تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب شعر نوشت
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

هوا گرفته نبود دلم گرفت اون شب

دلت که می‌لرزید من با چشام دیدم
تو زل ِ تابستون چقد زمستونه
هوا گرفته نبود دلم گرفت اون شب
به مادرم گفتم هنوز بارونه
بگو شب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می‌دارم
یه شب که سردم بود به مادرم گفم
هوا که سرد می‌شه یاد تو می‌افتم
طفلی دلش لرزید دلش دوباره شکست
تو زل ِ تابستون تو کوچه برف نشست
دونه به دونه غمی غصه یه غصه شبم
کاشکی یه روز صب شه کاش فقط‌ ای کاش


چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 | 09:26 | شعر نوشت | ()


نه نرو...

این چه راه و رسمیه؟
این چه امتحانیه؟
خوان هفصدم گذشت
این چه هفت خوانیه؟


سه شنبه 15 فروردین 1391 | 22:50 | شعر نوشت | ()


چه آرام در خود شكستم

چه آرام در خود شكستم
چه دلتنگ تنها نشستم
نشستم به هوای تو من
با تو آرامم پس از این به خدا
گریه نكن دل بی تاب از بی خبری
شكوه نكن تن رنجور از در به دری
با من و دل تو بگو چه گذشت؟ با دل زار و شكسته ی من؟
پر بكشد به هوای تو آه، كی برسد تن خسته ی من
چه سازد دل تنگ  دیدار؟
چه گوید با عكس دیوار؟
نشیند به هوای تو دل
تا كه بازآیی گل گمشده ام
گریه نكن دل بی تاب از بی خبری
شكوه نكن تن رنجور از در به دری
ای وای..........


دوشنبه 17 بهمن 1390 | 21:56 | شعر نوشت | ()


در آوردیم

شما حماسه سرودید و ما به نام شما
فقط ترانه سرودیم نان در آوردیم
برای اینکه بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان داستان در آوردیم
به بازی‌اش نگرفتند و ما چه بازی‌ها
برای این سر بی‌خانمان در آوردیم
و آب‌های جهان تا از آسیاب افتاد
قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم


دوشنبه 5 دی 1390 | 18:58 | شعر نوشت | ()


می‌سوزم

شال و کلاه کن آسمون خیسه،
چترتو وا کن گریه بارونه
حال و هوای برگ ریزون چشمات
پاییزم نمی‌دونه...
پروانه ها وقتی که می‌سوختن
تقدیرتو دوختن به تقدیرم
هر وقت دلت می‌گیره می‌سوزم،
هر وقت دلت می‌سوزه می‌میرم!
محبوب من چشمات به من می‌گن،
روز جدایی خیلی نزدیکه،
می‌ری نمی‌دونی که دور از تو..
دنیام چقدر غمگینو تاریکه!
دنیای من تاریک و غمگینه،
بار جدایی خیلی سنگینه..
هر کس که از حالم خبر داره،
از شونه هام این بارو برداره!
خیلی دلم گیره، خیلی گرفتارم،
دوست داشتنت خوبه، خیلی دوست دارم


شنبه 19 آذر 1390 | 21:45 | شعر نوشت | ()


سرخی خون او پشت ستم بشکند

نهاد پا در فرات، خواست لبی‌ تر کند
برای اهل حرم، آب میسر کند
داغ عطش بر لبش هر طرفش دشمنی
باز در این مهلکه یاد برادر کند

تشنه لب داده جان بر لب دریای آب
خجل از روی او گشته دل آفتاب

چو آمد از علقمه نوای ادرک اخا
بگفت‌ ای برادر ز پا فتادم بیا
رسید چون این نوا به گوش اهل حرم
ز آب بگذشته و به لب همه این نوا

دست عباس چون جدا شد
محشری در خیمه‌ها شد

ساقی لب تشنگان گرچه زتن داده دست
پرده ظلمت درید، بند ستم را گسست
داده سر و داده جان در ره آزادگی
بر دل حق باوران داغ غم او نشست

سرخی خون او پشت ستم بشکند
عاقبت خانه ظلم زبن بر کند

 کربلا شد شور محشر
مرگ و نفرین بر ستمگر

* از
این جا دانلود کنید.


یکشنبه 13 آذر 1390 | 21:58 | شعر نوشت | ()


راه دوری ست و پایی خسته

شب سردی ست و من افسرده
راه دوری ست و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می‌کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند زمن آدم‌ها
سایه‌ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم‌ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی‌خبر آمد تا با دل من
غصه‌ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هردم این آه برارم بردل
وای این شب چقدر تاریک است
خنده‌ای کو که به دل انگیزد؟
قطره‌ای که به دریا ریزد
صخره‌ای بود که به آن آویزم
مثل این است که شبم نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
هردم این وای برارم از دل
وای این شب چقدر تاریک است
اندکی صبر سحر نزدیک است...


یکشنبه 27 شهریور 1390 | 19:02 | شعر نوشت | ()


پر می‌گیرم

مث ابری که می‌باره بی‌بهونه
اون پرنده که می‌خونه عاشقونه
تک درختی تو کویر خشک و تشنه
مردی تنها دل شکسته بی‌نشونه

من همونم اون که حرفی تازه‌تر داشت
اون پرنده که یه روزی بال و پر داشت
اون که خورشید توی چشماش صبحو می‌دید
آسمونی از ستاره تا سحر داشت

باز دوباره پرطنین‌تر از یه فریاد
دل رها‌تر از پرنده از باد
پر می‌گیرم
توی شهر آرزو‌ها می‌شم آزاد
باز دوباره
پر می‌گیرم

فصلی از عشق از تو گفتن یه ترانه
از غروب قصه‌های غم می‌سازم
مث موجی که اسیر توی دریا
تا‌‌ رها شدن به طوفان دل می‌بازم


سه شنبه 21 تیر 1390 | 20:52 | شعر نوشت | ()


خبر آمد خبری در راه است...

شب هنوز نرفته اما تو چرا بیداری
نکنه این همه دردو تو می خوای برداری

تو که گفتی هر شب، من توی خوابت هستم
 کاشکی امشب خودمم چشم تو رو می‌بستم

من به دستای خدا، خیره شدم، معجزه کرد
 معنی معجزه شو، زود به قلبم برگرد

جاده تحویل بهاره، حالمو زیبا کن
 روی دنیای منو، به روی عشقت وا کن

کاشکی امشب مثل ماهی توی تنگت بودم
 مثل سالای گذشته مات و گنگت بودم

کاشکی امشب مثل عشقای تو کوتاه می‌شد
 اون که باید برسه این دفعه پیدا می‌شد...


شنبه 24 اردیبهشت 1390 | 17:35 | شعر نوشت | ()


یاد من باش، یه پلاکم

یاد من باش اگه خوابی اگه بیدار یاد من باش
به همین بهانه یک شب، حتی یک بار، یاد من باش
یاد من باش اگه دنیا با تو مهربون نمی شه
مث عکسای قدیمی، زندگی جوون نمی شه
یاد من باش اگه سنگم، اگه خاکم، اگه رودم
برا تو خاطره گفتم، واسه تو خاطره بودم
اگه بارون و بیابون منو گم کرده تو چشماش
گاهی وقتا مهربون شو، گاهی وقتا یاد من باش
ساده بود اما برا من که یه دلشکسته بودم
مث طوفان روز رفتن کوله بارو  بسته بودم
یه روز از تو جون گرفتم، یه روز از تو دل بریدم
از همه دنیا گذشتم، به همه دنیا رسیدم
ساده بود اما تو جاده دست و پامو جا گذاشتم
شب دل بریدن از خود، همه رو تنها گذاشتم
دریا دلواپس من شد، منو دید به گریه افتاد
منو بشناس اگه بارون ردپامو برده از یاد
یاد من باش، یه پلاکم، یه نشونه زیر خاکم
مث لاله ها غریبم، مث عاشقا هلاکم


سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 | 08:48 | شعر نوشت | ()


  • تعداد کل صفحات : 13 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات