اصرار عجیب و غریب و ملتمسانه ی جناب مسئول برای ماندن من در مسئولیت ، با توجه به عدم رضایت پدر و مادرم كه نمی شود آن را با هیچ چیز عوض كرد ، از این مسئولیت اگر خدا بخواهد تا پایان شهریور داوطلبانه كنار خواهم رفت.

۳) علی دایی نشدن!
عنوان مطلب تعجب برانگیز است و تا حدودی خودخواهانه ، با این كه با عزت نفسی كه من دارم و نوشتم تا چند سال دیگر هم می توانم همین طور و حتی بهتر  مجموعه را اراده كنم ولی از آن جا كه خیلی از موارد به خود انسان هم بستگی ندارد ، باید در اوج خداحافظی كرد تا علی دایی نشد و ماجرای جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان تكرار نشود!
برای این كه جمله ی‌ "این حوزه مسئولی بهتر از من به عمرش نخواهد دید" بخواهد پایدار بماند و آن روحیه ی غرور برای خودم پابرجا بماند‌ ، بهتر است همین الآن و در حالی كه تقریبا همه اصرار بر ماندنم ( لابد به خاطر عملكرد خوب و تجربه ام ) دارند ، حداقل برای حفظ خودم ، بروم.

۴) سه سال دیگر تا كارشناسی!
برای من دانشجوی ورودی ۸۴ كه ترم جدید وارد ترم هفتم می شوم بدتر از این نیست در خوش بینانه ترین حالت سه سال دیگر برای مدرك كارشناسی باید درس بخوانم در صورتی كه هم ورودی های خودم الآن دارند آماده می شوند برای كنكور كارشناسی ارشد.
یعنی فشار این مسئولیت و كارهای مدیریتی-اجرایی و البته تا حدودی تنبلی خودم باعث شده حداقل ۲سال از لحاظ درسی از زندگی عقب بیفتم.
و از آن جایی كه تجربه ی یك سال و نیمه حداقل برای من نشان داده امكان خوب درس خواندن و این مسئولیت را داشتن توئمان ممكن نیست باید یكی را كنار گذاشت و این وجه دانشجویی من است كه برایم اولویت دارد و این درس خواندن است كه برای آینده ام مهم خواهد بود.

۵) فشار و فشار و فشار
فشارهایی كه بر من به عنوان مسئول ، البته نه فقط من بلكه تمام كسانی در كل كشور كه با گرفتن چنین مسئولیتی و داشتن احساس مسئولیت بخواهند وظایفشان را انجام دهند پایان نخواهد داشت.
البته این فشار ها در یك مورد خلاصه نمی شود و می توان آن ها را تقسیم بندی كرد:
فشار روحی : تعدد مسئولین بالا دستی از دانشگاه و از ناحیه و این كه مجبوری تقریبا به همه پاسخ گو باشی كار آسانی نیست و اعصاب پولادین می خواهد. این كه مسئولیت تمام كارهایی را كه كردی و نكردی به عهده ی تو باشد واقعا فرسایشی ست ، واضح این كه هر فردی كه توی مجموعه ای با شرایط ورود آزاد هر كاری انجام دهد به اسم من نوشته می شود و طبق همان بازخواست خواهم شد ، یكی از نمونه های اصلیش باز شدن پایم به كمیته ی انضباطی دانشگاه به خاطر كاری كه یكی از زیر مجموعه ها انجام داده بود كه خدا رو شكر ختم به خیر شد ، اما هر چه كه خونسرد باشی و بی خیال ، یك قسمت از انرژی و فضای ذهنی و روحی را مشغول خواهد كرد.
علاوه بر این ها موارد دیگری هم بوده مثلا این كه دوران مسئولیت من دوران گذار بود یعنی حالت عادی و طبیعی نداشت ، افزایش بی سابقه ی جمعیت دانشگاه و طرح بزرگ تحول و تعالی سازمان ، به اضافه ی دغدغه ی من برای تكمیل كادر ، دغدغه ی اجرای هر برنامه ، دغدغه ی تامین بودجه ، دغدغه ی اجرای به موقع هر برنامه و الی آخر
تازه این ها مربوط می شود به بخش ارتباطات خارجی مجموعه ، موارد و اختلافات داخلی هم هست و من به عنوان مسئول باید به خاطر حفظ مجموعه تك تك گره ها را با حوصله و سر فرصت باز كنم.
تمام این ها كنار ، این مورد خاص را هم اضافه كنم كه طی این مدت و با ارتباطات به وجود آمده جریان عشق و عاشقی هم پیش بیاید و معطل و بلاتكلیف و ناكام هم بمانی ... اوه ... اوه
ما حصل تمام این ها می شود مشكلات شدید روحی روانی جناب مسئول یعنی من كه البته طبق همان عزت نفسم خودم را حداقل در ظاهر و در كارها و تصمیم گیری ها ، قوی و استوار نگه داشتم. خروجی فشار ها روی من اختلال در زندگی شخصی ، خواب های شبانه و داد و فریاد هایم در خواب بود كه باز هم باعث رنجش و نگرانی پدر و مادرم می شد.
فشار جسمی : خوشبختانه به جز یك مورد در جشنواره ی قرآنی پارسال كه باعث بیمارستانی شدنم شد مشكل حادی برایم به وجود نیامده.
فشار مالی :‌ شكر خدا در این مورد هم مشكل حادی برای شخص من به وجود نیامد با این كه همیشه دستم جلوی بابام دراز بود نه برای استفاده ی شخصی بلكه برای برنامه ها و كارهای مربوط به مجموعه.

۶) تغییر اولویت
تقریبا یك سال و نیم پیش با توجه یه شرایط ، اولویت زندگی من شاید ناخواسته از درس خواند به مسئولیت تغییر پیدا كرد و طی این مدت از گذاشتن وقت و انرژی و هزینه جدا از مفید یا مضر بودن ، مضایقه نكردم ولی در وضعیت كنونی كه مجموعه تقریبا به یك ثبات و آرامشی رسیده و البته نیروهای بسیار خوب و لایقی در آن وجود دارد ، اولویت من باید به درس خواندن تغییر پیدا كند و تمام وقت و انرژی و هزینه ای را كه صرف مسئولیت می شد صرف درس و پیشرفت درسیم بشود.

در آخر این كه كلا دل كندن از مسئولیت سخته مخصوصا مسئولیت در فضایی كه همه با هم دوست هستند و فضای بسیار صمیمی  و دور از بحث های مالی در آن حاكم است ولی هر كدام از دلایل بالا به تنهایی راه هر گونه برگشت را می بنندد و دو نكته ی پایانی :
الف) قبل تر ها به بچه ها گفته ام آن ۱۹ سال زندگیم جدا و این یك و نیم سال هم جدا ، كلا از هر لحاظ مخصوصا تجربه و آمادگی برای زندگی در آینده ، پس هیچ وقت از پذیرش این مسئولیت پشیمان نیستم.
ب ) اگر موفقیتی در دوران من به وجود آمده فقط و فقط به دو چیز بر می گرده اول لطف خدا و دوم همراهی و همكاری و همدلی بچه ها با من و ایده ها و برنامه هایم به عنوان مسئول.


دوشنبه 7 مرداد 1387 | 11:07 | خبری، تحلیلی | ()


این رییس جمهور شماست!


بقیه عکس ها رو اینجا ببینید


شنبه 3 فروردین 1387 | 07:03 | خبری، تحلیلی | ()


نوآوری و شکوفایی

او می گوید : نو آوری و شکوفایی
من می گویم : نو آوری و شکوفایی
تو می گویی : نو آوری و شکوفایی
ما می گوییم : نو آوری و شکوفایی
شما می گویید : نو آوری و شکوفایی
آن ها می گویند : نو آوری و شکوفایی
امسال هم طبق معمول سال ها گذشته تمام نامه های سپاه زیر تیتر دفاع همه جانبه در سال نوآوری و شکوفایی تایپ و پرینت می شودو این یعنی بگردید و بگردید و بگردید و پیدا کنید پرتقال فروش را!!!
امسال همه می گویند نوآوری و شکوفایی پس چه کسی می خواهد نوآوری کند و استعدادش شکوفا شود؟ خدا می داند!!...


پنجشنبه 1 فروردین 1387 | 02:03 | خبری، تحلیلی | ()


مردم شیراز دویدند!!

نمی دانم در کدام شهر کشور کاندیدای اعتماد ملی به عنوان اولین نفر شد نماینده ی مجلس؟ به جز شیراز!
شیرازی های عزیز که حماسه آفریدند! مثل انتخابات ریاست جمهوری نهم که کروبی در شیراز اول شد!!
آخر هر دستغیبی که قرار نیست خط مشی شهید دستغیب را طی کند. خدا به همه بصیرت سیاسی اعطا کند! انشاءالله...


یکشنبه 26 اسفند 1386 | 09:03 | خبری، تحلیلی | ()


جناب افروغ چه غلطی کردی؟

«حال من به عنوان یك اصلاح طلب از مردم می خواهم...سعی كنند اصولگراهایی امثال عماد افروغ در مجلس باشند.»
روزنامه ی آفتاب یزد ، ستون روی خط آفتاب ، دوشنبه ۲۹ بهمن ۸۶

«در داخل یك خانواده ممكن است دو تا برادر، یك برادر و خواهر با هم اختلاف داشته باشند. اگر دشمن، دزد، خائنى كه بیرونِ خانه است، با یكى از این ها ارتباط برقرار كرد و گفت من طرف تو هستم، آن بایستى به خود بیاید، بگوید من چه غلطى كردم، چه اشتباهى كردم كه این دشمن خانوادگى میخواهد از من حمایت كند. مردم هم باید حواسشان جمع باشد؛ نگذارید انتخابات بشود ملعبه‏ى دست بیگانگان.»
بیانات رهبر معظم انقلاب ، ۱۹ دی ماه ۸۶


سه شنبه 30 بهمن 1386 | 08:02 | خبری، تحلیلی | ()


میان ماه من تا ماه گردون...

آهای شمایی که برای توهین به نوه ی امام خودتان را جر دادید ، دانمارکی ها دوباره کاریکاتور پیامبر را کشیده اند!


شنبه 27 بهمن 1386 | 09:02 | خبری، تحلیلی | ()


فکر می کنی کی هستی؟!

حضور محترم جناب احمد توکلی نماینده ی ری شمیرانات و اسلام شهر
سلام علیکم
بدون مقدمه چینی بنویسم که لطفا از نامه نویسی به این و آن دست بردارید! مگر یادتان رفته نامه ای را که در انتقاد به دولت در سفر به قطر نتیجه اش چه بود؟ عذرخواهی!!! اگر آدم سالم و نامریضی باشید مطمئنا کاری نمی کنید که ملت منتظر عذر خواهی شما باشند! نکنید این کارها را! این بار برداشته اید به شورای نگهبان نامه می نویسید! نکند شما مثل مجلس ششمی ها جام زهر را به رهبر توصیه کنید!
مرتبط :
عذر خواهی توکلی از نوشتن نامه به دولت
            نامه ی توکلی به شورای نگهبان


شنبه 20 بهمن 1386 | 07:02 | خبری، تحلیلی | ()


همشهری سیاسی

نه ، این همشهری جوانی نیست که من می خواندمش ، همشهری جوانی که هر صفحه اش برایم جذاب و خواندنی بود... نه ... همشهری جوان وارد بازی های سیاسی شده است.
مطالب همشهری جوان دیگر بی غرض نوشته نمی شوند....
بعید است مطلبی مستقیم یا غیر مستقیم از دولت انتقادی نادلسوزانه نکرده باشد و تعریفی از شهرداری در آن نشده باشد...
حیف که سیاست، دارد همشهری جوان را هم نابود می کند...
مرتبط:رادیو جوان نوشتاری!


جمعه 19 بهمن 1386 | 03:02 | خبری، تحلیلی | ()


به مناسبت دهه ی فجر دانشجویان در دانشگاه بدوند!!!

این هم از تربیت بدنی دانشگاه ما ، مسابقه ی دوی امدادی به مناسبت دهه ی فجر! از اینجا بخوانید و بخندید. دانشگاهی که ترم جدیدش از اول اسفند شروع می شود و البته خنده دار است دویدن دختران دانشجو در بیابان و رسیدن به دانشگاه!!


دوشنبه 15 بهمن 1386 | 09:02 | خبری، تحلیلی | ()


  • تعداد کل صفحات : 10 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات