تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب شعر نوشت
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

می‌خوام برم پر بکشم

لحظه به لحظه می‌شکنم، سایه به سایه هر نفس
زندونیم زندیونیم، تو این زمین، تو این قفس
لحظه به لحظه گم شدم، تردید من شکی نداشت
نفس نمونده واسم، این گم شدن نفس نذاشت
از این قفس، از این زمین، می‌خوام برم پر بکشم
برای این همه دیوار، یه گوشه‌ای در بکشم


جمعه 7 اسفند 1388 | 15:25 | شعر نوشت | ()


از عالم

اگه از دست همه خسته شدم
به تو که بدجوری وابسته شدم
به تو که نمی تونم راست نگم
به چشات هر چه دلم خواست نگم
با این که کوه دردم با این که غم زیاده
همین که با تو باشم از سرمم زیاده
وقتی لبات بخندن چشات که شاد باشن
انگاری که تو دنیا نقل و نبات می پاشن
به دلم می‌گم که مغرور نشه
با تو باشه از دلت دور نشه
کم نکن سایه‌تو از روی سرم
با تو که باشم از عالم به درم


یکشنبه 2 اسفند 1388 | 20:20 | شعر نوشت | ()


تو باید جای من باشی

به من خوبی نکن شاید برای هر دو مون بد شه
نشستم تو دل طوفان بذار آب از سرم رد شه
به من خوبی نکن وقتی کنار من نمی‌مونی
نگو بد می‌شم از فردا تو که دیدی نمی‌تونی
چه وقتایی که بد میشی چه وقتایی که آشوبی
تمام درد من این جاست تو هر کاری کنی خوبی
من از تو از خودم از ما از این احساس ترسیدم
تو باید جای من باشی ببینی در تو چی دیدم
تو باید جای من باشی بفهمی من چرا تنهام
بفهمی چی بهت می‌گم ببینی از تو چی می‌خوام


جمعه 30 بهمن 1388 | 07:27 | شعر نوشت | ()


خالی از ستاره

واسه من مث یه خواب دیدن تو
لحظه‌هام پر شده از دوست داشتن تو
می‌شه با تو عاشق همیشه باشم
با تو هم قصه‌ی این ثانیه‌ها شم
بی تو این ترانه‌ها چه بی قراره
بودن و نبودنم فرقی نداره
زندگی رو با تو و عشق تو می‌خوام
تو نباشی بی تو من همیشه تنهام
می‌خوام تا ته دنیا با تو باشم
دوس دارم تو خواب و رویا با تو باشم
تو این شبای خالی از ستاره
کاش می‌شد تو آسمونا با تو باشم
خط بکش روی تموم بی‌کسی‌هام
بی تو از این لحظه‌ها چیزی نمی‌خوام
من به جز نگاه تو چیزی ندارم
بی تو از تمام دنیا در فرارم


جمعه 23 بهمن 1388 | 13:13 | شعر نوشت | ()


نفس جای عقل

از آن جایی که این جا یک وبلاگ شخصی ست! و " این وبلاگ حریم خصوصی ست، لطفا به آن تجاوز نکنید" دومین تکست  را در وبلاگ قرار می‌دهم، همان طوری هم که قبلا نوشتم: "معمولا متن ترانه‌های رپ كه به آن "تكست" می‌گویند پایبندی خاصی به قافیه‌ها و گاها وزن ندارند و این هنر خواننده در تلفظ كلمات است كه تكست را با موسیقی رپ هماهنگ می‌كند."
نکته ی دیگر در مورد موسیقی رپ این که به نظر من رپ به خودی خود مثل موسیقی است که می تواند متعالی باشد یا نامتعالی. متاسفانه به دلیل عملکرد بد و تکست های نامناسب برخی "رپر"ها، رپ از وجهه‌ی خوبی برخوردار نیست.
متن زیر به متن رپی به نام "پدر خوانده" اثر سروش لشکری "هیچ کس" است که ...

 

این آهنگو می‌خونم تا که همه بدونن
من تا ابد می‌تونم از زندگیم بخونم

واسه رپ ایران می‌مونم مثل پدر

پس شماها واسم هستین مثل پسر
وقتی‌ من رپ کن شدم

شما حرکت زن بودین
شما شب و روزتون فکر من بودین

با واژه‌ها می‌ساختم چه جمله‌ها
تا که گفتین سروش یاد بده، تو به ما

به همتون یاد دادم یک تا سه
تا که همتون کردین یه فکر واسه

این‌که چطور میتونین منو بد نام کنین
اسامی خودتونو مثل خان کنین

پس بشکنه دستی‌ که نمک نداره
سروش زند‌ه‌س تو ونک تا نذاره

کسی‌ بخواد پایمال کنه حقشو
رو زمین، زیر خاک، می‌گیره حقشو

خدا، خدا واسه همیشه میمونه
هر آدم عقل تو دنیا اینو میدونه
کسی‌ نمیتونه بکشتش پایین
شما بودین گفتین وفادار ماییم؟

پس چی‌ شد؟! کوش اون همه ادّعا؟؟
چی‌ شد وفادری تو اون همه قصه‌ها؟

چه هیزم تری من به شما فروختم؟
که این طوری تو خیانت من سوختم

اما شماها نداشتین چشمه اینو
که ببینین می‌سازم آهنگایی مث اینو

پس نفرت تو چشاتون شکل گرفت
تا که نفس جای عقل تصمیم به فکر گرفت

شما فک می‌کردین، همتون مردین
اما مردونگیو زیر پاهاتون له کردین

عیسی بخشید یارنشو پس باید ببخشم
تا که توی، چشمای خدا درخشم

جای دست یاری می‌مونه روی شونه‌هاتون
اشکو پاک کردم از رو گونه هاتون

اما سوغات چی‌ اوردین برام؟
میدونین، لازم به ذکر نیس…وسلام


شنبه 17 بهمن 1388 | 13:06 | شعر نوشت | ()


خونه‌های سنگی

میون شهر قصه‌مون،صدای آشنایی نیست
تو جاده‌های عاطفه، نشون رد پایی نیست
ستاره‌ی ترانه رو كسی دیگه تو شب ندید
یكی رو دفترچه عشق، با رنگ تیره خط كشید
قلبای آدمای شهر، خونه‌های سنگی شدن
تمام كوچه‌هامونم مسیر دلتنگی شدن
ترنم پرنده‌ها تو بغض باد شب شكست
لشكر لحظه‌های شاد نیومده عقب نشست
تو این هیاهوی مهیب كسی به فكر دل نبود
كسی به یاد غربت این همه سوت دل نبود
پری ناز شب شکن بیا بمون تو شعر من
که خیلی سخته به خدا غریبه بودن تو وطن


یکشنبه 1 آذر 1388 | 10:03 | شعر نوشت | ()


به تاریکی گرفتارم

تو رو از خاطرم برده، تب تلخ فراموشی
دارم خو می کنم با این، فراموشی و خاموشی
چرا چشم دلم کوره، عصای رفتنم سسته
کدوم موج پریشونی، تو رو از ذهن من شسته
خدایا فاصله ات تا من، خودت گفتی که کوتاهه
از این جا که من ایستادم، چه قدر تا آسمون راهه
من از تکرار بی زارم، از این لبخند پژمرده
از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده
به تاریکی گرفتارم، شبم گم کرده مهتابو
بگیر از چشم های کورم، عذاب کهنه ی خوابو
چرا گریه ام نمی گیره ، مگه قلب من از سنگه
خدایا من کجا می رم ، کجای جاده دلتنگه
می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره
سر راه بهشت من، درخت سیب می کاره


شنبه 23 آبان 1388 | 13:45 | شعر نوشت | ()


همین امروز!

دیروز ، یه سوال بی جوابه ، دیروز ، یه توهم ، یه خوابه
دیروز ، تو قولت رو شکستی ، رو به روی اشتباه اون ، چشماتو بستی
باور کن زندگی همین امروزه
لحظه ی که تکرار نمی شه ، فرصتی که هیچ وقت نداشتی
شاید تنها شانس تو ، همین امروزه ، همین امروزه
دیروز یه صدای بی احساسه ، اقرار به خیانت بدون هراسه
امروزتم می گذره به سادگی ، امروز ، فردای دیروزه ، تو همون آدم همیشگی
گذشته تو رو تا کجا می بره ، توی ذهن تو بگو ، چی می گذره ، چی می گذره
اگه ثانیه هات می سوزن تو آتیش گذشته ، تو خودت مقصری
بار سنگین گذشته رو تا کجا ، با خودت می بری ، با خودت می بری
باور کن زندگی همین امروزه
لحظه ی که تکرار نمی شه ، فرصتی که هیچ وقت نداشتی
شاید تنها شانس تو ، همین امروزه ، همین امروزه

*در برهوت ترانه‌های غیرعاشقی، همین امروز ترانه‌ای كه تكرار نمیشه!


یکشنبه 12 مهر 1388 | 18:47 | شعر نوشت | ()


غم نداریم،‌ بزرگ است خدای خودمان

خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان
انتخابی است كه كردیم برای خودمان

این و آن هیچ مهم نیست چه فكری بكنند
غم نداریم،‌ بزرگ است خدای خودمان

بگذاریم كه با فلسفه‌شان خوش باشند
خودمان آینه هستیم برای خودمان

ما دو رودیم كه حالا سر دریا داریم
دو مسافر یله در آب و هوای خودمان

احتیاجی به در و دشت نداریم، اگر
رو به هم باز شود پنجره‌های خودمان

من و تو با همه شهر تفاوت داریم
دیگران را نگذاریم به جای خودمان

درد اگر هست برای دل هم می‌گوییم
در وجود خودمان است دوای خودمان

دیگران هر چه كه گفتند بگویند، بیا
خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

 

لا حزن ، فإن الله أكبر


الجید والسیئ للمكتوب
اختیرت لأننا لدینا

مهما كان ، مع ذلك ، یجعل من
لا حزن ، فإن الله أكبر

دعونا الفلسفة بأنها جیدة
أنفسنا منطقتنا المرآة

ونحن النهرین من فوق البحر نحن الآن
الراكبین ارباك مناخنا

تتطلب سهل ولیس لدیها ، إذا
نفتح النوافذ لتكون أنفسنا

أنت وأنا أختلف مع كل المدینة
البعض الآخر ، بدلا من تجاهل أنفسنا

إذا كان الألم لكل تكرار
هناك أنفسنا فی العلاج

هذا ما یقوله الاخرون وقالوا ان یأتی
قراءة الشعر الخاصة

Do not have sorrow, our God is great


The good and bad for our written
That we selected for our

No matter what, nonetheless, makes
Do not have sorrow, our God is great

Let's philosophy that they are good
Ourselves are our own mirror

Our two rivers over the sea we are now
The two passengers stagger our climate

Require the plain and do not have, if
we open the windows to be ourselves

You and I differ with all the city 
Others instead of ourselves ignore

If the pain is for each repeat
There is ourselves in our treatment 

What others say that they said, come
Read our own poetry


جمعه 12 تیر 1388 | 19:07 | شعر نوشت | ()


رد خون مهمون جنون!

رد خون یه رد خونه روی ایوون توی باغچه
غلاف خالی خنجر پای گلدون روی طاقچه
طرح زخم یه قناری توی کابوسی که مُرده
حتی تیری که شکسته تو  پر سیاه زاغچه
میشه این حرفا رو خوندن، خوندن و آتیش سوزوندن
همیشه مساله اینه، بی تو موندن یا نموندن
این همه عور و ادا هست تو  تنک مثل عروسک
وقتی مهمونه جنونه، میشه عقل رو سر دووندن


دوشنبه 4 خرداد 1388 | 17:09 | شعر نوشت | ()


  • تعداد کل صفحات : 13 
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات