تبلیغات
صادق آنلاین - مطالب شهید محمد علی شاهچراغی
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

آلبوم تصویری شهید محمد علی شاهچراغی

مادرش می گفت اصلا اهل عکس گرفتن نبود آن وقت من ۵ تا عکس ازش داشتم اختصاصی! حیفه رسما منتشر نشه. ادامه ی مطلب ۸ عکسه از شهید محمد علی شاهچراغی با توضیحاتی مختصر و مفید

ادامه مطلب


چهارشنبه 16 مرداد 1387 | 02:08 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


من و محمد

*این مطلب بیشتر در مورد خودم است تا شهید محمد علی شاهچراغی!

محمد را از بسیج دانشجویی شناختم ، زمانی كه هر دوتایمان سوای مسئولیت پایگاهی من و حوزه ای او ، توی قسمت فرهنگی كار می كردیم ، جلساتی كه خودمان دوتا بودیم و چندتایی دختر ، یك سری برنامه داشتیم كه اجرایش كردیم ، حیف كه دانشجویان پیام نوری آن چنان اقبالی به آن ها نشان ندادند ، با هم دوست بودیم ولی این دوستی زمانی شدت گرفت كه من شدم مسئول حوزه و او همچنان مسئول فرهنگی ماند ، از همان موقع می خواست برود حتی مدتی هم دست مرا به عنوان مسئول حوزه در قسمت فرهنگی توی حنا گذاشت! اما برگشت ، وقتی بعد ها ازش می پرسیدم چرا برگشتی؟ می گفت به خاطر تو چون اولا دست تنها بودی و دوما وقتی می دیدم تو این قدر انرژی و وقت می گذاری من هم ترغیب می شدم.
همیشه هوای مرا داشت و چیزی نشد من بگویم و نه بگوید ، می دانستم تنهاست ، سعی می كردم حدالامكان تا جایی كه بتوانم به صحبت هایش گوش دهم ، ركورد هایی بالای یك ساعت حرف زدن! جوری كه خودش هم از دستم شاكی می شد ، می گفت خب چرا رودربایستی می كنی؟ بگو حرف نزن و خداحافظی كن.
چندین صفحه دست نوشته ازش دارم كه به تدریج منتشر می كنم ، بیشتر دست نوشته هایش خطاب به من است و كار و حرف هایی كه می خواسته به من بزنه.
افتخار می كنم كه بهم می گفت : من همیشه در انتخاب دوست دقت می كنم و تو یكی از بهترین دوست هایم هستی.
مادش می گفت : محمد خیلی به آقای ... ( یعنی من ) علاقه داشت.
می گویند شهید می تواند ۴۰ نفر را شفاعت كند تا حدودی مطمئنم من در دایره ی ۴۰ نفر نزدیك او هستم و امیدوارم...


سه شنبه 15 مرداد 1387 | 06:08 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


عکس های اختصاصی از اتاق یک شهید


بقیه ی عکس ها را در ادامه ی مطلب ببینید

ادامه مطلب


پنجشنبه 9 خرداد 1387 | 10:05 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


رو کم کنی یک شهید!!

کتابم را فکر کنم چند ماهی قرض دادم بهش. همیشه روی کتاب هایم و این که کسی تویش چیزی ننویسد حساسیت داشتم و دارم. وقتی کتاب را بهم برگرداند با خنده و شوخی و بهت زده از چیزی که نوشته ، بهش فهماندم که از کارش خوشم نیامده ، مخصوصا با آن مهری که روی کتابم زده بود! در برابر مهر اسم کوچک من! نکته های جالبی توی همین یک صفحه نوشته که فکر کنم توی همین مقدار فقط سه چهار نکته قابل دیدن باشد!


جمعه 27 اردیبهشت 1387 | 01:05 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


پیامک های یک شهید!

داشتم پیامک های گذشته را چک می کردن که به پیامک های شهید شاهچراغی رسیدم و یادم به خاطراتی افتاد که با هم داشتیم...

وقتی که مشکل بزرگی برایم پیش اومده بود هم بهم زنگ زد و هم این پیامکو فرستاد:
دوست من سلام نمیدونم چراتااین حد دوست دارم؟خیلی برام مهمی وارزش داری به همین خاطرحساس شدم مشکلت راکامل فهمیدم به ....(سین ت) نگوکه من هم فهمیدم فرداتا12کلاس دارم گوشیت

divertکن روی گوشی من

نصف شب بود درست یادم نیست خواب بودم یا بیدار ولی انگار او مشغول عبادت بود که این را فرستاد:
یک شئ نورانی درسمت چپ قبله می بینم آیا تو هم می بینی؟

درست یادم نیست که عید فطر بود یا عید غدیر ولی این رو برای من و ح ح فرستاد:
سلام دلم خوشه دوتارفیق شفیق دارم عیدتان مبارک نماز اول وقت یادتون نره

روز بعد از جلسه ی پرسش و پاسخ این رو برام فرستاد:
اربعین شهداکربلابه دوست عزیزم تسلیت میگویم بابت دیروزواقعاخسته نباشید

رفت ، بی صدای بی صدا...


چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387 | 09:05 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


نقرآبی

این دفعه دیگر میس نینداخت تا جوابش را با پیامک بدهم جای همیشگیم. عدم حضورش برای من کاملا احساس می شد. آخرین بار با کت نقرآبی اش آمده بود ، اذیتش کردم ، گفتم مگر خبری شده با این کت قشنگت؟ ردیف های جلو نشسته بود. آمد عقب پیش من. حرف زدیم و رفت. یکبار از کت های گرانقیمت "عین میم" حرف زد و من جوابش دادم که توی نخ این مورد نرفته بودم.
به راستی که او ماند و ما رفتیم ، او جاودانه شد...
همین امروز بعد از نماز جمعه که خوابیدم دیدمش. انگار یک مسجد مانندی بود ، جایی مثل مسجد قبا توی مدینه. سرش از پنجره ی طبقه ی بالایی پیدا بود. مثل آخرین باری که توی مرده شور خانه دیدمش. منتها این دفعه چشمانش باز بود. کم حرف زد. من توی خواب داشتم زار زار گریه می کردم و ازش گله می کردم که چرا تنهایی رفتی ، کاش مرا هم می بردی و او هم جواب داد که باید صبر کنی...


جمعه 20 اردیبهشت 1387 | 07:05 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


ماه من

بهت حسودیم می شود، قرار نبود تنهایی بروی مثلا رفیق شفیقی هم داشتی.


پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387 | 11:04 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


بی صدای بی صدا رفت...


دوشنبه 2 اردیبهشت 1387 | 10:04 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


یک خاطره

با توجه به تایید مرگ مغزی یکی از دوستان عزیزم....
خاطره ی زیر مربوط به 4 بهمن 86 است:
"شب هم نیم ساعت حرف می زد، می خواهد برود (از بسیج) به خاطر این که...(دلیل شخصی که شاید راضی نباشد کسی بداند) و البته خودش کتمان می کند می گوید یک سال و نیم پیش می خواسته برود!! خلاصه اش این که یکی از پایه های بسیج رفت، درباره ی خود سازی می گفت و می گفت امام خمینی هم اول خودسازی کرد و بعد که خوب خودش را ساخت دست به کار سیاسی زده، برایش از دفاع مقدس و سردار و سرلشکران 20 تا 27 ساله را مثال نقض زدم... البته در بحث خود سازی درست می گفت باید هر شخص خودش را بسازد ولی این منافی پذیرفتن مسئولیت (در بسیج دانشجویی) نیست."
هنوز ملچ ملچ های پشت تلفنش یادم نرفته... هنوز آن "خب تو تعریف کن" هایش را... پسر فعالی بود، هر هفته نماز جمعه بود، به من میس می انداخت تا بهش زنگ بزنم! شب ها با هم حرف می زدیم بعضی وقت ها یک ساعت! هنوز باورش برایم سخت است خیلی سخت... توی مشهد بهم زنگ زد...دقیقا توی صحن رضوی بودم...وای... کجا رفتی تنهایی...


پنجشنبه 29 فروردین 1387 | 09:04 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


انفجار در شیراز

موقع انفجار شیراز من توی راه برگشت مشهد بودم فکر می کنم طبس. از بچه هایی که می دانستم می روند خبر گرفتم به جز یک نفر ، دیروز فهمیدم که حالش خوب نیست... بیهوش است ورم مغزی داره دست راستش از آرنج قطع شده بدنش سوخته... برایش دعا کنید.


دوشنبه 26 فروردین 1387 | 04:04 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


  • تعداد کل صفحات : 4 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات